آیا این صحیح است که پیام آور خدا اینگونه باشد؟چگونه پیام آور خدا بین زنهای خود مساوات را اجرا می کردند؟
پرسش: چرا حضرت محمد چندین زن اختیار کردند؟شرح : آیا این صحیح است که پیام آور خدا این گونه باشد؟چگونه پیام آور خدا بین زن های خود مساوات را اجرا می کردند؟
پاسخ: پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
ريشه اصلي سوال شما به اصل جواز تعدد زوجات و فلسفه مجاز شمردن آن از نظر اسلام بر مي گردد. معتقديم اين مساله يكي از دقیق ترین و در عین حال پیچیده ترین دستورات اجتماعی اسلام است. نگاه دقیق و موشکافانه در آن و رسیدن به روح دستور اسلام در این زمینه می تواند زمینه برطرف شدن بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی در جوامع گوناگون باشد، هر چند متاسفانه در خصوص این مساله نگاه های سطحی و به دور از انصاف و تامل موجب مخدوش شدن این دستور مترقی اسلام شده است.
در کنار این پرسش اصلی سوالات و پرسش های فرعی بسیاری هم مطرح است که از آن جمله این امر است که چرا معصومین به خصوص پيامبر دارای همسران متعدد بودند و خود به این امر دامن زده و موجب ترویج این مساله گشتند؟
روشن است که اساس شکل گیری این پرسش بر این مبنا استوار است که اصل تعدد زوجات امری مذموم و غیر منطقی و غیر انسانی است. در نتیجه هرکس چنین رفتاری داشته باشد، از حوزه رفتارهای معقول و مقبول خارج شده،باید پاسخ گوی این کنش ناپسند خود باشد، در حالی که ما معتقدیم اصل جواز تعدد زوجات - با توجه به قیود و شروط خاصش- امری کاملا منطقی و مستدل و منطبق بر ضرورت های جامعه بشری است و ترک آن در مقام ضرورت امری مذموم و مطرود است.
از مجموع سوال شما به روشنی پیداست نسبت به این مساله بدون مطالعه به نتیجه گیری رسیده اید؛ اگر نیاز به بحث و تامل در این زمینه به خصوص در اصل جواز تعدد زوجات داشتید، می توانیم در مکاتبه های بعدی به طور مبسوط و کامل به این امر بپردازیم.
اما بر مبنای درستی اصل تعدد زوجات باید گفت: ائمه مساوات را به طور کامل در بین همسران خود رعایت می کردند. مساوات بین همسران که مورد تاکید اسلام است، نه مساوات در عاطفه و علاقه قلبی که رعایت برابری در امکانات و نفقه و توجه و گذران روزها و شب هاست که این امر از عهده افراد عادی هم بر می آید، چه رسد به معصومین كه عاري از حب و بغض هاي نفساني بوده،تكاليف و وظايف ديني خود را بر هر چيز مقدم مي داشتند.
اما فارغ از بحث رعایت تساوی و توجه به همسران که معصومین بیش از حد لازم به آن توجه داشتند، باید دانست که ازدواج های مکرر این بزرگواران، نه از روی هوی و هوس که بر اساس تعقل و سنت و ضرورت بوده؛ این حقیقتی است که داده های مختلف تاریخی آن را گواهی می دهد.
معصومین به مقتضای انسان بودن همانند همه نیازهای طبیعی بشری تقاضای جنسی نیز داشتند، همان گونه که خور و خواب داشتند. این گونه نبود که اصلاً تقاضا و نیاز جنسی در وجود آنان نبوده، فقط برای ادای تعهد و رفع نیاز طرف مقابل با او ارتباط زناشویی برقرار مینمودند.
در حقیقت انسانهای معنوی در تقاضاهای جسمی، کمتر از دیگران نیستند. بلکه الگوهای هدایت بشر نباید متفاوت از دیگر انسان ها بوده و از نیازهای طبیعی بشری تهی باشند، اما تفاوت آن ها با دیگران در کنترل و تحمل و تسلط بر غرایز و تمایلات است.
