باسلام و آرزوي توفيق براي شما فرماندهان جنگ با شبه ها
من شنيدم كه كافران و مشركان و كساني كه به جهنم ابدي خالدين فيها ابدا محكوم شده اند بالاخره و در نهايت به بهشت وارد مي شوند. آيا اين گفته صحيح است؟
=========================
سوال بعدي ...
من به نظر خودم تقريبا آدم مقيدي هستم. تقريبا تمام واجبات رو انجام مي دم و تا حد زيادي هم از محرمات پروا دارم (البته به نظر خودم و نمي دونم خدا هم قبول داره يا نه؟) ولي نمي دونم چرا هيچ رشدي رو در وجودم حس نمي كنم. نمي دونم آيا عبادت اثرش فقط تو آخرت مشهود مي شه يادر دنيا هم مي شه اون رو حس كرد. چون بزرگان كه يه كرامتي رو مي ديدند در خودشون و اميدوار مي شدند (مثل طي الارض يا چشم برزخي) و انگيزه پيدا مي كردند ولي من هيچي حس نمي كنم. يعني فكر مي كنم كسي كه نه نماز مي خونه نه هيچ كارديگه داخل وجودش با من فرقي نداره- آيا اين به اين معني كه خدا منو به حال خودم واگذاشته يا اصلا عبادتهامو قبول نداره يا...؟ باتشكر
=============
سوال بعدي...
واقعا اول خدا كجاست؟اگر روز قيامت ته آفريده ها باشه و همه چي حساب و كتاب بشه راحت مي شه حساب كرد خدا چندسال پيش شروع به خلق كرده مثلا 10 ميليارد سال ولي ديگه بي نهايت نيست. نمي دونم مفهومم رو رسوندم يانه.مثلا يه كسي از امام علي پرسيده قبل از ما كي بوده امام گفته آدم گفته قبل از اون امام گفته آدم و همين طور امام گفته اگه تا صبح هم از من بپرسي من مي گم آدم. يعني مي خواد بگه اولين مخلوق خدا معلوم نيست. در حالي كه امروز زمين شناسا عمر زمين رو 4 ميليارد سال تخمين زدند.پس نهايتا4ميليارد ساله كه آدم روي زمين رو خدا آفريده. پس قبلش چي كار ميكرده. يعني اين قيا مت نبايد اولين صحراي محشر باشه و قاعدتا ما هم نبايد آخرين آفريده ها باشيم. پس يعني بايد الان هم يه عده اي از اون آدم هاي قبلي تو يه بهشت و جهنم ديگه باشند و براي ما هم يه بهشت و جهنم ديگه اي ساخته بشه.
خودمم گيج شدم. نمي تونم خودمو توجيه كنم. اولين آفريده خدا چي بوده؟ آيا ما آخرين آفريده ها هستيم و خداديگه نمي تونه موجودي بهتر از اين انسان رو خلق كنه كه موقع خلقش گفت فتبارك الله احسن الخالقين؟
باتشكر
پرسش: خداوند، مشهودات و شبهات
شرح : باسلام و آرزوي توفيق براي شما فرماندهان جنگ با شبه ها من شنيدم كه كافران و مشركان و كساني كه به جهنم ابدي خالدين فيها ابدا محكوم شده اند بالاخره و در نهايت به بهشت وارد مي شوند. آيا اين گفته صحيح است؟ =========================
پاسخ: پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
هر چند وضعیت افراد در عالم آخرت کاملا متفاوت و مختلف خواهد بود و تصمیم گیری در خصوص سرنوشت نهایی همه انسان ها در دست خداوند است، اما بر اساس منابع نقلی به طور کلی می توان گفت:
تقریبا اکثر انسان ها، پس از تحمل عذابی موقت به بهشت می روند، ولی در هر حال این امر کلیت نداشته و شامل همه انسان ها نخواهد بود.
شخصی را در نظر بگیرید که ایمان دارد، ولی به خاطر ضعف ایمان، گناهان کبیره انجام داده، اگر توبه نکرده باشد، با بسختی جان دادن یا عذاب برزخ یا شفاعت یا تحمّل عذاب موقت جهنم، پاک گردیده، به بهشت میرود؛ در واقع عذاب برای او حکم تطهیر و درمان از پلیدی گناه را دارد.
اکثر انسان ها که آمیخته ایی از خوبی ها و بدی ها را دارا هستند، همین وضعیت را دارند؛ زیرا مبنای برخورد خداوند با گنهکاران، رحمت و بخشایش و گذشت است.
آیات متعدد قرآن که از «غفور» و « رحیم» بودن خداوند نام برده، می تواند اشاره ایی به همین مطلب داشته باشد.
