منظور این است که ایا زمانی میرسد که انسان به هر دلیلی قادر به درک خداوند نباشد؟ایا کسانی که مثلا معلولیت ذهنی دارند قادر به درک خداوند نیستند؟ویا ایا خداوند درک خود را به دلیل گناه و یا هر چیز دیگری از بنده اش میگیرد؟
پرسشگر گرامی باسلام و تشکر و تسلیت ایام عزای امام حسین (ع)
در ابتدا باید اشاره شود که کسانی که معلول ذهنی اند و یا عقل و هوش شان را از دست می دهند و از فهم و عقل انساني محروم هستند، نسبت به شناخت خدا تکلیفی ندارند؛ چه اینکه به دلیل مشکل عقلي، درکی نیز نسبت به خدا و سایر آموزه های دینی ندارند.
ولی در باره شناخت خدا به طور کلی باید گفت:
بر اساس آنچه از آموزههای دینی و اسلامی به دست میآید، همه آدمیان بر فطرت توحیدی و خداشناسی فطری آفریده میشوند، یعنی فطرتاً گرایش توحیدی دارند و خدا را با فطرت و قلب خود میشناسد و باور دارد، در این باره روایات متعدد قابل طرح است که به چند نمونه از آن اشاره میشود:
در روایتی آمده:
«کلّ مولودٍ یولد على الفطره؛(1) همه بچهها بر فطرت توحیدی زاده میشوند».
در روایت دیگر آمده:
«فطرهم على التوحید؛(2) خداوند آن ها را بر فطرت توحید قرار داده است».
در روایت دیگر آمده:
«فطرهم على معرفته أنّه ربّهم؛(3) خدا بشر را بر شناخت فطری پروردگارشان آفریده است».
از این گونه روایات معلوم میشود که:
همه آدمیان با معرفت فطری و خداشناسی فطری به دنیا میآیند، ولی بر اثر عوامل گوناگون نظیر پدر و مادر، محیط خانواده، جامعه، مراکز تحصیلی و مانند آن، ممکن است این فطرت توحیدی، شکوفا نشود، بیتأثیر و یا کم تأثیر و یا زیر ظلمت گناه پوشیده و مستور شود.
نکته دیگر، تحلیل مسئله است؛ در این باب گرچه جای سخن بسیار است، ولی دو نوع شناخت فطری ممکن است مطرح باشد:
یکی شناخت حضوری و شهودی، یعنی ارتباط دل با خدا و یکی شناخت حصولی و ذهنی و عقلی. منظور از خداشناسی فطری به معنای شناخت حضوری این است که:
انسان آن گونه آفریده شده است که در اعماق قلبش یک رابطه وجودی با خدا دارد.
اگر در دل خودش درست کند و کاو کند و به عمق قلب خود توجه کافی بنماید، این رابطه را مییابد و شهود میکند.
مراد از شناخت عقلی و فطري این است که:
انسان با عقل و فطرت خدادای که دارد، به آسانی پی به وجود خدا میبرد. شناختهای ذهنی فطری عبارت است از: شناختهای بدیهی یا قریب به بداهت که احتیاج به کسب و استدلال نیست، بلکه به آمادگی فطری و خدادای میتواند این مطلب را درک کند.
همه آدمیان فطرتاً خداشناس آفریده میشوند؛ «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»؛ (4) هیچ فردی نیست که فطرت او گواهی بر یگانگی خدا ندهد، ولی شرایط و عوامل گوناگون باعث گمراهی او و خاموش شدن نور فطرت میگردد.
اما درباره فراز پایانی سئوال باید گفت:
گناه ممکن است نه تنها باعث خدا فراموشی، بلکه سبب می شود که انسان را خداوند به خود فراموشی گرفتار سازد! لذا قرآن، تأكيد بر ياد خدا كرده، چنين مىفرمايد:
" همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند، و خدا نيز آنها را به خود فراموشى گرفتار كرد" (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ)(5).
در تفسیر این آیه گفته شده:
اصولا خمير مايه تقوى دو چيز است:
ياد خدا؛ يعنى توجه به مراقبت دائمى اللَّه و حضور او در همه جا و همه حال، و توجه به دادگاه عدل خداوند و نامه اعمالى كه هيچ كار صغير و كبيرى وجود ندارد مگر اينكه در آن ثبت مىشود، و به همين دليل توجه به اين دو اصل (مبدأ و معاد) در سر لوحه برنامههاى تربيتى انبياء و اولياء قرار داشته، و تأثير آن در پاكسازى فرد و اجتماع كاملا چشمگير است.
قابل توجه اينكه:
قرآن در اينجا صريحا مىگويد: فراموش كردن خدا سبب" خود فراموشى" مىشود، دليل آن نيز روشن است، زيرا فراموشى پروردگار سبب مىشود كه انسان در لذات مادى و شهوات حيوانى فرو رود، و هدف آفرينش خود را به دست فراموشى بسپارد و در نتيجه از ذخيره لازم براى فرداى قيامت غافل بماند.(6)
درپایان باید اشاره كرد:
چنین افرادی گرچه ممکن است درک مفهومی و علمی نسبت به خدا داشته باشند، ولی به دلیل زنگار گناه، باور ایمانی و اعتقادی خود را نسبت به امور الهی، از دست می دهند.
پینوشتها:
1.عوالی اللئالی، ج 1، ص 35، نشر سید شهدا، قم، 1405 ق.
2. کافی، ج 2، ص 11 ـ 12، نشر دارالکتب اسلامیه، تهران، 1388 ق.
3. بحار، ج 3، ص 279، نشر داراللاحیا لتراث العربیه، بیروت، 1403 ق.
4. الروم (30) آيه 30.
5. حشر(59) آیه 19.
6. تفسیر نمونه، ج 23، ص541، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، بی تا.






