سلام عليكم:
بنده چند سئوال در قالب يك سئوال مطرح ميكنم.البته سئولات زيادي ذهن مرا مشغول كرده كه عمدتا اينهاست.
1-)عصمت: من چند آيه و روايت ديدم كه با ديدن اينها در مورد عصمت پيامبران برام سئوال پيش اومده قبل از اين كه اينها رو بگم ازتون مي خوام آيات و رواياتي كه پيامبران و ائمه درباره عصمت خود گفتن لطفا بگيد.
1-در آيه 126 سوره نحل آمده كه:و اگر خواستيد كسى را مكافات كنيد، نظير آنچه مكافات ديده‏ايد، مكافات دهيد، و اگر شكيبايى [و خويشتندارى‏]ورزيد، بدانيد كه اين شيوه براى شكيبايان بهتر است‏
شان نزول اين آيه اين است كه پيامبر وقتي جنازه حضرت حمزه را ديد گفت من 30نفر از قريش را بخاطر اين كار شما مثله مي كنم و در بعضي از روايات 70نفر نيز آمده ولي پيامبر هيچ كس را بخاطر اين كار عقاب نكرد.
2-در آيه43 سوره توبه آمده كه:خدايت ببخشايد چرا پيش از آنكه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى .
شان نزول:در جنگ تيوك كه مبخواست پيامبر برود عده اي بهانه آوردن كه ما نمي آييم پيامبر نيز اجازه داد.خدا گفت :خدا از تو در گذشت.البته مي دونم كه پيامبر بخاطر سعه صدر و رحمت اين كار رو انجام دادن ولي در غايت مخالف فرمان خدا بود.
3-اين هم قضيهايي مشهور است كه حضرت ابراهيم كافري را به سفره خود دعوت نمود و و قتي كه ديد او كافره گقت:سر سفره من مشين.و وحي ا.مد كه چرا اين كار. انجم دادي او اوبنده ما بود....
4-در سوره قصص آيه 15و16 آمده كه:او در موقعي كه اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد، ناگهان دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغولند، يكي از پيروان او بود، و ديگري از دشمنانش، آن يك كه از پيروان او بود از وي در برابر دشمنش تقاضاي كمك كرد، موسي مشت محكمي بر سينه او زد و كار او را ساخت (و بر زمين افتاد و مرد!) موسي گفت: اين از عمل شيطان بود كه او دشمن و گمراه كننده آشكاري است.
گفت پروردگارا من بر خويشتن ستم كردم مرا ببخش پس خدا از او درگذشت كه وى آمرزنده مهربان است.
لطفا نگيد اين كار او ترك اولي بوده كه اصلا قابل توجيح نيست.
برداشت من از اينها اينه كه گرچه در دريافت و ابلاغ وحي بدون خطا بودن و همچنين در هدايت مردم اما در موضوعات اينطور نبوده و اگر خلافي پش مي آمده با دريافت وحي(مثل حضرت ابرهيم) گوشزد مي شده.چند مورد هم از اين موارد در مورد ائمه بود كه من يادم رفته.
2-علم غيب:
در سوره انعام آمده كه :بگو من به شما نمى‏گويم كه خزاين الهى نزد من است، و غيب نيز نمى‏دانم، و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏اى هستم، من از هيچ چيز پيروى نمى‏كنم جز از آنچه به من وحى مى‏شود، بگو آيا نابينا و بينا برابرند، آيا نمى‏انديشيد؟ (۵۰)
بنظرم از اين آيه مي شود نتيجه گرفت كه اگر پيامبر خبر از غيبي مي آورده.منشا آن خدا بوده.مثلا مثل خورشيد نبوده مثل ماه بوده. و هر وقت كه خورشيد اراده بكنه ماه نور مي گيره(بلا تشبيه) و يا مثلا پيامبر گفته اگر من علم غيب مي دانستم منشا تمام خيرات مي شدم.(لو ...عربيشو يادم نيست.)
اما در مورد ائمه امام علي در خطبه128مي فرمايد كه پيامبر علم غيب را بمن آموخته.
بس به اولي علم غيب حضرت علي نيز به حداكثر(چون از پيامبر آموخته) همانند پيامبر است.
اما مگه در در روايات نداريم كه ائمه علم ما يكون و ما يكان را در نزد خود دارند.و يا در زيرت جامعه كبيره نمي خوانيم كه و خزان علم و يا عيبه علمه.
3-مراحل واجب شدن حجاب:
من اين قسمت از روي سايته يه ملحد كپي ميكنم.
http://iran000.blogspot.com/2010/10/blog-post_28.html
پیش از داستان ازدواج محمد با زن پسرخوانده‌اش، زنان خود او نیز مانند سایر زنان مسلمان با مردان نشست و برخاست داشتند و این کار را زشت و گناه نمی‌دانستند تا اینکه محمد مرحله‌ی نخست حکم حجاب را بیان نمود، حجاب در زبان عربی به معنی پرده است؛ یعنی زنانش باید از پشت پرده با دیگران سخن می‌گفتند. او در این مرحله به زنانش اجازه نداد که با هیچکس بطور مستقیم در ارتباط باشند و این ارتباط باید از پشت پرده صورت می‌گرفت حتی با سایر زنان و پدرانشان؛ اما بعدا متوجه شد که امکان ادامه‌ی چنین سختگیری برای او وجود ندارد، این بود که فامیل درجه‌ی یک همسرانش به اضافه‌‍ی زنان خدمتکارشان و همچنین کنیزانی که بردگان جنسی محمد بودند(ملک یمین) را از این موضوع مستثنی نمود:
لَّا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا (احزاب/55) بر آنها (همسران پيامبر) گناهي نيست كه با پدران، و فرزندان، و برادران، و فرزندان برادران، و فرزندان خواهران خود، و زنان مسلمان و بردگان خويش (بدون حجاب و پرده تماس بگيرند) و تقواي الهي را پيشه كنيد كه خداوند بر هر چيزي آگاه است.(ترجمه از مکارم)

این پرده‌نشین بودن زنان محمد تا مدتی ادامه داشت، اما جناب رسول الله متوجه شد که امکان ادامه‌ی این وضع نیز وجود ندارد، زیرا هم برای زنان او عجیب بود که چرا تنها آنها باید پرده‌نشین باشند و هم برای سایر مسلمانان و پیروانش پذیرش اینکه او زنان خود را از سایرین مجزا می‌داند دشوار بود، این بود که حکم کلی حجاب را بیان نمود:
یا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (احزاب/59) اى پيامبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو جلباب‌های خویش را بر خود پائینتر بیاورند اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند نزديكتر است و الله آمرزنده مهربان است.)))))))
من ازش پرسيدم كه:(,ميشه يه آيه اي يا روايتي را درباره اثبات اين موضوع بگي؟

این ارتباط باید از پشت پرده صورت می‌گرفت حتی با سایر زنان و پدرانشان
او هم گفت:
؛ تفسیر طبری
در سال پنجم هجرت و زمانیکه محمد با زینب بنت جحش ازدواج کرد و این آیه را از قول الله بیان نمود: (احزاب/53)
در شب عروسی محمد با زن طلاق گرفته شده از پسرخوانده‌اش، آیه‌ی حجاب نازل گردید!
انس می‌گوید رسول الله با زینت دختر جحش عقد کرده بود و قرار شده بود که من عده‌ای را برای شام دعوت نمایم؛ عده‌ی زیادی آمده بودند، آنها شام خوردند و آنجا را ترک کردند. من به رسول الله گفتم: تعداد زیادی را دعوت کردم و کسی دیگری نیست تا او را دعوت نمایم. پس از مدتی رسول الله به من گفت که به مهمانی خاتمه بدهم؛ زنیب در گوشه‌ای نشسته بود(و همگان او را می‌دیدند) او زن زیبائی بود. ... رسول الله دید که سه نفر مشغول سخن گفتن هستند و هنوز آنجا را ترک نکرده‌اند، او بسیار مؤدب و خوددار بود. وی به سرعت آنجا را ترک کرد و به اتاق عایشه رفت. سرانجام به خاطر نمی‌آورم که توسط من یا فردی دگر به رسول الله گفتیم که آن سه نفر نیز آنجا را ترک کردند. آن حضرت به نزد زینب رفت و در حالی که این را می‌خواند:
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشويد مگر آنكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [آن هم] بى‏آنكه در انتظار پخته‏شدن آن باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بى‏آنكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى‏دارد و حال آنكه خدا از حق[گويى] شرم نمى‏كند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزه‏تر است و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است.
میان من و خودش پرده‌ای را کشید. این جملات(جملات بالا) بعدها آیه‌ی قرآ...