در قرآن کریم، تصریح شده است که:
«إِنَّ اللَّهَ لاَ یغْفِرُ أَن یشْرَک بِهِ وَیغْفِرُ مَا دُونَ ذَ َلِک لِمَن یشَآءُ؛(1) خداوند [هرگز] شرک را نمیبخشد! و کمتر از آن را برای هر کس بخواهد [و شایسته بداند] میبخشد!».
در نتيجه اين افراد تا ابد در جهنم خواهند ماند!
البته معلوم است که اهل شرک عده کم و معدودی هستند، پس در اکثر گنهکاران زمینه عفو و بخشایش الهی وجود دارد.
در مورد خروج برخى از اهل جهنم از آن مکان و ورودشان در بهشت، روایاتى وارد شده است از جمله:
1. اَنس گوید:
رسول خدا (ص) فرمود: مردمى از آتش خارج مىشوند. (2)
2. جابر گوید:
رسول خدا (ص)، آیه: «فاما الذین شقواللّه»، را خواند و فرمود: اگر خدا بخواهد مردم شقاوتمندى را از آتش خارج کرده و به بهشت وارد کند، آن را انجام خواهد داد.(3)
3. ابى بصیر گوید:
از امام باقر شنیدیم که فرمود: مردمى از آتش خارج مىشوند ... و به بهشت وارد مىگردند. (4)
اما در کنار این اکثریت، عده ایی از جهنمیان هم هستند که به عذاب ابدی گرفتار بوده، امکان نجات از دوزخ را ندارند!
بنا بر آیات و روایات، بعضى از گناهان مانند: شرک و کفر و نفاق، موجب عذاب ابدى هستند و این در صورتى است که صاحب آنها، بدون توبه واقعى بمیرد.
پارهایى از افرادی که وعده خلود و جاودانگی در عذاب به آن ها داده شده، به علاوه مشرکان که به آن اشاره شد، عبارتند از:
1. کسى که مؤمنى را عمدا به قتل رساند. (5)
2. کسى که با خدا و رسولش به مبارزه بر مىخیزد. (6)
3. کسى که خدا و رسولش را نافرمانى کند و از حدود و احکام الهى تجاوز کند. (7)
4. کافران و تکذیب کنندگان آیات الهى. (8)
5. مرتکبان گناه که آثار گناه، سراسر وجودشان را گرفته باشد. (9)
6. مرتدى که کافر از دنیا برود.(10)
البته برخی از مفسران، «خلود» را در بعضی از این آیات به معنای مدت طولانی، تفسیر کردهاند، نه حضور دائمی و همیشگی؛ اما در هر حال، یقینا برخی از گنهکاران، همانند: مشرکان هیچ گاه مورد عفو و رحمت قرار نگرفته و امکان طهارت و پاک شدن برای آنان وجود ندارد.
بنا براین اهل جهنم دو دسته هستند:
بعضی برای همیشه در عذاب خواهند بود و از آن نجات نمی یابند؛ اما بعضی، مانند: مؤمنان و مسلمانان داراي تقصير در اعمال يا غير مسلمانان قاصر و دور از دسترسي به حقيقت، برای مدت معینی که خداوند میداند و به اندازه گناهان و كوتاهي هايی که کرده اند، در آن خواهند ماند.
و در نهایت به بهشت منتقل می گردند، هر چند برای گروهی، این زمان عذاب، طولانی تر خواهد بود.
پینوشتها:
1. نساء (4) آیه 48.
2. تفسیر المیزان عربى، ج 11، ص 39.
3. همان.
4. همان.
5. نساء ، آیه96.
6. توبه (9)، آیه 63.
7. نساء، آیه 14.
8. بقره (2)، آیه 39؛ تغابن (64)، آیه 10.
9. بقره، آیه 81.
10. همان، آیه 217.
پرسش: سوال بعدي ... من به نظر خودم تقريبا آدم مقيدي هستم. تقريبا تمام واجبات رو انجام مي دم و تا حد زيادي هم از محرمات پروا دارم (البته به نظر خودم و نمي دونم خدا هم قبول داره يا نه؟) ولي نمي دونم چرا هيچ رشدي رو در وجودم حس نمي كنم. نمي دونم آيا عبادت اثرش فقط تو آخرت مشهود مي شه يادر دنيا هم مي شه اون رو حس كرد. چون بزرگان كه يه كرامتي رو مي ديدند در خودشون و اميدوار مي شدند (مثل طي الارض يا چشم برزخي) و انگيزه پيدا مي كردند ولي من هيچي حس نمي كنم. يعني فكر مي كنم كسي كه نه نماز مي خونه نه هيچ كارديگه داخل وجودش با من فرقي نداره- آيا اين به اين معني كه خدا منو به حال خودم واگذاشته يا اصلا عبادتهامو قبول نداره يا...؟ باتشكر
پاسخ: سخن دارم زاستادم نخواهد رفت از یادم که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته
نخست لازم است به چند نکته توجه شود .