انسان معنوی تقاضاهای جسمی خود را تحت کنترل درآورده و از طغیان آن ها جلوگیری میکند. فقط از طریق حلال به ارضا و رفع نیاز خود میپردازد. چنانچه از طریق حلال ممکن نشد، تحمل و عفت میورزد و از حرام خودداری میکند. اما به ویژه جنبه عقلانی و ضرورت های فردی و اجتماعی و مصالح عمومی در ازدواج ها و پیواندهای زناشویی ایشان بر تمایلات فردی کاملا غلبه داشته، محور و معیار ازدواج ها غالبا ضرورت های اجتماعی و مانند آن بوده است.
با تامل در ازدواج های پیامبر که به دقت و ظرافت در تاریخ نقل شده و همچنین سایر امامان روشنی پیداست که ازدواج ها ماهیت شهوانی و زن بارگی نداشته، بلکه تمایلات جنسی این بزرگواران در برابر تمایلات معنوی و کثرت عبادات و پرداختن به بندگی خداوند به حساب نمی آمده است.
از این رو نقل شده که امام سجاد(ع) هر چند وقت یک بار کنیزان خود را جمع میکرد و به آنان اعلام مینمود که به خاطر اینکه پیر شدهام، توان آمیزش و رفع نیاز جنسی شما را ندارم. هر کس که نیاز دارد، اعلام کند تا او را آزاد کرده و شوهر دهم. برای این که آنان در حیا واقع نشوند و بتوانند خواستة خود را به راحتی اعلام کنند، همسرش را موظف میساخت که از آنان سؤال کند و نظرشان را به امام اطلاع دهد.(1)
اما نکته مهمی که ضرورت دارد در خصوص ازدواج معصومین مورد توجه قرار بگیرد، موقعیت فرهنگی و باورهای سنتی در آن مقطع زمانی و مکانی در خصوص ازدواج و زندگی زناشویی است که در نتیجه گیری در مورد راز تعدد زوجات معصومان بسیار مهم و حیاتی است؛ به نظر می رسد. برای توضیح بهتر مطلب لازم باشد به دو مطلب، یکی این وضعیت فرهنگی و دیگری ماهیت ازدواج های پیامبر بپردازیم:
* نگاهی کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیره العرب در زمان پیامبر:
1ـ عربهای جاهلی نسبت به دختر، بلکه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محیطی که دائم مردم با هم به جنگ و خونریزی مشغول بودند. هر کس هر قدر که میتوانست، به دیگران ظلم روا میداشت، خوف داشتند که در جنگ، دختران اسیر شوند و باعث ننگ آن طایفه گردند، نیز به جهت وضع بد اقتصادی و این که دختران به فحشا رو آورند و... به دختر علاقهای نداشتند، بلکه دخترداری را ضد ارزش میشمردند و به زنده به گور کردن دختران رو آوردند.
2ـ چون جنگ و خونریزی در آن محیط امری متداول بود، و عرب جاهلی با اندک بهانهای یکدیگر را میکشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعیتی بود و نسبت زنان به مردان افزایش چشمگیری پیدا میکرد. (چون مردان به جنگ اقدام میکردند، نه زنان و کشتهها از مردان بود) که گزینة «چند زن داشتن» را برای رهایی از مشکل عدم تعادل جمعیتی پذیرفتند. این مشکل در اکثر نقاط از جمله در ایران هم وجود داشت، لیکن در عربستان بیش تر بود.
3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از یک خانواده و قبیله نوعی کمک به آنان محسوب میشد، به همین جهت مشرکان قریش به دامادهای پیامبر فشار وارد میکردند که دختران پیامبر را طلاق دهند تا بر مشکلات پیامبر افزوده شود.
4ـ در محیطی که نا امنی و جنگ و خونریزی آسایش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم ترین عوامل بازدارنده از جنگ به شمار میآمد. در حقیقت ازدواج کارکردهای مختلف اجتماعی و فرهنگی و پیامدهای مثبت قبیله ای را به دنبال داشت.
