ابراهیم (ع) و نوح (ع) هر دو در مقابل عذاب اللهی نظر مخالف اعلام داشتند؛ اما دلیل کار نوح (ع) جهالت بیان می شود و به وی خطاب می‌شود از چیزی که نمی‌دانی سخن درخواست مکن. از طرف دیگر دلیل خواست ابراهیم (ع) دل‌رحمی و کراهت شدید وی از شقاوت افراد بیان می‌شود؟
چراابراهیم (ع) برای قوم دیگری طلب آمرزش و حضرت نوح (ع) برای پسرش طلب نجات می‌کند.
منظور از بقیت الله در آیه 89 چیست؟ چرا فقط به اهل ایمان می‌رسد؟
استغفار در قرآن پیش از توبه آمده است. تفاوت این دو چیست؟

پرسش 1:
سوره هود-تاريخ پيامبران الهي (ع)
شرح :
1.ابراهيم (ع) و نوح (ع) هر دو در مقابل عذاب اللهي نظر مخالف اعلام داشتند؛ اما دليل کار نوح (ع) جهالت بيان مي شود و به وي خطاب مي‌شود از چيزي که نمي‌داني سخن درخواست مکن. از طرف ديگر دليل خواست ابراهيم (ع) دل‌رحمي و کراهت شديد وي از شقاوت افراد بيان مي‌شود؟ چرا ابراهيم (ع) براي قوم ديگري طلب آمرزش و حضرت نوح (ع) براي پسرش طلب نجات مي‌کند.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز.
پيامبران اولوالعزم مظهر صفات جمال و کمال خدايند و از جمله اين صفات تحمل و رحمت و عطوفت بي نهايت است. خداوند ستار و چشم پوش از گناهان بندگان و چشم انتظار توبه و بازگشت آنها است و پيامبران هم مظهر اين تحمل و عطوفت و مهرباني بي نظيرند و در بين همه پيامبران فقط حضرت يونس است که در مقابل کفر و عناد و لجاج قومش کمي کم صبري و بي تحملي ( كه ترك اولايي بيش نبود ) نشان داد و وقتي وعده عذاب آنها را شنيد، قبل از نزول عذاب شهر را ترک کرد تا در زمره عذاب شوندگان نباشد و خدا او را بر اين اندازه عجله و کم تحملي توبيخ کرد و به شکم ماهي انداخت تا از اين کم صبري ناچيزو ترك اولي توبه کند و به پيامبر اسلام توصيه مي کند که به پيامبران صاحب عزم و اراده مانند ابراهيم و نوح اقتدا کند و مبادا مانند يونس باشد که در مقابل کفر و عناد قوم از کوره به در رود و قهر و عذاب براي آنان بخواهد و...:
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوت‏(1)
اكنون كه چنين است صبر كن و منتظر فرمان پروردگارت باش و مانند صاحب ماهى [يونس‏] مباش (كه در تقاضاى مجازات قومش عجله كرد و گرفتار مجازات ترك اولى شد).
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ(2)
پس صبر كن آن گونه كه پيامبران «اولو العزم» صبر كردند، و براى (عذاب) آنان شتاب مكن!
بنا بر اين حضرت نوح و حضرت ابراهيم مظهر تحمل و چشم پوشي و مهلت دهندگي خدا هستند همان گونه که پيامبر اسلام بود و لذا وقتي خداوند به نوح وحي کرد که قومت غرق خواهند شد، اين مظهر تحمل و رحمت و رافت از خداوند باز هم براي قوم مهلت خواست و از آنان دفاع کرد تا اين که مخاطب خدا شد که:
وَ أُوحِيَ إِلى‏ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا وَ لا تُخاطِبْني‏ فِي الَّذينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (3)
به نوح وحى شد كه: «جز آنها كه (تا كنون) ايمان آورده‏اند، ديگر هيچ كس از قوم تو ايمان نخواهد آورد! پس، از كارهايى كه مى‏كردند، غمگين مباش! و (اكنون) در حضور ما و طبق وحى ما، كشتى بساز! و درباره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن، كه (همه) آنها غرق شدنى هستند!»
آري اين نوح که تا آن زمان به ايمان آوردن حتي بعضي از آنها اميد داشت، با خبر يافتن از ايمان نياوردن آنها و نااميد شدن قطعي از ايمان آنها، ديگر نه تنها از آنان دفاع نمي کرد. بلکه به نفرين آنها دست به دعا برداشت:
وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّارا(4)
نوح گفت: «پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار!چرا كه اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى‏كنند و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى‏آورند.
