1- چه دلیلی است که تورات و انجیل تحریف شده اند    2-چه نشانه ایی است که در ان کتابها به امدن پیامبر گرامی بشارت داده شده است(به غیر از بیان قرانی)

پاسخ:
از جنبه هاي گوناگون مي توان تحريف در كتاب مقدس ( تورات و انجيل ) را اثبات نمود. گوناگوني نسخ و تحريفي كه در طول تاريخ در ضمن نگارش كتاب مقدس از طرف نويسندگان يا عوامل ديگر در كتاب مقدس رخ داده است، قابل انكار نيست.
عهد قديم عبارت است از: مجموعه كتابهايى كه شمار آنها به 39 كتاب مى رسد و تاريخ نگارش آنها بـه قرن دهم تا پايان قرن دوم قبل از ميلاد برمى گردد؛ يعنى تقريبا پنج قرن بعد از وفات حضرت موسى (ع) (1451ق .م ) است .
محقق سرشناس دكتر بوكاى مى گويد:
مجموعه عهد عتيق در خلال نه قرن بر اساس حكايتهاى رايـج نـوشـته شده و بنياد اسفار پنجگانه - كه به پيامبر خدا موسى (ع) نسبت داده شده ـ حدود قرن دهـم قـبل از ميلاد تدوين يافته است؛ سپس در زمانهاى بعد بعضى الهيات و روايات كاهنان بدان افزوده شد و همچنان تدوين كتابهاى ديگر در طى قرنها ادامه يافت .
و اين گونه، عهد عتيق به عنوان يك اثر ادبى، براى نژاد يهود خودنمايى مى كند كه تاريخ زندگى آنان را ـ از آغاز تا زمان پيدايش حضرت مسيح (ع) ـ دربردارد .
اين مجموعه در فاصله بين قرن دهم تا قرن اول قبل از ميلاد نوشته و تكميل شده است.
ايـن نـظـريـه مـخصوص من نيست؛ بلكه برگرفته از مقاله ژ . ب .ساندروز است كه دايرةالمعارف عمومى آن را ارائه داده است. (1)
استاد فريد وجدى مى نويسد:
تاريخ شناسان مى گويند: موسى (ع) در سال 1571ق .م متولدشد و در سال 1451ق .م .
در كوه ينبو در دوران تيه (سرگردانى بنى اسرائيل ) وفات يافت .
پس سن شريف او تقريبا 120سال بوده است .
سـپـس از دائرةالـمـعـارف لاروس نـقل مى كند كه :
پيشينيان مسيحيت و ديگران، از بنيان گذار شـريعت موسوى به عظمت و بزرگى ياد مى كنند كه يك دين و تمدن را پايه ريزى كرد؛ اما كتاب حقيقى و شريعت او را در دست نداريم .
آرى ! تـورات يا اسفار پنجگانه آغاز كتاب مقدس به او نسبت داده شده؛ ولى اين تورات، نشانه هايى دربـردارد كـه بـى گـفتگو مشخص مى كند با فاصله زيادى بعد از زمان حضرت موسى (ع) نگارش يـافته است؛ چراكه نام شهرهايى در آن آمده كه تا بعد از زمان حضرت موسى (ع) ساخته نشده بود .
و خـوانـنـده تـورات مـى بيند موسى (ع) وفات خودش را شرح مى دهد و مولف كتاب ـ كه نام خود را نبرده ـ درباره موسى همانند مردى كه قرنها پيش مرده سخن مى گويد.
عـلاوه بـر ايـنها، اسفار پنجگانه، اسمهاى يونانى دارند و تاريخشان تاريخ ترجمه سبعينيه (هفتاد) است. (2)
تورات منسوب به موسى:
پـنـج كـتـاب اول عـهـد عتيق كه سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه نام دارد؛ به حضرت موسى منسوب است .