5ـ در آن موقعیت فرهنگی و اقتصادی شوهر نکرده زن بیوه خوشایند نبوده، بلکه زشت شمرده میشد؛ در نتیجه به مجرد آن که شوهر میمرد، یا از وی طلاق میگرفت و عدّه وفات یا طلاق سپری میشد، شوهری دیگر گزینش میشد، مانند «اسماء بنت عمیس» که اوّل همسر جعفر بن ابی طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبکر در آمد و بعد از درگذشت ابوبکر همسر امام علی(ع) شد. این شیوه در آن فرهنگ متداول بود.
6- نه تنها جامعه تعدد زوجات و سرپرستی زنان متعدد را امری طبیعی، بلکه لازم می دید، حتی خود زنان نسبت به این امر نگرشی منفی نداشتند و گرچه ممکن بود. برخی زنان از روی حسادت و مشکلات اخلاقی نسبت به یکدیگر برخوردهای نامناسبی روا دارند ، اما از بعد اجتماعی تعدد همسران یک مرد برای تک تک همسران او مایع ننگ و ذلت و سرافکندگی نبود و امری کاملا پذیرفته شده به حساب می آمد.
* نگاهی گذرا به ازدواج های پیامبر:
1ـ پیامبر در 25 سالگی با حضرت خدیجه که چهل سالش بود و قبلاً یک یا دوبار شوهر کرده بود و با مرگ شوهر بیوه شده بود، ازدواج نمود. به مدت بیست و پنج یا بیست و هشت سال با وی زندگی کرد و همسر دیگری نگرفت.
2ـ همه همسران پیامبر(جز عایشه) بیوه بودند. آنان پیش از آن که به همسری پیامبر در آیند، یک یا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و یا شهادت شوهر و انقضای عدّه به عقد پیامبر در آمدند.
3ـ عمدة ازدواجهای پیامبر در شرایط سخت و دشوار جنگی صورت گرفته بود، مانند شکست مسلمانان در جنگ اُحد که وضع مسلمانان بسیار ناراحت کننده بود.
4ـ پیامبر از قبایل مهم عرب مانند تیم، عدی، بنی امیه، نیز یهودیان مدینه همسر انتخاب کرد، ولی از قبایل انصار زن نگرفت.
دقت در این امور به ما میفهماند که ازدواجهای پیامبر نه در پی ارضای خواهشهای نفسانی، بلکه در جهت اهداف عالی بود که ذیلاً بیان میشود.
بی شک پیامبر در ازدواجهای متعدد دنبال خوشگذرانیها نبود، چون :
اوّلاً: اگر چنین بود، میبایست در سنین جوانی به این امر مبادرت میکرد، نه در سنین پیری و آن هم در شرایط سخت و دشوار.
دوم: خوشگذرانی انگیزه حضرت بود، میبایست جهت گیریهایش در گزینش همسر، این ادعا را اثبات کند. حضرت دنبال زنان زیبا و جذّاب از جهت امور جنسی و جوانی نبود، حتی به خواستگاری برخی از زنان مانند «ام سلمه» رفت و او تعجب نمود در این سن و سال که کسی حاضر نمیشود با او ازدواج کند، چرا پیامبر دنبال زنان جوان نمیرود و به خواستگاری او کسی را فرستاده است.
سوم: آنانی که با انگیزه کامیابی جنسی به ازدواجهای متعدد رو میآورند،ماهیت زندگی آنان به گونهای دیگر است. آنان به زرق و برق ظاهری زندگی، لباس و زینت زنان و رفاه و خوشگذرانی رو میآورند؛ در حالی که سیره و زندگی پیامبر خلاف این را نشان میدهد. پیامبر در برابر خواست همسران خویش در مورد زرق و برق زندگی، آنان را مخیر کرد که یا همین ساده زیستی را برگزینند و به عنوان همسر پیامبر باقی بمانند و یا از حضرت طلاق بگیرند و بروند دنبال زرق و برق زندگی.
