باسلام 1.آیاکسانی که جهل دارند نسبت به ایتکه انفاق بایدبرای رضای خدا باشدثمره ای از انفاق خود می برند یا خیر(کسانی که براساس حس انسان دوستی بدون داشتن هیچ دین ومذهبی انفاق می کنند ثمره ای از انفاق خود می برند)؟
2.رابطه میان انفاق وجاه طلبی واطفای شهوات نفسانی در چیست؟
3.لطفا فرق میان انفاق ،احسان،ایثار رابگوئید؟باتشکر
پرسش 1:
انفاق
شرح : 1.آيا کساني که بر اساس حس انسان دوستي بدون داشتن هيچ دين و مذهبي انفاق مي کنند، ثمره اي از انفاق خود مي برند؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز.
اين سوال در حقيقت به اين مطلب اشاره دارد که آيا ايمان دخالتي در قبولي اعمال ميتواند داشته باشد ؟
در اين مساله سه نظريه وجود دارد :
1- عده اي بر اين عقيده اند که اعمال خير کساني که دين و مذهبي ندارند، مقبول درگاه خداست ،چون حسن و قبح و نيك و بد عمل ، ذاتي است ، عمل نيك ، چه از مؤمن باشد يا از كافر ، ماهيتش نيك است . قهرا بايد مورد قبول حق تعالي واقع گردد ، زيرا خوب از هر كس خوب است . بد از هركس بد است . نسبت خداي متعال هم با همه بندگان يكي است .
شهيد مطهري مي نويسد : " آنچه در استدلال مذكور آورده شده ، صحيح است، ولي يك مطلب اساسي ، اين جا مورد غفلت قرار گرفته و آن حسن و قبح است (1)که بر دو گونه است :
الف) حسن و قبح فعلي
ب) حسن و قبح فاعلي
حسن و قبح فعلي بدين معنا است که کاري داراي ثمرات مطلوب و يا نامطلوب باشد، بدون اين که به انگيزه و غرض انجام دهنده (فاعل) کاري داشته باشيم. مثلا کسي که به درخت تشنه اي آب مي دهد و يا سنگي را از محل عبور مردم کنار مي زند، عملش نيک است ، گرچه غرضش اين باشد که بر اثر کم آبي درخت فاسد نشود و يا سنگ به پاي کسي نخورد.
حسن فاعلي يعني اين که شخصي هدفش خوب باشد و قبح فاعلي يعني شخصي غرض و هدفش بد باشد.
در نتيجه يک عمل ممکن است هم حسن فعلي و هم فاعلي داشته باشد و يا هيچ يک را نداشته باشد و يا فقط حسن فعلي و يا فقط حسن فاعلي داشته باشد.
قرآن ميفرمايد : « الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ ؛( 2 ) آن كه مرگ و زندگي را آفريد تا شما را در امتحان نيكوترين عمل قرار دهد » .
