غيبت چيست و موارد جواز آن كدام است؟
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
الف: معنای غیبت:
غيبت آن است كه برادر ديني ات را به آنچه نمىپسندد، ياد كنى. (1)یعنی نسبت به برادر دینی ات سخنی بگوئی و عیب او را بازگو کنی که از گفتن آن اگر بشنود، ناراحت می شود.
مصاديق غيبت بر سه قسم است:
اول، نقص شرعى يا عرفى نسبت به غيبت شونده باشد و نقص بر شنونده پوشيده باشد، به طورى كه با فاش شدن آن، «غيبت شونده» راضى نباشد . غيبت كننده درصدد كوچك كردن شخص و عيبگذارى او باشد . این کار حرام است.
دوم، نقل عيب پنهان است، ليكن نه به قصد مذمت كردن و يا عيب گذاردن و پست كردن، بلكه غرض ديگرى مانند سرگرمى يا نقل شاهد مثال . شكى در حرام بودنش نيست.
سوم، نقل عيب كسى نزد ديگرى است که آن را می داند. در اين صورت اگر گوينده در مقام سرزنش و مذمت كردن باشد، قطعاً حرام است، هر چند غيبت بودنش مشكوك است، زيرا نقل موجب اذيت و اهانت به مؤمن است كه شكى در حرمت آن نيست.(2)
صريح كلمات فقها و روايات آن است كه در ذكر عيب ديگرى فرقى نيست كه نقص بدنى باشد يا نَسَب يا خُلق (اخلاق) در گفتار و كردار، در دين يا دنيا و در امور راجع به او (مانند لباس، خانه و مانند اينها). غيبت راجع به بدن، مثل اين كه بگويد فلان شخص كچل و كوتاه قد است. غيبت در نسب مثل اين كه بگويد: پدرش فاسق يا خبيث است. غيبت در امور مربوط به دين، مثل اين كه بگويد: دروغگو، يا شرابخوار مىباشد و يا در نماز مسامحه و كوتاهى مىكند. در كارهاى دنيوى، مانند اين كه بگويد: ادب ندارد يا حقنشناس است. (3)
از روايات بر مي آيد كه غيبت سه ركن دارد:
1 - سخني را در پشت سر كسي بگويد .
2- بايد ذكر عيوب پنهان باشد.
3- اگر غيبت شونده آن را بشنود، ناراحت شود.
اما در صورتى كه قصد عيب جويى نداشته و فقط به منظور معرفى و شناساندن شخص باشد و طرف از ذكر اين القاب ناراحت نباشد، اشکالی ندارد . در غير اين صورت بايد از اين القاب استفاده نكند. چون موجب رنجش و آزار برادر دينى مى شود.(4)
ب: موارد جواز غیبت عبارت است از:
1- دادخواهی:
اگر انسان برای دادخواهی نزد کسی که میتواند حق او را بگیرد، از دیگری که بر او ظلم نموده،تظلّم و دادخواهی کند ،به گونه ای که مستلزم ذکر نام او باشد، اشکال ندارد.(5)
2- غیبت کردن از کسی که فسقاش آشکار باشد ،نه پنهانی، مثل این که ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به دست گرفته، بیاشامد،همچنین کسی که پردة حیا را انداخته، در حضور مردم از گناه کردن حیا نمیکند، مثلاً کسی که ریشتراش است ،بگوییم ریشتراش است. قدر مسلّم جواز غیبت، گناهی است که آشکارا به جا میآورد.(6)
3- جرح شاهد یا راوی:
هنگامی که انسان ببیند شخص فاسقی در دادگاه بر امری شهادت میدهد یا روایتی نقل میکند، برای حفظ حقوق مسلمانان و احکام شرع باید هر چه درباره او میداند، بیان کند.(7)
4- نُصْح مستشیر:
هر گاه مسلمانی با کسی در خصوص معامله ای یا شناخت شخص دیگری مشورت نمود، و طرف مشورت، عیبی از شخص میداند که اگر نگوید ، معامله صورت میگیرد و مسلمان به ضرر میافتد یا این که امری تحقق میشود که مشورت کننده لطمه جبران ناپذیری میبیند، ذکر عیب مانعی ندارد.(8)
5- غیبت کردن به قصد نهی از منکر، با شرایط آن مانعی ندارد؛ به این معنا که هر گاه منکری را از مسلمانی ببیند و بداند اگر غیبتش را بکند، آن را ترک میکند ،جایز است، ولی اگر احتمال بدهد آن را ترک کرده، ذکر آن جایز نیست.
اگر مفسده هتک آبروی مسلمان، بیش تر از مفسده منکری که مشغول آن است باشد، غیبت کردنش جایز نیست، هر چند یقین داشته باشد که به واسطه غیبت کردن، آن گناه را ترک خواهد کرد.
6- ذکر کردن کسی به عیب و نقصی که به آن مشهور و نشانهاش شده است مانند احول (چشم چپ) و اعرج (شل)، لیکن در صورتی که قصد عیبجویی نداشته و فقط به منظور معرفی و شناساندن شخص باشد و طرف از ذکر این القاب ناراحت نباشد،غيبت نيست. در غیر این صورت باید از این القاب استفاده نکند ،چون موجب رنجش و آزار برادر دینی میشود.(9)
7- ردّ ادعای کسی که به دروغ به خود نسبتی میدهد:
رد کردن کسی که به دروغ ادعای نسبتی کند، زیرا مصلحت حفظ انساب و خانواده ها، مقدّم بر مفسده هتک ادعا کننده است.(10)
8- به طور کلی هر موردی که مصلحت غیبت کردن،از مفسده هتک احترام مؤمن بیش تر باشد، مانند شهادت دادن در مواردی که لازم است.(11)
پینوشتها:
1 . شيخ انصارى، المكاسب، ج 1، ص 123.
2. گناهان كبيره، ج 2، ص 277 - 288 به نقل از مكاسب شيخ انصارى.
3 . همان، ص 278، با تلخيص.
4. همان، ص 282.
5. سید عبدالله شبّر، اخلاق، ترجمة محمد رضا جباران، ص 239.
6. آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، ج 2، ص 280.
7. اخلاق، ص 240.
8. گناهان کبیره، ج 2، ص 281.
9. همان، ص 282.
10. همان.
11. همان.






