با عرض سلام وتشکراززحمات شما
ما عقیده داریم که سرچشمه همه امورازخداست وباید فقط خداراعامل موثردراموربدانیم وباید توکلمان به اوباشد
آیا این عقیده باعث تنبلی وبیدقتی در کارها نمیشود وباعث نمیشود وقتی به جاهای دشوار رسیدیم کار رارها کرده وبه خدا بسپاریم
لطفا بفرمایید که چگونه میان این دوعقیده راباید باهم جمع کنیم(باذکر مثال )ودرانجام امورتاچه حد به علل واسباب اهمیت دهیم وپیش برویم؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
اگر تصور درست از مسئله داشته باشیم، تاثير خداوند در همه شوون، نه تنها موجب بی دقتی و تنبلی انسان در کارهای خود نمی شود،بلکه باعث دقت مضاعف خواهد شد،چه اینکه اعتقاد به نقش و تاثير خدا در کارها چه بسا سبب تشويق و تلاش بيش تر انسان در همه امور زندگی خواهد شد.
همه حوادث جهان، زندگی انسان ها حتی اعمال و افعال ما، خواه خوب باشد یا بد، از یک نظر مربوط به خداست؛ زیرا او است که به ما قدرت داده، اختیار و آزادی اراده بخشیده است؛ بنابراین آن چه اختیار میکنیم و با آزادی اراده انتخاب مینماییم، خلاف خواست خدا نیست و این همان توحید افعالی است، ولی در عین حال اعمال به ما نسبت داده میشود و این انتساب صحیح است، زیرا عامل تعیین کنندة عمل، اراده و اختیار ماست. به همین دلیل در برابر اعمالمان مسؤلیم. استناد اعمال ما به خدا، از ما سلب مسؤلیت نمیکند.
زیرا فعل و اختیار انسان در طول خواست و اراده خداوند است ،به این معنا که خداوند خواسته انسان توان خواستن و انتخاب را داشته باشد؛ یعنی خداوند خواسته است که انسان آزاد و مختار باشد. میان دو راه نیک و بد هر یک را که خواست، به خواست خویش برگزیند. به سعادت یا شقاوت اختیاری برسد. پس هر یک را گزینش کرد،از نظر تکوینی خلاف اراده خدا انجام نداده؛یعنی همان طور که خدا خواسته،آزادانه عمل کرده، ولی از نظر تشریعی بر خلاف قانون و دستور و راهنمایی سعادت بخش او عمل کرده، خود را به شقاوت و هلاکت افکنده است.
اصل خواستن و انتخاب آزادانه را خداوند در نهاد انسان قرار داده،حق انتخاب را پس از ابلاغ دستورها به خود او واگذار کرده، انتخاب هاست که زندگی انسان را تشکیل می دهد و شکل و صورت آن را تعیین می کند. بنابراین، نتیجه انتخاب هر چه باشد،به عهده خود انسان است. منتها اگر انتخاب خوب باشد،چون خداوند به این امور دستور داده و آنها را خواسته است، میتوان این امور را به خداوند نسبت داد. امّا اگر انتخاب بد باشد،چون این امور را خداوند از ما نخواسته، نمیتوان آنها را به خداوند نسبت داد؛
"مَّآ أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَآ أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ وَأَرْسَلْنَـَکَ لِلنَّاسِ رَسُولاًوَ کَفَیَ بِاللَّهِ شَهِیدًا ؛(1) (آری) آنچه از نیکیها به تو میرسد، از طرف خداست؛ آنچه از بدی به تو میرسد، از سوی خود توست.ما تو را رسول برای مردم فرستادیم، و گواهی خدا در اینباره، کافی است."(2)
گفتههای پیش را با یک مثال روشن میکنیم:
به اراده تکوینی خدا مجبورید غذا بخورید و آب بنوشید. سوخت و ساز مناسب بدن خود را تأمین کنید، ولی به اراده و امر و هدایت تشریعی خداوند وظیفه دارید غذای حلال و نوشیدنی حلال و پاکیزه را انتخاب کنید. شما که به اختیار خود میتوانید حلال و یا حرام بخورید، در هر دو صورت از ارادة تکوینی خداوند خارج نشدهاید، امّا اگر حرام بخورید، خلاف امر الهی مرتکب شده و مجازات میشوید.