شهيد مطهري ذيل آيه مذکور مي نويسد : خداوند فرمود « نيکوترين عمل » و نفرمود « بيش ترين عمل » زيرا مهم اين است كه بدانيم آن گاه كه تحت تأثير انگيزههايي روحي ، عملي انجام ميدهيم ،گذشته از پيكر عمل (كه يك سلسله حركات و سكنات است و داراي اثرها و ارزش هاي خاص اجتماعي است ) از نظر معنوي واقعا و حقيقتا به سويي ميرويم و طي طريق ميكنيم . مطلب به اين سادگي نيست كه هر چه هست " عمل " است ، كار است ، انرژي عضلاني است كه مصرف ميشود. اما انديشهها و نيت ها ، به اصطلاح ارزش مقدماتي دارد براي عمل ، همه ذهنيت است و همه مقدمه است و عمل ذوالمقدمه ، اساس ذوالمقدمه است ، مقدمه هر طور بود ، بود . خير ، اصالت فكر و نيت ، از اصالت عمل كم تر نيست . اين گونه تفكر " اصالة العملي " كه انديشه و نيت و عقيده را " اصيل " نميشمارد و تحت عنوان " عينيت " و " ذهنيت " صرفا ارزش مقدمي برايش قائل است ، يك تفكر مادي است.(3)
ايشان در نقد اين تفکر مادي مي نويسد:
از نظر قرآن ، شخصيت واقعي ما و " من " حقيقي ما همان روح ماست . روح ما با هر عمل اختياري ، از قوه به سوي فعليت گام بر ميدارد . اثر و خاصيتي متناسب با اراده و هدف و مقصد خود كسب ميكند. اين آثار و ملكات جزء شخصيت ما ميشود . ما را به عالمي متناسب خود از عوالم وجود ميبرد . پس حسن و قبح فعلي ، يا خوبي و بدي اعمال ، از نظر بعد اول بستگي به اثر خارجي آن عمل دارد . حسن و قبح فاعلي ، يا خوبي و بدي از نظر بعد دوم بستگي به كيفيت صدور آن از فاعل دارد . در حساب اول ، قضاوت ما درباره يك عمل از لحاظ نتيجه خارجي و اجتماعي آن است . در حساب دوم ، قضاوت ما از نظر تأثير داخلي و رواني عمل در شخص فاعل است .
اگر فاعل ، داراي نيت و هدف خير باشد و كار خير را با انگيزه خير انجام داده باشد، كارش خير است ، يعني حسن فاعلي دارد و عملش دو بعدي است. در دو امتداد پيش رفته است :
1. در امتداد تاريخ و زندگي اجتماعي بشري ،
2. در امتداد معنوي و ملكوتي ، ولي اگر آن را با انگيزه ريا يا جلب منفعت مادي انجام داده باشد ، كارش يك بعدي است. تنها در امتداد تاريخ و زمان پيش رفته، ولي در امتداد معنوي و ملكوتي پيش نرفته ، به اصطلاح اسلامي عملش به عالم بالا صعود نكرده است ،(4)
2- برخي ديگر عقيده دارند که به فعاليتهاي نيکوي غير مومنان پاداش داده نمي شود . اين نگرش معمولاً از سوي مقدس مآب ها ابراز شده است. طرفداران اين نگاه نيز به دليل عقل و نقل استدلال نمودهاند. دليل عقلي اين گروه اين است که اگر بنا باشد اعمال غير مسلمان و يا مسلمان غير شيعه مقبول درگاه خداوند باشد، پس فرق ميان مسلمان و غير مسلمان در چيست؟
اگر تفاوت مسلمانان با غير مسلمانان در پاداش ظهور نکند، اسلام و تشيع لغو خواهد بود. برخي از آيات نيز آمده که عمل کافر غير مقبول است. در قرآن اعمال کفار به خاکستري تشبيه شده است که به وسيله تند بادي پراکنده شود:
«مثل الّذين کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الريح في يوم عاصف لا يقدرون مما کسبوا علي شيء ذلک هو الظلال البعيد؛(5)
اعمال کساني که به پروردگارشان کافر شدند، همچون خاکستري است در برابر تند باد در يک روز طوفاني، آنها توانايي ندارند کم ترين چيزي از آن چه را انجام دادهاند ، به دست آورند و اين گمراهي دور و درازي است».
شهيد مطهري بعد از بررسي آيات مينويسد:
". . . از ضميمه ساختن اين آيه با آيه قبل چنين استنباط ميکنيم که اعمال نيک کافران با همه ظاهر فريبا، سرابي بي واقعيت است. اما اعمال بد ايشان وامصيبتا شر اندر شر و ظلمت روي ظلمت است". (6)
3- ديدگاه سوم نيز در اين مقام مطرح است که از افراط و تفريط به دور است و آن ديدگاه اعتدال است که از آيات و روايات استفاده ميشود. شهيد مطهري و برخي از نظرية سازان اسلامي، طرفداران اين ديدگاه هستند. بر اساس اين نگرش فعاليت و خدمات مخترعان و مکتشفان کافر که با انگيزه انسان دوستي شکل ميگيرد، پاداش داشته و در عذاب آنها تخفيف داده ميشود .
