با سلام من مقلد آقاي خويي هستم و از انجايي كه ايشان ولايت فقيه مطلقه را قبول ندارند در اين مورد به مشكل برخورده و سوال دارم. خواهشمندم براي اينجانبدر خصوص شبهات پيش آمده براي خودم و رفع شبهه جوابگويي نماييدتا خداي ناكرده حقي را زير پا نگذاشته از ناحق طرفداري ننمايم. و طريق صحيح را پيدا و در مسير حق قدم بردارم.
حكم ايت الله خويي:
ولایت در زمان غیبت با هیچ دلیلی برای فقهاء اثبات نمی‌شود. ولایت تنها به پیامبر و ائمه اختصاص دارد. آن‌ چه از روایات برای فقها، اثبات می‌شود دو امر است، نفوذ قضاوت، حجیت فتوای‌شان. اما حق تصرف در اموال قاصران و غیر ایشان ـ که از شئون ولایت است ـ ندارند مگر در امور حسبیه(مقصود از امور حسبیه کارهایی است که محسوب برای خداست و به عنوان وظیفه عبادی انجام می گیرد هم چون قبض حقوق شرعیه (خمس و زکات و…) و به مصرف رسانیدن آنها در موارد خود و حفاظت از موقوفه هایی که متولی خاصی ندارند و نگهداری از اموال مسلمانی که غایب یا قاصر است و نظایر آن.) و فقها در این محدوده ولایت دارند، اما نه به معنای ادعا شده(یعنی نه به معنای ولایت) بلکه به معنای نفوذ تصرفاتش یا تصرفات وکیلش… بنابراین، آن‌چه برای فقیه، ثابت می‌باشد جواز تصرف است، نه ولایت.”.

من پنج تا سوال دارم:
۱- اساسا عنوان ولی امر مسلمین جهان عنوان وحدت زایی بین مسلمین جهان است یا تفرقه زا ! اصولا شناخت این ولی امر “مسلمین” با چه اجماعی باید به دست بیاید و هم اکنون با چه اجماعی به دست آمده است؟ اساسا آِیا از لحاظ فقهی نیاز به اجماع دارد یا خیر؟
اگر عنوان شود که رهبری معظم، در حال حاضر مشروعیت این مسئله را دارند ولی مقبولیت آن را ندارند آیا منطقی است در مجلس خبرگانی که نماینده مردم ایران هستند برای مسلمین جهان ولی انتخاب شود؟ و اگر این استدلال را قبول کنیم که منتخب این مجلس به هر دلیلی مشروعیت لازم را دارد، چرا خود را محدود می کنیم و نمی گوییم ولی امر کل مردم جهان، مگر نه آنکه ولی فقیه جانشین امام زمان، و رسالت امام زمان رسالتی جهانی است؟
۲- بسیاری معتقدند افکار آیت الله منتظری در اوخر عمر حضرت امام تحت تاثیر اطرافیانشان منحرف شد. اگر این فرض را قبول کنیم فرض کنید حضرت امام چند سال زودتر فوت می کردند و ایشان رهبر می شدند. قطعا مجددا تحت تاثیر اطرافیان، افکار منحرف پیدا می کردند و به قول برخی انقلاب را منحرف می کردند. حال فرض کنید ایشان رهبر شدند و تحت تاثیر اطرافیان منحرف، شورای نگهبان منحرفی انتخاب کردند و آنها هم برای دور بعدی مجلس خبرگان ،همفکران خود را تایید و غیر همفکران را رد صلاحیت کردند. به این ترتیب آیا امکان عملی برای خلع بازگشت انقلاب به مسیر درست وجود دارد؟ آیا در این شیوه انتخاب اساسا مسئله دور به وجود نیامده است؟
برخی می گویند اگر ولی از عدالت خارج شود یا یکی از شروط ولایت را از دست بدهد خود به خود ساقط می شود، این حرف از لحاظ شرعی درست است اما از لحاظ اجرایی چه مکانیزمی با توجه به مثال بالا وجود دارد؟
۳-ظاهرا حضرت امام فرموده اند اختیارات حاکمیتی ولی فقیه با امام معصوم، امام معصوم با امیر المومنین و حضرت امیر با رسول الله یکسان است. به عقیده من هم این حرف درست است.
طبق نظریه ولایت فقیه ولی بودن از دو بعد قابل بررسی است مشروعیت و مقبولیت که توضیحات آن را شما به مراتب بهتر از من می دانید.
