جواب اين متن را بدهيد تابراي ديگراني كه انرا ديده اند ه بفرستم
کريستف لوکزنبرگ* (Christoph Luxenberg) متخصص آلمانی در زبان شناسی تاريخی و واژه شناسی تطبيقی (Philologe) در سال ۲۰۰۰ کتابی پيرامون زبان قرآن بنام « متن سوری- آرامی قرآن » منتشر کرد. اين کتاب به لحاظ زبان شناختی و روشن کردن بسياری از نکات ناروشن قران نقطه عطفی بشمار می رود. بسياری از متخصصان و قرآن پژوهان غرب برای فهم و روشن کردن نکات ناروشن قرآن از قرن ۱۹ از تفاسير علمای دينی مسلمان کمک می گرفتند.
عالمان دينی مسلمان، متون و واژگان ناروشن و مبهم قرآن را به اين نحو تفسير می کردند که اين واژ گان رازگونه هستند. مفسران قرآن در دنيای اسلام عمدتا بدليل عدم فهم اين متون و واژگان ناروشن بکار رفته در قرآن (که حداقل يک چهارم قرآن را شامل می شود) از تفسير اين متون با توجيه اينکه فقط خدا می تواند آن را تفسير کند، رهايی می يافتند. اما دردهه های اخير اين تفاسير برای قرآن پژوهان غرب غير قابل قبول جلوه نموده و آنان را قانع نمی ساخت.
امروزه با بکار بردن دانش و روش فيلولوگی بسياری از اين مفاهيم ناروشن قابل فهم و تبيين شده است. کار علمی لوکزنبرگ بحث بسيار جدی را در بين اسلام شناسان و قرآن پژو هان در غرب بوجود آورده است.لوکزنبرگ در تحقيق خود (که متخصص در زبان آرامی است) نشان می دهد که زبان آرامی- سوريايی در زمان حيات پيامبر اسلام زبان نوشتاری افراد با سواد و با فرهنگ منطقه بوده است و زبان عربی به اين گونه که ما امروز شاهد آن هستيم تکامل نيافته بود. لذا او در مطالعه قرآن بطور همزمان با دو زبان عربی و آرامی، به اين نتيجه رسيد که بسياری از عبارت های عربی کلاسيک در قرآن، در ابتدا به زبان آرامی بوده و هستند.
او می نويسد در زمان فوت پيامبر اسلام (۶۳۲ ميلادی) کتاب مقدس مسلمانان يعنی قرآن به شکل امروزی وجود نداشت. شکل امروزی قرآن در واقع در زمان خليفه سوم يعنی عثمان (۶۴۴ تا ۶۵۶) نهايی شد و به تمام مناطق فرستاده شد و نسخه های ديگر و يا عبارت هايی که با عبارت های موجود در نسخه تهيه شده توسط عثمان اختلاف داشت از بين برده شد. کتاب مقدس مسلمانان (قرآن) به شکل فعلی آن به کمک افرادی جمع آوری شد که قسمتهايی از آن را ازحفظ می دانستند و يا بر روی پوست يا استخوان نوشته شده بود. (۱) لوکزنبرگ در تحقيق خود ابتدا به زبان عربی و تکامل آن توجه کرده است و به اين مورد اشاره دارد که در زمان پيامبر اسلام، عربی زبان ناکامل و ناقص (به لحاظدستوری و حروف صدا دار و اعراب که دارای فقط ۱۸ حرف بود) بوده و لذا زبان نوشتاری آن زمان نبوده است. مطابق سنت اسلامی، نگارش قرآن به قرن هفتم ميلادی بر می گردد ولی متون عربی و ادبيات عربی کامل از دو قرن پس از آن در قرن نهم ظاهر می شود يعنی همزمان با نگارش زندگينامه محمد توسط ابن هشام در ۸۲۸ ميلادی. بدين ترتيب اولين واژه شناسی عربی مبتنی بر ادبيات قرآن در سال ۷۸۶ توسط الخليل ابن احمد به نام کتاب «العين» يعنی ۱۵۰ سال پس از مرگ پيامبر اسلام در ۶۳۲ ميلادی منتشر شد ( ۲). از اينرو زمان تدوين و يکسان سازی نسخ متعدد قرآن در عصر عثمان، نسخه نهايی شده که امروزه نيز در بين مسلمانان رواج دارد، مبتنی بر زبان نوشتاری- گفتاری آرامی سوری بوده است و از همين رو دارای نقاط و فراز های بسيار مبهمی است که در زبان عربی متولد شده در دو قرن بعد، معانی غير واقعی بخود می گيرند.