شهيد مطهري بعد از بررسي آيات و روايات درباره وضع مخترعان و مکتشفان غير مسلمان مينويسد:" افرادي اين چنين که البته در همه زمانها کم يا بيش پيدا ميشوند، حداقل اين است که در عذاب آنها تخفيف داده ميشود و يا عذاب آنها به کلي برداشته ميشود ". (7)
در تفسير نمونه مي خوانيم :
از نظر جهان بيني اسلام مطالعه نفس عمل به تنهائي کافي نيست، بلکه عمل به ضميمه، محرک و انگيزه آن ارزش دارد. بسيار ديده شده کساني بيمارستان يا مدرسه يا بناي خير ديگري ميسازند و تظاهر به اين هم دارند که هدف شان صد در صد خدمت انساني است به جامعهاي که به آن مديونند، در حالي که زير اين پوشش مطلب ديگري نهفته شده است و آن حفظ مقام يا مال و ثروت يا جلب توجه عوام، و تحکيم منافع مادي خود، و يا حتي دست زدن به خيانت هائي دور از چشم ديگران است! ولي به عکس ممکن است کسي کار کوچکي انجام دهد، با اخلاص تمام و انگيزهاي صد درصد انساني و روحاني. اکنون بايد پرونده اين مردان بزرگ را، هم از نظر عمل، هم از نظر انگيزه و محرک، مورد بررسي قرار داد، و مسلّماً از چند صورت خارج نيست:
الف: گاهي هدف اصلي از اختراع صرفاً يک عمل تخريبي است (همانند کشف انرژي اتمي که نخستين بار به منظور ساختن بمب هاي اتمي صورت گرفت) سپس در کنار آن منافعي براي نوع انسان نيز به وجود آمده که هدف واقعي مخترع يا مکتشف نبوده و يا در درجه دوم قرار داشته ، تکليف اين دسته از مخترعان کاملاً روشن است.
ب: گاهي مخترع يا مکتشف، هدفش بهرهگيري مادي و يا اسم و آوازه و شهرت است و در حقيقت، حکم تاجري دارد که براي درآمد بيش تر تأسيسات عام المنفعهاي به وجود ميآورد و براي گروهي ايجاد کار و براي مملکتي محصولاتي به ارمغان مي آورد، بي آن که هيچ هدفي جز تحصيل درآمد داشته باشد، و اگر کار ديگري در آمد بيش تري داشت، به سراغ آن ميرفت.
البته چنين تجارت يا توليدي اگر طبق موازين مشروع انجام گيرد، کار خلاف و حرامي نيست، ولي عمل فوق العاده مقدسي هم محسوب نميشود.
از اين گونه مخترعان و مکتشفان در طول تاريخ کم نبودند. نشانه اين طرز تفکر همان است که اگر ببينند آن درآمد يا بيش تر از آن از راه هايي که مضرّ به حال جامعه است، تأمين ميشود (مثلاً در صنعت داروسازي بيست درصد سود ميبرند و در هروئين سازي 50 درصد) اين دسته خاص دومي را ترجيح ميدهند. تکليف اين گروه نيز روشن است. آنها هيچ گونه طلبي نه از خدا دارند و نه از همنوعان خويش و پاداش آنها سود و شهرتي بوده که ميخواسته و به آن رسيدهاند.
ج: گروه سومي هستند که مسلماً انگيزههاي انساني دارند و يا اگر معتقد به خدا باشند ، انگيزههاي الهي. گاهي ساليان دراز از عمر خود را در گوشه لابراتوارها با نهايت فلاکت و محروميت به سر ميبرند، به اميد اين که خدمتي به نوع خود کنند، و ارمغاني به جهان انسانيت تقديم دارند. زنجيري از پاي دردمندي بگشايند و گرد و غباري از چهره رنجديدهاي بيفشانند.
