پس از رحلت پیامبر اختلافات متعدد دلیل الهی نبودن این دین نیست؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از اعتماد و ارتباط تان.
1- اختلاف در هر چيز، دو منبع و منشاء مي تواند داشته باشد:
1-1 منشاء ذاتي و داخلي.
1-2 منشاء عرضي و خارجي.
اختلاف بر سر هر امري از اين دو منشاء مي تواند نشات بگيرد؛ به عنوان مثال اختلاف بر سر يك كتاب مي تواند به خاطر اختلافات و تناقضات موجود در يك كتاب باشد كه هر كس به يكي از دو طرف تناقض چنگ بزند؛ بنابراين دچار اختلاف و دو دستگي گردند و نيز مي تواند به خود كتاب برنگردد، بلكه اختلاف در اثر نفوذ هوي و هوس هاي خوانندگان آن كتاب در جهت استفاده از مطالب كتاب يا اختلاف برداشتهاي خوانندگان يا عدم مراجعه صحيح خوانندگان به مطالب مختلف كتاب ، به وجود بيايد.
اختلافاتي كه از طرف خوانندگان كتاب رخ مي دهد نمي تواند معيار حق بودن يا باطل بودن كتاب قرار بگيرد. يعني چون خوانندگان كتاب هوي و هوس هاي خود، برداشتهاي خود و يا عدم دقتهاي خود را در خواندن و استفاده از آن كتاب دخالت داده اند، باعث نمي شود كه حكم كنيم، پس كتاب باطل است.
2- اختلافاتي كه از داخل خود كتاب بر مي خيزد و باعث اختلاف خوانندگان مي شود بر دو نوع است:
1- اختلافاتي هستند كه به بيان وجوه مختلف يك مطلب در بخش هاي مختلف كتاب پرداخته اند؛ مثلا در يك كتاب پزشكي در يك بخش نوشته مي شود كه هر انساني در طول شبانه روز بايد فلان مقدار آب بنوشد و در بخش ديگر از همان كتاب مي نويسد انساني كه مجروح است و خون از جراحت او خارج مي شود، نبايد آب بخورد.
پس اگر به تك تك اين عبارات به صورت جداگانه توجه كنيم، مي بينيم كه اين دو مطلب با هم اختلاف دارند؛ ولي وقتي در كنار هم و با توجه به هم ملاحظه مي كنيم، مي يابيم كه اين دو مطلب با يكديگر منافات ندارند؛ بلكه يكي (در اين مثال مطلب دوم ) ديگري (در اين مثال مطلب اول ) را تخصيص مي زند. يعني بعضي از افراد را كه در حكم اول شامل كرده بود، با حكم دوم خارج مي كند. اين روشي رائج در بيان مطالب در علوم مختلف است.
اين گونه اختلافات دليل بر بطلان يك كتاب نمي تواند باشد.
2- اختلافاتي كه با يكديگر تناقض داشته و نمي توان با قبول يكي ديگري را قبول كرد ( برخلاف اختلاف نوع اول كه هر دو مورد قبول مي باشند) مانند اينكه در بخشي از همان كتاب پزشكي گفته شود: مريضي كه تب دارد، بايد استراحت كند و در بخش ديگري از كتاب گفته شود كه: كسي كه تب دارد مطلقا نبايد استراحت كند.
اين گونه اختلافات دليل بر نقص كتاب و در مواردي دليل بر بطلان كتاب به لحاظ علمي خواهد بود.
3- رسيدن به اهداف مورد نظر در آن كتاب به دو عامل بستگي دارد:
3-1- نبود اختلاف از نوع تناقض در محتواي كتاب.
3-2- دخالت ندادن غرض ورزي ها و هوي و هوس هاي شخصي و به كار بردن دقت لازم در عملياتي كردن آن محتوا و نيز داشتن تعهد لازم به محتواي كتاب در مقام عمل.