اساتید می گویند مشروعیت ولی، که همیشه هست وقتی مقبولیت هم ایجاد شد حکومت اسلامی تشکیل می شود مثل زمان حضرت امیر یا حضرت امام، حال یه سوال طلبگی، اگر به طریقی یقین حاصل شد که مقبولیت ولی، به هر دلیلی، از بین رفته است، مثلا شخصی که مشروعیت ولایت را از طرف خدا دارد و در حال حاضر حاکم است، ۹۰ درصد مردم او را قبول ندارند و مقبولیت حداکثری ندارد، از لحاظ شرعی وظیقه او چیست؟ باید مقاومت کند یا حکومت را واگذار کند؟ تا چه مدت می تواند بدون داشتن مقبولیت حکومت کند؟
۴-طبق مقدمات بند قبل وقتی مقبولیت به وجود می آید حکومت تشیکل می شود. یعنی حضرت امیر و حضرت امام یا آیت الله خامنه ای همان اختیارات حکومتی حضرت امیر را دارند، حال سوالی مطرح می شود که دیگر چه لزومی به رای مردم برای انتخاب رئیس جمهور است. مثلا چه اشکالی دارد که رئیس جمهور هم همانند رئیس قوه قضاییه با تشخیص ولی فقیه انتخاب شود؟ مگر حضرت علی پس از اثبات مقبولیت مجددا به رای مردم رجوع می کردند؟ رای و بیعت مردم که قبلا انجام و مقبولیت به اثبات رسیده بود (در این زمان رای مجلس خبرگان(
5- طبق اصل 110بند16الف قانون اساسي ولي فقيه شش تن فقهاي شوراي نگهبان را هر 6سال يكبار مستقيما منصوب ميكند و شش عضو غير فقيه شوراي نگهبان هم باپيشنهاد رييس قوه قضاييه (كه خود منصوب ولي فقيه است) انتخاب مي شوند چنين شوراي نگهباني وظيفه نظارت استصوابي انخابات خبرگان را بعهده دارد و مجلس خبرگان تنها نهادي است كه انتخاب و عزل ولي فقيه و بررسي انجام وظايف وي را ميتواند انجام دهده آسانی میتوان دید که چنین دور معیوبی به ايجاد استبداد ولي فقيه منجر شود؟
از پاسخگويي حضرت عالي متشكرم كه اينجانب را از شبهات خارج ميسازيد و من الله التوفيق

با سلام و آرزوی قبولی عزاداری شما در اين ماه و تشکر به خاطر ارتباطتان با این مرکز
با توجه به دلايل روايي ولايت فقيه از جمله اين روايت كه حضرت در پاسخ اسحاق بن یعقوب، به خط مبارک شان فرمود:
«و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجة الله علیهم،(1) در رخدادهایى که اتفاق مى‏افتد،به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم»ولايت فقيه امتداد ولايت اهل بيت معصومين(ع) است،با همان محدوده و اختيارات. البته در امور حكومتي،نه در امور شخصي افراد.
تمام اختياراتي كه پيامبر و امامان داشته‌اند، فقيه جامع الشرائط نيز دارا مي‌باشد.(2)
تمامي دلايلي را كه براي اثبات امامت پس از دوران عهد رسالت آورده‌اند، درباره ولايت فقيه در دوران غيبت جاري است. عمده ترين دليل ضرورت وجود كساني است كه ضمانت اجرايي را عهده دار باشند، ‌زيرا احكام انتظامي اسلام مخصوص عهد رسالت يا عهد حضور نيست. بايستي همان گونه كه حاكميت اين احكام تداوم دارد، مسئوليت اجرايي آن نيز تداوم داشته باشد. فقيه عادل شايسته ترين افراد براي عهده دار شدن آن مي‌باشد.(3)
پس ولي فقيه ولي امر مسلمين است، همان گونه که اهل بيت ولي امر مسلمانان بودند. مشروعیّت حاکم اسلامی ـ اعم از ائمه اطهار(ع) در زمان حضور، ولی فقیه در عصر غیبت ـ وابسته به رأی و رضایت مردم نمی‏باشد؛ بلکه رأی و رضایت، باعث تحقّق و فعلیت حکومت اسلامی می‏شود.
ما در مقام بيان اعتقاد و باورمان مرجعيت اهل البيت را قبول داريم .براي آن استدلال مي نماييم. مرجعيت آن بزرگواران را چه در عرصه هاي علمي و چه در عرصه هاي سياسي و غيره به جهانيان معرفي مي كنيم. اگر چه تعداد زيادي از اهل سنت مرجعيت آنان را پذيرا نباشند. در مقام بيان باور و انديشه مكتب تشيع پذيرش رهبري و ولايت آنان را بر همه لازم مي دانيم. ولايت فقيه را نيز امتداد ولايت آنان مي دانيم، اگر چه بسياري نپذيرند.
بيان باور و اعتقاد بر ماست .چنانچه مسلمانان ولايت را پذيرفتند، ولايت ولي، به فعليت خواهد رسيد،نه آن كه او ولايت نداشته باشد. بله اگر منطقه جغرافيايي مستقلي ولايت فقيه را نپذيرند ،ولايتي براي ولي فقيه در آن منطقه به فعليت نخواهد رسيد.به عبارتي از ولايت عنصر مقبوليت برخوردار نيست .اعمال ولايت در آن حيطه،دخالت در امور آن كشور خواهد بود و به تفرقه خواهد انجاميد.
ما معتقديم و مي گوييم ولي فقيه ولايتش مطلقه است و بر تمام مسلمانان ولايت دارد. به گزاف سخن نگفته ايم. با توجه به روايات به بيان باور شيعه مبني بر ولايت اهل بيت در زمان حضور و نايبان شان در زمان غيبت بر مسلمانان پرداخته ايم. اين نه تنها موجب تفرقه نيست بلكه دعوت به يكپارچگي امت اسلامي مي باشد.
پي‌نوشت‌ها:
1.الإحتجاج على أهل اللجاج‏، احمد بن على طبرسى‏،ج‏2، ص 470،ناشر: مرتضى‏،
مشهد، 1403 ق‏،نوبت چاپ: اول‏
2.كتاب البيع،امام خميني ، ج 2 ، ص 617 - 618، 1421ه‍ ، تهران ، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.
3.محمد هادي معرفت، ولايت فقيه، ص44 ، موسسه فرهنگي انتشاراتي "التمهيد" قم.