علامة طباطبایی در این باره مینویسد: داستان تعدّد زوجات پیامبر را نمیتوان بر زن دوستی و شیفتگی حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن که برنامه ازدواج حضرت در آغاز زندگی که تنها به خدیجه اکتفا نمود. هم چنین در پایان زندگی که اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زندوستی(زن بارگی) حضرت دارد. (2)
چهارم: دو تن از زنان پیامبر کنیز بودند. اگر هدف پیامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود، این دو چون کنیز بودند، بدون ازدواج هم پیامبر میتوانست از آنان بهرهمند شود. با این تحلیل ازدواج با آن ها بی معنا بود.
بنابراین اهداف و حکمتهای ازدواج پیامبر را میبایست در اهداف بلند و ارزشی جستجو نمود که مهمترین آن بدین شرح است:
1ـ هدف سیاسی ـ تبلیغی:
یکی از اهداف ازدواجهای پیامبر هدف سیاسی ـ تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحکم گردد. بر نفوذ سیاسی و اجتماعیش افزوده شود. از این راه برای رشد و گسترش اسلام استفاده نماید.
حضرت به خاطر دستیابی بر موقعیتهای بهتر اجتماعی و سیاسی، در تبلیغ دین خدا و استحکام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنیهای آنان و سیاست داخلی و ایجاد زمینه مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواجها رو آورد.
در راستای این اهداف پیامبر با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگِ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با امحبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنیامیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنیاسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا میگذارد.
در آن محیطی که جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر «ابنخلدون» جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود،(3) بهترین عامل بازدارنده از جنگها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود. به همین جهت پیامبر با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر دشمن بودند، مانند بنیامیه و بنیاسرائیل،ازدواج نمود. امّا با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمیشد و آنان نسبت به پیامبر دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.
«گیورگیو» نویسندة مسیحی مینویسد: محمد ام حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنیامیه و هنده زن ابوسفیان و سایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و امحبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانوادههای مکه شد.(4)
2ـ هدف تربیتی:
پیامبر حمایت از محرومان و واماندگان را جزء آیین نجات بخش خویش قرار داد. قرآن مردم را به حمایت از واماندگان و محرومان و ایتام فرا میخواند. پیامبر در مناسبتهای مختلف مردم را به این کار خداپسندانه تشویق نمود. در عمل برای مردان بیچاره و وامانده در کنار مسجد «صفه» را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سکنی داد.
این حمایت عملی و صفه نشینی مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعیت آنان، این گونه راه حل برای رهایی آنان از مشکلات پسندیده نبود، بلکه رسول خدا برای زنان راه حل دیگری را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسرداری که بازتاب شرایط اجتماعی بود، بهره جست . مردان مسلمان را تشویق نمود که زنان بی سرپرست و یتیمدار را به تناسب حال شان، با پیوند زناشویی به خانههای خویش راه بدهند، تا آنان و یتیمان شان از رنج بی سرپرستی و تنهایی و فقر مالی و عقدههای روانی رهایی یابند. خود نیز در عمل به این کار تن داد تا مسلمانان در عمل تشویق شوند و در مسیر رفع محرومیت واماندگان قدم بردارند.
پیامبر با زنان بیوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان یتیم شان به خانه خویش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشکلات گام برداشته باشد و هم الگوی خوبی برای مردم در این امر باشد.
3ـ هدف رهایی کنیزان:
اسلام با برنامهریزی دقیق و مرحله به مرحله در جهت آزادی اسیران گام برداشت. رسول خدا از شیوههای خوب و متعدد برای آزادی اسیران بهره جست که ازدواج از جمله آنها است. جویریه و صفیه کنیز بودند. پیامبراین دو را آزاد کرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدین وسیله به مسلمانان بیاموزد که میشود با کنیز ازدواج نمود. اوّل او را آزاد نمود و سپس شریک زندگی قرار داد. در ازدواج پیامبر با جویریه بسیاری از کنیزان آزاد شدند.