نکته اول : انسان باید اعمال و رفتارهای خود را با موازین شرعی و احکام الهی و ارزشهای اخلاقی بسنجد، تا متوجه شود که چه مقدار در مسیر الهی است و چه اندازه از اعمال او رنگ خدایی دارد؟
دوم: معیار سنجش عمل از دیدگاه اسلام اخلاص است.
اخلاص روح عبودیت و بندگی است و عبادت جز با اخلاص مفهومی ندارد.
اخلاص پاک کردن نیت از شرک و ریا و خود و خودپرستی است. پس ای عزیز!
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند
عبادت و بندگی نکن تا از طیّ الرض و چشم برزخی برخوردار گردی چه آن که این عین «خود پرستی» است. خدا شناس باش و خالصانه بندگی خدا کن، هر چه از معبود محبوب رسید یا نرسید شاکر باش، زیرا محبوب حکیم خیر خواه محب عاشق است. پس آن چه نداد قطعا خیر و مصلحتش در آن است، و هر چه تفضل فرمود، یا یک طرفش خیر و نعمت است و نیازمند شکر مزید ، و آنسوی دیگرش جهت امتحان است و مسؤلیتش سنگین. و یا به ظاهر شرّ و مصیبت است، ولی در واقع نردبان صعود و صلاح و فلاح است به شرط ایمان و اخلاص و استقامت. بنا براین:
موانع تا نگردانی زخود دور درون خانه دل نایدت نور
آیت الله حسن زاده آملی می گوید:
بزدای زنگ و رنگ جام جهان نما را تا بر تو عرضه دارد اسرار ما سوا را
روشن است که اخلاص درجات و مراتب دارد .
اگر انسان بخواهد به مرحلهای از خلوص برسد که کارهای او فقط برای خدا باشد، بسیار دشوار میباشد، امّا ممکن و دست یافتنی است. به تمرین و تکرار و مراقبت و مواظبت نیاز دارد. چرا که خودسازی و ریاضت نفسانی همانند ورزش جسمانی است. همان طور که در تربیت بدن، باید از کم شروع کرد و به تدریج بالا رفت تا به مرحلة قهرمانی رسید، در تهذیب روح نیز باید از کم شروع کرد و به تدریج بالا رفت. آنان که به مراحلی از کمال رسیدهاند، بدون زحمت و رنج بدین مقام نایل نشدهاند، بلکه سالها زحمت کشیده و با هوای نفس مبارزه کرده و کوشیدهاند نیت خود را خالص کنند و تنها برای جلب رضایت پروردگار، وظایف خویش را انجام داده اند.
هر کس که هوای کوی دلبر دارد از سر بنهد هر آنچه در سر دارد
ورنه به هزار چلّه ار بنشیند سودش ندهد که نفس کافر دارد .
انسان باید همیشه از خدا بخواهد که به او توفیق دهد تا پایان کار خلوص خود را حفظ کند، چرا که گاهی در میان راه به موانعی برخورد میکند که ادامة راه بسیار دشوار است.
در منابع روایی ما، نشانهها و اسبابی برای به دست آوردن اخلاص ذکر شده است. که به بعضی اشاره مینماییم، تا با شناخت و معیار قرار دادن آنها، متوجه شوید که کار با اخلاص،چگونه است.