لوکزنبرگ در نتايج تحقيق خود توضيح می دهد که که زبان با نفوذ و فرهنگ مسلط در زمان پيامبر اسلام زبان و فرهنگ سوری- آرامی (syro- Aramäisch ) بود. او از طريق روش علمی در زبان شناسی تلاش می کند که به ريشه زبان آرامی درنوشته های قرآن پی ببرد و از اين طريق می تواند به معانی بسياری از آنچه که در قرآن به عربی اشتباه خوانده و ترجمه شده است پی ببرد. بخصوص در سوره های ۴۴ و ۵۲ که در آن به مومنان حوريان بهشتی وعده داده می شود. از نظر او متن قرآن مخلوطی از عبارت ها و وازگانی از حتی زبان ايرانيان و اتيوپيايی، عربی و آرامی بوده است و از اين زبانها اقتباس شده است. مونا ناگر در همين ارتباط در مقاله خود يادآور می شود که در آغاز هم بين مفسران اسلامی قرآن اين بحث وجود داشت اما رفته رفته اين بحث مربوط به عناصرغير عربی در قرآن در کشور های اسلامی و در بين علما ی دينی تابو شده است (۳). لوکز نبرگ می نويسد برخلاف اعتقاد مسلمانان در واقع قرآن به زبان عربی نگاشته نشده است. به اين معنا که زبان متن اوليه قرآن، يک زبان مخلوط و آميخته از بخصوص عربی- آرامی بوده است . او توضيح می دهد که در آن زمان هيچ مدرسه عربی وجود نداشت بجز مرکز مسيحی الانبار و الحيرا در جنوب منطقه ای که امروزه از آن بنام عراق ياد می شود. اعراب آن زمان مسيحی شده بودند و بويژه سوريايی- مسيحی و زبان آنان سوری – آرامی بود. از قرن سوم ميلادی، مسيحيان سوری برای ترويج پيام مسيح به ارمنستان، ايران، چين، هند، اتيوپی و ... می رفتند و از زبان بدوی و يا عربی استفاده می کردند. زبان عربی فقط مجموعه ای از اصوات بود و قاعده و گرامر نوشتاری يا حروف نداشت و مروجان دينی مسيحی ناچار بودند برای نوشتن اصوات عربی از الفبای سوری- آرامی استفاده کنند و بدين ترتيب زبان عربی- آ رامی متولد شد (۴) (همانند زبان فارسی آميخته با حروف لاتين در اينترنت بنام فينگليش!).
بعد از آنکه زبان عربی تکامل يافت، زبان آرامی رفته رفته از بين رفت و ديگر برای نسل های بعد اين زبان قابل فهم نبود. اين در زمانی است که اسلام و زبان عربی بدليل فتوحات خود توسعه می يابد و امپراتوری عرب مسلمان دامنه نفوذ و قدرت خود را بر بسياری از مناطق گسترده می کند.
در نتيجه در چنين فضايی واژها و عبارات آرامی در قرآن که ديگر برای آنها فابل فهم نبود به زبان عربی ترجمه شد. اما اين عبارات غلط خوانده شده و در نتيجه در سايه سلطه سياسی بصورتاشتباه به عربی ترجمه شد. در اين زمان بايد توجه داشت که دين و سياست دست در دست يکديگر داشتند.
لوکزنبرگ به توجه به بسياری از سوره های مکی توضيح می دهد که ادبيات موجود در اين سوره ها در واقع ادبيات سوری- مسيحی است. از ديد او بسياری ازعربها در آن زمان با اين ادبيات کم و بيش آشنايی داشتند. چرا که مذهب مسيحی و يهودی جامعه عرب آنزمان را تحت تاثير قرار داده بود.
به طور مثال در زبان آرامی ( syro- Aramäisch) « حور » در واقع به معنی انگور است که در ادبيات سوری- مسيحی از ميوه های خاص بهشتی است و به نظر لوکزنبرگ همين حور در سوره های ۴۴ و ۵۲ تحت عنوان حوريان بهشتی يا دختران باکره، بعدها به عربی معنی شده است. همچنين درسوره نور آيه ۳۱ آمده است:« ای رسول خدا، زنان مومن را بگو تا چشمها را بپوشانند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند و.. بايد سينه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند »، درحاليکه معنای سوری- آرامی اين عبارت به سادگی يعنی « آنها بايد شال خود را دور کمرشان ببند ند». اين شال و کمربند همان کمربندی است که در سنت مسيحی، خود عيسی مسيح نيز به دور کمر خود می بست و معنای نجابت داشت.
لوکزنبرگ کلمات و عبارت های اقتباس شده آرامی را چيز نويی نمی داند و به نظر او کلمه قرآن خود نيز از ريشه زبان آرامی (qeryana) است. نفوذ ادبيات مسيحی- سوريايی در قرآن بخصوص در سوره های مکی بسيار زياد است تا جايی که اين انديشه را تقويت می کند که قرآن از همين ادبيات ناشی شده است. (مهاجرت پيروان پيامبر به دستور او از مکه به طرف حبشه در سايه فرمانروای عادل آن که مسيحی بود گويای شناخت دقيق و آشنايی پيامبر به اين اديان دارد).پويين از دانشگاه Saarlandesمتخصص در خط و خوشنويسی قرآن کار لوکزنبرگ را تائيد می کند و معتقد است که او در مسير درستی حرکت می کند.
