باعرض سلام چگونه میتوان بین علم الهی به عواقب امور واختیارجمع کرد درابتدای خلقت قبل ازاینکه انسان چیزی راانتخاب واختیارکندخداوندعلم به عاقبت امروی داشته فلذاعاقبت وی منوط به علم اله ومعلوم الهی است نه منوط به اختیارشخص چراکه هنوزچیزی اختیاروانتخاب نکرده است خواهشاجواب کامل ومبسوطی دراسرع وقت ارائه فرمائید
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
جبر و اختیار به خاطر برخی از جزییات و زوایای دقیقش یکی از مهم ترین و پیچیده ترین مسایل معرفت شناسی است ، اما مساله خاصی که در نامه شما بدان اشاره شده ، مساله اي روشن و بديهي است كه ابهامي در خصوص آن وجود ندارد .
اصولا رابطه علم خداوند با رخدادها و حوادث عالم نمی تواند رابطه ای جبری و بی اختیار باشد ؛ زمان در برابر خداوند چنان که در برابر ما سه حالت گذشته ، حال و آینده دارد ، نیست ؛ بلکه برای خدواند گذشته و حال و آینده یکسان است . خداوند انتظار سر رسیدن آینده را نمی کشد تا ببیند چه می شود یا رخدادهای آن را پیش گویی کند ؛ این گونه دیدگاه ها بیش تر متاثر از الهیات مسیحی است که خدا را موجودی مادی و همانند انسان تصویر می کند، در حالی که در نگاه دقیق الهیات اسلامی چنین حرف های سطحی بی معناست .
اما در هر حال حتي اگر آينده براي خداوند همانند آينده براي ما موجودات ممكن و مادي باشد ، باز آگاهی خداوند به حوادث و رخدادهای آینده چه ارتباطی به مجبور بودن ما دارد ؟ اگر قدری تامل کنید ، در خواهید یافت که علم و آگاهی خدا از آینده انسان و سایر موجودات عالم هیچ ربطی به اعمال و افعال انسان و موجودات دیگر ندارد.
این که خدا میداند در آینده فلان شخص چه خواهد کرد و چه نخواهد کرد، تأثیری در عمل فرد ندارد، مانند پزشکی که میداند فلان بیمار در آینده دچار فلان بیماری خواهد شد . یا با توجه به وضع فعلی اش روند بهبودی یا پیشرفت بیماری اش به کجا منتهی می گردد، دانستن این مسایل از طرف پزشک تأثیری در به وجود آمدن یا نیامدن بیماری و روند خاص پیشرفت یا درمان آن ندارد.
آیا اگر معلمی از قبل بداند که کدام دانش آموز در امتحان نمره بدی می آورد ، در امتحان او تاثیری خواهد داشت؟ مسلما خیر، زیرا نتایج ضعیف این دانش آموز معلول علت های خاص خود مانند کاهلی و تنبلی است که اطلاع قبلی معلم ربطی به آن ها ندارد؛ به همین شکل علم خداوند به حوادث آینده هم ما را مجبور به حرکت به سمت همان اهداف نمی کند.
یا فرض کنید که دوربین بسیار قوی و مجهزی اختراع شود که تمام کارهای یک ساعت آینده شما را بدون هیچ اشتباهی فیلم برداری کند، آیا فیلم برداری و حتی آگاهی شما از آن يا ديدن آن توسط هر فرد ديگر ، تأثیری در انتخاب و اختیار و نحوه عملكرد شما ایجاد خواهد کرد؟
خداوند به تمام حوادث و کارهایی که در جهان انجام می شود، آگاهی دارد و از جمله کارها، چیزهایی است که انسان انجام می دهد، اما آگاهی خداوند از اعمال انسانی با قید اختیار است، یعنی خدا می داند که انسان با اختیار خود این کارها را انجام می دهد و این نه تنها موجب جبر نمی شود، بلکه تأیید اختیار است.
پس منوط بودن عاقبت فرد به علم الهي به هيچ وجه به معني تاثير علم خداوند بر كيفيت و كميت اعمال فرد نيست . خداوند تنها مي داند كه هر فرد در هر موقعيت زماني و مكاني چه تصميم و انتخابي خواهد داشت. منوط بودن عاقبت به علم معناي صحيح ديگر ندارد .
