بسمه تعالی
با سلام و خسته نباشید

دوستی دارم که دوچار افسردگی و ناراحتی شده است(خانم) او 9 ماه با پسری دوست شد و پس از 9 ماه برای خواستگاری اقدام نمود و مراسمی ترتیب دادند و آن دو نامزد شدند ولی عقد نکردند،بعد از این ماجرا یکی از اقوام خانواده ی دوستم دخالت نمودند و نظر خانواده ی او را تغییر دادند و پدر دوستم اصلا قبول نکرد به ادامه این روابط،متاسفانه آن پسر خودکشی کرد و ضربه سختی به دوست من وارد نمود او می گوید نمی دانم چه کار کنم که با این قضیه کنار بیایم و خسته و نا امید و افسرده شده در ضمن او می گوید خانواده ام درکم نمی کنند و خانواده ی پسر هم او را مقصر می دانند
به نظر شما دوست من باید چه کار کند؟؟؟؟
با تشکر از شما

پرسشگر گرامی با سلام و تشکر و تسلیت ایام عزای امام حسین (ع)!
فردي كه دچار افسردگي شده است، نياز به مراجعه براي درمان افسردگي دارد. اين شامل خدمات روانپزشكي و دريافت دارو و خدمات روان درماني توسط روانشناس باليني دارد. در خصوص افرادي كه با اختلال افسردگي روبرو هستند ،هرگز توصيه نمي شود كه براي رهايي از افسردگي به ازدواج بپردازند؛ چرا كه روشن است پس از ازدواج فرد افسرده با تنيدگي‌هاي رواني بيش تري روبرو خواهد شد. اين مي‌تواند وضعيت اختلال را تشديد نموده ، كشمكش‌هايي را در روابط بين فردي به وجود آورده، سپس روابط زناشويي را تحت تإثير منفي خود قرار دهد. در اين صورت نارضايتي زناشويي از نتايج حتمي اين مسأله خواهد بود و كاملاً مورد انتظار است.
يكي از متداول‌ترين اقدامات براي جدايي از احساس افسردگي به عنون يك اختلال آن است كه افراد براي جدا شدن از اين احساس هر چند به صورت موقت به انتخاب يك دوست از جنس مخالف مي‌پردازند. پس از دست يابي به يك احساس موقت و نسبي گمان مي كنند كه تمام مشكلات رواني آن ها برطرف شده؛ اين در حالي است كه تمام اين فرايندها تلاشي براي مخفي نمودن افسردگي است. هرگز فرد به آستانه بهبودي نيز رهنمون نمي شود.
اين مسأله كه فرد خواستگار ايشان خودكشي نموده، مي تواند به عنوان يك رويداد فاجعه آميز تلقي گردد. همين منجر به وخامت حال فرد گردد. متأسفانه گاهي اطرافيان فرد آسيب ديده گمان مي كنند كه با مرور زمان و دور شدن از حادثه، فرد با وضعيت عادي روبرو مي‌گردد؛ شايد در اين خصوص بيش تر به مقايسه با يك فرد عادي مي‌پردازند ،در حالي كه اين صحت نداشته و اين افراد نمي توانند درست مانند افراد عادي از اين مراحل عبور كنند. بخش زيادي از اين مسأله نيز در گرو مسايل ژنتيكي است . فرد مبتلا نيز به دليل عدم توانايي و فراگيري مهارت هاي مقابله‌اي به اين رويدادها تن در مي‌دهد.
در خصوص مقصر دانستن از سوي خانواده پسر هم بايد بگوييم كه اين مسأله هرگز صحت نداشته، هيچ كسي در اين قبيل جريانات مقصر نيست و ايشان نبايد احساس گناه كنند. البته بخشي از احساس گناه مي‌تواند ناشي از وجود افسردگي باشد. روشن است كه آن پسر به دليل وجود يك ضعف دروني نتوانسته است خود را نگهدارد و هميشه تأكيد بر فرد است. در واقع هر يك از ما بايد از چنان استواري دروني برخوردار باشي كه تحمل هر گونه سختي را در زندگي داشته باشيم و ناكامي ها را بپذيريم. وقتي شخصيت هر يك از ما چنان ناپخته است كه تحمل اين قبيل ناكامي ها را نداريم، نمي توان تمام دنيا را مقصر دانست كه چرا مطابق ميل اين فرد رفتار نكرده ايد و او دست به خودكشي زده است. آيا پسر هر كسي را كه مي‌خواست،بايد دختر به او پاسخ مثبت مي داد تا او خودكشي نكند و در صورت ارايه پاسخ منفي، آن فرد مقصر و عامل خودكشي اين آقا پسر بود؟ مطمئناً چنين چيزي صحت ندارد. هر فردي مسؤول اعمال خودش است. اين فرد با اختيار خودش دست به يك اقدام نابجا زده است. آيا دوست شما مثلاً كاري در خصوص خودكشي او انجام داده است؟ بنابراين اين ادعا كاملاً باطل است.
اما در خصوص اينكه دوست شما در صدد كنار آمدن با اين مسإله و ساير موانع است، حتماً بايد به درمان بيانديشد. از خود درماني فاصله بگيرد. روش هاي درماني معمولاً در صدد هستند تا افكار منفي و غير منطقي را از فرد دور سازند. بدين طريق فرد بتواند از نشخوار افكار منفي دور شود. در واقع افكار منفي موتور محرك حال بد و افسردگي هستند كه با قطع آن ها شاهد بهبودي فرد خواهيم بود.
اما در ادامه بهتر است برخي روش هاي ديگر را نيز مورد توجه قرار دهد. از تنهايي فاصله بگيرد. به يك كار فعال مانند ورزش كه در آن تحرك وجود دارد روي آورد. از تماشاچي بودن مانند تماشاي تلويزيون فاصله بگيرد. اين قبيل كارها باعث مي‌شود تا فرد بتواند همچنان كه بر روي صندلي تكيه داده است ،به نشخوار فكري بپردازد. اين به معناي وخامت بيش تر حال فرد افسرده خواهد بود.