سلام...با تشکر و عرض خسته نباشید...بنده پنج سوال داشتم !خواهشمندم پاسخ ها را در اسرع وقت بفرمایید...
1-بعد از استحمام با وجود طهارت چرا وضو گرفتن واجب است؟
2-تشخیص اینکه امر به معروف و نهی از منکر در مباحث کیفی و متغیر (مثل مسایل اخلافی و سیاسی و اجتماعی)به چه مصادیقی واجب می شود،به عهده چه کسی است؟
3-اگر هنگام انجام گناه به فکر این باشیم که گناه می کنیم و بعد توبه خواهیم کرد ، وقتی زمان توبه فرا رسید و حتی اگر توبه حقیقی و موجب ترک کامل آن گناه باشد ، توبه پذیرفته است یا خیر؟
4-با توجه به شرایط دنیای جدید،چرا همچنان قوانین کشورمان،اختیار کار کردن و درس خواندن و فعالیت های اجتماعی زنان را به همسرانشان داده است؟این قانون با استناد به کدام پشتوانه دینی است؟
5-فرزند بالغ و مکلفی که کار نمی کند اما از هدیه های دریافتی از سوی والدین و... دارایی اش به حدی است که استطاعت حج را دارد،آیا حج به او واجب است؟
پرسش 1:
چند پرسش!
شرح : بعد از استحمام با وجود طهارت چرا وضو گرفتن واجب است؟
پاسخ: با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
فايده وضو و غسل منحصر به نظافت نيست تا پس از استحمام ، براي نماز وضو و غسل لازم نباشد ، بلکه وضو و غسل علاوه بر اين، يک نوع عبادت و پرستش مي باشد که اثرات اخلاقى آن قابل انکار نيست . به همين دليل اگر اعضاي وضو و غسل را بدون نيت و بدون قصد قربت و اطاعت فرمان خدا بشويند ، وضو و غسل صحيح نيست. در بحث عبوديت و بندگي تابع محض دستور وجود مطلق حكيم بودن(از جهت شكل و قصد) لازم است.
از همه اين ها گذشته، وجوب وضو و غسل يک الزام اسلامى براى پاک نگه داشتن بدن و رعايت بهداشت، در طول زندگى است ، زيرا بسيارند کسانى که از نظافت خود غافل مىشوند ، ولى اين حکم اسلامى آن ها را وادار مىکند که در فواصل مختلفى خود را شستشو دهند و بدن را پاک نگاه دارند. اين موضوع اختصاصى به مردم اعصار گذشته ندارد. در عصر و زمان ما نيز بسيارند کسانى که به علل مختلفى از نظافت و بهداشت تن غافلند. البته اين حکم به صورت يک قانون کلى و عمومى است حتى کسى را که تازه بدن خود را شسته است ،شامل مىشود.(1)
پي نوشت:
1 .تفسير نمونه ، ج4، ص491.
پرسش 2:
شخيص اينکه امر به معروف و نهي از منکر در مباحث کيفي و متغير (مثل مسايل اخلافي و سياسي و اجتماعي)به چه مصاديقي واجب مي شود،به عهده چه کسي است؟
پاسخ:
تشخيص به عهده خود فرد مي باشد. يکي از شرايط امر به معروف و نهي از منکر اين است که آمر و ناهي، معروف و منکر را بشناسد .بداند که آنچه انجام شده ،منکر مي باشد و آنچه که ترک شده ،معروف مي باشد تا اينکه امر به معروف و نهي از منکر کند.(1)
اگر نسبت به اين مسائل آشنايي نداشته باشد، امر به معروف و نهي از منکر بر او واجب نيست.
محدوده وجوب امر به معروف و نهي از منکر فقط در واجبات(مانند نماز و روزه و...) و محرمات (مانند دروغ ،غيبت ،بي حجابي و...) است.
امر به معروف و نهى از منكر يكى از اصول عملى اسلام است . اصلى است كه در قرآن كريم با صراحت و تاكيد آمده و در اخبار نبوى و آثار ائمه طاهرين درباره آن بسيار سخن گفته شده.
قرآن كريم مى فرمايد: كنتم خير امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تومنون بالله ;(2) شما مسلمانان بهترين امتى هستيد (يا بوديد) كه خدا براى مردم جهان نمايان فرمود, زيرا امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد و ايمان به خدا داريد.