پويين که تکه هايی از يک قرآن بسيار قديمی را که در هنگام عمليات ساختمانی مسجد بزرگی در صنعا (در يمن) پيدا شده است مورد بررسی قرار داده است. بعضی از تکه های اين قرآن تنها ۵۰ سال بعد از فوت پيامبر اسلام نگاشته شده است. زمانی که پويين اين يافته را بازسازی کرد، متوجه شد که اين نسخه اختلاف بسيار آشکاری با نسخه رسمی فعلی قرآن دارد. او بر اين باور است که با اين يافته بايد تاريخ اسلام را باز خوانی و بازنويسی کرد. چرا که قرآن دارای متن های متفاوتی است. در اين تکه های قرآن پيدا شده در صنعا عبارات و واژگان آرامی بسياری وجود دارد که با نوشتار اصلی عربی آن قابل تشخيص نيست. اين دو زبان بسيار به هم شباهت داشتند. به اين معنا که به لحاظ ساختار نوشتاری لغات بسيار مشترکی داشتند ولی با معنای متفاوت. به طور مثال در زبان هلندی و آلمانی (anbellen ) در زبان هلندی يعنی زنگ زدن ولی در آلمانی به معنی پارس سگ است. لذا پويين سالها است که به لحاظ ساختار زبانی بدنبال تشخيص معانی در زبان عربی است (۵).در پايان يادآورياين نکته ضروری است که شناخت و آگاهی از اين گونه يافته های پژوهشی می تواند به سازگاری بيش از پيش مسلمانان با انديشه و شيوه زندگی دردنيای مدرن ياری رسانده و زمينه باز انديشی پيرامون بسياری ازآموزه های ناموزون با افکار و سلوک مدرن وعقلايی را فراهم نمايد. ( Gerd- Rüdiger Puin )
به دلیل اینکه این مطلب رو من چند وقت پیش خونده بودم منبع اون رو یادم رفته بود و یکی از بازدیدکننده های خوب سلام جوان به نام احمد به ما چند تا منبع معرفی کردند که برای شما قرار می دم
منابع:
مشخصات کتاب کريستف لوکزنبرگ عبارت است از:
Christoph Luxenberg,“Die syro-aramäische Lesart des Koran ” Verlag das arabische Buch , Berlin ,
برای مطالعه بيشتر می توانيد به کتاب محمد ارکون روشنفکر الجزايری به نام اسلام به دو زبان آلمانی و فرانسه مراجعه کنيد:
Mohammed Arkoun , ´´ Der Islam, Annäherung an eine Religion´´ Verlag Palmyra , Heidelberg ,
S. 73 -82
پرسش 1:
کتابي پيرامون زبان قرآن شرح : جواب اين متن را بدهيد تا براي ديگراني كه آن را ديده انده بفرستم کريستف لوکزنبرگ* (Christoph Luxenberg) متخصص آلماني در زبان شناسي تاريخي و واژه شناسي تطبيقي (Philologe) در سال ???? کتابي پيرامون زبان قرآن به نام « متن سوري- آرامي قرآن » منتشر کرد. اين کتاب به لحاظ زبان شناختي و روشن کردن بسياري از نکات ناروشن قرآن نقطه عطفي به شمار مي رود. بسياري از متخصصان و قرآن پژوهان غرب براي فهم و روشن کردن نکات ناروشن قرآن از قرن ?? از تفاسير علماي ديني مسلمان کمک مي گرفتند. عالمان ديني مسلمان، متون و واژگان ناروشن و مبهم قرآن را به اين نحو تفسير مي کردند که اين واژگان رازگونه هستند. مفسران قرآن در دنياي اسلام عمدتا به دليل عدم فهم اين متون و واژگان ناروشن به کار رفته در قرآن (که حداقل يک چهارم قرآن را شامل مي شود) از تفسير اين متون با توجيه اينکه فقط خدا مي تواند آن را تفسير کند، رهايي مي يافتند. اما در دهه هاي اخير اين تفاسير براي قرآن پژوهان غرب غير قابل قبول جلوه نموده و آنان را قانع نمي ساخت. امروزه با به کار بردن دانش و روش فيلولوگي بسياري از اين مفاهيم ناروشن قابل فهم و تبيين شده است. کار علمي لوکزنبرگ بحث بسيار جدي را در بين اسلام شناسان و قرآن پژو هان در غرب به وجود آورده است. لوکزنبرگ در تحقيق خود (که متخصص در زبان آرامي است) نشان مي دهد که زبان آرامي- سوريايي در زمان حيات پيامبر اسلام زبان نوشتاري افراد با سواد و با فرهنگ منطقه بوده است و زبان عربي به اين گونه که ما امروز شاهد آن هستيم تکامل نيافته بود. او در مطالعه قرآن به طور همزمان با دو زبان عربي و آرامي، به اين نتيجه رسيد که بسياري از عبارت هاي عربي کلاسيک در قرآن، در ابتدا به زبان آرامي بوده و هستند. او مي نويسد در زمان فوت پيامبر اسلام (??? ميلادي) کتاب مقدس مسلمانان يعني قرآن به شکل امروزي وجود نداشت. شکل امروزي قرآن در واقع در زمان خليفه سوم يعني عثمان (??? تا ???) نهايي شد و به تمام مناطق فرستاده شد . نسخه هاي ديگر و يا عبارت هايي که با عبارت هاي موجود در نسخه تهيه شده توسط عثمان اختلاف داشت، از بين برده شد. کتاب مقدس مسلمانان (قرآن) به شکل فعلي آن به کمک افرادي جمع آوري شد که قسمت هايي از آن را از حفظ مي دانستند و يا بر روي پوست يا استخوان نوشته شده بود. (?) لوکزنبرگ در تحقيق خود ابتدا به زبان عربي و تکامل آن توجه کرده است و به اين مورد اشاره دارد که در زمان پيامبر اسلام، عربي زبان ناکامل و ناقص (به لحاظ دستوري و حروف صدا دار و اعراب که داراي فقط ?? حرف بود) بوده و زبان نوشتاري آن زمان نبوده است. مطابق سنت اسلامي، نگارش قرآن به قرن هفتم ميلادي بر مي گردد، ولي متون عربي و ادبيات عربي کامل از دو قرن پس از آن در قرن نهم ظاهر مي شود ،يعني همزمان با نگارش زندگينامه محمد توسط ابن هشام در ??? ميلادي. بدين ترتيب اولين واژه شناسي عربي مبتني بر ادبيات قرآن در سال ??? توسط الخليل ابن احمد به نام کتاب «العين» يعني ??? سال پس از مرگ پيامبر اسلام در ??? ميلادي منتشر شد.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز.