فـهـرست مندرجات اين اسفار، به طور خلاصه چنين است :
آفرينش جهان، تاريخ زندگى انسان ، بعثت انبيا يكى پس از ديگرى تا زمان گرفتارى بنى اسرائيل به دست فرعون ، قيام حضرت موسى ، خـروج بنى اسرائيل از مصر و پيشامدهاى مهمى كه در دوران تيه (سرگردانى ) بر سرشان آمد، از جمله وفات موسى در سال 1451ق .م .
پيش از اين گفتيم كه اين اسفار نمى تواند آن تورات اصلى باشد كه در الواحى بر موسى نازل شده است .
آرى ! آن الـواح ـ كـه شـريـعـت حـضـرت موسى بر آن نوشته شده بود ـ در صندوقى قرارداشت و روحـانيان بنى اسرائيل دست به دست و نسل به نسل از آن نگهدارى مى كردند؛ اما ـ طبق آنچه در كتاب اول پادشاهان باب 8 شماره9 آمده ـ آن الواح در زمان پادشاهي حضرت سليمان ع (971آ931ق .م ) از بـيـن رفـت و ايـن ، هـنـگـامى بود كه ساختمان خانه خدا را تكميل كرده مى خواست تابوت [صندوق محتوى الواح ] را به محراب قدس منتقل كند .
وقتى روحانيون به سراغ تابوت رفتند و آن را گشودند، در آن به جز دو لوح از الواح شريعت را نيافتند و بر آن دو لوح هم فقط ده حكم شرعى نوشته شده بود. (3) اما بقيه الواح بدون هيچ نشانى از بين رفته بود. (4)
اين حادثه در سال 960ق .م ، يعنى [حدود] 490 سال بعد از وفات موسى (ع) اتفاق افتاد.
يورش وحشيانه بخت نصر:
بـخـت نـصـر حـدود 44سـال (605تـا561ق . م ) حكومت كرد و در اين مدت، چهاربار به اورشليم حمله كرد كه حمله دوم و چهارم او بسيار سخت و زيانبار بود و در حمله چهارم همه چيز را از بين برد از جمله تورات و ديگر كتابهاى يهود همگى به دست سپاهيان جرار كلدان نابودشد و پس از آن اثرى از آن پيدا نشد. (5)
جيمس هاكس مى نويسد:
اعتقاد بر اين است كه همه كتابهاى عهد عتيق به دست عزرا گردآورى و تصحيح شده است. (6)
جان ملنرـ كاتلك مى نويسد:
دانشمندان اتفاق نظر دارند كه نسخه هاى تورات و ديگر كتابهاى عهد عتيق به دست لشكريان بخت نصر از بين رفت و نقلهاى درستى كه به دست عزرا پديدارگشت، بار ديگر در جريان آنتيوخوس نابودگشت. (7)
سلسله اسناد تورات ناپيوسته است:
حـوادث گـوناگون و فراوانى كه بر تاريخ عهد عتيق گذشته، اين احتمال را كه تورات در طول 35 قرن (8) سالم مانده به كلى مردود مى سازد.
مرحوم علامه طباطبائى مى نويسد:
رويدادهايى كه بر تورات و كتابهاى عهد عتيق گذشته است ، جـاى هـيـچ شـكـى را بـاقى نمى گذارد كه اسناد آن مقطوع و بريده است و سندش تنها به يك شـخـص ، يـعـنـى عـزرا مـى رسد؛ بدون اين كه مستند وى ، در نقل مطالب و منابع اطلاعاتش در گردآورى و تحقيق معلوم باشد.
ايـن از هـم گـسـيـخـتـگى آشكار، محققان غربى را وادار ساخته كه اين كتابها را از نظر تاريخى ضعيف دانسته و آن را مجموعه اى از افسانه هاى ملى بنى اسرائيل بدانند.
مـتـاسـفـانـه ايـن امـر موجب شده كه اصل نبوتها ـ كه در اين كتابها آمده ـ مورد ترديد و سوءظن قرارگيرد. (9)
سرگذشت اناجيل چهارگانه:
سـرگذشت انجيل يا انجيلهاى چهارگانه يا پنجگانه و يا بيشتر، بهتر از ماجراى عهد قديم نيست گرچه ـ با همه اختلافها و تناقضهايى كه با هم دارندـ هريك را به وحى الهى نسبت داده اند.