در مورد فرزندش هم چون او تا آن زمان کفر و انکار خود را آشکار نکرده بود، حضرت نوح او را از مؤمنان به خود مي دانست که به طور طبيعي علاوه بر ارتباط نسبي ارتباط ايماني هم وي را به سرنوشت او حساس مي نمايد و وقتي که غرق شد، حضرت گمانش بر اين بود که آن فرزند مؤمن بوده و هلاک شده از اين رو عرض کرد:
إِنَّ ابْني‏ مِنْ أَهْلي‏ وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمين‏(5)
پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حكم‏كنندگان برترى!
و خداوند به او خبر داد که تو نمي داني که او اهل تو نبود و رنگ تو که ايمان و تقوا است، نپذيرفت و ناصالح بود و شايستگي نجات نداشت :
إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلين‏(6)
! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحى است [فرد ناشايسته‏اى است‏]! پس، آنچه را از آن آگاه نيستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى‏ و اينجا بود که نوح به حقيقت آگاه و از فرزند کافر متنفر شد و از خدا بر اين تقاضاي بيجا آمرزش طلبيد:
َ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لي‏ بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لي‏ وَ تَرْحَمْني‏ أَكُنْ مِنَ الْخاسِرين‏(7)
پروردگارا! من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه از آن آگاهى ندارم! و اگر مرا نبخشى، و بر من رحم نكنى، از زيانكاران خواهم بود!
حضرت ابراهيم هم به همين گونه، چون مظهر تحمل و رحمت و رافت خدا بود. چون هنوز به هدايت قوم لوط يا بعض آنان اميد داشت، در دفاع از آنان با ملائکه مجادله کرد. همان گونه که تا اميد هدايت عمويش را داشت او را رها نکرد و به او وعده آمرزش داد و همين که از هدايت او نااميد قطعي شد، از او اعلام نفرت کرد و اسوه برائت شد:
وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهيمَ لَأَوَّاهٌ حَليم‏(8)
و استغفار ابراهيم براى پدرش [عمويش آزر]، فقط بخاطر وعده‏اى بود كه به او داده بود (تا وى را بسوى ايمان جذب كند) امّا هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست، از او بيزارى جست به يقين، ابراهيم مهربان و بردبار بود!
بنا بر اين مخالفت حضرات ابراهيم و نوح با عذاب قوم نوح و لوط به جهت اين بود که آنان مظهر حلم و رافت و مهر خدا بودند و چون هنوز اميد هدايت در آنان داشتند، بر اين رحمت بودند. ولي خدا که علم مطلق است مي دانست که اين دو قوم ديگر صلاحيت رحمت را از دست داده اند و وقتي از علم خود اين دو پيامبر را آگاه کرد، آنها هم از رحمت به قوم بي صلاحيت دست کشيدند و عذاب آنها را خواستار شدند.
آري پيامبران مظهر حلم و رافت و رحمت پروردگار هستند و تا خدا خبر کفر قطعي و انکارناپذير قومي را به آنان نداده و آنان به هدايت آن قوم اميد داشته باشند، براي آنان طلب رحمت مي کنند و حلم و رأفت و رحمت خود را از آنان دريغ نمي کنند.
پي نوشت ها:
1. قلم(68)آيه48.
2. احقاف (46) آيه 35.
3. هود (11) آيه36-37.
4. نوح(71)آيه26-27.
5.هود(11) آيه45.
6. همان، آيه46.
7. همان ، آيه47.
8. توبه (9) آيه114.

پرسش 2:
منظور از بقيت الله در آيه 89 چيست؟ چرا فقط به اهل ايمان مي‌رسد؟

پاسخ:
در آيه پيش مي فرمايد:
وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْميزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدين‏؛
اى قوم من! پيمانه و وزن را با عدالت، تمام دهيد! بر اشيا (و اجناس) مردم، عيب نگذاريد و از حق آنان نكاهيد! در زمين به فساد نكوشيد.
سپس مي فرمايد:
بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفيظ؛
آنچه خداوند براى شما باقى گذارده (از سرمايه‏هاى حلال)، براي تان بهتر است، اگر ايمان داشته باشيد! من، پاسدار شما (و مأمور بر اجبارتان به ايمان) نيستم!
