گفتن اذانوجوب داردگفتن ذکراشهدان علی ولی الله وحی علی خیرالعمل ازکدامزمان داخل اذان ماشدویاازاول بوده اهل تسنن اینهاراترک کرده اندالبته این سوالهای اهل تسنن ازم بوده
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
بندهاى اذان نزد شیعه هجده تا است؛ در آغاز چهار اللَّهاکبر، سپس اشهد ان لااله الاّاللَّه، اشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه، حى على الصلاه، حى على الفلاح، حى على خیر العمل، اللَّهاکبر و لااله الاّ اللَّه، هر کدام دوبار و بندهاى اقامه هفده تا است مانند بندهاى اذان با این تفاوت که لااله الاّ اللَّه آخر یکى است و (قد قامت الصلاه) دوبار اضافه شده و (اللَّهاکبر) در ابتدای آن دوبار گفته مىشود.
بنا براین ، از دیدگاه شیعه "اشهد انّ علیّاً ولىّ اللَّه" جزء اذان و اقامه نیست، بلکه به عنوان رجا(اميد) به ثواب گفته مىشود. این مسئله هم در آغاز نبود. بعدها که بنى امیه و مخالفان سرسخت آن بزرگوار، در قنوت نماز و در منابر خود، حضرت علی (ع) را دشنام داده و لعن مىکردند، شیعه به عنوان مبارزه با این اعمال زشت و ناپسند و غیر شرعى، نام مقدّس حضرت را در اقامه و اذان گنجاند . همچنین این عمل میتواند برگرفته از روایاتی باشد که اعتقاد به ولایت علی (ع) را جزئی از ایمان دانسته است . مومن باید همان گونه که به رسالت پیامبر ایمان دارد ، به ولایت علی (ع) نیز ایمان داشته باشد.
به عقیده شیعه (اشهد انّ علیّاً ولىّ اللَّه )جزء اذان و اقامه نیست.
برای همین فقهای شیعه هیچ کدام نگفته اند که این جمله جزء اذان است ، بلکه آنچه آوردیم ، اذان همان است, نه یک کلمه کم دارد و نه یک کلمه زیاد. از دیدگاه شیعه ، اذان مانند احکام شرعی دیگر، به رسول خدا وحی شده است، نه اینکه پیامبر خدا با مسلمانان مشورت کند و قرار بگذارند که به فلان شکل انجام شود و به خاطر اینکه وحی است، نمیتوان کم و زیاد کرد.
یکی از اتهاماتی که به شیعه نسبت می دهند ، این است که می گویند: شیعه جمله« اشهد ان علیا امیرالمؤمنین» را جزو اذان و گفتن آن را واجب می دانند. این ، اتهام و کذب است چون هیچ کدام از فقهای شیعه نگفته اند که این جمله جزء اذان است و هیچ کدام گفتن آن را واجب نمی دانند. صاحب جواهر می گوید:
ذکر جمله« اشهد ان علیاً امیر المؤمنین» در اذان ، اگر به قصد جزئیت نباشد، اشکالی ندارد و به موالات اذان ضرر نمی زند، همان طوری که ذکر جمله «صلی الله علیه و آله »بعد از «اشهد ان محمد رسول الله » به موالات اذان آسیب نمی رساند. (1)
اصلا چرا این جمله مطرح شد؟
همان گونه که اشاره شد بنی امیه تمام تلاش خود را به کار بردند تا نام و آثار حضرت علی (ع) محو شود. شیعه برای زنده نگه داشتن نام علی و ولایت حضرت در طول تاریخ با همه تلاش ، با ذکر جمله« اشهد ان علیاً ولی الله » و امثال آن ، مانع موفقیت دشمن شده است . فخر رازی در تفسیر سوره فاتحه ، در مسئله فقهی جهر به بسم الله می گوید: علی (ع) بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازها بلند می گفت . بر بلند گفتن تأکید داشت . وقتی که حکومت و دولت به بنی امیه رسید، آنان از بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم جلوگیری کردند . در این ممانعت بسیار تأکید داشتند. علت اصلی ممانعت آن ها این بود که سعی داشتند آثار علی (ع) را از بین ببرند.
بعد می گوید: دلایل عقلی موافق نظر ما است . عمل حضرت علی هم کمک ما است. هر کس علی را امام دین خود کند، در دین و جان خود به زنجیر ناگسستنی چنگ زده است . (2)
در آن زمان که امویان حاکم بودند، در برخی از مناطق کشور اسلامی یاران مخلص حضرت علی(ع) را می کشتند. حضرت را سب و نفرین می کردند و حتی نمی گذاشتند کسی نام علی را برای بچه های خود انتخاب کند. بر هیچ کس پوشیده نیست که چه بلاهایی از سوی امویان و عباسیان بر آل علی و سادات علوی رسید. شیعه در برابر این فشارها مقاومت کرد و علی را فراموش نکرد . به این ترتیب علی ، یاد علی و مکتب علی زنده ماند.
اما جمله (حی علی خیر العمل) از ابتدا جزء اذان و اقامه بوده ، کسی بر اذان اضافه نکرده ، اهل سنت این جمله را از اذان و اقامه حذف کرده اند . به جای آن در اذان صبح( الصلاة خیر من النوم) اضافه کرده اند. هم حذف جمله و هم اضافه کردن جمله بعدی از بدعت های عمر بوده و این نیز چیزی نیست که اهل سنت آن را انکار کنند.
در این باره نقل شده هنگامی که عمر برای نماز صبح دیر بر می خاست و مردم در مسجد منتظر می ماندند، خادمش گفت: الصلاه خیر من النوم. عمر دید این جمله خوبی است . دستور داد آن را در اذان بگویند . از بدعت ها و استحسانات عمر است .
حذف جمله« حی علی خیر العمل »توسط عمر به این دلیل بود که فکر می کرد مردم با شنیدن این جمله به سوی نماز که بهترین عمل است می روند و از جنگ و جهاد باز می مانند، پس دستور داد تا آن را از اذان حذف کنند.
در ارتباط های بعدی نام مرجع خود را ذکر کنید.
پی نوشت ها:
1. جواهر الکلام ، ج 9، ص 86، چاپ بیروت.
2. تفسیر کبیر، ج 1، ص 160.