البته اگر منظور شما از اين امر، تقدیرات و اراده او در شکل گیری حوادث بر اساس خواست و میل اوست ، مسئله قدری متفاوت می شود . اين چيزي متفاوت از علم خداوند به اعمال ماست؛ زيرا در این زمینه سوالات متعدد و متفاوتی مطرح می شود، مثلا آیا انسان در کارها مجبور است یا اختیار دارد؟ آیا سرنوشت آدمیان از پیش رقم میخورد و آنان در کارها مجبورند، یا آزادی و اختیار مطلق دارند و هیچ گونه اجبار و الزامی در کار نیست و همه کارها به انسان واگذار شده و از هر جهت آزاد و رها است؟
توضیح دقیق این مسایل در حوزه مباحث مهم قضا و قدر است که توضیحاتی را
تقديم می کنیم :
از نظر اسلام و فلاسفه اسلامی انسان در تمامی کارهایی که از او سر می زند، مختار و آزاد است . در عین حال تقدیر الهی است که او را به هر سو می کشد، و این دو هم تضاد و منافات ندارند؛ زیرا مختار بودن انسان جزء تقدیرات و قضا و قدر الهی است . پس بر اساس تقدیر باید اختیار داشته باشد. برای روشن شدن رابطة قضا و قدر باید گفت :
قدر: یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی. در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازهای قرار داده و آن را بر اساس اندازهگیری و محاسبه و سنجش آفریده است.
قضا: یعنی حکم و قطع و حتمیت. در نظام آفرینش، موجودات مادی از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، مثلاً اگر به خانة شما از چند کوچه راه باشد، ورود به خانه شما از چند راه ممکن است. حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب پیدایش یکی از آنها فراهم شد و تنها همان یکی تحقق یافت، این مرحله از تحقق را قضا می نامند.
خداوند برای هر چیزی علتها و اسبابهایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آنها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید میآید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بیحساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و... عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن که فایده واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، به انجام آن می کوشد. پس انجام هر حادثهای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند نیز این چنین مقرّر کرده است.
این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان منافات ندارد؛ زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به اراده خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که میگوییم کارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کنند.
بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبه زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معین رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی میکند. هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راههایی میبیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آنها را انتخاب کند ندارد و سایر راهها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آنها به نظر و فکر و اراده او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین میکند.(1)
این جا است که پای شخصیت و صفات اخلاقی و روحی و سوابق تربیتی و موروثی و میزان عقل و دور اندیشی بشر به میان میآید . معلوم میشود که آینده سعادت بخش یا شقاوت بار هر کس تا چه اندازه مربوط به شخصیت و صفات روحی و ملکات اخلاقی و قدرت عقلی و علمی او است، و بالاخره به راهی که برای خود انتخاب میکند. تفاوتی که میان بشر و آتش که میسوزاند و آب که غرق میکند و گیاه که میروید و حتی حیوان که راه میرود، وجود دارد، این است که هیچ یک از آنها کار و خاصیت خود را از چند کار و چند خاصیت برای خود انتخاب نمیکنند، ولی انسان انتخاب میکند. او همیشه در برابر چند کار و چند راه قرار گرفته ، قطعیت یافتن یک راه و یک کار فقط به خواست شخصی او مربوط است.
انسان، عملی را که با غریزه طبیعی و حیوانی او موافق است و هیچ مانعی خارجی برای آن وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلت اندیشی قادر است ترک کند(مانند ترک گناهان) هم چنین کاری را که مخالف خواستههای نفسانی او است و هیچ گونه عامل اجبار کننده خارجی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد میتواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی.
این که از یک طرف تقدیر الهی مطرح است و از طرف دیگر اختیار انسان، به این معنا است که خداوند مقرّر کرده است که انسان با اختیار و اراده خود، یکی از راهها را انتخاب کند .آن راهی که انسان با ارادة خود انتخاب کرده، همان است که مقدّر است.