با توجه به دو آيه فوق منظور از "بقيه الله" روشن مي شود. خدا مي فرمايد: در کسب مال از طريق حرام با کم گذاردن کيل و ميزان و کم دادن به مردم و کم حساب کردن کالاي آنان تلاش نکنيد . به آنچه در معاملات مطابق امر و فرمان خدا براي شما مي ماند( از قيمت و عوض عادلانه و سود منصفانه) اکتفا کنيد . اگر ايمان داشته باشيد، باور خواهيد کرد که اين حلال و خير و برکت است . جز آن، حرام و وزر و وبال .
بنا بر اين "بقيه الله" يعني آنچه مطابق امر و دستور و رضاي خدا در معاملات از طريق حلال براي فرد باقي مي ماند.(1)
رزق حلال براي همه بهترين است . براي همه مقدر شده و به همه مي رسد . حرام براي همه بد است ،ولي اين را فقط اهل ايمان قبول مي کنند و مي پذيرند. غير مؤمنان بدين حقيقت باور ندارند . به حلال اکتفا نمي کنند . دنبال جمع آوري مال از طريق حرام ، کم فروشي و کم حساب کردن کالاي مردم هستند.
البته در روايات متعددى مى‏خوانيم كه بقية اللَّه تفسير به وجود" مهدى " يا بعضى از امامان ديگر شده است، از جمله در كتاب اكمال الدين از امام باقر نقل شده:
اول ما ينطق به القائم عليه السلام حين خرج هذه الاية بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ، ثم يقول انا بقية اللَّه و حجته و خليفته عليكم فلا يسلم عليه مسلم الا قال السلام عليك يا بقية اللَّه فى ارضه؛
‏ نخستين سخنى كه مهدى پس از قيام خود مى‏گويد، اين آيه است:" بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ" سپس مى‏گويد: منم بقية اللَّه و حجت و خليفه او در ميان شما.
هيچ كس بر او سلام نمى‏كند. مگر اينكه مى‏گويد: السلام عليك يا بقية اللَّه فى ارضه" (2).
بارها گفته‏ايم آيات قرآن هر چند در مورد خاصى نازل شده باشد، مفاهيم جامعى دارد كه مى‏تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداق هاى كلى‏تر و وسيع‏تر، تطبيق شود.
درست است كه در آيه مورد بحث، مخاطب قوم شعيب اند، و منظور از" بَقِيَّتُ اللَّهِ" سود و سرمايه حلال و يا پاداش الهى است، ولى هر موجود نافع كه از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مايه خير و سعادت او گردد،" بقية اللَّه" محسوب مى‏شود.
تمام پيامبران الهى و پيشوايان بزرگ" بقية اللَّه" اند.
تمام رهبران راستين كه پس از مبارزه با دشمن سر سخت براى يك قوم و ملت باقى مي مانند، از اين نظر بقية اللَّه اند.
همچنين سربازان مبارزى كه پس از پيروزى از ميدان جنگ باز مى‏گردند، بقية اللَّه اند.
از آن جا كه مهدى موعود آخرين پيشوا و بزرگ ترين رهبر انقلابى پس از قيام پيامبر است، يكى از روشن ترين مصاديق" بقية اللَّه" مى‏باشد . از همه به اين لقب شايسته‏تر است، به خصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبران و امامان است.(3)
پي نوشت ها:
1. ارشاد الاذهان،ص237؛اصفي،ج1،ص551.
2. به نقل تفسير صافى ،ذيل آيه فوق.
3 .تفسر نمونه ،ج 9 ،ص 204 و 205

پرسش 3:
استغفار در قرآن پيش از توبه آمده است. تفاوت اين دو چيست؟
پاسخ:
توبه يعني باز گشت از راه غلط به راه صحيح ضمن اصلاح خرابکاري هاي گذشته و ادامه صحيح راه در آينده.
کسي که رهرو راه کفر يا ظلم است، اگر از ادامه راه کفر و ظلم باز ايستد و به راه ايمان و عدالت باز گردد و کفر و ظلم سابق خويش را تا حد ممکن جبران نمايد، توبه کرده است.
استغفار يعني طلب آمرزش و غفران از خدا که بيان لفظي و عملي توبه است. کسي که مي خواهد توبه کند ، در لفظ و عمل از خدا طلب آمرزش مي کند، يعني مي گويد: "استغفر الله ربي و اتوب اليه" و در عمل هم به اصلاح گذشته و تدارک آينده مي پردازد .
بنا بر اين توبه و استغفار در يک راستا و هم معنا هستند . مغايرت و دوگانگي مشهودي بين آن دو نيست.