با سلام؛
برادر کوچکتر من دارای شبهاتی است که من نمی توانم به آنها پاسخ دهم
1- چرا تشکر از خداوند باید در قالب نماز باشد؟ چرا انسان نمی تواند به جای نماز به هر صورتی و در هر زمان دلخواهی به تشکر از خدا بپردازد؟
2- چرا انسان در دنیا باید سختی هایی را متحمل شود؟ از جمله سختی عبادت، سختی کار و سختی مصیبت ها. امیدوارم نگویید چون خدا میخواهد انسان به کمال برسد. چون این سوال پیش می آید که چرا خدا از ابتدا تمام کمال ها را به انسان نداده است؟
3- چرا خداوند و معصومین در بعضی از عبارات از خود تعریف می کنند در حالی که گفته می شود انسان نباید دارای چنین صفتی باشد؟
با تشکر

پرسش 1:
شبهه
شرح : چرا تشکر از خداوند بايد در قالب نماز باشد؟ چرا انسان نمي تواند به جاي نماز به هر صورتي و در هر زمان دلخواهي به تشکر از خدا بپردازد؟
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
تشکر، به معناي قدرداني است. به هر صورت که از خدا تشکر کنيد ،قبول است ، چه به صورت نماز باشد يا به گونه ديگر .
بنا بر اين بدون شک به جاي آوردن نمازهاي واجب، چون اطاعت فرمان الهي است، نوعي شکر گزاري به درگاه خدا نيز حساب مي شود ، زيرا اگر کسي به شما نيکي کرده باشد و به شما فرماني بدهد ، اگر امر او را اطاعت کرديد ، عملا از او در مقابل محبتي که کرده ، تشکر کرده ايد. بنده هم که روح و جسمش غرق نعمت ها و الطاف الهي است ، با اطاعت فرمان هاي خدا خود را قدردان نعمت هاي الهي قرار داده و عملا از او تشکر کرده، پس انسان با اطاعت از فرامين الهي در حوزه نماز و عبادات، شکر عملي به جا آورده ، اما اين به معناي آن نيست که نماز براي شکر گزاري واجب شده است و هيچ حکمت و فلسفه ديگري ندارد .اگر چنين بود، مي توانستيد به جاي نماز به گونه ديگري خدا را شکر کنيد ، ولي بايد دانست که نماز علاوه بر جنبه شکرگزاري، داراي جنبه هاي مختلفي است که جز خدا نمي داند. نماز عملي است که انسان را از گناهان و منکرات دور و او را از آلودگي هاي روحي پاکيزه مي کند، اين مضمون هم در قرآن کريم و هم در روايات وارد شده است :

خداوند متعال مي فرمايد :

وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ (1) ؛ نماز بگزار، كه نماز آدمى را از فحشا و منكر باز مى‏دارد.
پيامبر فرمود:
اگر بر در خانه يكى از شما نهرى باشد و او هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آيا در بدنش چركى باقى مى‏ماند؟ (راوى مى‏گويد) گفتم: نه! فرمود: مثل نماز همچون مثل نهر جارى است. ( 2 )
نماز باعث مي شود که انسان در طول روز به ياد خدا باشد: « وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري » (3) ممکن است بگوييد به صورت ديگري مي خواهم به ياد خدا باشم اما بايد توجه داشت که با توجه به مشغوليت هاي روز مره خيلي از افراد از ياد خدا غافل مي شوند. اما با وجوب يک عمل مشترک بين همه افراد اولا :شخص خود را ملزم به اين کار مي داند.
ثانيا:همه پيروان از يک شکل عبادي تبعيت مي کنند و از ايجاد بدعت ها و انحرافات و سليقه اي عمل کردن جلوگيري مي شود.
همچنين نماز حالتي را در انسان ايجاد مي کند که سختي ها و مشکلات را براي انسان راحت تر و معنادار مي کند:« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ »(4)
علاوه بر جنبه پيشگري کننده از آلودگي ها که در آيه 45 سوره عنکبوت آمده ،جنبه درماني و آلودگي زدايي نيز دارد: « وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى‏ لِلذَّاكِرينَ ».(5)
بنا بر اين هيچ چيز جاي نماز را نمي گيرد، چنان که خداوند هم هيچ عمل ديگري را به جاي نماز از بنده نمي پذيرد.