: ولی بعدا این ایه را بیان نمود:
لَّا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا (احزاب/55) بر آنها (همسران پيامبر) گناهي نيست كه با پدران، و فرزندان، و برادران، و فرزندان برادران، و فرزندان خواهران خود، و زنان مسلمان و بردگان خويش (بدون حجاب و پرده تماس بگيرند) و تقواي الهي را پيشه كنيد كه خداوند بر هر چيزي آگاه است.(ترجمه از مکارم)))))9
حالا سئوال من اينه كه چطوري ميشه حكم خدا عوض بشه؟ يهني اين كه اول بايد از روي پرده با مردم در تماس باشند و بعد حكم جلباب مي آيد.
يعني مثلا اين قضيه خلاف حكم شراب صورت گرفته.
در شراب بتدريج حكم حرام بودنش آمده ولي در اينجا برعكسه!!!
4-زينب دختر عموي پيامبر:
اين را هم از روي همون سايت ملحد كپي مي كنم:

محمد رسول الله با مشاهده‌ی بدن لخت زن پسرخوانده‌اش عاشق او شد.

انسان به حیرت می‌افتد هنگامیکه مشاهده می‌نماید ..............داستان ازدواج محمد با زینب بنت جحش بی‌گمان سندی است تاریخی و بسیار محکم که کسی از مغلطه‌بازان اسلامی را یارای انکار آن نیست، زیرا محتوای این داستان به صراحت در قرآن آمده است و در کتب معتبر هم شیعه و هم اهل سنت این روایت بیان شده است، روایتی که حاکی از آن است محمد با مشاهده‌ی بدن لخت زن پسرخوانده‌اش عاشق او شد اما از آنجائیکه فرهنگ اعراب پیش از اسلام پسرخوانده را مانند پسر می‌دانستند، امکان ازدواج با او برای این جنایتکار تاریخ بشر وجود نداشت؛ بنابراین او با به خدمت گیری الله، رسم پسرخواندگی را ملغی نمود و سپس زید را با زبان بی‌زبانی مجبور نمود تا زنش را طلاق دهد، او بیان کرد که الله عقد من را با زینب در آسمانها بسته است و شاهد این ازدواج هم جبرئیل بوده است، اما اصل این داستان در کتب شیعه و سنی:

رسول الله برای حاجتی به ملاقات زید رفته بود، پس زینب(همسر زید) درحالی که بدون لباس ایستاده بود را مشاهده نمود، او زنی سفید بسیار زیبا و از زیباترین زنان قریش بود. رسول الله از این زیبائی به شگفت آمد و عشق او در دلش قرار گرفت، پس گقت: سبحان الله مقلب القلوب وانصرف پاک منزه است الله کسی که دلها را منقلب می‌گرداند، پس هنگامیکه زید آمد زینب ماجرا را بیان نمود، زید متوجه منظور رسول الله گردید و نسبت به زینب بی‌رغبت شد، پس نزد رسول الله رفت و گفت که قصد دارد زنش زا طلاق دهد، رسول الله گفت: آیا از او چیز بدی دیده‌ای؟ زید گفت: نه والله یا رسول الله، من چیزی جز نیکی از او ندیده‌ام ولی او افتخاراتش را به رخ من می‌کشد و با زبانش مرا آزار می‌دهد؛ رسول الله گفت: زنت را نگهدار و از خدا بترس سپس زید او را طلاق داد.تفسیر معالم التنزیل بغوی (صفحه 354)

قرطبی نیز در تفسیرش صفحه‌ی 174 مشابه همین حدیث را بیان نموده است.این در حالی بود که محمد در دل آرزو داشت که زید زنش را طلاق دهد ولی از واکنش مردم می‌ترسید: والنبی صلى الله عليه وسلم يحب أن يطلقها و يخشى مقالة الناس. فتح الباری (جلد 8/صفحه524 )

ابن کثیر در تفسیرش بیان می‌نماید که الله به رسولش پیش از اینکه زید زینب را طلاق دهد خبر داده بود که زینب زن تو خواهد شد (تفسیر ابن کثیر جلد 4 صفحه‌ی 225 )

طبری در تفسیرش صفحه‌ی 274 بیان می‌نماید که رسول الله قصد داشت وارد اتاق زینب شود که باد پرده‌ای که از مود بافته بودند را کنار زید و رسول الله زینب را دید و از زیبائی او به شگفت آمد و عشق او در قلبش قرار گرفت، زنب این داستان را به شوهرش گفت و.....(باقی ماجر مانند آنچه که گفته شد)

اما در منابع شیعه:رسول الله وارد اتاق زینب شد و او را لخت مشاهده نمود(هنوز حکم حجاب نیامده بود) و او خیلی زیبا بود پس گفت:سبحان الله خالق النور و تبارك الله أحسن الخالقين پاک و منزه است الله (کسی که) خالق نور است و ... سپس رسول الله به منزلش رفت در حالی که عشق زینب در دلش قرار گرفت عشقی عجیب...تفسير قمی ج2 ص 173 ؛ علی ابن ابراهیم قمی از استادان و مریدان خاص کلینی است.

مأمون از اما رضا درباره‌ی آیه‌ی ------------ پرسید و امام رضا پاسخ داد که همانا رسول الله قصد خانه‌ی زید ابن حارثه را نمود و او در در حالیکه مشغول آب‌تنی بود مشاهده کرد و گفت: سبحان الذي خلقك (پاک و منزه است آن الله که تو را خلق نمود ...عيون أخبار الرضا ج1 ص 204 نوشته‌ی شیخ صدوق از معتبرترین علمای شیعه
قسمت توهين را نقطه چين كردم.اينو مي دونم پيامبر براي لغو فرزند خواندگي در عرب با زينب ازدواج كرد اما اين كه العياذ بالله عاشق زن شوهر دار بشود.....!!!!!
5-آزادي بيان:
مگر خداوند در سوره زمر نفرموده (فبشر عباد الذين يستمعون القول.....) پس چرا مي بينيم كه مراجع ميگن جاوي اين فرقه را بگيريد.
مگر اين آيه نسخ شده است.؟ من شنيدم فروش كتب ضاله در فقه ما حرامه! ميشه منبع اين حكمو مدين. ممنون ميشم.
6-مگر در زيارت جامعه كبيره نمي خوانيم و من حاربكم مشرك و يا من جحدكم كافر؟
پس حضرت علي چه مي فرمايد؟ كه:
در كتاب وسائل الشیعه ج15 «باب حكم قتال البغاة»
(عبدالله بن جعفر الحمیری از هارون بن مسلم از مسعده بن زیاد از جعفر و او از پدر ش روایت می كند كه فرمودند: علی علیه السلام هرگز كسانی را كه با او جنگ كردند نه كافر دانست ونه فاسق ونه مشرك بلكه می گفتند اینها برادران ما هستند كه بر ما ستم كردند)

نص روایت(عبدالله بن جعفر الحمیری فی (قرب الإسناد) عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن زیاد، عن جعفر، عن أبیه ان علیا (علیه السلام) لم یكن ینسب أحدا من أهل حربه إلى الشرك ولا إلى النفاق، ولكنه كان یقول: هم إخواننا بغوا علینا)
براي بررسي سندي روايت كع درست است به لينك هاي زير رجوع كنيد.
http://www.islamtxt.net/node/258
http://www.al-khoei.us/books/index.php?id=7511
7-خلافت حضرت علي:
درباره نامه9 نهج البلاغه نيز توضيحي بدهيد كه چگونه امام علي خلافت ابوبكر و عثمان را در نامه ايي به معاويه با رضايت خدا مي خواند.
8-ساختن ضريح:
من احديثي را مشاهده كردم كه ساخت ضريح و كنبد و قبر در آنها منع شده بود .لطفا توضيح دهيد.
در كتاب (من لا يحضره الفقيه) و (وسايل الشيعه) از ‌جعفر صادق: چنين‌نقل‌شده ‌است‌:
«پيامبرص از اينكه‌بر قبري‌نماز بگزارند، يا بر آن‌بنشينند و يا بر آن ‌بنا و ضريح ‌بسازند، نهي‌فرموده ‌است و يهود ونصارا را لعنت نموده اند كه قبور انبياء را مسجد ساختند‌».
و در فروع الكافي 3/228، من لا يحضره الفقيه 821، وسائل الشيعة 2/887. از سماعة ابن مهران روايت است كه گفت: دربارۀ زيارت قبور و ساختن مسجد بر آن از جعفر صادق:؛ پرسيدم ايشان فرمود: زيارت قبور اشكالى ندارد، اما در كنار قبر مسجد ساخته نشود.
و همچنین در (من لا يحضره الفقيه) از جعفر صادق:: روايت است كه مي فرمايد:
«هر چيزى كه غير از خاك خود قبر بر روى قبر گذاشته و يا ريخته شود بر مرده سنگينى مي كند».
و در (فروع الكافي 3/202، وسائل الشيعة 2/864) از جعفرصادق:: روايت است كه رسول الله ص فرموده اند:
«جز خاكى كه از خود قبر بيرون آورده شده خاك ديگرى بر آن ريخته نشود».
در (من لا يحضره الفقيه 1/135، وسائل الشيعة 2/868) از اميرالمؤمنين علي روايت است كه فرموده اند: «كسی كه قبری را باز سازی كند يا تمثالی بسازد يقيناً و بدون شک از اسلام خارج شده است».
و در (وسائل الشيعة 2/869، 3/62) از جعفرصادق: روايت است كه اميرالمؤمنين علي فرمود: «رسول اللهص مرا به مدينه فرستاد و فرمود: هر عكسى را ديدى نابود كن، و هر قبرى را ديدى هموارش كن».
و در (الاستبصار 1/217، وسائل الشيعة 2/869) از علي بن جعفر: روايت است كه از موسى كاظم:: پرسيدم: آيا ساختن قبر و نشستن بر آن جايز است؟ فرمود:
«ساختن قبر و نشستن بر آن و گچ كردن و گل کردن آن جايز نيست».
ببخشيد اگر شبهاتم زياد شد.اينها چند وقتي بود كه ذهنم را مشغول كرده بود.
خدا خيرتان دهد.