به عنوان مثال اگر در همان كتاب پزشكي بگويد: فلان دارو براي فلان مرض خوب است، اگر كسي اين مطلب را در آن كتاب بخواند و همچنين به آن مرض هم مبتلا باشد، به صرف خواندن آن توصيه، درمان نمي شود، بلكه لازم است طبق آنچه در كتاب آمده است و طبق دستور العمل و نسخه اي كه پزشك با استفاده از آن كتاب براي او پيچيده است، عمل كند تا سلامتي و بهبود حاصل شود.
4- قبول اسلام و عمل به آن از طرف خداي متعال اختياري مي باشد. بنابراين رسيدن به سعادت مورد نظر در اسلام در گرو قبول آن و ايمان به محتواي آن و عمل به آن در مقام عمل است. بنابراين اگر انسانها با اختيار خود اسلام را نپذيرفتند و يا پذيرفتند، ولي عمل نكردند، از جانب خدا اجباري در اين امر رخ نخواهد داد و آنها هم ( با وجود حق بودن اسلام ) به هدف تعيين شده در اين دين كه همان سعادت انسان است نخواهند رسيد.
با اين بيان به سراغ دين اسلام مي رويم تا ببينيم كه آيا اختلافات در دين اسلام و امت اسلامي، بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم از كدام منشاء نشات مي گيرد و آيا اين اختلافات دليل بر الهي بودن يا نبودن اين دين مي شود يا خير؟
با دقت در حوادثي كه بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم رخ داده است و تاريخ صحيح ناقل آن بوده است، مي يابيم كه اختلاف عمده اي كه بعد از پيامبر پيش آمد و بقيه اختلافات نيز در سايه آن رخ نمودند و به وجود آمدند، اختلاف بر سر جانشيني ديني ، سياسي و هدايتي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم ، بود.
يك عده از مسلمانان ولايت علي عليه السلام و جانشيني او را بعد از پيامبر ، در حالي كه تصريحات فراوان قرآني و روائي در اين مورد وجود داشت و پيامبر در موارد بسيار جانشيني ايشان را بعد از خود اعلام كردند، منكر شدند و عده اي به عهدي كه با پيامبر در اين باره بسته بودند، وفادار و متعهد باقي ماندند.
حال فارغ از اينكه كدام طرف بر حق بود و كدام طرف باطل، با دقت در اين ماجرا مي يابيم كه اين اختلاف نه به خاطر محتواي دين اسلام (كه بر خداوند است آن را كامل به بشر ارائه كند) و نه به خاطر عملكرد مجري و مبلغ اصلي اسلام (كه پيامبر اكرم بودند و گفتيم كه اين وظيفه را به نحو كمال به انجام رساندند) رخ داد، بلكه تنها عامل آن عملكرد خود مسلمانان يعني خوانندگان و تلقي كنندگان محتواي دين اسلام بود.
يقينا يك طرف از اين دو طرف به باطل گرويده است، حال يا به خاطر دخالت دادن هوي و هوس هاي شخصي و گروهي خود در تبعيت كردن از سخن پيامبر و امر الهي اين اختلاف رخ داده است و يا به خاطر برداشت اشتباه خود از بيانات پيامبر (كه با توجه به تصريحات و روشنگري هاي پيامبر در مواضع مختلف، بسيار بعيد و بلكه نزديك به محال است) دچار اختلاف و دودستگي شدند.
در هر صورت منشاء اين اختلاف به مسلمانان و عملكرد آنها بر مي گردد نه اسلام به عنوان دين حق الهي.
اسلام به ذات خود ندارد عيبي گر عيب بود از مسلماني ماست
بنابراين نمي توان اختلاف مسلمانان را- كه در اصل نبايد مختلف مي شدند و طبق دستور اسلام و قرآن متحد مي بودند و هم در اطاعت از امر الهي قدم بر مي داشتند - به حساب اختلاف در اصل اسلام گذاشت و با اين استدلال، در صدد بطلان و الهي نبودن اين دين برآمد.
آنچه كه از اختلاف باعث غير حق بودن و در نتيجه غير الهي بودن يك دين است، اختلاف ماهوي به معناي تناقض بعضي از آموزه هاي آن با بعضي ديگر مي باشد كه اسلام چنين اختلاف تناقض آميزی در درون و محتواي خود ندارد.