1- پیامبر گرامی(ص) فرمود: «علامت انسان مخلص چهار چیز است: دلش پاک، اعضا و جوارحش سالم، خیرش مبذول و شرّش مأمون است (یعنی مردم از خیرش بهرهمند و از شرّش در امانند)».(1)
2- انسان مخلص ظاهر و باطنش، و گفتار و رفتارش هماهنگ است . امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: «کسی که نهان و آشکار و کردار و گفتارش یکسان باشد، به راستی امانتش را ادا و عبادتش را خالص کرده است».(2)
3- در روایت دیگری فرمود:«عبادت خالص آن است که انسان به کسی جز خدا امیدی نداشته باشد و جز گناهش از چیزی بیمناک نباشد».(3)
4- امام صادق(ع) فرمود: «عمل خالص آن است که نخواهی کسی جز خدا تو را برای انجام آن ستایش کند».(4)
5- امام صادق(ع) فرمود: «هیچ بندهای به حقیقت اخلاص نمیرسد مگر آن که دوست نداشته باشد مردم او را برای کارهایی که برای خدا انجام دهد،ستایش کنند».(5)
6- در روایت آمده است که: «سرآغاز اخلاص نا امیدی از غیر الله است».(6)
اگر میخواهی به مرحلهای برسید که بدانید کارهای شما با اخلاص بوده یا خیر؟ باید مدّتی در رفتار و حرکات و سکنات خود دقّت کنید و خفایای قلب خود را تفتیش نموده و از آن حساب شدیدی بکشید، همانند این که انسان از شریک خود حساب میکشد. و اگر میخواهید بفهمید که بعد از عمل، کار شما با اخلاص انجام گرفته،باید ببینید که اگر نیتی جز بندگی و جلب رضای خدا نداشتید،و کار شما از ریا و خودنمایی، خود ستایی و جلب منافع و مقامات خالص بود و طمعی از حیث دنیا و یا ترس از کسی جز خدا در کار شما دخیل نبود، بدانید که عمل شما مخلصانه انجام گرفته است، گرچه ممکن است گاهی انسان، کاری را به قصد ثواب، یا کسب بهشت الهی و حتی برآورده شدن حاجتی،انجام دهد،که این منافاتی با اخلاص ندارد.
در پایان یادآوری این نکته لازم است که اگر نعوذ بالله خدا شما را به حال خودت رها می کرد، نه خدا را قبول داشتی و نه به سوی او می رفتی و نه در صدد کسب رضایت و خشنودی او می شدی. همه این ها پارامتر هایی است که نشان می دهد خدا شما را دوست دارد . چه بسا این حالت و و ضعیت جنبه امتحان داشته باشد، که آیا عبادت و اطاعت شما به خاطر چشم داشت های مورد نظرتان است یا صرفا خدا را شایسته عبادت می دانید. آیا با ندادن حاجات و خواسته ها از عبادت و دینداری و به سوی خدا رفتن دلسرد می شوید یا معرفت و یقین شما در مرحله ای است که توجه به این امور ندارد.
پینوشتها:
1. تحف العقول، ص 16.
2. نهج البلاغه، نامة .
3. همان، ص 229.
4. اصول کافی، ج 2، ص 16، حدیث 4.
5. مشکوه الانوار، ص 11،به نقل از اخلاق عملی، آیت الله مهدوی کنی،ص 421.
6. فهرست موضوعی غرر، ص 430.
پرسش: سوال بعدي... واقعا اول خدا كجاست؟اگر روز قيامت ته آفريده ها باشه و همه چي حساب و كتاب بشه راحت مي شه حساب كرد خدا چندسال پيش شروع به خلق كرده مثلا 10 ميليارد سال ولي ديگه بي نهايت نيست. نمي دونم مفهومم رو رسوندم يانه.مثلا يه كسي از امام علي پرسيده قبل از ما كي بوده امام گفته آدم گفته قبل از اون امام گفته آدم و همين طور امام گفته اگه تا صبح هم از من بپرسي من مي گم آدم. يعني مي خواد بگه اولين مخلوق خدا معلوم نيست. در حالي كه امروز زمين شناسا عمر زمين رو 4 ميليارد سال تخمين زدند.پس نهايتا4ميليارد ساله كه آدم روي زمين رو خدا آفريده. پس قبلش چي كار ميكرده. يعني اين قيا مت نبايد اولين صحراي محشر باشه و قاعدتا ما هم نبايد آخرين آفريده ها باشيم. پس يعني بايد الان هم يه عده اي از اون آدم هاي قبلي تو يه بهشت و جهنم ديگه باشند و براي ما هم يه بهشت و جهنم ديگه اي ساخته بشه. خودمم گيج شدم. نمي تونم خودمو توجيه كنم. اولين آفريده خدا چي بوده؟ آيا ما آخرين آفريده ها هستيم و خداديگه نمي تونه موجودي بهتر از اين انسان رو خلق كنه كه موقع خلقش گفت فتبارك الله احسن الخالقين؟ باتشكر
پاسخ: پاسخ به سوال شما یا سوالات شما دقت در نکته ای را می طلبد و آن اینکه :
1- خدا موجودی است ازلی. یعنی ابتدای زمانی ندارد. یعنی موجودی نیست که بتوان برای آن ابتدائی به لحاظ زمانی قائل شد و گفت که خدا از فلان زمان بوده است و قبل از آن زمان، زمانی بوده است که خدا در آن زمان نبوده است. چرا که زمان امری است مادی و خود ماده و هم تمام امور منتسب به آن مخلوق خداوند هستند و چیزی که مخلوق خالقی است نمی تواند محیط بر خالق خود باشد. بنابراین نمی توان خدا را زمانی فرض کرد و از اول او سوال کرد.