عهد جديد 27 كتاب و نامه دارد كه اناجيل معروف چهارگانه نيز جزء آن است و آنها را بعد از رفع عـيـسـى (ع) بـه آسمان ـ به ترتيب ـ متى , مرقس , لوقا و يوحنا نوشته اند و در اطراف شخصيت اين افراد, تاريخ نگارش اناجيل و زبان اصلى آن , بحثهاى فراوانى درگرفته است .
واژه انـجيل معرب اونگليون يونانى است به معنى بشارت و آموزش و زبان اصلى اناجيل نيز يونانى است .آيـا در آغاز نيز اناجيل به زبان يونانى نوشته شده بود؟ و چرا؟ يا اين كه بعدا ترجمه شده ؟ چه كسى , در چـه تـاريـخى و به چه انگيزه اى ترجمه كرده است ؟ اينها پرسشهايى است كه همچنان بى پاسخ مانده است .
احـتمال دارد كه انجيل منسوب به متى كه از حواريون مسيح (ع) بوده در سال38 م .و بنا به گفته برخى , در فاصله بين سال 50 تا 60 نگارش يافته باشد.
بـنـابـر احتمال اول , تاريخ نگارش آن نه سال بعد از رفع عيسى (ع) بوده , چرا كه آن حضرت در سال 29م .
بـه صليب آويـخته شد (10) و در آن هنگام سن شريفش 33سال بود, زيرا مى دانيم مبدا تاريخ مـيلادي متداول , چهارسال پس از ولادت حضرت عيسى (ع) است , چون حضرت مسيح 749 (ع) سال پـس از تـاسـيـس دولـت روم بـه دنـيـا آمـد و آغاز تاريخ ميلادى از 753 سال بعد از آن محاسبه مى شود. (11)
و گفته شده سه انجيل ديگر نيز به ترتيب در سالهاى 61, 63 و 69م . نوشته شده است. (12)
انجيل نازل شده بر حضرت عيسى (ع) چه شد؟
شـكى نيست كه انجيلهاى چهارگانه معروف , به عنوان تاريخ زندگانى حضرت مسيح (ع) و سيره او ـ تـا هـنگامى كه خدا جانش را ستاند و به سوى خود بالابردـ نوشته شده و هيچ يك از مولفان آن ادعانكرده كه كتابش همان انجيل فرودآمده بر عيسى (ع) است .
[نـگـاهـى گـذرا به جملات آغازين هريك از انجيلها مدعاى ما را ثابت مى كند] انجيل متى با اين جمله شروع مى شود:
كتاب نسب نامه عيسى مسيح:
انجيل مرقس با جملاتى كه پنداشته از مسيح است آغازشده و سپس با شرح حال وى ـ وقتى كه از شـهر ناصره جليل آمده ـ ادامه مى يابد .
انجيل لوقا با جملاتى آغازشده كه با صراحت نشان مى دهد كتاب سيره است , مى گويد:
از آنـجـهـت كـه بسيارى دست خود را درازكردند بسوى تاليف حكايت آن اموريكه نزد ما به اتمام رسيد من نيز مصلحت چنان ديدم كه همه را من البداية بتدقيق در پى رفته بترتيب بتو بنويسم اى تئوفلس عزيز! (13)
انجيل يوحنا نيز با بحث پيدايش حضرت مسيح و ايمان به او آغاز مى گردد.
بـا ايـن حـسـاب , پـاسـخ اين پرسش باقى مى ماند كه انجيل نازل شده بر مسيح (ع) چه شد؟ به نظر مـى رسـد آنـچه بر عيسى (ع) نازل شد تعليمات و بشارتهايى بود كه در ضمن رسالت خود به مردم ارائه داد سـپس بخشهايى از آن را حواريون حفظ كرده به نسلهاى بعد از خود منتقل مى ساختند و اين جريان همچنان ادامه داشت تا آن تعليمات در لابه لاى انجيلهاى معروف گنجانده شد.