پي نوشت ها :
1. عنکبوت(29)آيه 45.
2. حر عاملي ، وسائل الشيعه ، ج 4 ، ص 12، نشر آل البيت (ع).
3. طه(20) آيه 14 .
4. بقرة (2)آيه 153 و 45 .
5. هود (11)آيه 114 .

پرسش 2:
چرا انسان در دنيا بايد سختي هايي را متحمل شود؟ از جمله سختي عبادت، سختي کار و سختي مصيبت ها. اميدوارم نگوييد چون خدا مي خواهد انسان به کمال برسد. چون اين سوال پيش مي آيد که چرا خدا از ابتدا تمام کمال ها را به انسان نداده است.
پاسخ:
در ابتدا بايد در خصوص عبادات و امر الهي بر انجام اين کارها اشاره گردد که عبادت داراي اهداف و ثمرات و نتايج متعددي است که هم در نگاه کلي متوجه انجام عبادت و هم در نگاه جزيي مترتب بر تک تک عبادات مي گردد ؛ اما در خصوص فلسفه اصل عبادت نکات متعددي وجود دارد که به برخي اشاره مي کنيم :
اولا مهم ترين نکته اين است که روشن باشد هدف اصلي از خلقت انسان را چه مي دانيم ؛
بر اساس تعاليم اسلامي هدف اصلي خلقت انسان خدايي شدن، يعني به فعليت رساندن همه کمالات وجودي انساني است که در وجود او نهادينه شده است . اين حقيقت تنها در مسير عبوديت و بندگي خداوند و ارتباط برقرار نمودن با حقيقت عالم و مبدا همه کمالات و زيبايي ها حاصل مي شود ؛
راه رسيدن به اين هدف بلند در وجود ما پايبندي به عقلانيت و تعبد و تسليم در برابر خداوند و رفتار حساب شده و نظام مند و در سايه دستور الهي با تمايلات دروني است که مهم ترين مانع بروز و تجلي کمالات انساني محسوب مي شود .
اهل عرفان گفته اند: براي رسيدن به عرفان الهي و شناخت خود و خدا مراحلي بايد طي شود.
مرحله اوّل، شريعت است. براي پيمودن اين مرحله بايد به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحله دوم يعني طريقت شد، آن گاه از طريقت عبور کرده و به حقيقت پيوست که پيوستن قطره به دريا است ؛پس عبادت خداوند و متجلي نمودن روح تعبد و بندگي خداوند ، بالاترين راهکار تکامل و تعالي انسان و رسيدن به قله انسانيت است که هر تکامل و رشدي ، توسعه در دائره لذات و درک حقيقت ها و بهره مندي از نعمت ها را نيز در پي دارد .
از طرف ديگر سراسر وجود ما انسان ها را نياز و احتياج فرا گرفته، اين نيازها گاهي نياز هاي روحي اند و گاهي نيازهاي جسمي ؛ مثلا يکي از نيازهاي روحي احتياج به محبت است. از اين رو بچه‌هايي که در خانواده خود احساس کمبود محبت کنند، دچار اختلالات روحي و رواني مي‌گردند.
دانشمندان علم روان شناسي و روان کاوان معتقدند يکي از نيازهاي واقعي و اساسي روح بشر عبادت و پرستش است. تاريخ زندگي بشر از گذشته تا حال نشان مي دهد که حقيقت پرستش و انجام رفتارهاي عبادي همواره در وجود انسان بوده است . هر چند برخي تلاش کرده اند اين رفتارها را به برخي نياز هاي ديگر مانند ترس و نياز به پناه گاه و ... نسبت دهند ، اما تجربه بشر در عصر جديد و رويکرد مجدد انسان به عبادت و توجه به خدا پس از سال ها دوري از معنويات و انکار خدا و لزوم عبادت او به خوبي نشان مي دهد که نياز به پرستش و بندگي در برابر خالق و آفريدگاري که فطرت دروني انسان به حضور و وجودش گواهي مي دهد ، نيازي اساسي و ريشه اي در وجود انسان است
بر اين اساس اگر حقيقت عبادت در ساختار زندگي بشر نهادينه نمي شد ، آثار نامطلوب عدم ارضاي اين نياز در دراز مدت خود را بر انسان تحميل مي کرد. حتي اگر انسان در حالت عادي توجهي به اين نياز نکرده، آن را براي خود ضروري نبيند ، زيرا نياز به عبوديت و پرستش همانند نياز به غذا نيست که انسان ها به طور طبيعي آن را در وجود خود احساس کنند ، بلکه نيازي است مخفي که در دراز مدت و در مجموعه انسان ها تجلي مي يابد .