جویریه در غزوه بنی مصطلق اسیر شده بود و در سهم غنیمتی رسول خدا قرار گرفت. حضرت وی را آزاد کرد و سپس با وی ازدواج نمود. کار حضرت برای یارانش الگوی خوبی شد و تمامی اسیران غزوه بنی مصطلق که حدود دویست تن بودند، آزاد شدند.
«گیورگیو» دانشمند مسیحی مینویسد: محمد با جویریه ازدواج کرد. یارانش این عمل را نپسندیدند و آن را با تعجب مینگریستند. فردای آن روز کم کم اسیران خود را آزاد کردند، چون که نمیتوانستند بپذیرند که بستگان همسر پیامبر برده آنان باشند.(5)
4ـ نجات زن و جلوگیری از غلتیدن وی در دامن بستگان مشرک و کافر:
برخی از زنانی که مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و یا ارتداد شوهر، بی سرپرست میشدند و زندگی بر آنان بسیار مشکل بود و در وضع بسیار آشفتهای به سر میبردند، همانند ام حبیبه، دختر ابوسفیان که همراه شوهرش به حبشه هجرت کرد و در آن جا بی سرپرست شد. نه میتوانست در آن جا بماند و نه به مکه نزد پدرش برگردد.
پیامبر وقتی که از مشکل وی با خبر شد، پیکی برای نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبیبه را به عقد پیامبر درآورد. این ازدواج باعث شد که وی از بی سرپرستی نجات پیدا کند و به دامن بستگان مشرک خویش نغلتد.
5ـ طرد سنت غلط و جاهلی:
در اسلام «پسرخوانده» حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نیست. در حالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت میدادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام این حکم را باطل نمود.(6) پیامبر به دستور خدا با «زینب بنت حجش» که همسر مطلقه زیدبن حارثه، پسرخوانده پیامبر بود، ازدواج نمود، تا حکم جاهلی را در عمل باطل کند و مردم پذیرای نقض حکم جاهلی باشند.(7)
اگر این ازدواج صورت نمیگرفت، ممکن بود زیدبن حارثه، یا پسرش اسامه بن زید، بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبر مطرح میشد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر دگرگون میشد.
افزون بر این امور ازدواجهای پیامبر از اهداف و حکمتهای دیگری برخوردار بود که به جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری میشود.
در اسلام چند همسر گزینی برای مردان محدود است. مرد نمیتواند بیش از چهار همسر دائمی در یک زمان داشته باشد.
قرآن میگوید: با رعایت عدالت میتواند چهار همسر داشته باشد.(8) تا قبل از نزول این حکم مردان بیش از چهار همسر دائمی داشتند.
همه زنان پیامبر قبل از نزول این حکم به عقد پیامبر در آمده بودند. از طرف دیگر رسیدن به اهداف مهمی که در بالا ذکر شد ، تنها با تغییر و تفاوت این حکم در خصوص حضرت ممکن بود ؛ در هر حال پس از تامین این اهداف و نزول آیه محدودیت ازدواج با بیش از چهار زن، خداوند به پیامبرش دستور داد که از این پس حق نداری با کسی ازدواج نمایی، حتی اگر همه زنانت را طلاق بدهی، به جای آنان نمیتوانی با زنان دیگری ازدواج نمایی.(9)
دلیل این امر شاید آن بود که زنان پیامبر حق ازدواج با دیگر مردان را نداشتند . هر زنی که به همسری پیامبر در می آمد ، به تصریح قرآن ام المومنین محسوب شده، حق ازدواج با دیگر مردان بعد از حضرت را نداشت . طلاق دادن بیش از چهار زن توسط حضرت به منزله اجحاف و ظلمی به این زنان و بی سرپرست رها نمودن آنان بود .