سلام عليكم:
بنده چند سئوال در قالب يك سئوال مطرح ميكنم.البته سئولات زيادي ذهن مرا مشغول كرده كه عمدتا اينهاست.
1-)عصمت: من چند آيه و روايت ديدم كه با ديدن اينها در مورد عصمت پيامبران برام سئوال پيش اومده قبل از اين كه اينها رو بگم ازتون مي خوام آيات و رواياتي كه پيامبران و ائمه درباره عصمت خود گفتن لطفا بگيد.
1-در آيه 126 سوره نحل آمده كه:و اگر خواستيد كسى را مكافات كنيد، نظير آنچه مكافات ديده‏ايد، مكافات دهيد، و اگر شكيبايى [و خويشتندارى‏]ورزيد، بدانيد كه اين شيوه براى شكيبايان بهتر است‏
شان نزول اين آيه اين است كه پيامبر وقتي جنازه حضرت حمزه را ديد گفت من 30نفر از قريش را بخاطر اين كار شما مثله مي كنم و در بعضي از روايات 70نفر نيز آمده ولي پيامبر هيچ كس را بخاطر اين كار عقاب نكرد.
2-در آيه43 سوره توبه آمده كه:خدايت ببخشايد چرا پيش از آنكه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى .
شان نزول:در جنگ تيوك كه مبخواست پيامبر برود عده اي بهانه آوردن كه ما نمي آييم پيامبر نيز اجازه داد.خدا گفت :خدا از تو در گذشت.البته مي دونم كه پيامبر بخاطر سعه صدر و رحمت اين كار رو انجام دادن ولي در غايت مخالف فرمان خدا بود.
3-اين هم قضيهايي مشهور است كه حضرت ابراهيم كافري را به سفره خود دعوت نمود و و قتي كه ديد او كافره گقت:سر سفره من مشين.و وحي ا.مد كه چرا اين كار. انجم دادي او اوبنده ما بود....
4-در سوره قصص آيه 15و16 آمده كه:او در موقعي كه اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد، ناگهان دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغولند، يكي از پيروان او بود، و ديگري از دشمنانش، آن يك كه از پيروان او بود از وي در برابر دشمنش تقاضاي كمك كرد، موسي مشت محكمي بر سينه او زد و كار او را ساخت (و بر زمين افتاد و مرد!) موسي گفت: اين از عمل شيطان بود كه او دشمن و گمراه كننده آشكاري است.
گفت پروردگارا من بر خويشتن ستم كردم مرا ببخش پس خدا از او درگذشت كه وى آمرزنده مهربان است.
لطفا نگيد اين كار او ترك اولي بوده كه اصلا قابل توجيح نيست.
برداشت من از اينها اينه كه گرچه در دريافت و ابلاغ وحي بدون خطا بودن و همچنين در هدايت مردم اما در موضوعات اينطور نبوده و اگر خلافي پش مي آمده با دريافت وحي(مثل حضرت ابرهيم) گوشزد مي شده.چند مورد هم از اين موارد در مورد ائمه بود كه من يادم رفته.
2-علم غيب:
در سوره انعام آمده كه :بگو من به شما نمى‏گويم كه خزاين الهى نزد من است، و غيب نيز نمى‏دانم، و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏اى هستم، من از هيچ چيز پيروى نمى‏كنم جز از آنچه به من وحى مى‏شود، بگو آيا نابينا و بينا برابرند، آيا نمى‏انديشيد؟ (۵۰)
بنظرم از اين آيه مي شود نتيجه گرفت كه اگر پيامبر خبر از غيبي مي آورده.منشا آن خدا بوده.مثلا مثل خورشيد نبوده مثل ماه بوده. و هر وقت كه خورشيد اراده بكنه ماه نور مي گيره(بلا تشبيه) و يا مثلا پيامبر گفته اگر من علم غيب مي دانستم منشا تمام خيرات مي شدم.(لو ...عربيشو يادم نيست.)
اما در مورد ائمه امام علي در خطبه128مي فرمايد كه پيامبر علم غيب را بمن آموخته.
بس به اولي علم غيب حضرت علي نيز به حداكثر(چون از پيامبر آموخته) همانند پيامبر است.
اما مگه در در روايات نداريم كه ائمه علم ما يكون و ما يكان را در نزد خود دارند.و يا در زيرت جامعه كبيره نمي خوانيم كه و خزان علم و يا عيبه علمه.
3-مراحل واجب شدن حجاب:
من اين قسمت از روي سايته يه ملحد كپي ميكنم.
http://iran000.blogspot.com/2010/10/blog-post_28.html
پیش از داستان ازدواج محمد با زن پسرخوانده‌اش، زنان خود او نیز مانند سایر زنان مسلمان با مردان نشست و برخاست داشتند و این کار را زشت و گناه نمی‌دانستند تا اینکه محمد مرحله‌ی نخست حکم حجاب را بیان نمود، حجاب در زبان عربی به معنی پرده است؛ یعنی زنانش باید از پشت پرده با دیگران سخن می‌گفتند. او در این مرحله به زنانش اجازه نداد که با هیچکس بطور مستقیم در ارتباط باشند و این ارتباط باید از پشت پرده صورت می‌گرفت حتی با سایر زنان و پدرانشان؛ اما بعدا متوجه شد که امکان ادامه‌ی چنین سختگیری برای او وجود ندارد، این بود که فامیل درجه‌ی یک همسرانش به اضافه‌‍ی زنان خدمتکارشان و همچنین کنیزانی که بردگان جنسی محمد بودند(ملک یمین) را از این موضوع مستثنی نمود:
لَّا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا (احزاب/55) بر آنها (همسران پيامبر) گناهي نيست كه با پدران، و فرزندان، و برادران، و فرزندان برادران، و فرزندان خواهران خود، و زنان مسلمان و بردگان خويش (بدون حجاب و پرده تماس بگيرند) و تقواي الهي را پيشه كنيد كه خداوند بر هر چيزي آگاه است.(ترجمه از مکارم)

این پرده‌نشین بودن زنان محمد تا مدتی ادامه داشت، اما جناب رسول الله متوجه شد که امکان ادامه‌ی این وضع نیز وجود ندارد، زیرا هم برای زنان او عجیب بود که چرا تنها آنها باید پرده‌نشین باشند و هم برای سایر مسلمانان و پیروانش پذیرش اینکه او زنان خود را از سایرین مجزا می‌داند دشوار بود، این بود که حکم کلی حجاب را بیان نمود:
یا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (احزاب/59) اى پيامبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو جلباب‌های خویش را بر خود پائینتر بیاورند اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند نزديكتر است و الله آمرزنده مهربان است.)))))))
من ازش پرسيدم كه:(,ميشه يه آيه اي يا روايتي را درباره اثبات اين موضوع بگي؟

