در همراهی حضرت موسی با خضر ، حضرت موسى(ع) پسری را ديد. که ميان كودكان به بازى مشغول بود. حضرت خضر(ع) او را به قتل رساند. که حضرت خضر در جواب موسی فرمودند
آن پسر، پدر و مادرى مؤمن و صالح داشت. من در چهرهاش خواندم به زودى كافر خواهد شد. با تاثير روحى بر پدر و مادرش،آن ها را نيز به كفر و سركشى خواهد كشانيد. خواستم خداوند فرزند شايستهترى را از نظر ايمان و نيكو كارى به آن ها ببخشايد.سوال من این است مگر نه اینکه کشتن فرد دیگر از گناهان کبیره می باشد . یا اینکه شاید این پسر بعد از بزرگ شدن تغییر کرد و مومن شد اگر چنین نیست .
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
نظام الهی عالم بر دو قسم است: 1 - نظام تکوینی. 2 - نظام تشریعی.
1 - نظام تکوینی: مربوط به خلقت و تدبیر تمامی موجودات عالم است این نظام بر اساس نظمی دقیق و بر مبنای حکمت الهی ایجاد شده و در آن رابطه علی و معلولی حاکم است. یعنی هر پدیده ای در اثر علت های خاص ایجاد می شود و ضوابط و روش هایی که امور عالم و آدم بر پایه آن ها تدبیر و اراده می شود بر اساس قضا و قدر الهی است.
این ضوابط الهی بعضاً برای تمامی انسان ها قابل درک و فهم است مانند این که آتش خصوصیت سوزاندن و حرارت بخشیدن دارد. که هر انسانی در زندگیش آن ها را درک و تجربه می کند و در موارد بسیاری نیز برای انسان های عادی مجهول است و حتی بعضاً انسان فکر می کند علت اصلی یک پدیده را به طور کامل شناخته است. اما در مواقعی خاص در می یابد که به بیراه رفته است.
مانند: این که انسان می پندارد که آتش در همه حال می سوزاند ولی می بیند همین آتش به جای سوزاندن برای حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ گلستان می شود. یعنی آتش جزیی از علت بوده و علتی بالاتر در سوزاندن آتش نقش دارد.
از نظر جهان بینی الهی علل و عوامل دیگری که عوامل معنوی غیبی نامیده می شوند، علاوه بر عوامل مادی در کار اجل و روزی و سلامت و سعادت و امثال این ها مؤثرند. و اعمال و افعال بشر حساب و عکس العمل دارد، خوب و بد در مقیاس جهان بیتفاوت نیست، اعمال خوب یا بد انسان با عکس العملهایی از جهان مواجه می شود.
از جمله عواملی که از مجاری معنوی در تغییر سرنوشت ها مؤثر است، می توان به تأثیر گناه و طاعت در طول عمر انسان اشاره کرد امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند:
«عدد کسانی که به واسطه گناهان می میرند از کسانی که به واسطه سرآمدن عمر می میرند بیشتر است و عدد کسانی که به سبب نیکوکاری زندگی دراز می کنند از کسانی که با عمر اصلی خود زندگی می کنند افزون است.»[1]
2 - نظام تشریع: مربوط به دستور العمل و احکامی است که خداوند متعال برای هدایت انسان مقرر کرده است و انسان موظف است با اختیار خود به این فرامین و احکام عمل کند.
حکم قصاص قبل از جنایت و سؤالی که در این رابطه مطرح کرده اید، در حیطه «نظام تشریع» است و این عمل شرعاً جایز نیست و به همین دلیل نیز حضرت موسی ـ علیه السلام ـ بر حضرت خضر اعتراض کرد. که «آیا انسان بی گناهی را بدون آن که قصاصی در بین باشد، کشتی، به راستی کار ناپسندیده ای کرد»[2].
در جواب این سؤال عده ای از مفسرین گفته اند: از ظاهر آیه برداشت می شود که مجوّز قتل، عمل آینده نوجوان (به کفر کشاندن و یا هلاک کردن پدر و مادرش) است نه اعمال فعلی او. از نظر آنان عمل حضرت خضر در حیطه «نظام تکوین» بود، نه «نظام تشریع». به تعبیری اعتراض حضرت موسی از آن جا که بر اساس ظاهر و «نظام تشریع» به این عمل نگاه می کرد، صحیح بود و لکن حضرت خضر این عمل را بر اساس «نظام تکوین» و باطن انجام داد و آن این بود که از طرف خداوند براساس مصالح و حکمت الهی مأمور به انجام این کار بود. یعنی همان طور که خداوند از فرشتگان و موجوادات دیگر برای ایجاد یک امر خاص استفاده می کند، در این جانیز از یک انسان الهی استفاده می کند و از همین رو حضرت خضر در انتهای این داستان می گوید: «ما فعلته عن امری» من آن کار را از پیش خود نکردم[5] باید به این مطلب توجه داشت که تمام علت ها و موجدات در جهان به طور عامل مأمور الهی هستند. ولی منظور ما در این جا مأمور بودن برای اعمال خاص است و این که می بینیم حضرت موسی تاب تحمل کارهای حضرت خضر(ع) را نداشت به خاطر همین بود که خط مأموریت او از خط مأموریت حضرت خضر(ع) جدا بود و به تعبیر موسی مأمور به «ظاهر» بود و خضر مأمور به «باطن».[3]
حال چه مصلحت و حکمتی موجب این عمل و این مأموریت می شود شاید بتوان از ظاهر برداشت کرد که ایمان آن پدر و مادر در نزد خدا ارزش زیادی داشت، آن قدر که اقتضا داشت فرزندی مؤمن و صالح در همین دنیا داشته باشند و اما این فرزند خلاف این اقتضا بود و خداوند امر فرمود تا او را بکشند تا فرزندی دیگر بهتر از او و صالح به آن ها بدهد و با این عمل ایمان آن ها نیز محفوظ بماند.[4]
در مجموع باید گفت در نظام تکوین همان طور که در مقدمه عرض شد عوامل زیادی وجود دارد که از درک ما بیرون است و انسان های الهی می توانند به آن علم پیدا کنند و این داستان اشاره به این مطلب دارد و این که در همین دنیا عواملی هستند که در زندگی انسان تأثیرات خاص دارد. و مطلبی که راجع به آن معصوم نوشته اید بر اساس تشریع و ظاهر بوده نه تکوین و باطن چون تمام معصومان (ع) که وطیفه ارشاد مردم به عهده داشتند بر اساس تشریع عمل می کردند. ولی حضرت خضر در این مورد وظیفه داشت که بر اساس تکوین و باطن عمل نماید
پی نوشت ها:
1. محمد باقر مجلسی (ره)، بحارالانوار، چاپ جدید، ج 5، ص 140 و شهید مرتضی مطهری (ره)، مجموعه آثار (1) (تهران، صدرا، چاپ نهم، 1378)، ص 405 و 406.
2. سوره کهف، آیه 74.
3. استاد مکارم شیرازی، تفسیر نمونه (تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ 6، 1368) ج 12، ص 507 و 508.
4. علامه محمد حسین طباطبایی (ره)، تفسیر المیزان فی القرآن (بیروت، دارالمطبوعات اعلی، چاپ اول،) ج 13، ذیل آیه 82. و نیز فخر رازی، تفسیر کبیر، ذیل این آیه تقریباً همین دو نظریه را مطرح می کند.






