شما گفتيد در قران به اين مسئله ي كمك خواستن از ائمه اشاره شده.چه اياتي در اين خصوص هستند؟
يه سوال ديگه.حضرت علي (ع) در نامه ي خودش به امام حسن (ع) از ايشان خواسته تا به غير خدا از هيچ كسي كمك نخواهند.اينجا تكليف چيه؟(ميفرمايند خدا به انسان خيلي نزديك هست نيازي به هيچ واسته اي نيست)
سوال ديگه اي هم داشتم.ايا در زمان پيامبر (ص) هم اذان به همين شكل بوده؟يعني ايا قسمت اشهد ان علي ولي الله بوده يا بعدا اضافه شده و اگر بعدا اضافه شده ايا يك نوع بدعت است؟
با تشكر از اينكه پاسخ سوال هاي منو ميديد.سوال خيلي تو ذهنم هست.منتظر پاسخ هاي شما هستم.
در پناه حق.

پرسش: با سلام خدمت شما.ممنون كه به اون سوالم جواب داديد. سوال ديگه اي داشتم.چه آياتي در قرآن هستند كه ما رو دعوت كردن به اينكه از ائمه بخواهيم كه از خدا براي ما طلب بخش كنند؟

پاسخ:
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
در قرآن در باره شفاعت چند مطلب هست:
1. شفاعت طلبی مشرکان تقبیح شده است. زیرا به فکر خود و از جانب خود برای خدا شریکانی می تراشیدند . آنان را مقربان درگاه خدا می شمردند . بدان ها متوسل می شدند(1) و این گناه عظیمی بود زیرا اولا برای خدا شریک تراشیده بودند . شرک، بزرگ ترین ظلم است(2) . دیگر این که کسانی را بدون تایید و اجازه خدا، مقرب می شمردند، در حالی که آن ها هیچ تقربی نداشتند(3) . بعد هم بدون امر و اجازه و تایید خداوند بدان ها متوسل شده و از آنان شفاعت و وساطت می جستند یا مستقیم از آن ها طلب حاجت می کردند، در حالی که فقط باید خدا را خواند و کسی را به شفاعت خواند که خدا اجازه داده باشد.(4)
2. از طرفی شفاعت را فقط به خدا نسبت می دهد(5). زیرا جز خدا همه محتاج و فقیر و نیازمند هستند . محتاج که نمی تواند به خودی خود، دستگیر و شافع و واسطه باشد . از طرف دیگر وجود شافعان و شفیعان را تایید کرده (6). زیرا به اذن خدا کسانی می توانند شفاعت کنند . شفاعت آن ها به اذن و رضای خدا و باره افراد مورد پسند خداست.(7)
3. به صراحت شفاعت طلبی افراد مؤمن را از پیامبران و صالحان ذکر کرده و تایید نموده و بدان دعوت کرده است.(8)
4. به مصالحی نام امامان در قرآن نیامده و به شفاعت طلبی از آنان تصریح نشده، ولی با اشاره و غیر مستقیم امامان را محبوبان درگاه خود خوانده که محبت آن ها اجر رسالت است . هدایتگر به حق و صراط مستقیم و جانشینان پیامبرند . برترین مصداق کسانی هستند که خدا شفاعت شان را اجازه داده و می پذیرد .
5. پیامبر که مبین دین و قرآن است، امامان را جانشینان معصوم خود و بندگان برگزیده خدا و محبوبان درگاه خدا( که به اذن خدا وظیفه هدایت و شفاعت خلایق را بر عهده دارند) معرفی کرده است . روایات در این زمینه بی شمار است.
وقتی خدا کسی را به عنوان هدایتگر قرار داده و محبوب خود شمرده و رضای او را رضای خود و غضب او را غضب خود معرفی کرده باشد، معلوم است که هدایت خواهی و نجات طلبی و شفاعت خواهی از او در امور دنیا و آخرت جایز است . این حکم عقل است که قرآن هم تایید کرده و نمودهای آن را شمرده است، گر چه به مصالحی به این نمود واضح به نام تصریح نکرده باشد.
پی نوشت ها:
1. زمر(39)آیه3.
2. لقمان(31)آیه13.
3. اعراف(7)آیه71.
4.جن(72)آیه18.
5. زمر(39)آیه44.
6.مدثر(74)آیه48.
7. انبیاء(21)آیه28.
8.اعراف(7)آیه134؛زخرف(43)آیه49؛نساء(4)آیه64.