عبادات و پايبندي به اعمال خاص عبادي در شکل گيري نظم و هدفمندي و ساختار مشترک در زندگي فردي و اجتماعي ما نيز بسيار موثر است ؛ انجام هدفي خاص و مشترک و براساس اصول و ضوابط خاص در نظام دادن به ساختارها و هنجارهاي جامعه بسيار موثر است ، جداي آن که اصولا همه اين عبادات چون بر اساس حکمت هاي خداوند حکيم تنظيم شده ، فارغ از نعمت ها و برکات و مزاياي اخروي ، براي دنيا نيز بسيار سودمند و پر ارزش هستند. در زيباتر شدن زندگي ما و مجموعه دنياي مادي نقش بسزايي دارند .
عبادت هاي ما انسان ها يک نوع رفتار طبيعي در قبال يک حکم عقل است که انسان را وا مي دارد در قبال آفريدگار و نعمت دهنده خود سرتعظيم فرو آورده، به مقام و منزلت او کرنش نشان دهد ؛ در عين حال عقل ايجاب مي کند که اگر خداوند براي ابراز تسليم و سرسپردگي راه و شکل و قواعد معيني را به خاطر مصالحي تبيين کرده ، انسان از آن ها سرپيچي ننمايد. عباداتي که در شريعت تنظيم شده است ، بر همين اساس و ضوابط لازم الاجرا هستند .
همه اين موارد به خوبي نشان مي دهد که از همه جهت محتاج به عبادت خداوند هستيم که با بندگي او به ارضاي نيازها و کمال روحي خود و همچنين سعادت دنيا و آخرت و نعمت­هاي جاودان نايل شويم ؛ از همين رو قرآن مي‌فرمايد:
« کسي که عمل صالحي به جا آورد، به سود خود به جا آورده، کسي که کار بدي انجام دهد، به زيان خود او است. سپس همه شما به سوي پروردگارتان باز مي‌گرديد».(1)
در آيه ديگر فرمود: «کسي که پاکي گزيند، به نفع خود او است».(2)
البته ده ها دليل ديگر بر لزوم تعبد و عبوديت خداوند وجود دارد. به علاوه در خصوص تک تک عبادات در منابع ديني ما دلايل و اهداف متعددي بيان شده است. از ذکر آن ها صرف نظر مي کنيم ؛ علاوه بر همه آثار و برکات نماز ،
تقيد و عمل مستمر به عبادتي چون نماز، موجب طراوت مکتب و احياي دين و تداوم و بقاي فرهنگ و نگرش ديني است .
البته هر عبادتي به خصوص تقيد به انجام مستمر و مداوم ، آن هم در قالب مقررات و ضوابطي معين ، سختي ها و دشواري هايي براي انسان دارد ؛ اين حقيقتي است که در قرآن هم در خصوص برخي از عبادات بر آن تصريح شده مثلا در مورد نماز خداوند مي فرمايد :
« و استعينوا بالصبر و الصلاه و انها لکبيره الا علي الخاشعين؛ (3)
از صبر و نماز ياري جوييد و اين دو ، کاري دشوارند ، جز براي اهل خشوع » .
پس حقيقت نماز مانند بسياري از کارهاي مهم ديگر دشوار و داراي سختي است اما
اولا برکات و نتايج مهم نماز نتيجه سختي ها و مرارت هاي آن است ؛ همانند آن که هر کار ارزشمندي که به نتيجه هاي درخشان منتهي مي گردد ، کاري به ظاهر سخت و دشوار است ؛
ثانيا ، سختي و دشواري نماز براي انسان هاي عادي است. اهل خشوع ، يعني کساني که به مراتبي از کمالات انساني نائل مي شوند ، شيرين تر و لذت بخش تر از نماز کاري سراغ ندارند .