از اين نوشته ها از قديم تا به حال بوده و خواهد بود ، ولي خوشبختانه تار و پود اين نوشته ها چنان سست است که با اندک تاملي از هم گسسته مي شود و فرو مي ريزد.
در اين نوشته ادعا شده:
" عالمان ديني مسلمان، متون و واژگان ناروشن و مبهم قرآن را (که حداقل يک چهارم قرآن را شامل مي شود) به اين نحو تفسير مي کردند که اين واژ گان رازگونه هستند و با توجيه اينکه فقط خدا مي تواند آن را تفسير کند، از تفسير آن رهايي مي يافتند."
خوشبختانه قرآن موجود است و تاريخ اسلام نيز ثبت شده و آشکار است. قرآن به صراحت اعلام کرده که به زبان عربي روشن براي فهم و هدايت عموم مردم نازل شده، عموم را به تدبر در مضامين آيات خود فراخوانده است . همين مطلب بود که سران کفر و شرک را در تنگنا قرار داده و به تکاپو وا داشت.
آيات قرآن به حدي از وضوح و روشني و رسايي بود که همه افراد بي غرض و مرض را تحت تاثير پيام هدايت بخش و آزاد کننده خود قرار مي داد و متحول مي ساخت . کسي نبود که تحت تاثير اين پيام روشن قرار نگيرد . به همين جهت سران کفر و شرک پيامبر را ساحر و جادو گر خواندند . آيات را اوراد جادوگري تا افراد را از شنيدن آيات بهراسانند زيرا يقين داشتند که با شنيدن آيات روشن و روشنگر قرآن، هدايت شده و بر شرک و ظلم و ستم مي شورند .
بنا بر اين در قرآن اصلا آيات راز گونه که تفسير آن را فقط خدا بداند، وجود ندارد.
چگونه ممکن است کتابي براي هدايت مردم نازل شود و آيات آن راز و رمز بوده و عموم مردم آن ها را نفهمند و راهي براي فهم آن ها وجود نداشته باشد؟
بله دو مطلب هست که نويسنده چون نفهميده ، احتمالا با توسل به آن ها اين حرف عجيب(رازگونه بودن يک چهارم قرآن)را زده است.
اول "حروف مقطعه" که بسيار محدودند و در ابتداي چندين سوره قرآن قرار دارند . ما دقيقا منظور و پيام آن ها را درک نمي کنيم مثل"ن"،"ق"،"يس"،"حم"،"الم"،"المر"،"المص"،"کهيعص".
البته اين آيات بسيار محدودند . احتمالا سخن نويسنده ناظر به اين آيات کم تعداد نيست.
دوم آيات متشابه که به نظر مي رسد منظور نويسنده اين آيات باشد ،زيرا در قرآن در باره آن ها آمده:
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ؛(1)
او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم»است كه اساس اين كتاب مىباشد . قسمتى از آن، «متشابه» است . اما آن ها كه در قلوب شان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند) و تاويل (نادرستى) براى آن مىطلبند ،در حالى كه تاويل آن ها را، جز خدا( و راسخان در علم به اذن خدا)، نمىدانند.
چون در اين آيه آمده که "تاويل آيات متشابه را جز خدا نمي داند" نويسنده گمان کرده اين آيات رازگونه اند و افراد راهي براي فهم اين آيات ندارند و عالمان مسلمان هم از تفسير و بيان آن ها خودداري کرده و آن را به خدا حواله داده اند ، در حالي که اصلا اين گونه نيست . عالمان مسلمان به تبع از بيان خود قرآن و تعليم پيامبر با ارجاع آيات متشابه به آيات محکم، آن ها را روشن ساخته و تفسير نموده اند، ولي منحرفان بدون اين ارجاع به تفسير آن ها پرداخته تا محملي براي گمراهي و گمراهگري خود بيابند.
در روايات پيامبر و جانشينان ايشان و در تفاسير شاگردان علمي مکتب پيامبر ارجاع آيات متشابه به محکم و رفع تشابه و رسيدن به معناي واقعي و مورد نظر، فراوان است . مفسري نداريم که از تفسير آيات متشابه شانه خالي کرده و علم آن را به خدا حواله کرده باشد.
مثلا آيات "و جاء ربک ..."(2) ، " يا ايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه..."(3) از آيات متشابه اند، زيرا ظهور اوليه و معناي دم دستي اين آيات، جسم بودن و ديدني بودن خدا است. از اين رو بايد اين آيات را به آيات محکم مثل "لا تدرکه الابصار و هو يدرک الابصار"(4) ارجاع داد تا بدانيم اين رؤيت با چشم سر نيست . لازمه اش جسم و ديدني بودن خدا نيست. بلکه منظور از ديدن در اين جا علم يقيني و ديدن نشانه هاي جمال و کمال و قدرت و قهر خدا و... است.
البته مفسران اعلام کرده اند که اين آيات از حقايقي خبر مي دهند که شناخت کامل آن(تاويل و مرجع و مآل آن) براي ما ناممکن است. اما اين گونه هم نيست که هيچ فهمي از آن به دست نياوريم و راز و رمز بماند ، بلکه با ارجاع آن ها به محکمات، اجمالي که ما را هدايت کند و کافي باشد، به دست مي آوريم .
در ادامه در مورد قرآن آورده:
در زمان فوت پيامبر اسلام (??? ميلادي) کتاب مقدس مسلمانان يعني قرآن به شکل امروزي وجود نداشت. شکل امروزي قرآن در واقع در زمان خليفه سوم يعني عثمان (??? تا ???) نهايي شد و به تمام مناطق فرستاده شد و نسخه هاي ديگر و يا عبارت هايي که با عبارت هاي موجود در نسخه تهيه شده توسط عثمان، اختلاف داشت از بين برده شد.