پرسش:
حضرت علي (ع) در نامه خود به امام حسن (ع) از ايشان خواسته تا به غير خدا از هيچ كسي كمك نخواهند.اين جا تكليف چيه؟(مي فرمايند خدا به انسان خيلي نزديك هست .نيازي به هيچ واسته اي نيست) .
پاسخ:
رهنمود امام علی به فرزندش کاملا حق و موافق توحید است. زیرا غیر خدا هر که باشد، مثل تقاضا کننده، فقیری ناتوان است . متوسل شدن به فقیری مانند خود، کمال بی عقلی است. اما اگر بنده فقیری وصل به حق شد و خدا او را محبوب خود و هدایتگر به سوی خود و رساننده به درگاه خويش معرفی کرد، این دیگر توسل به بنده فقیر نیست. بلکه رفتن به درگاه خدا با تمسک به محبت محبوب اوست . خدا چنین دعایی را می پذیرد و می پسندد و اجابت می کند . از دعا کننده راضی است. زیرا دعا کننده برای خدا شریک نتراشیده و کسی را سر خود محبوب درگاه خدا نخوانده ، بلکه به محبوب خدا به جهت محبوبیتش نزد خدا متوسل شده. پس در اصل او توجهش فقط به خداست . رسول و امام به جهت محبوب خدا بودن مورد توجه اویند ،نه به خاطر ذات خودشان بدون توجه به محبوبیت.
بله،خدا نزدیک تر از قلب و مرکز وجود به انسان است. خدا شنونده دعاها است و شنونده تر از او نیست. اما توسل نه تنها با این ها منافات ندارد، بلکه در همین راستا است. فرد می تواند مستقیم به درگاه خدا دست دراز کند . بدون عرض ارادت به محبوب خدا، از او حاجت بطلبد . می تواند در دست دراز کردن به درگاه خدا و عرض حاجت، عرض ارادت به محبوب و برگزیده و هدایتگر خدایی را هم ضمیمه کند .حال کدام بهتر است؟
گفتيم که همه انسان ها مستقيم به درگاه خدا متوسل می شوند . هيچ واسطه اي لازم نيست . لازم نیست نزد کسی برویم و او واسطه ارتباط ما با خدا باشد. اما مراجعه مستقيم يا با توسل به محبوبان خداست ، يعني همان زمان که مستقيم با خدا ارتباط برقرار کرده ايم، بدون اين که به محبوبان او اشاره کنيم و محبت و اطاعت خود از آنان را اعلام کنيم ، بي اعتنا به آنان، از خدا حاجات مان در دنيا و آخرت را مي خواهيم يا هنگام مراجعه مستقيم به خدا، محبت خود به محبوبانش و اطاعت از آنان را اعلام کرده و از خدا مي خواهيم به جهت محبوبيتي که نزد او دارند و به جهت محبتي که به محبوب هايش داريم، حاجات دنيايي و آخرتي ما را عطا کند.
کدام نوع بهتر و محبوب تر نزد خداست؟
در هر حال مستقيم به درگاه خدا متوسل مي شويم . مانند مسيحيان نيستيم که به کشيش متوسل مي شوند تا نزد خدا از آنان شفاعت کند. بلکه مستقيم با خدا مرتبط مي شويم . امامان ما را به توسل مستقيم با خدا فراخوانده اند ، ولي در توسل مستقيم به در گاه خدا، گاهي فقط با توسل به وحدانيت، رحمانيت، ستاريت و ديگر اسماي حسناي الهي ، حاجات مان را مي خواهيم . گاهي علاوه بر اين ها محبوب هاي برگزيده اش( که محبت و اطاعت آنان را از ما خواسته )نيز به شفاعت مي بريم . ضمن توسل به صفات حسنايش، به محبوب هايش هم متوسل شده ، آن ها را به عنوان شفيع به پيشگاه او معرفي کرده ، مي خواهيم به محبتي که به آن ها دارد، حاجات ما را برآورده کند. طبيعي است که رو آوردن به خدا با توسل به اسماي حسنايش و با توسل به محبوب هايش بهتر از رو آوردن به سوي او فقط با توسل به اسماي حسنايش است.
کدام نوع بهتر و محبوبتر نزد خداست؟
مگر خدا محبت رسول و اهل بيتش و اطاعت ما از آنان را نخواسته است؟ اگر ما هنگام ارتباط با خدا و عرض حاجت به ساحتش، محبت و اطاعت را اعلام کنيم، بهتر نيست؟ نزد خدا محبوب تر نمی باشد؟
قضاوت منصفانه خودتان کافي است .

پرسش:
در زمان پيامبر (ص) هم اذان به همين شكل بوده؟يعني قسمت اشهد ان علي ولي الله بوده يا بعدا اضافه شده و اگر بعدا اضافه شده ، بدعت است؟
پاسخ:
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
اذان در معراج به پیامبر آموخته شد . زمان ایشان در تمام نماز ها مؤذن اذان می گفت . در فصل های اذان شهادت به ولایت امیر مؤمنان وجود ندارد. البته بنا بر روایات شهادت به ولایت امیر مؤمنان همردیف شهادت به وحدانیت خدا و شهادت به نبوت پیامبر لازم است . روایات در این زمینه در منابع شیعه و سنی فراوان است، ولی به هر دلیل خدا صلاح ندیده شهادت به ولایت امیرمؤمنان را در اذان قرار دهد . شیعه هم این فقره را جزو اذان نمی داند . اگر کسی این فقره را به قصد اذان بگوید، مرتکب بدعت حرام شده است، ولی با توجه به روایات پیش گفته شهادت به ولایت حضرت امیر را پسندیده شمرده ، گفتن آن در اذان به قصد رجا و امید ثواب را جایز می داند . نگفتن آن هم اشکال ندارد و اذان صحیح است.
بدعت آن است چیزی را که خدا و رسول واجب، حرام ، مستحب یا مکروه نخوانده اند، واجب، حرام ، مستحب یا مکروه بدانیم . شیعه گفتن این فقره را نه واجب و نه مستحب نمی داند، بلکه با توجه به روایات گفتن آن را به نیت امید ثواب و بدون قصد اذان بودن جایز می داند، زیرا بین فصل های اذان و اقامه ذکر خدا گفتن جایز و مستحب است . با توجه به آیات و روایات "علی ولی الله" مانند "محمد رسول الله" ذکر خدا است.