اگر انسان به روح و حقيقت عبوديت و بندگي خدا برسد و فلسفه اين اعمال را به درستي دريابد ، ديگر از آن ها احساس سختي و دشواري نمي کند ،بلکه نهايت شعف و لذت را از انجام آن درک مي نمايد .همه تلاش اولياي دين آن بود که ما انسان ها در مسير بندگي خداوند به چنين مقام و مرتبه اي برسيم. نه از ترس خداوند و نه به طمع نعمات او که از روي عشق به او طوق بندگي اش را بر گردن بنهيم .
اما در خصوص مشکلات و سختي هايي که بر انسان ها وارد مي شود ،بايد گفت: اين قبيل مشکلات داراي وجوه مختلف و فلسفه هاي گوناگوني است ؛ بخش عمده اين مشکلات و سختي ها که مرتبط با اعمال خود انسان هاست ، يعني بسياري از ما چوب اشتباهات و تصميمات نادرست خود يا ديگران را مي خوريم و متاثر از ظلم ظالمان و بدکاران دچار مشکلات و گرفتاري ها هستيم ؛ اين گونه امور نه به خواست خداوند است و نه مورد رضايت او . خداوند همه عوامل طبيعي برطرف شدن اين بي عدالتي ها و کنار گذاشتن اشتباهات را براي ما روشن ساخته تا گرفتار پيامدهاي آن نباشيم .
اما به غير از اين گونه موارد برخي از مشکلات و سختي ها عين حقيقت اين عالم و جزو لوازم وجودي آن است. خداوند چرا محل زندگي انسان يعني دنيا را همراه و توام با اين قبيل سختي ها قرار داده است ؟
اولا چون ماهيت دنيا و نظام عالم طبيعت ، سختي و مشکلات و دست و پنجه نرم کردن با آن ها است. بسياري از چيزها در اين عالم با سختي و تلاش و کوشش بسيار به دست مي آيد و اهداف زيبا ، لذت بخش و سعادت آفرين تأمين مي شود.(4)
ثانياً فلسفه اصلي وجود مشکلات را بايد در سنت امتحان و آزمون الهي بررسي کرد ؛ سنّت امتحان و آزمايش بندگان، يکي از سنّت‏هاي رائج و متداول الهي است که همه انسان‏ها به نوعي در معرض آن قرار مي‏گيرند. شکل آزمايش به فراخور زمان و ظرفيت اشخاص مختلف بوده است. گروهي به وسيله مال و ثروت، برخي با فقر و تنگدستي ، برخي توسّط دشمنان بي رحم يا انواع بلايا و مصيبت هاي ديگر آزموده مي‏شوند.(5) براي امتحان‏ها فلسفه‏هاي گوناگوني ذکر شده است که به برخي اشاره مي‏کنيم.
آزمايش داراي فوائد و حکمت‏هاي فراواني است، اما کشف حقيقت و پي بردن به امور پنهاني از طريق آزمايش در مورد خدا بي معنا است، زيرا بر همه چيز آگاه است، بدون نياز به امتحان. حال به برخي فوائد بلايا اشاره مي‏کنيم:
1- بلا و امتحان موجب بيداري است. کسي که در معرض آزمون قرار مي گيرد، بر غفلت‏ها، آلودگي‏ها، انحراف‏ها و سراب‏ها آگاهي مي يابد.(6)
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ»(7)
رنج گنج آمد که رحمت‏ها در اوست مغز تازه شد چون بخراشيد پوست(8)
2- آزمون الهي آدمي را به ياد خداوند مي اندازد.(9)
وقت محنت گشته‏اي اللَّه گو چون که محنت رفت، گويي راه کو
اين از آن آمد که حق را بي گمان هر که بشناسد بُوَد دايم بر آن(10)
3- رفع تکبر و غرور از انسان:
انساني که در معرض سختي‏ها و بلاها قرار مي گيرد، به ضعف خود آگاه شده و دچار تکبّر و غرور نمي شود.