بنابر بر برخي اقوال در زمان فوت پيامبر قرآن به صورت کتابي بين دو جلد و منظم و مرتب وجود نداشت ، زيرا تا چند روز قبل از وفات پيامبر، نزول وحي ادامه داشت و جريان نزول وحي تمام نشده بود تا مجموع وحي به صورت کتابي منظم در بين دو جلد ارائه شود ، ولي اولا خود پيامبر که قرآن بر قلبش نازل و بر آن حک شده بود و هزاران نفر از مسلمانان آن روز حافظ کل قرآن بودند . پيامبر به دستور خدا ترتيب آيات در سوره ها و ترتيب سوره را در مجموع مشخص کرده بود . تمام قرآن هم در نوشت افزار هاي مرسوم آن روز با خط متداول و ابتدايي آن روز نوشته شده ، در همياني نگه داري مي شد . بلافاصله بعد از وفات پيامبر، ابتدا امام علي و بعد هيئتي به امر خليفه اول قرآن را در يک مجلد طبق دستور ها و رهنمود هاي پيامبر جمع آوري کردند .
چون از زمان پيامبر افراد براي خود قرآن يا قسمت هايي از آن را مي نوشتند و با توجه به اين که اين افراد در مصحف هاي شخصي خود گاهي کلمات تفسيري براي روشن شدن منظور آيه نوشته بودند و با توجه به ورود افراد قبايل مختلف به اسلام و تفاوت لهجه ها گاهي در تلاوت ها تغييرات مختصري حاصل مي شد ، خليفه سوم عثمان بن عفان (با نظارت امام علي ) براي جلوگيري از ورود اختلاف ها به کتاب خدا دستور داد همان مصحف جمع آوري شده در زمان خليفه اول را تکثير کنند و به سراسر جهان اسلام فرستاد . مصحف هاي شخصي ديگر را جمع آوري کرد و از بين برد تا هيچ تغييري حاصل نشود.
پس اين ادعاي نويسنده هم حاکي از ناآگاهي ايشان است .
در ادامه آورده است:
لوکزنبرگ در تحقيق خود ابتدا به زبان عربي و تکامل آن توجه کرده است و به اين مورد اشاره دارد که در زمان پيامبر اسلام، عربي زبان ناکامل و ناقص (به لحاظ دستوري و حروف صدا دار و اعراب که داراي فقط ?? حرف بود) بوده و زبان نوشتاري آن زمان نبوده است.
منظور از زبان عربي که لوکزنبرگ از آن سخن مي گويد، خط و نوشتار عربي است ، زيرا عرب صدر اسلام اهل خواندن و نوشتن نبود . خط عربي صدر اسلام بسيار ابتدايي و خالي از نقطه و اعراب و...بود و حروف شباهت زياد به هم داشتند و...
مطلب اين نويسنده در مورد خط عربي درست است . ما هم قبول داريم که اين خط بعد از اسلام با وام گرفتن از زبان هاي ديگر رشد کرده ، اعجام و نقطه گذاري و علامت گذاري و...بعد از اسلام در آن ايجاد شد . اتفاقا بيش تر اين خدمات هم از جانب اديبان مسلمان و براي خدمت به قرآن و تلاش جهت حفظ آن از تحريف و...صورت گرفته است، ولي هيچ کدام اين ها دليل بر تحريف و تبديل قرآن نيست، زيرا قرآن بر قلب پيامبر نازل شد . بر زبان ايشان جاري شد و به گوش مسلمانان رسيد. بنا بر اين در ابتدا و بعد از آن در سده هاي اول قرآن بيش تر از طريق شنيدن منتقل مي شد . محتاج خط و نوشتن و خواندن نبود. مسلمانان در زمان پيامبر آنچه را از زبان ايشان شنيدند، با رسم الخط متداول در آن زمان ثبت کردند تا بعد با ديدن آن، شنيده خود را به ياد آورند. اين رسم الخط با همه ايرادها و نواقصش براي يادآوري مطلب شنيده شده کافي بود ، همچنان که خط هيروگليف و تصويري براي رساندن پيام ها کافي بود .
بنا بر اين بر فرض که همه حرف هاي اين زبان شناس در مورد زبان عربي و نوشتار آن درست باشد ، به قرآن و اصالت و سلامت آن خدشه نمي زند.
پي نوشت ها:
1. آل عمران(3)آيه7.
2.فجر(89)آيه22.
3. انشقاق(84)آيه6.
4. انعام(6)آيه103.
پرسش 2:
از اين رو زمان تدوين و يکسان سازي نسخ متعدد قرآن در عصر عثمان، نسخه نهايي شده که امروزه نيز در بين مسلمانان رواج دارد، مبتني بر زبان نوشتاري- گفتاري آرامي سوري بوده است و از همين رو داراي نقاط و فراز هاي بسيار مبهمي است که در زبان عربي متولد شده در دو قرن بعد، معاني غير واقعي به خود مي گيرند. لوکزنبرگ در نتايج تحقيق خود توضيح مي دهد که که زبان با نفوذ و فرهنگ مسلط در زمان پيامبر اسلام زبان و فرهنگ سوري- آرامي (syro- Aram?isch ) بود. او از طريق روش علمي در زبان شناسي تلاش مي کند که به ريشه زبان آرامي درنوشته هاي قرآن پي ببرد و از اين طريق مي تواند به معاني بسياري از آنچه که در قرآن به عربي اشتباه خوانده و ترجمه شده است پي ببرد. به خصوص در سوره هاي ?? و ?? که در آن به مومنان حوريان بهشتي وعده داده مي شود. از نظر او متن قرآن مخلوطي از عبارت ها و واژگاني از حتي زبان ايرانيان و اتيوپيايي، عربي و آرامي بوده است و از اين زبان ها اقتباس شده است. مونا ناگر در همين ارتباط در مقاله خود يادآور مي شود که در آغاز هم بين مفسران اسلامي قرآن اين بحث وجود داشت. اما رفته رفته اين بحث مربوط به عناصرغير عربي در قرآن در کشور هاي اسلامي و در بين علماي ديني تابو شده است .