اين گونه افراد اگر ايمان داشته باشند و محرک الهي، که بحثي در آنها نيست. اگر نداشته باشند اما محرک شان انساني و مردمي باشد، بدون شک پاداش مناسبي از خداوند دريافت خواهند داشت. اين پاداش ممکن است در دنيا باشد، و ممکن است در جهان ديگر باشد،
مسلماً خداوند عالم عادل آن ها را محروم نمي کند، اما چگونه و چطور ؟ جزئياتش بر ما روشن نيست، همين اندازه مي توان گفت "خداوند اجر چنين نيکوکاراني را ضايع نميکند" (البته اگر آنها در مورد پذيرش ايمان ، مصداق جاهل قاصر باشند، مسئله بسيار روشن تر است).
دليل بر اين مسئله علاوه بر حکم عقل، اشاراتي است که در آيات و يا روايات آمده است.
ما هيچ دليلي نداريم که جمله «ان الله لا يضيع اجر المحسنين» شامل اينگونه اشخاص نشود، زيرا محسنين در قرآن فقط به مؤمنان اطلاق نشده است. برادران يوسف هنگامي که نزد او آمدند، بي آن که او را بشناسند و در حالي که او را عزيز مصر ميپنداشتند، به او گفتند:« انا نراک من المحسنين ؛ ما تو را از نيکوکاران ميدانيم».
از اين گذشته آيه «فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره.
" هر کس به اندازه سنگيني ذره اي کار نيک کند، آن را ميبيند و هر کس به مقدار ذره اي کار بد کند، آن را خواهد ديد» به وضوح شامل اينگونه اشخاص ميشود. (8)
بر اين اساس آن چه بيان شد ، به اين نتيجه مي رسيم که :
از آيات و روايات استفاده ميشود فعاليت و خدمات و انفاق هاي غير مومنان که با انگيزه و حس انسان دوستي شکل ميگيرد، پاداش داشته و در عذاب آنها تخفيف داده ميشود .
پي نوشت ها :
1.عدل الهي ، شهيد مطهري ، ص 271 .
2. ملك (67) آيه 2 .
3. عدل الهي ، ص 272 .
4. همان ، ص 273
5. ابراهيم (14) آيه 18
6. عدل الهي، ص 347.
7.همان، ص 377.
8. تفسير نمونه، ج 10، ص 308.
پرسش 2:
رابطه ميان انفاق و جاه طلبي و اطفاي شهوات نفساني در چيست؟
پاسخ:
سوال نا مفهوم است . لطفا در ارتباطات بعدي منظور خود را واضح بيان کنيد تا پاسخ دهيم. در فرض سوال رابطه اي بين انفاق و ساير موارد نيست.
پرسش 3:
لطفا فرق ميان انفاق ،احسان و ايثار را بگوئيد.
پاسخ:
در معارف اسلامي، انفاق مفهوم گستردهاي دارد، به معني بذل نمودن و هزينه کردن هر چيزي است که خداوند روزي انسان نموده است، اعم از مال، علم، قدرت، مقام و منصب، محبّت و...(1)
اگر چه در بين مردم انفاق به معني بذل مال، يعني بذل نمودن و هزينه کردن مالي است که خداوند روزي انسان نموده است. بر اين اساس هر مالي يا اقدامي براي حفظ آبرو و شخصيت خود يا ديگران هزينه شود، انفاق به حساب ميآيد(2).
احسان به معناي نيکي کردن به ديگران ، نيکو انجام دادن کاري و... مي باشد.(3)
ايثار به معني ديگري را بر خود ترجيح دادن است . ايثار به مال ،يعني عطا کردن مال به ديگري و او را بر خود ترجيج دادن .(4)
پينوشتها:
1. تفسير نمونه ،ج1 ،ص105 تا 107 .
2. تفسير قرطبي، ج 6، ص 5389، به نقل از تفسير نمونه، ج 18، ص 136.
3. المفردات في غريب القرآن، ص 235.
4. مجمع البحرين، ج3، ص 197.