این ارتباط باید از پشت پرده صورت می‌گرفت حتی با سایر زنان و پدرانشان
او هم گفت:
؛ تفسیر طبری
در سال پنجم هجرت و زمانیکه محمد با زینب بنت جحش ازدواج کرد و این آیه را از قول الله بیان نمود: (احزاب/53)
در شب عروسی محمد با زن طلاق گرفته شده از پسرخوانده‌اش، آیه‌ی حجاب نازل گردید!
انس می‌گوید رسول الله با زینت دختر جحش عقد کرده بود و قرار شده بود که من عده‌ای را برای شام دعوت نمایم؛ عده‌ی زیادی آمده بودند، آنها شام خوردند و آنجا را ترک کردند. من به رسول الله گفتم: تعداد زیادی را دعوت کردم و کسی دیگری نیست تا او را دعوت نمایم. پس از مدتی رسول الله به من گفت که به مهمانی خاتمه بدهم؛ زنیب در گوشه‌ای نشسته بود(و همگان او را می‌دیدند) او زن زیبائی بود. ... رسول الله دید که سه نفر مشغول سخن گفتن هستند و هنوز آنجا را ترک نکرده‌اند، او بسیار مؤدب و خوددار بود. وی به سرعت آنجا را ترک کرد و به اتاق عایشه رفت. سرانجام به خاطر نمی‌آورم که توسط من یا فردی دگر به رسول الله گفتیم که آن سه نفر نیز آنجا را ترک کردند. آن حضرت به نزد زینب رفت و در حالی که این را می‌خواند:
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشويد مگر آنكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [آن هم] بى‏آنكه در انتظار پخته‏شدن آن باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بى‏آنكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى‏دارد و حال آنكه خدا از حق[گويى] شرم نمى‏كند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزه‏تر است و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است.
میان من و خودش پرده‌ای را کشید. این جملات(جملات بالا) بعدها آیه‌ی قرآ...

: ولی بعدا این ایه را بیان نمود:
لَّا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا (احزاب/55) بر آنها (همسران پيامبر) گناهي نيست كه با پدران، و فرزندان، و برادران، و فرزندان برادران، و فرزندان خواهران خود، و زنان مسلمان و بردگان خويش (بدون حجاب و پرده تماس بگيرند) و تقواي الهي را پيشه كنيد كه خداوند بر هر چيزي آگاه است.(ترجمه از مکارم)))))9
حالا سئوال من اينه كه چطوري ميشه حكم خدا عوض بشه؟ يهني اين كه اول بايد از روي پرده با مردم در تماس باشند و بعد حكم جلباب مي آيد.
يعني مثلا اين قضيه خلاف حكم شراب صورت گرفته.
در شراب بتدريج حكم حرام بودنش آمده ولي در اينجا برعكسه!!!
4-زينب دختر عموي پيامبر:
اين را هم از روي همون سايت ملحد كپي مي كنم:

محمد رسول الله با مشاهده‌ی بدن لخت زن پسرخوانده‌اش عاشق او شد.

انسان به حیرت می‌افتد هنگامیکه مشاهده می‌نماید ..............داستان ازدواج محمد با زینب بنت جحش بی‌گمان سندی است تاریخی و بسیار محکم که کسی از مغلطه‌بازان اسلامی را یارای انکار آن نیست، زیرا محتوای این داستان به صراحت در قرآن آمده است و در کتب معتبر هم شیعه و هم اهل سنت این روایت بیان شده است، روایتی که حاکی از آن است محمد با مشاهده‌ی بدن لخت زن پسرخوانده‌اش عاشق او شد اما از آنجائیکه فرهنگ اعراب پیش از اسلام پسرخوانده را مانند پسر می‌دانستند، امکان ازدواج با او برای این جنایتکار تاریخ بشر وجود نداشت؛ بنابراین او با به خدمت گیری الله، رسم پسرخواندگی را ملغی نمود و سپس زید را با زبان بی‌زبانی مجبور نمود تا زنش را طلاق دهد، او بیان کرد که الله عقد من را با زینب در آسمانها بسته است و شاهد این ازدواج هم جبرئیل بوده است، اما اصل این داستان در کتب شیعه و سنی:

رسول الله برای حاجتی به ملاقات زید رفته بود، پس زینب(همسر زید) درحالی که بدون لباس ایستاده بود را مشاهده نمود، او زنی سفید بسیار زیبا و از زیباترین زنان قریش بود. رسول الله از این زیبائی به شگفت آمد و عشق او در دلش قرار گرفت، پس گقت: سبحان الله مقلب القلوب وانصرف پاک منزه است الله کسی که دلها را منقلب می‌گرداند، پس هنگامیکه زید آمد زینب ماجرا را بیان نمود، زید متوجه منظور رسول الله گردید و نسبت به زینب بی‌رغبت شد، پس نزد رسول الله رفت و گفت که قصد دارد زنش زا طلاق دهد، رسول الله گفت: آیا از او چیز بدی دیده‌ای؟ زید گفت: نه والله یا رسول الله، من چیزی جز نیکی از او ندیده‌ام ولی او افتخاراتش را به رخ من می‌کشد و با زبانش مرا آزار می‌دهد؛ رسول الله گفت: زنت را نگهدار و از خدا بترس سپس زید او را طلاق داد.تفسیر معالم التنزیل بغوی (صفحه 354)

قرطبی نیز در تفسیرش صفحه‌ی 174 مشابه همین حدیث را بیان نموده است.این در حالی بود که محمد در دل آرزو داشت که زید زنش را طلاق دهد ولی از واکنش مردم می‌ترسید: والنبی صلى الله عليه وسلم يحب أن يطلقها و يخشى مقالة الناس. فتح الباری (جلد 8/صفحه524 )

ابن کثیر در تفسیرش بیان می‌نماید که الله به رسولش پیش از اینکه زید زینب را طلاق دهد خبر داده بود که زینب زن تو خواهد شد (تفسیر ابن کثیر جلد 4 صفحه‌ی 225 )

طبری در تفسیرش صفحه‌ی 274 بیان می‌نماید که رسول الله قصد داشت وارد اتاق زینب شود که باد پرده‌ای که از مود بافته بودند را کنار زید و رسول الله زینب را دید و از زیبائی او به شگفت آمد و عشق او در قلبش قرار گرفت، زنب این داستان را به شوهرش گفت و.....(باقی ماجر مانند آنچه که گفته شد)

اما در منابع شیعه:رسول الله وارد اتاق زینب شد و او را لخت مشاهده نمود(هنوز حکم حجاب نیامده بود) و او خیلی زیبا بود پس گفت:سبحان الله خالق النور و تبارك الله أحسن الخالقين پاک و منزه است الله (کسی که) خالق نور است و ... سپس رسول الله به منزلش رفت در حالی که عشق زینب در دلش قرار گرفت عشقی عجیب...تفسير قمی ج2 ص 173 ؛ علی ابن ابراهیم قمی از استادان و مریدان خاص کلینی است.

مأمون از اما رضا درباره‌ی آیه‌ی ------------ پرسید و امام رضا پاسخ داد که همانا رسول الله قصد خانه‌ی زید ابن حارثه را نمود و او در در حالیکه مشغول آب‌تنی بود مشاهده کرد و گفت: سبحان الذي خلقك (پاک و منزه است آن الله که تو را خلق نمود ...عيون أخبار الرضا ج1 ص 204 نوشته‌ی شیخ صدوق از معتبرترین علمای شیعه
قسمت توهين را نقطه چين كردم.اينو مي دونم پيامبر براي لغو فرزند خواندگي در عرب با زينب ازدواج كرد اما اين كه العياذ بالله عاشق زن شوهر دار بشود.....!!!!!
5-آزادي بيان:
مگر خداوند در سوره زمر نفرموده (فبشر عباد الذين يستمعون القول.....) پس چرا مي بينيم كه مراجع ميگن جاوي اين فرقه را بگيريد.
مگر اين آيه نسخ شده است.؟ من شنيدم فروش كتب ضاله در فقه ما حرامه! ميشه منبع اين حكمو مدين. ممنون ميشم.
6-مگر در زيارت جامعه كبيره نمي خوانيم و من حاربكم مشرك و يا من جحدكم كافر؟
پس حضرت علي چه مي فرمايد؟ كه:
در كتاب وسائل الشیعه ج15 «باب حكم قتال البغاة»
(عبدالله بن جعفر الحمیری از هارون بن مسلم از مسعده بن زیاد از جعفر و او از پدر ش روایت می كند كه فرمودند: علی علیه السلام هرگز كسانی را كه با او جنگ كردند نه كافر دانست ونه فاسق ونه مشرك بلكه می گفتند اینها برادران ما هستند كه بر ما ستم كردند)