پاسخ:
منظور از اين فراز از نامه به روشني معلوم نيست. حجاز و مکه که محل ظهور پيامبر و نزول قرآن بود، در جهان آن روز چهار راه و يکي از نقاط تلاقي فرهنگ ها بود . به همين جهت در زبان و گفتار آن ها واژه هايي از زبان هاي ديگر رايج شده بود . آن زبان از زبان هاي ايراني، حبشي، سوري، آرامي ، عبري و غير آن وام ها گرفته بود . در قرآن نازل که به زبان و گفتار اين مردم نازل شد، واژه هاي غير عربي هم هست . اين ضعف و ايراد نيست ، بلکه نقطه قوت زبان است.
مهم نيست که ريشه زبان عربي چه بوده و به کجا مي رسد و از چه زبان هايي تغذيه کرده و ... مهم آن است که آيا مردم زمان پيامبر از سخن پيامبر و وحي قرآن که بر زبان ايشان جاري مي شد و به زبان شان ابلاغ مي گشت، معناي روشن و قطعي مي فهميدند که بتوانند به يقين بگويند منظور پيامبر از اين سخن اين معنا هست يا از سخن پيامبر هر کس يک چيز مي فهميد که با فهم ديگري متفاوت بود و هيچ کس هم نمي توانست به يقين بگويد منظور پيامبر از اين آيه، اين معنا است؟
اگر گونه دوم باشد که رسالت و نبوت بي معنا مي گردد . ابلاغ و اتمام حجتي صورت نمي گيرد . منفعت مشرکان به خطر نمي افتد. دليلي براي دشمني و مبارزه با پيامبر پيش نمي آيد و...
بنا بر اين سخن وحياني پيامبر براي مخاطبان از مشرک و کافر کاملا روشن و مفهوم بود . به وضوح مراد و منظور کلام را بدون شک و ترديد مي فهميدند . به همين خاطر آن را مخالف عقايد و باورهاي موروثي خود ديده ، بنيان عقايد و دين کهن خود را در معرض تهاجم آن کلام يافتند. از اين رو به شدت به مقابله قهرآميز برخاستند و از هيچ اقدامي در مبارزه فروگذار نکردند.
اين طبيعي است که زبان مردم هر منطقه اي از زبان افراد و قبايل سابق ساکن در مناطق همجوار تاثير و وام گرفته و تولد يافته است، ولي اين ها بهانه اي براي حمله به اصالت قرآن و پيام هايش نمي باشد.
پرسش 3:
لوکز نبرگ مي نويسد: برخلاف اعتقاد مسلمانان در واقع قرآن به زبان عربي نگاشته نشده است. به اين معنا که زبان متن اوليه قرآن، يک زبان مخلوط و آميخته از به خصوص عربي- آرامي بوده است . او توضيح مي دهد که در آن زمان هيچ مدرسه عربي وجود نداشت به جز مرکز مسيحي الانبار و الحيرا در جنوب منطقه اي که امروزه از آن به نام عراق ياد مي شود. اعراب آن زمان مسيحي شده بودند و به ويژه سوريايي- مسيحي و زبان آنان سوري - آرامي بود. از قرن سوم ميلادي، مسيحيان سوري براي ترويج پيام مسيح به ارمنستان، ايران، چين، هند، اتيوپي و ... مي رفتند و از زبان بدوي و يا عربي استفاده مي کردند. زبان عربي فقط مجموعه اي از اصوات بود و قاعده و گرامر نوشتاري يا حروف نداشت و مروجان ديني مسيحي ناچار بودند براي نوشتن اصوات عربي از الفباي سوري- آرامي استفاده کنند و بدين ترتيب زبان عربي- آرامي متولد شد.
پاسخ:
سخنان اين محقق ظاهرا تا حدودي درست باشد( البته قضاوت دقيق در باره سخن زبان شناسانه آن بر عهده زبانشناسان عرب است که در باره تاريخ شکل گيري و تکامل زبان عربي اطلاع دقيق دارند). ولي هيچ کدام اين مطالب به اصالت قرآن ضربه نمي زند.
مفهوم خدا يک چيز است و کلام و صوت و نوشته و رسم الخطي که اين مفهوم را به ذهن برساند، چيز ديگري است که مي تواند مختلف باشد. اهل يک زبان يک صوت و واژه براي بيان آن به کار مي برند . اهل زبان ديگر صوت و واژه ديگر . هر کدام اين مفهوم را به شکل خاص و با الف باي خاص خود مي نويسد، ولي همه يک مفهوم را مي گويند .
بشر ابتدايي با در آوردن صداهاي خاص منظور خود را منتقل کرد . کم کم زبان و کلمه ها و واژه هاي ابتدايي وضع شد و تکامل يافت . بعد به انتقال مفاهيم از طريق نوشتن توجه کرد . زبان هاي مختلف نوشتاري و الفباهاي مختلف در نقاط گوناگون جهان پيدا شد که ريشه در ديگري داشتند يا از آن ها وام گرفته بودند و...