با بودن چهار شرط, امر به معروف و نهى از منكر واجب مى شود:
1 . علم و آگاهي به معروف و منكر.
2 . احتمال فايده و اثر بر امر و نهى باشد. در جائي كه امر به معروف فايده نداشته باشد يا احتمال تاثير نداشته باشد ، واجب نيست.
3 . كسى كه معروف را ترك كرده يا منكر را مرتكب شده , در ترك واجب يا فعل حرام اصرار و استمرار داشته باشد.
4 . مفسده و ضررى در امر و نهي بر شخص آمر به معروف يا جامعه نباشد.
امر به معروف و نهى از منكر داراى سه درجه و مرحله است :
1 مرتبه قلب.
2ـ مرتبه زبان.
3 مرتبه دست و عمل .
فقها هم اين سه مرحله را تشريح كرده و تفصيل داده و گفته اند در درجه اول مسلمان بايد در قلب خود نسبت به خلافكارى ها و ترك واجبات الهى تنفرى احساس نمايد . كم ترين حالتي كه از تنفر قلبى مى تواند داشته باشد, يك عمل منفى است ،يعنى اعتراض و ترك معاشرت و ترشرويى . در مرتبه زبان هم بايد اول از طريق پند و نصيحت وارد شود . اگر فايده اى نكرد ،سخنانى درشت به كار برده شود.
پس از طي دو مرحله قبل ، گاهى احتياج مى افتد به اين كه برخورد عملى شود كه چه بسا صدماتى را به همراه داشته باشد. فقها در اين جا مى گويند اين ديگر وظيفه عامه مردم نيست . اين مرتبه امر به معروف و نهى از منكر وظيفه حاكم شرعى و دولت اسلامى است . اگر به عموم مردم اجازه اين كارها داده شود ، مستلزم هرج و مرج و نا امني در اجتماع مى شود.(3)
پينوشتها:
1. آيت الله صانعي ، مجمع المسائل ، س 1867 و 1881.
2. آل عمران (3) آيه 109.
3. استاد شهيد مرتضى مطهرى، مجموعه گفتارها، ص 36.
پرسش 3:
پرسش: اگر هنگام انجام گناه به فکر اين باشيم که گناه مي کنيم و بعد توبه خواهيم کرد ، وقتي زمان توبه فرا رسيد و حتي اگر توبه حقيقي و موجب آن گناه باشد ، توبه پذيرفته است ؟
پاسخ:
توبه تحول و انقلابي است دروني که در نتيجه حصول معرفت و بيداري در قلب آدمي پديدار مي شود و روي دل را به سوي درگاه الهي مي گرداند . در اصطلاح به معني بازگشت از گناه و تصميم بر ترک آن براي هميشه است. قرآن مجيد مي فرمايد:
براي کساني که به گناه و اعمال زشت مشغول مي شوند تا آن گاه که آثار مرگ را مشاهده کنند ، اظهار پشيماني مي کنند و مي گويند: اکنون توبه مي کنيم ، توبه چنين کساني پذيرفته نخواهد شد . ...(1)
قرآن براي قبولي توبه چهار شرط اساسي ذکر کرده است:
1- گناه از روي جهالت و ناداني انجام گرفته باشد،
2- زود توبه کند . بيداري دل و ايمان دروني در کنار نفس لوّامه فعالش او را زود از گناهش پشيمان سازد و به توبه وادارش نمايد. دو قيد مذکور را مي توان از آيه زير استخراج کرد .
«اِنَّما التَّوْبَْه عَلي اللهِ لِلَّذِينَ يعْمَلُونَ السُّوءَ بِجِهالةٍ ثُمَّ يتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَاؤُلئِک يتُوبُ الله عَلَيهِمْ وَ کانَ الله عَلِيماً حَکيماً؛(2) پذيرش توبه بر خدا است، نسبت به کساني که از روي جهالت، کار زشت انجام ميدهند، آنگاه زود توبه ميکنند. خدا توبه اينان را ميپذيرد و خدا دانا و حکيم است».
3- اصلاح و جبران گناه ها و خطاها و ظلم هايي که به ديگران کرده اند ، يعني حق الله و حق النّاس ادا شود؛ آيات زيادي بيانگر اين شرط است از جمله آيه :
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فانّ ا لله يتوب عليه(3)؛ پس هر که بعد از ستم ( و گناه و خطايي) که کرده، توبه نمايد و کار خود را اصلاح کند، خدا او را خواهد بخشيد .