اسـتاد نجار مى نويسد:
آن مقدار از انجيلها كه به جهانيان رسيده , يعنى جمله ها, مثلها و پندها كه بطور جسته گريخته از موعظه ها و سخنان حكمت آميز حضرت عيسى (ع) گرفته شده , مشتمل بر مطالب زير است :
تشويق مردم به توحيد و پرستش خداى يگانه , اطاعت خالصانه خدا, به كاربستن دستورهاى الهى , پـرهيز از محرمات خداوند, خوشرفتارى انسان با برادران دينى و پاره اى ديگر از اخلاق پسنديده و سجاياى كريمه .
بايد دانست كه هيچ يك از اين انجيلها در زمان حضرت مسيح (ع) نوشته نشده , بلكه بعد از او, بعضى شاگردان و شاگردان شاگردانش و همين طور دست به كار شدند و داستانهاى فراوانى نوشتند و هـر كـدام نـوشته خود را انجيل مى ناميد تا جايى كه گفته اند: تعداد انجيلها به صد و چند انجيل مـى رسـيـد .
سـپس جامعه كليسا از ميان اين اناجيل , قصه هايى را برگزيد كه با هدفهاى عمومى كـلـيسا منافات نداشت و چندان اهميتى به اختلاف و تناقضى كه بين مضمونهاى آن وجود دارد نـداد .
و هـيـچ يك از انجيلها سند مسلسلى ندارند و هيچ نسخه اى از آن يافت نمى شود كه به خط شاگردى از شاگردان مولف باشد يا شواهدى دربر داشته باشد كه احتمال درستى آن را تاييدكند, به طورى كه محققان حتى در امكان نسبت دادن انجيلها به مولفان معروف آن , ترديد نموده اند و شايد بين نويسندگان واقعى با مولفان معروف آن تشابه اسمى بوده است. (14)
علامه محقق فخرالاسلام تشكيك هاى فنى و تاريخى , به درستي استناد انجيلها وارد ساخته كه آن را از تعداد بى شمارى از پيشينيان مسيحيت نقل مى كند. (15)
پـاسـتـيـس مـى گويد:
اين عهد جديد نه تاليف حضرت مسيح است و نه تاليف حواريون او, بلكه شخصى ناشناس اين كتابها را نوشته و به حواريون عيسى و شاگردان آنها نسبت داده است .
فـخـرالاسلام به دنبال اين سخن مى گويد:
وى كه از محققان فرقه مانيكيز و از دانشمندان قرن چـهـارم اسـت بـه حقيقت پى برده و حق مطلب را اداكرده و شايد آن شخص ناشناس از دشمنان حضرت مسيح و مادر صديقه اش بوده است , چراكه در اين كتابها, ناسزاها و ناشايستهايى را به آنان نـسـبـت داده ـكـه [تـنـهـا از دشـمـنـان سـاخـته است ]ـ خدا رسوايش كند و از رحمت خويش دور سازد. (16)
اين بود سرگذشت عهدين در طول تاريخ .
بنابراين بطور مسلم اصل عهدين باقى نمانده و آنچه در دسـت اسـت فـرع آن مى باشد, يعنى تنها ترجمه ها و پاره اى از تعليمات دينى كه در لا به لاى نقل رويدادهاى تاريخى گنجانده شده است .
درنتيجه: موضوعى براى تحريف نمانده تا قائلان به لزوم همگونى بين رخدادهاى گذشته و حال , آن را مطرح كنند و قرآن را با آن بسنجند.