نص روایت(عبدالله بن جعفر الحمیری فی (قرب الإسناد) عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن زیاد، عن جعفر، عن أبیه ان علیا (علیه السلام) لم یكن ینسب أحدا من أهل حربه إلى الشرك ولا إلى النفاق، ولكنه كان یقول: هم إخواننا بغوا علینا)
براي بررسي سندي روايت كع درست است به لينك هاي زير رجوع كنيد.
http://www.islamtxt.net/node/258
http://www.al-khoei.us/books/index.php?id=7511
7-خلافت حضرت علي:
درباره نامه9 نهج البلاغه نيز توضيحي بدهيد كه چگونه امام علي خلافت ابوبكر و عثمان را در نامه ايي به معاويه با رضايت خدا مي خواند.
8-ساختن ضريح:
من احديثي را مشاهده كردم كه ساخت ضريح و كنبد و قبر در آنها منع شده بود .لطفا توضيح دهيد.
در كتاب (من لا يحضره الفقيه) و (وسايل الشيعه) از ‌جعفر صادق: چنين‌نقل‌شده ‌است‌:
«پيامبرص از اينكه‌بر قبري‌نماز بگزارند، يا بر آن‌بنشينند و يا بر آن ‌بنا و ضريح ‌بسازند، نهي‌فرموده ‌است و يهود ونصارا را لعنت نموده اند كه قبور انبياء را مسجد ساختند‌».
و در فروع الكافي 3/228، من لا يحضره الفقيه 821، وسائل الشيعة 2/887. از سماعة ابن مهران روايت است كه گفت: دربارۀ زيارت قبور و ساختن مسجد بر آن از جعفر صادق:؛ پرسيدم ايشان فرمود: زيارت قبور اشكالى ندارد، اما در كنار قبر مسجد ساخته نشود.
و همچنین در (من لا يحضره الفقيه) از جعفر صادق:: روايت است كه مي فرمايد:
«هر چيزى كه غير از خاك خود قبر بر روى قبر گذاشته و يا ريخته شود بر مرده سنگينى مي كند».
و در (فروع الكافي 3/202، وسائل الشيعة 2/864) از جعفرصادق:: روايت است كه رسول الله ص فرموده اند:
«جز خاكى كه از خود قبر بيرون آورده شده خاك ديگرى بر آن ريخته نشود».
در (من لا يحضره الفقيه 1/135، وسائل الشيعة 2/868) از اميرالمؤمنين علي روايت است كه فرموده اند: «كسی كه قبری را باز سازی كند يا تمثالی بسازد يقيناً و بدون شک از اسلام خارج شده است».
و در (وسائل الشيعة 2/869، 3/62) از جعفرصادق: روايت است كه اميرالمؤمنين علي فرمود: «رسول اللهص مرا به مدينه فرستاد و فرمود: هر عكسى را ديدى نابود كن، و هر قبرى را ديدى هموارش كن».
و در (الاستبصار 1/217، وسائل الشيعة 2/869) از علي بن جعفر: روايت است كه از موسى كاظم:: پرسيدم: آيا ساختن قبر و نشستن بر آن جايز است؟ فرمود:
«ساختن قبر و نشستن بر آن و گچ كردن و گل کردن آن جايز نيست».
ببخشيد اگر شبهاتم زياد شد.اينها چند وقتي بود كه ذهنم را مشغول كرده بود.
خدا خيرتان دهد.

پرسش 1:
اعتقادي شرح : سلام عليكم: بنده چند سئوال در قالب يك سئوال مطرح ميكنم.البته سئولات زيادي ذهن مرا مشغول كرده كه عمدتا اينهاست. 1-)عصمت: من چند آيه و روايت ديدم كه با ديدن اينها در مورد عصمت پيامبران برام سئوال پيش اومده قبل از اين كه اينها رو بگم ازتون مي خوام آيات و رواياتي كه پيامبران و ائمه درباره عصمت خود گفتن لطفا بگيد.
2پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
براي اين که عصمت را درست بفهميم، بايد گناه و عصمت را تعريف کنيم.
گناه يعني نافرماني و سرپيچي از امر مولوي خدا. هر گاه خدا امر و نهيي کند که مولوي باشد يعني خدا به عنوان حاکم و خالق و امر کننده اجراي آن را از ما خواسته باشد و اجرا نکردن آن به معناي سرپيچي از فرمان و رد مولويت و حاکميت خدا و طغيان و ياغي گري باشد، در اينجا اطاعت از خدا ثواب دارد و اطاعت نکردن از امر، گناه بوده و فرد با خدا در افتاده و مستحق عقاب و کيفر مي گردد.
بنا بر اين گناه يعني طغيان بر خداوند و ايستادن در مقابل حاکميت خدا. شيطان يک گناهکار است. زيرا خداوند او را به سجده بر آدم امر کرده و سجده و اطاعت از آدم مورد خواست خدا و سرپيچي از آن يعني ايستادن در برابر امر خدا و قبول نداشتن حاکميت خدا بوده است از اين رو خداوند در توبيخ او مي فرمايد:
ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُك‏(1)
در آن هنگام كه به تو فرمان دادم، چه چيز تو را مانع شد كه سجده كنى؟
ولي گاهي امر مولوي نيست بلکه ارشادي است يعني خدا در مقام هدايتگر، عاقبت کار را بيان مي کند مثلا به آدم عليه السلام مي فرمايد در بهشت ساکن شو و از نعمت هاي آن هر چه خواهي استفاده کن که در اين بهشت تشنگي و گرسنگي و برهنگي نيست ولي از فلان درخت مخور که اگر بخوري(به دنيا فرستاده مي شوي و) به زحمت مي افتي (2). در اينجا روشن است که نهي مولوي نيست. بلکه ارشادي است و اگر مورد خطاب مرتکب نهي شود به معناي درافتادن با خدايي و حاکميت خدا نيست و گناه اصطلاحي نيست و کيفر و قهر خدا را در پي ندارد بلکه همان نتيجه ناگوار آمدن به دنيا و در افتادن به زحمت را در پي دارد.
يا فرد در جايگاه بلندي است که انتظار فوق العاده اي از او مي رود و انجام اعمالي که از ديگران انتظار مي رود و چه بسا پسنديده است و ثواب هم دارد، از او ناپسند و خلاف انتظار است. در اينجا هم اگر فرد کار خلاف انتظار را انجام دهد، مستحق سقوط از آن مرتبه عالي به مراتب پايين تر مي گردد ولي گناه نکرده و کيفر ندارد.
بنا بر اين "اثم" و "ذنب" و گناه در معناي حقيقي عملي است که مصداق درافتادن با امر مولوي و حاکميت خدا و طغيان در برابر اين حاکميت باشد ولي غير آن، گر چه به مجاز و عنايت "اثم" و "ذنب" و گناه ناميده شود، ولي در واقع گناه نيست. زيرا فرد مرتکب در مقام درافتادن با خدايي خدا و انکار حاکميت ايشان نيست.
وقتي پيامبران و امامان را معصوم مي شماريم يعني آنان را در مرتبه اي از بندگي و عبوديت مي دانيم که با توجه به آن مرتبه اعتقاد و عبوديت، ارتکاب گناه و درافتادن با خدايي خدا در هيچ لحظه اي از آنان احتمال نمي رود و يقين مي يابيم که هميشه تابع اوامر و نواهي مولوي خدا بوده و سرپيچي از اطاعت و ايستادن در مقابل خداوندي خدا از آنان سر نمي زند.
اين معنا هم حکم عقل است و هم آيات و روايات بيشمار بر آن دلات دارد.
حکم عقل است زيرا عقل مي گويد کسي که مي خواهد رساننده پيام خدا و الگوي بشر از جانب خدا باشد، بايد از گناه و انحراف و ستم و ظلم بري باشد. زيرا اگر او حتي در بعضي اوقات گناهکار باشد، ديگر الگو نيست و اگر در حق او احتمال دروغ و ظلم و تعصب شيطاني و...داده شود، ديگر نمي توان به خدايي بودن پيام هايي که مدعي است از جانب خداست، اطمينان داشت و نصب آنان براي وساطت و نبوت و الگو بودن ،عاقلانه و حکيمانه نيست و خداي حکيم کار غير حکيمانه نمي کند پس خداوند حتما از بين بندگانش آنان را که اعتقادشان کامل شده به حدي که آنان را از ارتکاب گناه در امان گرفته، به نبوت و امامت و هدايت مبعوث مي کند و مبعوث کردن غير آنان، غير حکيمانه و از خدا محال است.
آيات و روايات در اين زمينه بيشمار است و ما فقط به بعضي آيات اشاره مي کنيم:
أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ(3)
آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى‏كند براى پيروى شايسته‏تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمى‏شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏كنيد؟!
در اين آيه به صراحت مي فرمايد بايد مطيع کسي شد که هدايت شده خدايي است و محتاج هدايتگر نيست و کسي که محتاج هدايتگر باشد، نمي تواند هدايتگر مطلق باشد پس بايد بشر به بشرهايي اقتدا کند که هدايت شده خدايي اند و محتاج هدايت بشر نيستند .
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ(4)
ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم. مگر براى اين كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود.
وقتي خدا پيامبران را براي مطاع بودن فرستاده پس آنان نبايد حتي در لحظه اي از عمر خود گناهکار باشند و گر نه در آن لحظه شايستگي مطاع بودن ندارند در حالي که خدا آنان را به طور مطلق مطاع قرار داده است.
َ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاء(5)
و نيز چنين نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب، آگاه كند. ولى خداوند از ميان رسولان خود، هر كس را بخواهد .
اللَّهُ يَصْطَفي‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصيرٌ(6)
خداوند از فرشتگان رسولانى برمى‏گزيند، و همچنين از مردم خداوند شنوا و بيناست!
بنا بر اين آيات پيامبران برگزيده شده ها و انتخابي هاي خدا از بين بشرند و معلوم است که برگزيده خدا کساني اند که به مراحل بالاي عبوديت رسيده باشند.
خداوند در آيات بسياري عبوديت و بندگي و اطاعت مطلق پيامبرانش را يادآوري کرده و آنان را به صفات جميل ستوده است که خود اين آيات امضاي عصمت و بي گناهي آنان از جانب خداوند است.(7)
خداوند از طرفي پيانبران را با وصف "مخلّصين" مي ستايد (8) و از طرف ديگر اعتراف شيطان را نقل مي کند که مرا در فريب مخلصان(با فتحه لام) اميدي نيست و به يقين آنان از حوزه اغوا و گمراه گري من خارج اند.(9)
اينها نمونه اي از آياتي است که بر عصمت و بري بودن پيامبران از ارتکاب گناه صراحت دارند و جمع آوري همه آيات و روايات دلالت کننده بر اين موضوع فرصت و مجال بسيار مي طلبد و مثنوي هفتاد من...مي گردد.
پي نوشت ها:
1. اعراف(7)آيه 12.
2. طه(20) آيه117-119.
3 يونس(10)آيه35.
4. نساء(4)آيه64.
5.آل عمران(3)آيه179.
6. حج(22)آيه75.
7. مريم(19)آيه30؛ زخرف(43)آيه57، اسراء(17)آيه3؛ ص(38)آيه17،30،41؛ قمر(54)آيه9 و...
8.يوسف(12)آيه24؛ ص(38)آيه46.
9. حجر(15)آيه40.