علامه طباطبايي ميگويد: مقيد کردن توبه به اصلاح براي اين است که دلالت کند توبه وقتي قبول ميشود که از روي حقيقت و واقع باشد، زيرا کسي که حقيقتاً به سوي خدا بازگشت کرد و به وي پناه برد، هرگز خود را به پليدي گناه آلوده نميکند. اين است معناي توبه، نه فقط اين که بگويد:« أتوب إلي الله» اما در دل همان آلودهاي باشد که بود.(4)
پيام آيه اين است که پس از ندامت ميبايد در عمل به جبران گناهان پرداخت. اگر حقالله از دست رفته، واجبات الهي قضا شود . اگر حق النّاس پايمال شده، به نوعي تدارک گردد و رضايت صاحب حق به دست آيد.
اين سه عنصر، هر چند به عنوان شرايط قبولي توبه مطرح ميشود، ولي در حقيقت از عناصر تشکيل دهنده توبه واقعي به شمار ميروند، يعني اگر گناه از روي عناد صورت گيرد و يا تا لحظه مرگ به تأخير افتاد و يا جبران گذشته نشود و اصلاح صورت نگيرد، توبه واقعي محقق نشده است.
4- تبيين و روشنگري :
اگر کسي باعث گناه ، انحراف و گمراهي فرد يا افرادي گردد و يا زمينه انحراف و گناه را براي آنان فراهم سازد ، مثلا با عمل يا قلم و يا زبان و سخنراني هاي خود ديگران را از جهت فکري ، اعتقادي يا عملکردي به انحراف بکشاند و يا با تهمت و دروغ آبروي اشخاص حقيقي يا حقوقي را ببرد ، گناهش با صرف زود توبه کردن پذيرفته نمي شود، بلکه لازم است با تبيين و تبليغ و روشن کردن حقايق براي مردم بيان کند . مثلاً با تماس گرفتن با افرادي که سبب گمراهي و انحراف آنان شده ، آنان را روشن کند . امر به معروف و نهي از منکر نمايد و يا با دادن اطلاعيه به رسانههاي گروهي، انجام مصاحبه، سخنراني، نوشتن کتاب، جزوه و مقاله در روزنامهها و مجلات ،نادرستي کارکردهاي گذشته خويش و توبه و بازگشت خود را بيان کند . از ديگران بخواهد راه گذشته او را رها کنند و وضعيت فعلي او را ملاک قرار دهند .
در برخي از روايات، افزون بر سه اصل مذکور، اموري تعريف شده که بيانگر مرتبه کامل توبه است. امام علي(ع) به کسي که در حضورش از روي غفلت استغفار کرد، ناراحت شد و فرمود: «ميداني استغفار چيست؟ طلب آمرزش درجه بلند مرتبهگان است . تحقق آن در گرو شش عمل است:
1- بر اعمال گذشته نادم گردد؛
2- نسبت به آينده، تصميم بر ترک بگيرد؛
3- حقوق مردم را بپردازد، به طوري که هنگام ملاقات پروردگار حقي بر تو نباشد؛
4- هر واجبي که از تو فوت شده، حق آن را به جا آوري؛(يعني نماز و روزه ها بايد قضا شود)
5- گوشتهايي که در اثر حرام بر اندامت روييده است، با اندوه آب کني تا آن جا که از نو گوشت برويد؛
6- به همان اندازه که شيريني معصيت و گناه را چشيدي، زحمت طاعت را بچشي. در اين شرايط بگو استغفر الله».(5)
علامه مجلسي در مورد اين حديث گفته : غير از ندامت و عزم بر ترک گناه، شرايط ديگر نزد عموم دانشمندان علم کلام از شرايط کمال توبه است، نه از شرايط تحقق آن.(6)
امام خميني(ره) دو مورد اوّل را رکن و اساس توبه و مورد سوم و چهارم را از شرايط قبولي توبه و مورد پنجم و ششم را شرط کمال توبه برشمرده است.(7)
پيام توبه و نصيحت آيات و روايات:
اي عزيز گرامي ! شيطان سوگند ياد کرده تا زنده است ، هرگز از دشمني با انسان و وسوسه کردن و تحريک و ترغيب نمودن او به گناه کوتاه نيايد و عقبنشيني نکند، بلکه پيوسته براي گمراهي و سيهروزي انسان طرح و نقشه ميکشد تا از هر راهي و به وسيله هر گناهي شد. حتى از راه تأخير انداختن زمان توبه و وعده دادن به توبه در آينده و مانند آن انسان را از سعادت و خوشبختي و محور بندگي خدا دور کند. از اين رو با تسويف و تأخير انداختن توبه مي خواهد همه چراغ هاي قلبش را خاموش سازد تا هنگامي که تکرار گناه باعت شود تيرگي و ظلمت ، همه روح را فرا گيرد . توفيق توبه کردن را به طور کلي
سلب نمايد . زيرا تکرار گناه باعث مي شود که انسان موفق به توبه نشود. خيال نکن گناهکاراني که موفق به توبه مي شوند و همه گناهان آنان بخشيده مي شود ، همانند کساني مي شوند که هيچ گناه نمي کنند يا گناهان کم تري مرتکب شده اند .