اما با توجه به نگرش محتوايى به مضامين كتاب مقدس نيز تحريفش روشن مى‏گردد زيرا، اگر اين كتاب دچار زياده و نقصان و تغيير در لفظ و مفاهيم نشود، هيچ گاه مطالب متناقض و خرد ستيز نخواهد داشت و حال آن كه با مراجعه به اين كتب مسائل منافى با يكديگر و عقل ستيز فراوان يافت مى‏شود و اين خود دليل بر تحريف كتاب مقدس است.(17)
به برخي از اين تناقضات در اناجيل اربعه اشاره مي شود :
- الف:
1ـ شش روز بعد، عیسی با پطرس، یعقوب و یوحنا به بالای تپه ای رفت. کس دیگری در آنجا نبود. ناگاه صورت عیسی به طرز پرشکوهی شروع به درخشیدن کرد، و لباسش درخشان و مثل برف سفید شد.(18)
(شش روز)
2ـ هشت روز پس از این سخنان، عیسی به همراه پطرس، یعقوب و یوحنا، بر فراز تپه ای برآمد تا دعا کند. به هنگام دعا، ناگهان چهرهی عیسی نورانی شد و لباس او از سفیدی، چشم را خیره می کرد. (19)
(هشت روز)
- ب:
1ـ دو روز به عید فصح مانده بود. در این هنگام، عیسی در بیت عنیا در خانه ی شمعون جذامی مهمان بود. وقت شام، زنی با یک شیشه عطر گران قیمت از سُنبل خالص وارد شد و شیشه را باز کرد و عطر را بر سر عیسی ریخت. (20)
(دو روز پیش از عید فصح، حادثه اتفاق افتاد) (عطر را روی سر عیسی (ع) ریخت)
2ـ شش روز پیش از آغاز عید فصح، «وارد بیت عنیا» شد، همان جایی که ایلعازر مرده را زنده کرده بود. یک شب در آن دهکده به افتخار عیسی ضیافتی ترتیب دادند. مرتا پذیرایی می کرد و ایلعاذر با عیسی سر سفره نشسته بودند، آنگاه مریم یک شیشه عطر سنبل خالص گران قیمت گرفت و آن را روی پاهای عیسی ریخت و با موهای سر خود آنها را خشک کرد.
(شش روز پیش از عید فصح، حادثه اتفاق افتاد) (عطر را روی پاهای عیسی (ع) ریخت). (21)
- ج :
1ـ ناگهان زمین لرزهی شدیدی رخ داد، زیرا یکی از فرشتگان خداوند از آسمان پایین آمده، به سوی قبر رفت و آن را به کناری افکند و بر آن نشست. (22)
(وجود یک فرشته بر سر قبر)
2ـ مریم مجدلیه به سر قبر برگشته بود و حیران ایستاده و گریه می کرد؛ همچنانکه اشک می ریخت، خم شد و داخل قبر را نگاه کرد. در همان هنگام، دو فرشته را دید با لباس سفید، که در جایی نشسته بودند که جسد عیسی گذاشته شده بود. (23)
( وجود دو فرشته بر سر قبر)

پي نوشت :
1. ر .ك: بوكاى , عهدين و قرآن و علم , ترجمه دكتر حسن حبيبى , صص 25آ28.
2. فريد وجدى , دائرة معارف القرن العشرين , ج9 , صص 553آ554.
3. كتاب مقدس , عهد قديم , كتاب اول پادشاهان , باب 8, شماره 9.
4. انيس الاعلام , ج3 , ص 170 و ج2 , صص 22آ23 و سفر تثنيه , باب 5, شماره22. [كه در آن جا نيز مى گويد: الواح بر دو لوح سنگ نوشته شده بود .
5. عهد قديم , كتاب دوم پادشاهان , باب 24و25.
6. قاموس كتاب مقدس , مادة عزر, ص 610.
7. ايـن مـطـلـب را در تـاريـخ خود كه در سال 1843م .در دربي (انگلستان ) چاپ شده يادآور گشته است .
8. يعنى از دوران پيامبر خدا حضرت موسى 1500(ع) سال قبل از ميلاد تاكنون كه در اواخر قرن بيستم به سر مى بريم 1988م .
9. الميزان , ج3 , ص 340.
10. طبق اعتقاد مسيحيان , اما قرآن اين مساله را قبول ندارد .ر.ك : سوره نساء آيه 157و158.
11. ر.ك : الميزان , ج3 , ص 342و345, قاموس كتاب مقدس , ص 782 و 806, رحلة المدرسيه , ج1 , ص 124 و انيس الاعلام , ج2 , ص 5 و 67.