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: "خداوند انسان‏ها را با مجاهدت‏هاي پرمشقّت مي آزمايد و بر سر راه شان ناملايمات قرار مي دهد تا تکبّر و خودبيني از دل آنان بيرون رود و فروتني و تواضع بر جان شان حاکم شود، آن گاه درهاي فضل خويش را روي بندگانش مي گشايد و به سادگي ابزار عفو و بخشش را در اختيارشان مي گذارد".(11)
4- امتحان براي انسان‏ها روشن مي سازد که چه کساني مخلص هستند. آدمي چه مقدار نيت خالص دارد.(12)تا زماني که هيچ ابتلا و آزمايشي نيست، همه ادعاي دينداري مي نمايند، چرا که تظاهر امري آسان است. هر کس که تظاهر به عقيده‏اي را براي رسيدن به منافع خويش، مناسب يابد، به آن اقدام مي نمايد. اما هر زمان که آزمايشي به ميان آيد ، عقب مي كشد.
آن گونه کمالات به ملايکه داده شده که کملات شان بالفعل است، ولي انسان موجودي است که خداوند کمالات را بالقوه در وجود او قرار داده و به او اختيار و اراده داده تا با خواست خود مسير تامل را طي کند .اگر خدا همه کمالات را بالفعل به او مي داد، نوعي از فرشتگان بود، در حالي که قرار بود خدا انسان بيافريند که داراي اختيار باشد و مسير کمال را با اراده و خواست خود طي نمايد.

پي‌نوشت‏ها:
1. جاثيه (45) آيه 15.4.
2. فاطر ( 35 ) آيه 18.
3. بقره (2) آيه 45.
4.بلد(90) آيه 4.
5. بقره(2) آيه155.
6. ميزان الحکمه، ج 1، ص 49.نشر دارالحديث، قم 1416 ق.
7.الأنعام(6)آيه 42.
8. مثنوي معنوي، 32612.نشر امير کبير ،تهران، 1356 ش
9. اعراف (7) آيه 130؛ توبه (9) آيه 126..
10. مثنوي، 11403.
11. نهج البلاغه، خ 192،
12. آل عمران (3) آيه 154،محمد(47) آيه31،عنكبوت (29) آيه2و3.

پرسش 3:
چرا معصومين در بعضي از عبارات از خود تعريف مي کنند ، در حالي که گفته مي شود انسان نبايد داراي چنين صفتي باشد؟
پاسخ:
يک سنت پذيرفته شده و متداول ميان انسان ها است که براي شناساندن معلومات و توان خود به مردم،و بهره رساندن به آنان گاهي مجبور به خود اظهاري و ابراز آن مي شوند. به اين جهت که مردم از منافع آن بهره مند شوند و به کار برند. در اين ميان،بعضي از انسان هاي بزرگ ، به دليل قابليت هاي استثنايي که در وجود خود دارند، بيش تر از ديگران مورد توجه هستند، زيرا چنين انسان هايي مسئول رسالت خدايي بوده ، از آبشار فيض الهي بهره مند شده ، سپس با دستور الهي واسطه رساندن آن فيض و مامور ابلاغ آن به مردم مي شوند .
نهاد پاک امامان معصوم محل ريزش و فروزش متاع پر ارزش آسماني و مهبط وحي و مختلف ملائکه است. به همين جهت هيچ منعي بر ممنوعيت از تبليغ و ساتر کردن خود از مردم ندارند حتي به همان دليل مذکور، مي بايست کالاي پر ارزش وجودي خويش را در بازار هدايت عرضه کرده تا کام طالبان عاشق را از آب چشمه حکمت و عرفان سيراب کنند.انسان هاي برگزيده هر آن چه از خود بروز و ظهور دهند، شعاعي از نوري متصل به عرش الهي را در تاريکي هاي وجودي ديگر انسان ها تابانده اند اينان الگوهاي هدايت هستند . چون از بار معرفتي بالايي برخوردار هستند، مامور به معرفي خود بوده و اگر از خود تعريفي مي کنند، اين تعريف هيچ تاثيري از نظر خودگرايي و جلب منفعت براي شان نداشته و همه آن به سود مردم است.