خداوند به قضا و قدر مقرّر کرده که انسان با اختیار خود، راهی که خداوند از ازل میداند، انتخاب کند. پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب میکند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشتهای گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آنها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
امام علی(ع) از پای دیوار کجی برخاست و پای دیوار دیگری نشست. گفتند: آیا از قضای الهی فرار میکنی؟ پاسخ داد: «از قضای خدا به قَدَر وی و قضای دیگری فرار میکنم».(2)
یعنی قضا و قدر معین کرده که هر چیزی اثر خود را داشته باشد و من با آگاهی که دارم، چیزی را انتخاب می کنم که اثر خوب داشته باشد. البته گاهی انسان در آزادی و انتخاب اشتباه میکند. چیزی را که صحیح میدانسته، صحیح نبوده، یا آن چیزی را که علت میپنداشته، علت واقعی نبوده است.
به این نکته نیز، باید توجه داشت که عوامل مؤثر در کار جهان که مجموعاً علل و اسباب جهان را تشکیل میدهند و مظاهر قضا و قدر به شمار می روند، منحصر به امور مادی نیستند. امور معنوی نیز وجود دارد که در تغییر و تبدیل سرنوشت بشر مؤثر است. رفتار و کردار بشر حساب و عکس العمل دارد. خوب و بد در مقیاس جهان بی تفاوت نیست، مثلاً آزار رساندن به جاندار، اعم از حیوان و انسان به ویژه به صاحبان حقوق از قبیل پدر و مادر و معلم، اثرهای بدی در زندگی دنیا به بار می آورد. هم چنین احترام به آنها در سعادت و زندگی انسان بی اثر نیست. دعا هم یکی از عوامل معنوی این جهان است که میتواند در سرنوشت حادثهای مؤثر باشد. صدقه نیز یکی از عوامل مهم معنوی است. اصولاً کارهای خیر و نیکوییها و به طور کلی گناه یا اطاعت، توبه یا پرده دری، دادگری یا بیدادگری، نیکوکاری یا بدکاری، دعا یا نفرین و همانند آنها چیزهایی هستند که در سرنوشت بشر از نظر عمر، سلامت، روزی و موفقیت مؤثر میباشند.
امام صادق(ع) میفرماید: «شمار کسانی که به واسطه گناهان میمیرند، از آنان که به واسطه سر آمدن مدت عمر جان میسپارند، بیش تر است، و شمار کسانی که به سبب نیکوکاری، زندگی دراز مییابند، از آنان که با عمر اصلی خود زندگی میکنند، فزونتر است».(3)
انسان در تمام کارهای ارادیاش مختار و آزاد است . دخالت قضا و قدر الهی در سرنوشت انسان به این است که خداوند این موجود را مختار آفریده و اراده کرده که او در انتخاب سعادت یا شقاوت آینده خویش مختار و آزاد باشد. سرنوشت خویش را به دست خود رقم زند. قرآن کریم تصریحاً و تلویحاً آزادی بشر را مورد تأکید قرار داده و فرمود: «ما انسان را هدایت کردیم. یا سپاس گزار است یا ناسپاس».(4)
«هر کس خواست ایمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد».(5) «خدا وضع هیچ مردمی را عوض نمیکند مگر آن که آنها وضع خود را تغییر دهند».(6)
در پایان اشارهای به تفاوت قضا و قدر و جبر و اختیار میکنیم:
قضا و قدر مربوط به علم و اراده الهی و جبر و اختیار مربوط به افعال انسان است. یکی از مسائل مهم کلامی و اعتقادی، اختیار و آزادی انسان و ارتباط آن با قضا و قدر الهی است؛ زیرا براساس قضا و قدر، تمام حوادث جهان براساس تقدیر الهی و اندازه و علت خاصی که خداوند مقرر کرده و قضا و حتمیت حوادث جهان هستی، تعیین شده که از جمله حوادث جهان، انسان و افعال اختیاری او است.
در حالی که اختیار داشتن انسان یک مسئله وجدانی بوده ،شواهدی و دلایل بسیاری آن را تأیید میکند.
در هر حال رابطه اراده و اختیار انسان با تقدیرات خداوند و علم بی نهایت او به حوادث آینده کاملا تبیین شده و روشن است که با تحلیل و بررسی دقیق آن می توان به باور درست و کاملی در خصوص آن رسید .
پینوشتها:
1. مرتضی مطهری، مجموعه آثار(انسان و سرنوشت) ص 385؛ مؤسسه در راه حق، بیست پاسخ، (8) ص 17.
2. توحید صدوق، ص 369.
3. بحارالانوار، ج 73، ص 354.
4. انسان(76) آیه 3.
5. کهف(18) آیه 29.
6. رعد(13) آیه 11.