12. قاموس كتاب مقدس , ص 772,792و966 و نجار, قصص الانبياء, ص 41.
13. انجيل لوقا, باب 1, شماره1 و3.
14. نجار, قصص الانبياء, صص 399.
15. انيس الاعلام , ج2 , ص 61آ67.
16. همان , ج2 , ص 72.
17. در اين باب ر. ك: كلام مسيحى، ص 66 - 80 ؛ و تورات، انجيل، قرآن و علم، موريس بوكاى، ترجمه مهندس ذبيح الله دبير، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ چهارم، 1374 ش، مجموع كتاب .
18. مرقس 9 : 2.
19. لوقا 9 :28.
20. مرقس 14:1.
21. یوحنا 12 : 1.
22. متی 28 : 2.
23. یوحنا 20:11.

پرسش: 2-چه نشانه ایی است که در آن کتابها به آمدن پیامبر گرامی بشارت داده شده است(به غیر از بیان قرانی)
پاسخ:
از آنجا که به اعتقاد مسلمانان کتابهای مقدس موجود در دست یهودیان و مسیحیان تحریف شده است؛ برخی معتقدند بشارتهای ذکر شده در قرآن کریم ناظر بر تورات و انجیل واقعی است ، اما به عقیده ما بشارتهای مذکور در همین تورات و انجیل کنونی موجود است. ما برخي از آیاتی که در کتاب مقدس به صراحت و یا با اشاره به پیامبر آخر الزمان می پردازد را متذكر مي شويم.
بشارت اول:
نبی ای می آید؛ در انجیل یوحنا به روشنی بیان شده است که علمای یهود در انتظار ظهور پیامبری به غیر از مسیح بودند. (1)
و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستی؟ که معترف شد و انکار ننمود؛ بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم. آنگاه از او سؤال کردند پس آیا تو الیاس هستی؟ گفت نیستم آیا تو نبیّ هستی؟ جواب داد که نی. آنگاه بدو گفتند: پس کیستی تا به آن کسانی که ما را فرستادند، جواب بریم؟ درباره خود چه میگوئی؟
گفت من صدای ندا کننده در بیابانم که: راه خداوند را راست کنید؛ چنانکه اشعیاء نبیّ گفت و فرستادگان از فریسیان بودند؛ پس از او سؤال کرده گفتند اگر تو مسیح و الیاس و آن نبیّ نیستی پس برای چه تعمید میدهی؟
و نیز وقتی مسیح در جلیلی ندا کرد که به مردم ایمکان بیاورید مردم اختلاف کردند که او کیست اختلاف کردند. (2)گفت درباره روح که هر که به او ایمان آرد او را خواهد یافت زیرا که روح‏القدس هنوز عطا نشده بود؛ چون که عیسی تا به حال جلال نیافته بود. (3) آنگاه بسیاری از آن گروه چون این کلام را شنیدند، گفتند در حقیقت این شخص همان نبیّ است(4) و بعضی گفتند او مسیح است.
و این متنها به وضوح نشان میدهد که یهودیان زمان ظهور مسیح منتظر دو شخصیت بودند یکی مسیح و دیگری آن نبی.
آنچه گذشت برخی ا ز بشارتهای موجود در کتاب مقدس بر ظهور پیامبر اکرم بود .
بشارت دوم :
پراکلیتوس (ستوده و حمد شده) می آید؛ از مهمترین بشارتهای مطرح شده در انجیل به پیامبر اسلام سخنانی است که حضرت عیسی در آخرین روزهای خود خطاب به حواریون فرمود؛ دقت کنید!
« اگر مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید و من از پدر سؤال می کنم و تسلی دهنده دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند یعنی روح راستی که جهان نمی تواند او را قبول کند؛ چون او را نمی بیند و نمی شناسد؛ اما شما اورا می بینید و می شناسید؛ زیرا که با شما می ماند و در شما خواهد بود». (5)
در چند مورد همین بشارت به ظهور تسلی دهنده در کلام حضرت عیسی (ع) تکرار شده است.