پرسش 2:
در آيه 126 سوره نحل آمده كه: و اگر خواستيد كسى را مكافات كنيد، نظير آنچه مكافات ديده‏ايد، مكافات دهيد، و اگر شكيبايى [و خويشتندارى‏]ورزيد، بدانيد كه اين شيوه براى شكيبايان بهتر است‏ شان نزول اين آيه اين است كه پيامبر وقتي جنازه حضرت حمزه را ديد گفت من 30نفر از قريش را بخاطر اين كار شما مثله مي كنم و در بعضي از روايات 70نفر نيز آمده ولي پيامبر هيچ كس را بخاطر اين كار عقاب نكرد

پاسخ:
در جواب سئوال قبلي گفتيم که:
عصمت يعني بري بودن پيامبران از مخالفت با امر و نهي مولوي خداوند . ولي بسياري کارها است که مخالفت با امر و نهي نيست و امر يا نهيي نسبت به آن وارد نشده؛ ولي براي انسان هاي بزرگ و برگزيده ناپسند است و چه بسا پيامبران در مسير زندگي بر انجام آنها تصميم يا عزم ابتدايي بگيرند بعد خدا آنان را متنبه گرداند که اين کار براي شما سزاوار نيست و آنان هم متوجه شده و از همان عزم ابتدايي و خطور ذهني خود پشيمان شده و توبه کنند، يا کاري کنند که گناه نيست؛ ولي از آنان با توجه به آن مقام بالا در عبوديت انتظار نمي رود و خدا آنان را متنبه ساخته و از انجام آن کار که سزاوار مقام آنان نبوده توبه مي کنند.
پيامبران بندگان برگزيده خدا هستند و بسياري از کارها که از ديگران پسنديده است و ثواب دارد را بر آنان نمي پسندد و از آنان انتظار ندارد و خداوند در مقام تربيت و بالا بردن آنان است؛ لذا آنان را هشدار مي دهد و توبيخ مي کند تا به مراحل بالاي عبوديت که به ذهن ما هم خطور نمي کند، برساند.
پيامبران هدايتگر و امام و رهبر مردم اند و از اين رو بسياري اوقات خدا گناه مردم را در خطاب، به پاي آنان نوشته و آنان را توبيخ مي کند تا مردم حساب کار خود را بکشند و به اهميت کاري که مرتکب شده يا ترک کرده اند، پي ببرند و...
حالا در مواردي که پيامبران توبيخ شده اند، بايد ببينيم از کدام سنخ است.
بنا بر رواياتي که ذيل آيه 126 نحل وارد شده در جنگ احد مشرکان کشته هاي مسلمانان را مثله کردند و بيني و گوش و ديگر اعضاي آنها را بريدند. آنها جسد حضرت حمزه را به نحوي بسيار فجيع و وحشيانه مثله کرده بودند به گونه اي که رسول خدا با ديدن آن وضع فجيع، خيلي اندوهگين شد و قسم خورد که اگر بر قريش نصرت يابد و پيروز شود کشتگان آنان را مثله کند و بنا به بعضي نقل ها سي يا هفتاد نفر از کشته ها را مثله کند. (نه اين که سي يا هفتاد نفر را خواهد کشت)
مثله کردن کشته شدگان در جنگ ، کار جوانمردانه اي نيست؛ زيرا کسي که کشته شده ديگر کاري نمي تواند بکند و بريدن گوش و بيني و ديگر اعضاي او فايده اي ندارد جز جريحه دار کردن بازماندگانش؛ ولي در آن روزگار از طرف مشرکان متجاوز مشرک اين کار انجام مي شد.
رسول خدا در مقابله به مثل و براي بازداشتن آنها از اين اقدام هاي غلط و براي چشاندن مزه اين اقدام به خود آنها تا دست بردارند، تصميم بر اين کار در آينده گرفت .
مشرکان متجاوز، زنده و مرده شان احترام نداشت؛ زيرا متجاوز و ستمگر بودند و کشتن آنها و به بردگي گرفتن زنده ها و مثله کردن مرده ها جايز بود؛ ولي رسول خدا و مؤمنان به ايشان به خاطر کرامت اخلاقي که داشتند، کشتگان از جمله کشتگان بدر را مثله نکردند و سيره آنان اين عمل نبود؛ ولي وقتي با اقدام ناجوانمردانه مشرکان در احد در مثله کردن شهداي مسلمانان و بخصوص مثله کردن بسيار فجيع حضرت حمزه مواجه شدند ، تصميم به مقابله به مثل گرفتند و آيه نازل شد و ضمن اين که مقابله به مثل را جايز شمرد، پيامبر و مسلمانان را به کرامت اخلاقي صبر دعوت و بر استمرار آن فراخواند و رسول خدا از تصميم خود بر مقابله به مثل منصرف و به صبر و تحمل پايدار ماند.
بنا بر اين رسول خدا تصميم گناه و خلاف امر خدا نگرفته بود؛ زيرا مقابله به مثل و مثله کردن افراد کشته دشمن در جنگ قبل از آن نهي نشده بود تا تصميم رسول خدا تصميم بر گناه باشد(با اين که تصميم بر گناه هم تا زماني که از مرحله ذهن خارج نشده، گناه حساب نمي شود) بلکه به سرکوب شديد دشمن به نحوي که آنها و دشمنان ناشناخته از فکر تجاوز منصرف شوند، امر شده بود.
آيه فوق مثله کردن از باب مقابله به مثل را اجازه مي دهد، ولي در عين حال به خودداري از آن و صبر و تحمل دعوت مي کند و رسول خدا با نزول آيه از مقابله به مثل هم منصرف شده و اعلام مي کند که صبر خواهم کرد.