زبان عربي هم در گفتار و نوشتار از اين قاعده مستثنا نيست . داستان خاص خود را دارد . چه بسا تحقيقات نويسنده مذکور داستان اين زبان را به دقت و مطابق واقع بيان کرده باشد، ولي در هر حال اين داستان به قرآن که گفتاري نازل شد و به گوش مردم رسيد و در قلب شان حک شد و به ثبت آن با رسم الخط ابتدايي موجود پرداختند و بعدها اين رسم الخط تکامل يافت تا به صورت امروزي در آمد ، ضربه نمي زند.
بله امروز عرب ها هم با رسم الخط زمان پيامبر که نقطه و اعراب نداشت و حروف بسيار شبيه به هم بود، آشنايي ندارند. حتي با خط کوفي که داراي نقطه و اعراب است، ناآشنايند . متون کهن که به اين خطوط نوشته شده ، براي غالب آن ها قابل خواندن نيست، ولي اين به معناي تغيير و تبديل زبان و قرآن و مفاهيم و...نمي باشد،بلكه تغيير در رسم الخط است، نه زبان .
پرسش 4:
(همانند زبان فارسي آميخته با حروف لاتين در اينترنت به نام فينگليش!). بعد از آن که زبان عربي تکامل يافت، زبان آرامي رفته رفته از بين رفت . ديگر براي نسل هاي بعد اين زبان قابل فهم نبود. اين در زماني است که اسلام و زبان عربي به دليل فتوحات خود توسعه مي يابد . امپراتوري عرب مسلمان دامنه نفوذ و قدرت خود را بر بسياري از مناطق گسترده مي کند. در نتيجه در چنين فضايي واژها و عبارات آرامي در قرآن که ديگر براي آن ها فابل فهم نبود ،به زبان عربي ترجمه شد. اما اين عبارات غلط خوانده شده و در نتيجه در سايه سلطه سياسي به صورت اشتباه به عربي ترجمه شد. در اين زمان بايد توجه داشت که دين و سياست دست در دست يکديگر داشتند. لوکزنبرگ به توجه به بسياري از سوره هاي مکي توضيح مي دهد که ادبيات موجود در اين سوره ها در واقع ادبيات سوري- مسيحي است. از ديد او بسياري از عرب ها در آن زمان با اين ادبيات کم و بيش آشنايي داشتند. چرا که مذهب مسيحي و يهودي جامعه عرب آن زمان را تحت تاثير قرار داده بود. به طور مثال در زبان آرامي ( syro- Aram?isch) « حور » در واقع به معني انگور است که در ادبيات سوري- مسيحي از ميوه هاي خاص بهشتي است . به نظر لوکزنبرگ همين حور در سوره هاي ?? و ?? تحت عنوان حوريان بهشتي يا دختران باکره، بعدها به عربي معني شده است. همچنين در سوره نور آيه ?? آمده است:« اي رسول خدا، زنان مومن را بگو تا چشم ها را بپوشانند و فروج و اندام شان را محفوظ دارند و.. بايد سينه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند »، درحالي که معناي سوري- آرامي اين عبارت به سادگي يعني « آن ها بايد شال خود را دور کمرشان ببند ند». اين شال و کمربند همان کمربندي است که در سنت مسيحي، خود عيسي مسيح نيز به دور کمر خود مي بست و معناي نجابت داشت. لوکزنبرگ کلمات و عبارت هاي اقتباس شده آرامي را چيز نويي نمي داند . به نظر او کلمه قرآن خود نيز از ريشه زبان آرامي (qeryana) است. نفوذ ادبيات مسيحي- سوريايي در قرآن به خصوص در سوره هاي مکي بسيار زياد است تا جايي که اين انديشه را تقويت مي کند که قرآن از همين ادبيات ناشي شده است. (مهاجرت پيروان پيامبر به دستور او از مکه به طرف حبشه در سايه فرمانرواي عادل آن که مسيحي بود. گوياي شناخت دقيق و آشنايي پيامبر به اين اديان دارد).پويين از دانشگاه Saarlandesمتخصص در خط و خوشنويسي قرآن کار لوکزنبرگ را تائيد مي کند و معتقد است که او در مسير درستي حرکت مي کند. پويين که تکه هايي از يک قرآن بسيار قديمي را که در هنگام عمليات ساختماني مسجد بزرگي در صنعا (در يمن) پيدا شده ، مورد بررسي قرار داده است. بعضي از تکه هاي اين قرآن تنها ?? سال بعد از فوت پيامبر اسلام نگاشته شده است. زماني که پويين اين يافته را بازسازي کرد، متوجه شد که اين نسخه اختلاف بسيار آشکاري با نسخه رسمي فعلي قرآن دارد. او بر اين باور است که با اين يافته بايد تاريخ اسلام را باز خواني و بازنويسي کرد. چرا که قرآن داراي متن هاي متفاوتي است. در اين تکه هاي قرآن پيدا شده در صنعا عبارات و واژگان آرامي بسياري وجود دارد که با نوشتار اصلي عربي آن قابل تشخيص نيست. اين دو زبان بسيار به هم شباهت داشتند. به اين معنا که به لحاظ ساختار نوشتاري لغات بسيار مشترکي داشتند، ولي با معناي متفاوت. به طور مثال در زبان هلندي و آلماني (anbellen ) در زبان هلندي يعني زنگ زدن ، ولي در آلماني به معني پارس سگ است. پويين سال ها است که به لحاظ ساختار زباني به دنبال تشخيص معاني در زبان عربي است.