از اين جا به کلام مشفقانه و پدرانه امام خميني گوش فرا مي دهيم :
« اگر درخت معاصي در مزرعه دل انساني بارمند و برومند گرديد و ريشه اش محکم شد ، نتايجي بس ناهنجار دهد ، که يکي از آن ها آن است که انسان را از توبه به کلي منصرف مي کند... گمان نکن که پس از محکم شدن ريشه گناهان انسان بتواند توبه نمايد ، يا آن که بتواند به شرايط آن قيام نمايد ...
پس اي عزيز ! از مکايد شيطان بترس و در حذر باش و با خداي خود مکر و حيله مکن که پنجاه سال يا بيش تر شهوت راني مي کنم ، و دم مرگ با کلمه استغفار جبران گذشته مي کنم . اين ها خيال خام است .اگر ديدي يا شنيدي که حق تعالي بر اين امت تفضل فرموده و توبه آن ها را تا قبل از وقت معاينه(ديدن) آثار مرگ يا خود آن قبول مي مي فرمايد ، صحيح است ، ولي هيهات که در آن وقت توبه از انسان متمشي(توانمند) شود . مگر توبه لفظ است ؟! قيام به امر توبه زحمت دارد ، برگشت و عزم بر برگشت نکردن ،رياضات علميه و عمليه لازم دارد .... چه بسا باشد که قبل از فکر توبه يا عملي کردن آن ، اجل مهلت ندهد ، و انسان را با بار معاصي سنگين و ظلمت بي پايان گناهان از اين نشئه منتقل نمايد. (8)
اگر توبه واقع شود ،خداوند آن را مي پذيرد .
پينوشتها:
1. نساء (4) آيه18 .
2. همان ، آيه 17.
3. مائده (5) آيه 39.
4. ترجمه الميزان، ج 4، ص 390.
5. نهج البلاغه، قصار 417.
6. بحارالأنوار، ج 6، ص 37.
7. امام خميني ، چهل حديث ، حديث 17(توبه ) ، ص 277 ، چاپ دوازدهم ،
8. همان ،ص 273.
پرسش 4:
با توجه به شرايط دنياي جديد،چرا همچنان قوانين کشورمان،اختيار کار کردن و درس خواندن و فعاليت هاي اجتماعي زنان را به همسران شان داده است؟اين قانون با استناد به کدام پشتوانه ديني است؟
پاسخ:
اين گونه نيست كه در اسلام و نيز در قوانين كشوري اجازه درس خواندن و يا همه فعاليت هاي اجتماعي زنان در اختيار همسر باشد، بلكه با توضيحي كه در پي مي آيد روشن مي شود كه برخي از فعاليت هاي اجتماعي با توجه به نكات و ملاكاتي ، منوط به اجازه همسر مي باشد و برخي اين گونه نمي باشد.
اين گونه نيست که تمام فعاليت هاي اجتماعي اعم از درس خواندن و داشتن مشارکت اجتماعي مستلزم خروج از منزل باشد که آن هم نيازمند اجازه از همسر در مواردي که در ادامه مي آيد ، مي باشد. بلکه زنان مي توانند در اجتماع فعاليت اجتماعي داشته باشند ، درس بخوانند ، در بهبود وضعيت اقتصادي جامعه مشارکت کنند و ... بدون اين که نيازي به خروج از منزل باشد.