پرسش 3:
در آيه43 سوره توبه آمده كه:خدايت ببخشايد چرا پيش از آنكه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى . شان نزول:در جنگ تبوك كه مبخواست پيامبر برود عده اي بهانه آوردن كه ما نمي آييم پيامبر نيز اجازه داد.خدا گفت :خدا از تو در گذشت.البته مي دونم كه پيامبر بخاطر سعه صدر و رحمت اين كار رو انجام دادن ولي در غايت مخالف فرمان خدا بود

پاسخ:
گروهي از منافقان که اهل جنگ و جهاد نبودند براي ظاهر سازي تخلف و فرار از حضور در جنگ ، خدمت رسول خدا مي رسيدند و عذر و بهانه مي تراشيدند تا رسول خدا آنان را اجازه حاضر نشدن در ميدان و تخلف از جنگ بدهد و پيامبر هم اجازه داشت اگر صلاح مي بيند، به آنان اجازه دهد:
فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُم؛ ‏(1)
هر گاه براى بعضى كارهاى مهمّ خود از تو اجازه بخواهند، به هر يك از آنان كه مى‏خواهى (و صلاح مى‏بينى) اجازه ده‏.
از طرف ديگر پيامبر بسيار به حرف ها گوش مي داد و افراد را تصديق مي کرد و از تکذيب و دروغگو شمردن افراد ابا داشت؛ به حدي که کفار به مسخره ايشان را (اذن= گوش) ناميدند و خداوند اين اخلاق ايشان را پسنديد و تأييد کرد:
وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنين‏؛(2)
مى‏گويند: «او آدم خوش‏باورى است!» بگو: «خوش‏باور بودن او به نفع شماست! (ولى بدانيد) او به خدا ايمان دارد و (تنها) مؤمنان را تصديق مى‏كند.
و از طرف ديگر، هم پيامبر و هم مؤمنان موظف بودند حتي اگر کافري خود را مسلمان شمرد، بدون تفتيش و تحقيق و پي جويي اسلام او را قبول کرده و او را در ادعاي مسلماني راستگو بشمارند:
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنا؛ (3)
به كسى كه اظهار صلح و اسلام مى‏كند، نگوييد: «مسلمان نيستى».
با توجه به موارد فوق طبيعي است که پيامبر با حياي فوق العاده اي که داشت، وقتي منافقان به خدمت ايشان مي رسيدند و از حضور در جنگ عذر آورده و تقاضاي تخلف مي کردند، پيامبر آنان را در عذري که آورده بودند، تصديق کند و به آنان اجازه تخلف دهد .
از طرف ديگر اين اجازه تخلف کار صحيح و به مصلحت اسلام بود؛ زيرا آنان به واقع قصد شرکت در جنگ را نداشتند و اگر هم پيامبر اجازه تخلف نمي داد، آنها با اظهار مخالفت علني از حضور در جنگ خودداري مي کردند و اين اقدام آنها قبح مخالفت و تخلف از جنگ را از بين مي برد و افراد را بر تخلف جري و جسور مي کرد:
وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّة؛ (4)
اگر آنها (راست مى‏گفتند، و) اراده داشتند كه (بسوى ميدان جهاد) خارج شوند، وسيله‏اى براى آن فراهم مى‏ساختند.
اجازه ندادن و بردن اجباري آنان به ميدان جنگ نيز بر خلاف مصلحت و اقدام غلطي بود؛ زيرا اگر در ميدان حضور مي يافتند، باعث رسوخ ترس و ترديد در دل مجاهدان مي شدند و اثر تخريبي حضور آنان بيش از اثر مثبت حضورشان بود:
لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاَّ خَبالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُم؛‏(5)
اگر آنها همراه شما (بسوى ميدان جهاد) خارج مى‏شدند، جز اضطراب و ترديد، چيزى بر شما نمى‏افزودند و بسرعت در بين شما به فتنه‏انگيزى (و ايجاد تفرقه و نفاق) مى‏پرداختند و در ميان شما، افرادى (سست و ضعيف) هستند كه به سخنان آنها كاملا گوش فرامى‏دهند.
بنا بر اين در اينجا از رسول خدا حتي ترک اولي هم سر نزده و خدا فقط مي خواهد بي ايماني اين عذرطلبان را بيان کند و اين که با مختصر سخت گيري اين نفاق و بي ايماني آشکار مي شود، و توبيخ ظاهري ابتداي کلام هم گر چه به ظاهر خطاب به رسول خداست، ولي در واقع خطاب به همان منافقان بي ايمان است که چرا به دروغ عذر مي تراشند و از حضور در ميادان جنگ و جهاد شانه خالي مي کنند و به قول معروف: به در مي گويم تا ديوار بشنود، است.(6)
بنا بر اين رسول خدا در اين زمينه هيچ خطا يا ترک اولايي هم مرتکب نشده؛ ولي اقدام منافقان به حدي گناه وار و بزرگ است که خداوند به ظاهر و در کلام، رسول محبوبش را بر اين اجازه دادن توبيخ مي کند تا آنان به عظمت گناه خود پي ببرند. وقتي پيامبر به خاطر اجازه دادن به آنها که به جا هم بوده، توبيخ مي شود، معلوم است که آنان چه حد استحقاق توبيخ دارند. (7)
پي نوشت ها:
1. نور(24)آيه62.
2. توبه(9)آيه61.
3. نساء(4)آيه94.
4. توبه(9)آيه46.
5. همان، آيه47.
6. عيون اخبار الرضا،ج1،ص202.
7. براي اطلاع بيشتر به ترجمه الميزان، ج‏9، ص382- 383.

پرسش 4:
اين هم قضيه ايي مشهور است كه حضرت ابراهيم كافري را به سفره خود دعوت نمود و و قتي كه ديد او كافره گفت:سر سفره من مشين.و وحي امد كه چرا اين كار. انجام دادي او بنده ما بود

پاسخ:
اين حديث که نوشته ايد، مشهور است، در روايات مربوط به حضرت ابراهيم عليه السلام نيافتيم . اگر چنين روايتي باشد، بعيد است روايت معتبري باشد؛ زيرا در روايات مربوط به ضيافت و مهمانداري، نهي از پذيرايي از کافران غيرحربي نشده؛ بلکه بسياري از رواياتي که در مدح مهمان پذيري داريم، مطلق است و پذيرايي از مهمان را به صورت مطلق پسنديده معرفي کرده و با توجه به اين دعوت عام و مطلق مشهور شده است که:
اکرم الضيف و لو کان کافرا؛ مهمان را حتي اگر کافر باشد، پذيرايي کن.
بنا بر اين مطلبي که شما گفته ايد، معلوم نيست به عنوان روايت نقل شده باشد، و بر فرض نقل آن به عنوان روايت در بعض کتب غير معتبر، نمي توان بدان وقعي نهاد؛ زيرا شخصيتي مانند حضرت ابراهيم بلند مرتبه تر از آن است که افراد را به خاطر گمراهي جاهلانه از خود براند.
راندن مشرک و کافر حربي و معاند که حاضر به پذيرفتن حق نيست و آگانه با حق ستيز دارد، يک مطلب حقي است؛ زيرا چنان افرادي نه انسانند و نه ارزش انساني دارند؛ ولي افراد گمراه که راه نيافته اند را با همين مهر و محبت ها مي توان جذب کرد و انسان هاي والا، آبشار گونه محبت خود را بر غير حق ستيزان مي ريزند.

پرسش 5:
در سوره قصص آيه 15و16 آمده كه:او در موقعي كه اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد، ناگهان دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغولند، يكي از پيروان او بود، و ديگري از دشمنانش، آن يك كه از پيروان او بود از وي در برابر دشمنش تقاضاي كمك كرد، موسي مشت محكمي بر سينه او زد و كار او را ساخت (و بر زمين افتاد و مرد!) موسي گفت: اين از عمل شيطان بود كه او دشمن و گمراه كننده آشكاري است. گفت پروردگارا من بر خويشتن ستم كردم مرا ببخش پس خدا از او درگذشت كه وى آمرزنده مهربان است. لطفا نگيد اين كار او ترك اولي بوده كه اصلا قابل توجيح نيست. برداشت من از اينها اينه كه گرچه در دريافت و ابلاغ وحي بدون خطا بودن و همچنين در هدايت مردم اما در موضوعات اينطور نبوده و اگر خلافي پش مي آمده با دريافت وحي(مثل حضرت ابرهيم) گوشزد مي شده. چند مورد هم از اين موارد در مورد ائمه بود كه من يادم رفته