یکی از صفات کمالیه خدای متعال « فیاض علی الاطلاق» بودن او است. این صفت که از صفت علم و قدرت و حکمت الهی منتزع شده است به این معنا است که هر چیزی که امکان گرفتن هستی از خدا متعال را داشته باشد یعنی هر چیزی که استعداد و لیاقت موجود شدن را پیدا کند خدای متعال بدون هیچ بخل و خودداری از اعطای وجود ، آن شیئ را خلق کرده و به وجود می آورد. (1)
بنابراین از نظر عقلی اگر موجودی یا موجوداتی از ازل، امکان و لیاقت و استعداد دریافت نعمت وجود را از خدای متعال داشته باشند هیچ منعی از طرف خدای متعال نسبت به اعطای هستی به آن موجود یا موجودات وجود ندارد و حتما خدای متعال طبق همان صفت علی الاطلاقی خود هستی را به آنها خواهد داد و آن ها را به وجود خواهد آورد.
بنابراین از ازل این امکان وجود دارد که خدای متعال عوالمی بی شمار و بی نهایت خلق کرده باشد و اگر شرائط آنها به مانند شرائط انسانهای امروزی بوده باشد قیامت و بهشت و جهنم هائی برای آنها برپاشده باشد و در آینده نیز همین گونه باشد تا ابد. عظمت این ماجرا به حدی است که شاید به قول شما گیج کننده باشد و انسان نتواند حتی به صورت فرضی و تصوری هم تصور ازلی و ابدی بودن مخلوقات خدا را داشته باشد همانگونه که تصوری از ازل و ابدی بودن خدای متعال امری است مشکل.
طبق ظهورات برخی از آیات و روایات نیز به چنین مساله ای اشاره شده است که نمونه آنها همان روایتی است که شما در سوال خود به آن اشاره کرده اید.
اما اینکه اولین آفریده خدا چه بوده است؟
در پاسخ به این سوال باید این نکته را مدنظر داشته باشید که اولین آفریده خدا، طبق مطالبی که عرض کردیم، اولین زمانی نیست چرا که مخلوقات زمانی مخلوقات مادی هستند و اولین مخلوق زمانی خدا اولین مخلوق مادی خدا خواهد بود در حالیکه خدا مخلوقات غیر مادی نامحدودی دارد که آفرینش آنها قبل از آفرینش مادیات است.
اولین که در اینجا گفته می شود اولین رتبی است. یعنی اولین موجود بعد از خدا که معلول و مخلوق خدا است و در سلسله موجودات نزدیکترین حلقه مخلوقات به خدا است.
تعبیرات متفاوتی در فلسفه و عرفان و روایات از این اولین مخلوق خداوند آمده است.
مانند « صادر اول » (2)« عقل » « نور محمدی » « قلم » (3) و برخی از تعبیرات دیگر.
این تعبیرات، عبارت های مختلف و متفاوتی هستند که اشاره به یک حقیقت واحد دارند. حقیقت واحدی که از لحاظ های مختلف اسامی مختلف در بیانات فلاسفه و عرفا و ائمه دین، یافته است.
اما اینکه آیا ما آخرین آفریده های خدا هستیم؟ با توجه به مطالبی که گذشت پاسخی منفی خواهد داشت. چراکه به عبارتی ساده خدا ابدی است و فیاضیت او نیز ابدی است و ممکنات نیز بی نهایت بنابراین خلق خدا توقفی نخواهد داشت. حال اگر امکان و شرائط حیات انسان های دیگر وجود داشته باشد انسان ها ی دیگر خلق خواهند شد و اگر امکان و شرائط حیات انسان وجود نداشته باشد بلکه امکان وجود موجودات دیگر باشد، موجودات دیگر غیر از انسان موجود خواهند شد.
و احسن الخالقین بودن خود نسبت به انسان به معنی نهایت قدرت و توان خالقیت خدا نیست. معنای احسن الخالقین این است که خدا بهترین خالق ها است یعنی هیچ خالق دیگری نمی تواند مانند خدا خلق کند و این به معنی این نیست که خدا بهتر از انسان نمی تواند خلق کند.
پی نوشت:
1. علامه طباطبائی (ره)، نهایه الحکمه، مرحله دوازدهم، فصل بیست و چهار ( فی دوام الفیض ).
2. شهاب الدین سهروردی، حکمه الاشراق، ص 325.
3. ملاصدرای شیرازی، شرح اصول کافی، ص17.