با فراهم آمدن امکانات ارتباطي که اين امر را از گذشته قابل وصول تر کرده، در اين گونه امور زنان اگر در منزل باشند و فعاليت اجتماعي هم داشته باشند ، منعي به لحاظ شرعي وجود ندارد ، مگر اينکه فعاليت منافات با حق همسر به لحاظ خواسته هاي مشروع زناشوئي داشته باشد که در اين صورت حق همسر مقدم است.
نظام خانواده مانند ساير نظامها، نياز به مدير دارد. اسلام از ميان اعضاي خانواده، شوهر را به عنوان مدير انتخاب کرده ، تأمين هزينه و مايحتاج زندگي و مسئوليت فرزندان را در بسياري از موارد بر عهده او قرار داده است.
از اين رو، رضايت شوهر در خروج از منزل براساس مديريت شوهر و در قبال پرداخت هزينه همسر و تحکيم نظام خانواده و حفظ حقوق همسر و فرزندان است. ثمرات اين مديريت اسلامي در خانوادههاي متدين مشهود است.(1)
اضافه بر اين که وجود زن براي بيگانگان و نامحرمان حساس تر از وجود مرد است، چنان که از لحاظ جسمي، زن ضعيف تر است.
بنابراين، زن ممکن است مورد تعرض قرار بگيرد که آمارهاي موجود در اين باره کاملاً گويا است.
مرد به خاطر حفظ ناموس خويش اجازه نميدهد همسرش بدون اطلاع او از خانه خارج شود. مرد براي اطمينان خاطر خويش و براي مصونيت زن بايد در جريان آمد و شد خانمش به خانه و خارج از آن قرار گيرد. با توجه به آسيب پذيري زن در محافل و همنشينيها به مرد اين حق داده شد که براي کنترل همسر خويش به او اجازه خروج از خانه را بدهد يا ندهد و اين ارتباطي به دنياي امروز و ديروز ندارد.
از طرف ديگر مسؤليتي که مرد براي تأمين نيازمنديهاي زندگي دارد، به طور طبيعي و عادي او را به صحنه اجتماع ميکشاند، در حالي که زن چنين وظيفهاي ندارد. بنابراين خروج مرد از خانه الزامي است و اذن گرفتن بي معنا است، برخلاف خروج زن.
البته خروج مرد از خانه کاملاً رها شده و بي قيد و شرط نيست، بلکه داراي قيود قانوني است، زيرا زن نيز حقوقي دارد که قانوناً مرد را مکلف به حضور نزد زن در شرايط لازم ميکند.
خروج زن از خانه همواره نيازمند اذن شوهر نيست، بلکه در مواردي خروج زن از خانه جايز است، از جمله:
1 - کسب علوم واجب و يا انجام تکاليفي که مستلزم خروج از خانه است.
2 - احقاق حق مانند دادخواهي و شکايت به دادگاه يا اداي شهادت .
3 - بر اساس برخي از فتاوا در صورتي که قبل از ازدواج زن در کاري استخدام بوده است، پس از ازدواج نيز به خاطر سابقه استخدام ميتواند سر کار خود برود . ازدواج مانع آن نيست.
4 - در صورتي که به صورت شرط ضمن العقد به هنگام ازدواج، جواز خروج از خانه را شرط کرده باشد.(2)
براي آگاهي بيش تر به رجوع کنيد به:
1 - نظام حقوق زن در اسلام، شهيد مطهري
2 - زن از ديدگاه اسلام، رباني خلخالي
3 - زن در اسلام، علامه طباطبايي
4 - احکام روابط زن و مرد، سيد مسعود معصومي
پينوشتها:
1 . آيت اللَّه فاضل لنکراني، جامع المسائل، ج 1، ص 462.
2 . همان، س 1632.
پرسش 5:
فرزند بالغ و مکلفي که کار نمي کند اما از هديه هاي دريافتي از سوي والدين و... دارايي اش به حدي است که استطاعت حج را دارد، آيا حج به او واجب است؟
پاسخ:
اگر فعلا مخارج رفت و برگشت حج را دارد و مي داند بعد از برگشت از حج مخارج زندگيش تامين است، گرچه با هديه بدون منت پدر و مادر ،يعني براي اداره زندگي خود دستش را به طرف اين و آن دراز نمي کند، از نظر مالي مستطيع است . در صورت داشتن ساير شرايط استطاعت حج به او واجب است و بايد به حج برود. (1)
پي نوشت:
1. سوال تلفني (02517744010) از دفتر آيت الله صانعي.