پاسخ:
قتل و کشتن انساني بدون مجوز شرعي -يعني به قصاص يا به کيفر شرعي بعضي گناهان- گناهي بزرگ است . اگر کسي مرتکب چنين گناهي شود، قطعا شايستگي برگزيده شدن توسط خداوند براي مقام عالي نبوت را ندارد . خداوند که آگاه به همه پنهان ها و آشکار ها است، يقينا چنين کسي را براي اين مقام متعالي بر نمي گزيند . وقتي مي بينيم خدا حضرت موسي را بعد از اين که مرتکب قتل قبطي شد،برگزيده ، بايد متوجه شويم که کشتن آن قبطي، مصداق کشتن انسان بي گناه نبوده است.
اما فارغ از استدلال بالا به آن قتل مي نگريم. چند قرن است که بني اسرائيل توسط فرعون و قبطيان به بردگي و بيگاري گرفته شده ،قبطيان فرزندان پسر آنان را مي کشند و دخترانشان را براي خدمتکاري و توليد نسل و...، زنده نگه مي دارند:
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيي‏ نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ (1)
فرعون در زمين بزرگي طلبيد و اهل زمين را متفرق کرد . گروهي را به استضعاف کشاند و پسرانشان را مي کشت . زنانشان را زنده نگه مي داشت و او از فسادگران بود.
فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ(2)
قبطيان گفتند:آيا به اين دو(موسي و هارون) ايمان آوريم در حالي که قوم آن دو بردگان مطيع ما هستند.
وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيلَ(3)
موسي گفت: اين که بني اسرائيل را به بردگي گرفته اي، نعمتي است که بدان بر من منت مي گذاري؟
آيات بالا صراحت دارد که قبطيان ظالم و بني اسرائيل مظلوم بودند که فرعون و فرعونيان آنان را به بردگي گرفته و از هيچ ستمي بر آنان دريغ نمي ورزند و...
حالا موسي که در کاخ بزرگ شده و به عنوان فرزند فرعون شناخته مي شود ، روزي مخفيانه از قصر خارج شده و به شهر مي آيد و مي بيند که مظلومي اسرائيلي با ظالمي قبطي دست به گريبان هستند . معلوم است که مظلوم اسرائيلي به ظلم اعتراض کرده و ظالم براي سرکوب او آمده و حالا دست به گريبان هستند .قبطي نه دشمن اسرائيلي درگير، بلکه دشمن همه اسرائيليان از جمله موسي است که اسرائيلي مي باشد و هنوز نسبش مشخص نيست.
وَ دَخَلَ الْمَدينَةَ عَلى‏ حينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذي مِنْ شيعَتِهِ عَلَى الَّذي مِنْ عَدُوِّهِ (4)
فرياد کمک طلبي اسرائيلي مظلوم و توسري خور، بلند است. موسي چون جوانمرد است و نمي تواند ظلم را تحمل کند، با قبطي در گير مي شود و يک مشت به او مي زند که قبطي مي ميرد.
موسي از اقدام خود چون عمل صالح و دفاع از مظلوم و دفع ظلم است، ناراحت و پشيمان نيست بلکه ترسان از معامله اي است که قبطيان با او خواهند کرد . از اين رو به قصر باز نمي گردد. روز بعد دوباره همان اسرائيلي را با ظالمي ديگر دست به گريبان مي بيند . موسي او را توبيخ مي کند که بدون عده و ياور و بدون ايجاد زمينه با ظالمان در افتادن، کار غلطي است .مي خواهد با قبطي ظالم درگير شود که فرياد او بلند شده و موسي و قتل ديروز را افشا مي کند . در اين بين مؤمن فرعوني از قصر دوان دوان مي رسد و موسي را خبر مي دهد که درباريان حکم اعدامش را ظالمانه و بدون محکمه و بدون شنيدن دفاع وي صادر کرده اند و او بايد فرار کند . موسي هم فرار کرده و بدون اين که از اقدام اش که به قتل ظالمي قبطي منجر شده ،پشيمان باشد، به درگاه خدا رو کرده و از خدا مي خواهد وي را از عواقب ناگوار اين اقدام نجات دهد . خدا هم دعايش را اجابت مي کند.
بنا بر اين اقدام موسي در دفاع از مظلوم و در دفع ظلم بود که منجر به قتل شد . موسي هيچ وقت از اين اقدام پشيمان نشد و آن را گناه ندانست که از آن توبه کند بلکه اعلام کرد :خدايا! به شکرانه قدرتي که به من داده اي ،قسم مي خورم و با خود عهد مي بندم که هيچ گاه پشتيبان ستمکاران نباشم(5) و عرض کرد خدايا قبطيان اقدام من در دفع آن قبطي متجاوز که به مرگ او منجر شد را گناه مي شمارند و از اين رو به من بدگمان هستند و ممکن است مرا بکشند:
وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ(6)
و آنان (به اعتقاد خودشان) بر گردن من گناهى دارند مى‏ترسم مرا بكشند (و اين رسالت به پايان نرسد)!
خدا هم هيچ جا کار او را قتل انسان بي گناه و ظلم نشمرد.
بنا بر اين با توجه به آنچه در ابتدا آمد خدا انسان هايي را که به مراحل بالاي بندگي رسيده اند يا مي داند که به اين درجه مي رسند و اين صلاحيت را دارند برمي گزيند و وظيفه پيام رساني را به آنان مي سپارد و آنان را الگو قرار مي دهد و آنان با توجه به مرحله ايماني اي که رسيده اند به هيچ وجه به سوي گناه تمايل نداشته و از صراط مستقيم خارج نمي شوند. البته توفيق خدا هم نصيب بندگان بوده و اين بندگان برگزيده را فرامي گيرد و آنان را حمايت مي کند.
طبيعي است که پيروان حق که تمام تلاش خود را در پيمودن راه بندگي صرف کرده و شبانه روز دست تضرع به سوي خدا دراز کرده و از او حفظ و هدايت و ياري و توفيق مي طلبند، با عنايات خداي اجابت کننده، توفيق دهنده ، دستگيري کننده و پناه دهنده مواجه شده و در حصن خدايي در امان از اغوگري نفس و شيطان به بندگي ادامه مي دهند.
پي نوشت ها:
1. قصص(28)آيه4.
2.مؤمنون(23)آيه47.
3.شعراء(26)آيه22.
4.قصص،آيه 15.
5.همان،آيه17.
6. شعراء(26)آيه14.

پرسش 6:
علم غيب: در سوره انعام آمده كه :بگو من به شما نمى‏گويم كه خزاين الهى نزد من است، و غيب نيز نمى‏دانم، و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏اى هستم، من از هيچ چيز پيروى نمى‏كنم جز از آنچه به من وحى مى‏شود، بگو آيا نابينا و بينا برابرند، آيا نمى‏انديشيد؟ (??) بنظرم از اين آيه مي شود نتيجه گرفت كه اگر پيامبر خبر از غيبي مي آورده.منشا آن خدا بوده.مثلا مثل خورشيد نبوده مثل ماه بوده. و هر وقت كه خورشيد اراده بكنه ماه نور مي گيره(بلا تشبيه) و يا مثلا پيامبر گفته اگر من علم غيب مي دانستم منشا تمام خيرات مي شدم.(لو ...عربيشو يادم نيست.) اما در مورد ائمه امام علي در خطبه128مي فرمايد كه پيامبر علم غيب را بمن آموخته. بس به اولي علم غيب حضرت علي نيز به حداكثر(چون از پيامبر آموخته) همانند پيامبر است. اما مگه در در روايات نداريم كه ائمه علم ما يكون و ما يكان را در نزد خود دارند.و يا در زيرت جامعه كبيره نمي خوانيم كه و خزان علم و يا عيبه علمه

پاسخ:
برداشت شما کاملا صحيح است. پيامبر و امامان هم مثل ما انسان هاي ضعيفي هستند که از خود هيچ ندارند و هر چه دارند به عنايت اوست و خدا آنان را برگزيده و بر غيب خود آگاه کرده و وظيفه رسالت و هدايت خلق را بر عهده آنان گذاشته است و....
بنا بر اين همان گونه که شما گفته ايد، پيامبر آيينه علم خدايي مي گردد؛ هم چنان که آيينه نشان دهنده ديگر صفات جمال و کمال خداست و امامان به واسطه پيامبر به اين علم دسترسي دارند.
تمام صفاتي که در زيارت جامعه آمده، بالاصاله از جانب خدا به رسولش داده شده و بعد از رسول و به واسطه ايشان به امامان عطا گرديده است.
رسول خدا اولين خزانه دار علم خداست و اين خزانه داري بعد از رسول خدا به خليفه هاي ايشان، يعني امامان واگذار شده است.
زيارت جامعه فضيلتي بيش از فضايل رسول خدا براي امامان ثابت نمي نمايد و اصل و واسطه بودن رسول خدا در رسيدن امامان به اين مقامات را انکار نمي کند؛ بلکه تصريح دارد که امامان تربيت شده و ذريه رسول خدايند که در اثر تربيت ايشان و پذيرفتن اين تربيت و فيض به اين مقامات عالي رسيده اند و ميراث داران رسول خدايند.

پرسش 7:
مراحل واجب شدن حجاب
پاسخ:
در مورد پوشش و حجاب آياتي داريم از جمله آيه31 نور(وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها ...) و 59 احزاب (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ...) و...، ولي حجاب به صورت تدريجي واجب نشده است.
بعض احکام بودند- مثل حرمت شراب- که اگر يکباره اعلام و ابلاغ مي شدند، با توجه به شيوع گسترده و انس عرب جاهلي به آنها، احتمال قوي مي رفت با عکس العمل منفي مواجه شوند از اين رو خداي حکيم با زمينه چيني و تدريج آن احکام را ابلاغ کرد.
اما در مورد پوشش چنين تدريجي سراغ نداريم.