در عرصه و پهناي هستي منزلت وجودي اولياي الهي بيش از همه خود نمايي مي کند . در اين صحنه آن چه مي درخشد، وجود پر درخشان ايشان است . در عين حال چه بسا شده به دليل وجود غبار جهل و ظلم و نيز غلط انگاري گسترده اي که توسط دشمنان دين ايجاد شده است ، موجب انحراف کساني مي شد که در پي يافتن حقايق اند .پس بايد کسوف جهل به کناري زده شده تا آفتاب درخشان امامت با کنار رفتن موانع و پرده هاي غفلت آشکار شود . براي رسيدن به اين مقصود گاهي خود اظهاري از طرف ايشان لازم است و اين خود اظهاري به معناي تعريف از خود نخواهد بود .
امامان هيچ گاه در مقام تعريف از خودشان نبودند چون چيزي از خودشان نداشتند که بخواهند از خود تعريف کنند. هر چه داشتند، از طرف خداي متعال بوده و آنان مامور به ابلاغ آن بودند .
امام هر چه دارد، از خدا دارد . هر چه مي گويد، به اذن الهي مي گويد. امام شاخص معرفت و هدايت، و مرجع زعامت عامه است. امام چون آفتاب در روز و مهتاب در شب است ، پس بايد بتابد و از تابش نورش آفاق مرزها روشن شود. اين جز در مسير هدايت به امر الهي معناي ديگري پيدا نمي کند. مسير هدايت ، مسير نور است و نور بهترين هادي زندگي انسان ها است.
علامه طباطبائي مي فرمايد : « امام هدايت كننده‏اى است كه با امرى ملكوتى كه در اختيار دارد هدايت مى‏كند، پس امامت از نظر باطن يك نحوه ولايتى است كه امام در اعمال مردم دارد، و هدايتش چون هدايت انبيا و رسولان و مؤمنان صرف راهنمايى از طريق نصيحت و موعظه حسنه و بالأخره صرف آدرس دادن نيست، بلكه هدايت امام، دست خلق گرفتن و به راه حق رساندن است ».(1)
مولاي متقيان طي درد دلي با کميل ابن زياد در حالي که آه از دل بر مي کشيد، فرمود:
«إنّ هاهنا لعلما جمّا؛ در اين جا (اشاره به سينه مبارك نمود) دانش فراوانى اندوخته‏ام، اى كاش كسانى كه شايستگى پذيرش اين علوم را داشتند مى‏يافتم، تا آن ها را به اين مواهب و اسرار الهى آشنا مى‏ساختم، به اين دليل كه من حجت خدا بر مردم در روى زمين هستم.
حضرت فرمود: من حجت خدا و خليفه خدا و صراط و باب خدا و خازن علم خدا و مؤتمن سرّ خدا و امام همه مردم پس از بهترين مردم، محمد (ص) که نبى رحمت است، هستم . بر او و آل او درود و سلام باد. (2)
اين که شخصي ادعا کند حجت، خليفه، صراط، باب، خازن علم و مؤتمن سرّ خدا است، ادعاي کوچکي نيست . بايد ثابت شود که با آن چه ما در مورد حضرت و ساير ائمه هدي ديده ايم، کاملا مطابقت دارد. انسان هاي برجسته به جهت آن چيزي که در وجود خود دارند، مامور به ابلاغ آنند . ابلاغ از طريق تعريفي که از خود مي کنند، ميسر است ،و گرنه چه راه ديگري باقي مي ماند تا مردم با شناسايي آن در خط هدايت قرار گيرند؟ ائمه هدي با بيان اين مطالب موجب جلب و جذب مردم حق طلب گرد خود شده و آنان را هدايت مي کردند و اکنون نيز احاديث نوراني آنان، بهترين چراغ در مسير هدايت است.
.
پي نوشت ها:
1. علامه طباطبائي ، الميزان في تفسير القرآن (ترجمه)، ج‏1، ص 411.
2. روضة الواعظين،ترجمه مهدوى دامغانى، ص 172.