پاسخ:
در اين قسمت نويسنده به گونه اي سخن گفته که گويي قرآن به زباني غير از زبان عربي نازل شده ، بعد اين کتاب از آن زبان به عربي ترجمه شده ، مترجمان تحت سلطه قدرت سياسي در ترجمه دست برده ، آن را مطابق مذاق خود ترجمه کرده اند. در اين فراز آورده است:
"بعد از آن که زبان عربي تکامل يافت، زبان آرامي رفته رفته از بين رفت و ديگر براي نسل هاي بعد، اين زبان قابل فهم نبود. اين در زماني است که اسلام و زبان عربي به دليل فتوحات خود توسعه مي يابد .امپراتوري عرب مسلمان دامنه نفوذ و قدرت خود را بر بسياري از مناطق گسترده مي کند. در نتيجه در چنين فضايي واژها و عبارات آرامي در قرآن که ديگر براي آن ها فابل فهم نبود ، به زبان عربي ترجمه شد. اما اين عبارات غلط خوانده شده و در نتيجه در سايه سلطه سياسي به صورت اشتباه به عربي ترجمه شد."
ما گفتيم آنچه با وام گرفتن از زبان آرامي و... تکامل يافت ، خط عربي بود، نه زبان و گفتار عربي . قرآن به خط نازل نشد ، بلکه به زبان نازل شد . عرب ها قرآن را از زبان پيامبر شنيدند و آن را فهميدند . به نسل هاي بعد به طور شفاهي و با استفاده از خط ابتدايي عربي منتقل کردند . بعد ها خط کامل شد و نقطه گذاري گرديد و اعراب يافت . شکل حروف از هم متمايز شد ، اما قرآن ترجمه نشد تا در ترجمه اشتباه و خطا رخ دهد يا قدرت سياسي حاکم اعمال نفوذ نمايد.
نويسنده گفته:" به طور مثال در زبان آرامي ( syro- Aramنisch) « حور » در واقع به معني انگور است که در ادبيات سوري- مسيحي از ميوه هاي خاص بهشتي است . به نظر لوکزنبرگ همين حور در سوره هاي ?? و ?? تحت عنوان حوريان بهشتي يا دختران باکره، بعدها به عربي معني شده است."
ايشان توجه نمي کند بر فرض که کلمه "حور" در زبان سوري-آرامي به معناي انگور باشد، ولي در قرآن با قرينه هايي آمده که کاملا آن را به معناي زن بهشتي تطبيق مي دهد، نه انگور. به بيان قرآن توجه کنيد:
و زوجناهم بحور عين(1)؛ زناني سياه چشم را به همسري آنان در آورديم.
حور مقصورات في الخيام(2)؛ زناني سياه چشم که در خيمه خود را محصور کرده (و از هرزگي و هر جايي بودن به دورند.)
حور عين کامثال اللؤلؤ المکنون(3)؛زنان سياه چشني که مانند لؤلؤ در صدف( پوشيدگي) پنهانند.
خواننده با اندک توجهي مي يابد که در آيات بالا واژه "حور" اصلا با معناي انگور همخواني ندارد تا به قول نويسنده مترجمان به اشتباه حور را به معناي زن سياه چشم ترجمه کنند.
اين ها بافته هاي ذهني نويسنده است که مبناي معقول و محکم ندارد.
در آيه سوره نور آمده :
وليضربن به خمرهن علي جيوبهن؛ بايد مقنعه هاي خود را بر گردن و سينه اندازند.
نمي دانيم چه شباهتي بين گردن و سينه با کمر هست تا به قول ايشان مترجمان متن آرامي قرآن "جيب" را که به معناي کمر بوده، به گردن و سينه ترجمه کنند.
در اين که پيامبر از دين مسيحيت موجود در آن وقت و از حاکم عادل حبشه اطلاعاتي داشته ، شک نيست . اختصاص به پيامبر هم ندارد . وجود شباهت هاي ظاهري بين معارف و احکام مسيحيت با اسلام نيز قابل انکار نيست، زيرا آبشخور هر دو وحي و آسمان است. اما اين تشابه ها دليل نمي شود که اسلام را اقتباس از مسيحيت بگيريم . تفاوت هاي اصولي اين اديان، اقتباس را به شدت رد مي کند.
درست است که اسلام و مسيحيت هر دو به ظاهر توحيدي و ابراهيمي اند اما تفاوت اصولي تثليث مسيحيت با توحيد اسلام و تفاوت تصوير پيامبران در قرآن با تورات و انجيل و...بهترين دليل بر عدم اقتباس است.
نويسنده مدعي شده که محققي تکه ها و قسمت هايي از يک قرآن نوشته شده در حدود 50 سال بعد از پيامبر را در صنعاي يمن پيدا کرده که تفاوت آشکار و فاحشي با قرآن فعلي دارد و...
ايشان اولا معلوم نکرده که آنچه يافت شده، به عربي آن زمان بوده يا ترجمه قرآن به زبان مردم صنعا ؛ اگر عربي بوده، پس متن آن را منتشر کند تا تفاوت ها روشن گردد و خوانندگان به وجود نسخه اي ديگر از قرآن پي ببرند و تفاوت ها و تعارض هاي آن نسخه با قرآن را ببينند.
پي نوشت ها:
1.دخان(44)آيه54.
2. رحمان(55)آيه72.
3. واقعه(56)آيه22.