در هر صورت این حکم ویژه در خصوص ازدواج و طلاق ، از احکام اختصاصی پیامبر است، همان گونه که به دلایل گوناگون حضرت احکام اختصاصی دیگری نیز داشت مانند :وجوب خواندن نماز شب و... که تنها از مختصات پیامبر بود.
با توجه به آنچه گفته شد ،روشن می شود که ازدواج های پیامبر و ائمه علیهم السلام نه از روی تمایلات شهوانی، که برخاسته از فرهنگ ها و سنت های رایج جامعه ،آن هم بر اساس اصول و ضوابط انسانی و دینی بوده ، نکته منفی در آن وجود نداشته ، عامل تحقیر و توهین نسبت به همسران نمی باشد .
در مورد درخواست احتمالی همسرتان هم مساله از همین قبیل است، یعنی اگر ایشان
بر اساس منش و روش و از باب تبعیت از پیامبر خواهان تعدد زوجات باشد ، هیچ منع و محذوری ندارد ؛ اما باید به او تذکر بدهید که :
اولا پیامبر تا میانسالی که امکان و توان مالی و موقعیت ازدواج با زنان جوان را داشت، با حضرت خدیجه که بنا بر نقل مشهور زنی بیوه و بزرگ تر از وی بود، سپری نمود . ازدواج مجدد ننمود . پس از مرگ خدیجه هم در اکثر موارد با زنان پیر و بیوه و بدون سرپرست ازدواج نمود تا سرپرستی آنان را بر عهده بگیرد . او هم اگر می تواند سرپرستی پیر زنان در چنین موقعیت را بر عهده بگیرد ،قابل قبول خواهد بود .
برخی از زنان پیامبر کنیزانی بودند که در موقعیت و جایگاه اجتماعی همچون حیوان با آن ها برخورد شده و خرید و فروش می شدند ؛ پیامبر آنان را آزاد کرده و آن ها را به عقد خود درآورد ؛ همسر شما هم می تواند زنانی این گونه را از آسایشگاه ها و ندامتگاه ها
انتخاب کرده و با ازدواج خود به آن ها شخصیت و شانیت اجتماعی ببخشد .
پیامبر در طول شبانه روز بخش عمده وقت خود را به خدمت به همه مردم و عبادت های سخت در راه خدا می گذراند . هرشب حدود دو سوم از شب را به نماز و راز و نیاز می گذراند . بسیاری از روزها را روزه بود . در کنار عبادت سنگین همسران متعدد داشت ؛ همسرتان هم می تواند در عبادات و امور معنوی این گونه باشد. در عین حال در کامجویی جنسی از حد معمول فراتر رود .
در نهایت باید دو نکته تذکر بدهیم :
1- سیره اهل بیت علیهم السلام در همه امور از جمله در تعدد زوجات مربوط به فرهنگ و موقعیت های اجتماعی زمان خودشان بوده ، معلوم نیست اگر این بزرگواران در زمان کنونی می زیستند، به همان شکل و نسبت رفتار می کردند . در این موقعیت زمانی و مکانی در زندگی زناشویی خود هم همان گونه بودند .
2- اگر به مقوله تعدد زوجات با نگاه درست و دقیق نگریسته شود ، نه اجحاف و توهین و تحقیری در حق زنان است و نه مستلزم پایمال کردن حقوق آنان یا انتخاب یکی از دو امر - طلاق یا قبول این رنج ؛ که البته این مساله در گرو رسیدن جامعه به فرهنگ مناسب در این زمینه و نگاه و برخورد صحیح و عقلانی و به دور از احساسات با این مقوله است .
پینوشتها:
1. زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ، ص 65.
2. سید محمد حسین طباطبایی، فرازهایی از اسلام، ص 174.
3. مقدمه ابن خلدون(ترجمه)، ج 1، ص 286.
4. محمد پیامبری که از نو باید شناخت، ص 207.
5. همان، ص 181.
6. احزاب (33) آیه 4.
7. همان، آیه 37.
8. نساء (4) آیه 3.
9. احزاب ، آیه52.