مفسرین مسیحی این بشارت را همان تجلی روح القدس بر حواریون در روز پنطیکاست دانسته اند؛ اما این مطلب نیاز به بررسی بیشتری دارد .
قبل از توضیح و تفصیل این مطلب لازم است به نکته ای اشاره کنیم:
می دانیم که حضرت عیسی به زبان عبری صحبت می کرده است و انجیل یوحنا هم به زبان یونانی نوشته شده است؛ پس بدون شک آنچه را که امروز در انجیل یوحنا می بینیم ترجمه کلمات آن حضرت از زبان عبری به زبان یونانی است و ما دقیقاً نمی دانیم آن حضرت چه کلمه ای را به زبان آورده است.
با توجه به این مطلب می گوییم:
کلمه موجود در انجیل یوحنا کلمه: پاراقلیط paraclete است که عموم مفسرین آن را به تسلی دهنده ترجمه کرده اند.
مسلمانان نیز در مقابل معتقدند که کلمه پاراقلیط یا پاراقلیطوس در اصل پریقلیطوس بوده که پریقلیطوس به معنی احمد و محمد در زبان عربی است .
قرآن نیز به این مطلب پافشاری می کند که حضرت عیسی به ظهور پیامبری با نام احمد بشارت داده است که البته این خود نکته ای قابل توجه و شایان تأمل است که چگونه پیامبری که خواندن و نوشتن عربی را نیاموخته بود چگونه از وجود نام احمد در انجیل یونانی زبان خبر می دهد.
آیا این اطلاع جز ریشه وحیانی می تواند داشته باشد؟ حتی اگر کلمه واقعی را پاراقلیوس فرض کنیم آیا خبر دادن از وجود کلمه ای که شباهت زیادی به پریقلیطیوس دارد و ممکن است آن را تحریف شده دانست، خود دلیل بر متصل بودن به منبع وحی نیست ؟
این احتمال زمانی قوت می یابد که ما با مراجعه به نسخه های زبان آرامی می بینیم که ازکلمات مَحمِدَه و حَمیدَه استفاده شده که عیناً معادل احمد و محمد در زبان عربی و واژه پریقلیط در زبان یونانی است.
صرف نظر از آنچه گفته شد، تطبیق پاراقلیطوس بر روح القدس صحیح نیست و فقراتی از همین انجیل و آیات مربوطه به فارقلیط با روح القدس همخوانی ندارد :
1- در این آیات خبر از آمدن کسی می دهد که رفتن مسیح در مقابل آمدن او سودمند و مفید است؛ آیا به اعتقاد مسیحیان روح القدس آنچنان دارای اهمیت است و آنقدر مفید است که آمدن او از فقدان مسیح سودمندتر است؟
2- در مورد فارقلیط آمده است که:
وی جهانیان را به دوری از گناه و انجام صدق و انصاف، ملزم خواهد ساخت، آیا روح القدس به عقیده خود مسیحیان چنین کاری انجام می دهد ، روح القدس که ظهور و تجلی او فقط برای گروهی خاص اتفاق افتاده است؟
3- همچنین آمده است که:
وی دربارة مسیح شهادت داده او را تصدیق خواهد نمود، و حال آنکه چنین چیزی در مورد روح القدس گزارش نشده است و اصلاً حواریون نیاز به شهادت روح القدس نداشته اند؛ آیا می توان باور نمود که حواریون در حقانیت حضرت مسیح شک داشته اند؟
4- در این آیات، آمدن فارقلیط را مشروط به رفتن مسیح نموده و حال آنکه روح القدس همواره همراه حضرت عیسی (ع) بوده و آمدن او متوقف بر رفتن حضرت مسیح نبوده .
البته برخی گفته اند:
منظور تجلی خاص روح القدس بر حواریون است که این تجلی متوقف بر حضرت مسیح بوده است؛ اما این مطلب هم با کلام حضرت عیسی سازگاری ندارد؛ آن حضرت می فرماید:
تا من نروم، او نمی آید و حال آنکه باید می فرمود تا من نروم او بر شما متجلی نخواهد شد.
در مورد کلمه فارقلیط آمده است که:
او آنچه را شما از یاد برده اید، به خاطرتان خواهد آورد و کسی نمی تواند ادعا کند که حواریون در طی این چند روز تعالیم حضرت عیسی را فراموش کرده باشند ، در هیچ یک از کتب عهد جدید هم ذکر نشده است که ما مطلبی را فراموش کردیم و روح القدس آن را یاد آوری کرد.
5- حضرت عیسی می فرماید :
من همه چیز را از پیش به شما گفتم تا وقتی واقع می شود به آن ایمان بیاورید؛ آیا نزول روح القدس در روز پنطیکاست مسئله ای بود که امکان انکار آن می رفت و حضرت مسیح حواریون را از آن نهی کرده است؟
6- حضرت عیسی در مورد فارقلیط فرموده که:
او عالمیان را توبیخ می کند(6) که این بهترین گواه بر ادعای ماست و بدون شک روح القدس هیچگاه و به اعتقاد هیچ کس مردم را توبیخ نکرده است؛ بر خلاف پیامبر اسلام (ص) که یهودیان را به خاطر ایمان نیاوردن به عیسی توبیخ و سرزنش نمود.
از آنچه که گفتیم به روشنی می توان دریافت که:
فارقلیط را نمی توان با روح القدس تطبیق داد .
وجود کسانی که ادعا کرده اند فارقلیط موعود هستند، همچون منتس و ...، و تبعیت برخی از مسیحیان از این مدعیان، خود بهترین شاهد بر این نکته است که مسیحیان منتظر ظهور فارقلیط بوده اند.
برخی از مسیحیان اشکالاتی را وارد کرده و گفته اند:
این بشارت با پیامبر اسلام سازگاری ندارد؛ ما به طور مختصر برخی از این اشکالات را مطرح و پاسخ آن را به صورت مجمل می آوریم ، که علاقه مندان می توانند جهت مطالعه بیشتر در این زمینه به کتب مربوطه مراجعه کنند.
اشکال اول:
در این آیه خطاب به حواریون گفته شده است: شما فارقلیط را می بینید و حال آنکه حواریون هرگز پیامبر اسلام را ندیدند:
جواب : لازم نیست که همیشه مخاطبین و شنوندگان مقصود باشند.
چنانکه مسیح به سران کهنه گفت : و نیز شما را می گویم که بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر یمین قدرت نشسته بر ابرهای آسمانی می آید .
آیا آنها حضرت عیسی را دیدند؟ تاکنون نزدیک به دو هزار سال از آن وقایع می گذرد و هنوز هم خبری از بازگشت دوبارة عیسی نیست .
اشکال دوم :
در متن آیه آمده که جهان نمی تواند او را قبول کند؛ زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد؛ اما شما او را می شناسید.
جواب: این مسئله در مورد روح القدس به مراتب مشکلتر است؛ زیرا روح القدس به اعتقاد مسیحیان خداست و بدون شک شناخت مردم از خداوند به مراتب بیشتر از شناخت آنها نسبت به پیامبر اسلام است؛ مراد از ندیدن و نشناختن آن است که ایشان نمی توانند که عظمت و حقیقت او را درک کنند .
البته این مسئله تازگی ندارد و در مورد حضرت عیسی نیز آمده است که کسی پسر انسان را نمی شناسد. (7 )
به جهت متعدد بودن اين بشارتها ما فقط به ذكر دو نمونه بسنده كرديم؛ براي دريافت نمونه هاي بيشتر در صورت تمايل مي توانيد به اين آدرس مراجعه كنيد : http://www.porsojoo.com/fa/node/73997

پي نوشت :
1. یوحنا 19:1-25.
2. یوحنا 7/40.
3. انجیل یوحنّا 7/39.
4. انجیل یوحنّا 7/40.
5. یوحنا 15:14-15.
6. یوحنا 8:16.
7. یوحنا 19:8 و متی 47:11.