سرنوشت هر انسانی بر اصل "قانون علیت" استوار است . محصول طبیعى و نتیجه تکوینى افعال و افکار و عقاید انسان است. همان گونه که افعال و افکار انسان سرنوشت او را رقم مىزند، تغییر افعال و افکار نیز موجب تغییر و تبدیل سرنوشت مىگردد .این امر به وضوح در زندگی انسان ها دیده می شود .
قرآن کریم مىفرماید: "ِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛(3) خداوند سرنوشت هیچ قومى (و ملتى) را تغییر نمىدهد مگر آن که آنان آن چه را در خودشان است، تغییر دهند".
نکته دیگر اختیار و اراده انسان در طول مشیت خداوند است؛ یعنی، خداوند خواسته که انسان توان خواستن و انتخاب را داشته باشد. از همین رو اگر علل و عوامل کاری را کاملاً فراهم و بر آن اقدام نمودید، آن واقعه اتفاق خواهد افتاد.
اگر آتش، بنزین و اکسیژن را در کنار هم قرار دهید، قطعاً انفجار رخ خواهد داد. این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستی است. زمانی که ما اسباب و علل کاری را فراهم میسازیم و آن کار صورت میپذیرد،این امر یقینا بدون مشیت الهی صورت نگرفته، زیرا خواست و مشیت خدا چیزی زاید بر اسباب و علل و تأثیر بخشی به آن نیست.
در مورد انسان هم اراده خداوند بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراین فعالیتهای ارادی انسان جبراً از او صادر نمیشود. مستند به خواست آزاد خود اوست. در عین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد. به این معنا که اگر تکویناً نمیخواست چنین بشود،به او آزادی و اختیار نمیداد.
شخصی از حضرت رضا(ع) سؤال میکند: آیا خداوند همه امور را به دست بندگان سپرده است؟ حضرت میفرماید: خداوند عزیزتر از آن است (یعنی این امر با عزت خداوند سازگاری ندارد). عرض میکند: پس خداوند انسانها را بر گناه مجبور میکند؟ حضرت میفرماید:خداوند عادلتر و حکیمتر از آن است (که فردی را بر گناه اجبار نماید).
بنده دارای اختیار و اراده است. اختیار عین اختیار خداست:« و ما تشاؤن الا ان یشاءالله؛ هیچ چیز را نمیخواهید مگر این که خدابخواهد».(4)
بنده خداوند جدایی و عزلت و فاصله از او ندارد. نفس ظهور و تجلی اوست. بنابراین در عالم توحید و بر اصل توحید چیزی جز ذات اقدس حضرت حی قیوم و اسما و صفات و افعال او وجود ندارد.
فرض کنید که شخصی دارای مال فراوانی است، از باغ و خانه و غلامان و کنیزان و سایر لوازم زندگی . این مرد برای یکی از غلامان خود یکی از کنیزهای خود را انتخاب نموده و تزویج میکند. به غلام همه نيازهاي زندگیاش را از خانه و وسائل لازم میدهد. از باغهای خود به اندازهای که غلام بتواند در آن کار بکند و کسب روزی در مدت حیات خود بنماید، نیز میدهد، حال اگر بگوییم:
اعطای اموال از خانه و اثاث و باغ و نکاح کنیز هیچ گونه در ملکیت غلام اثری نمیگذارد. مولی همان مولای مالک است و تملیک او نسبت به جمیع آنچه که به غلام داده، قبل از دادن و بعد از دادن مساوی است، این گفتار جبریون است (آن ها که میگویند ما در همه کارهای خود مجبوریم).
اگر بگوییم چون مولی به غلام خود این اموال را داد، دیگر از این به بعد غلام مالک اموال میشود و مالکیت مولی باطل میگردد و امر به دست غلام میافتد که هرگونه تصرفی بخواهد،مستقلاً در اموال بنماید، این گفتار اهل تفویض است (آن هایی که میگویند خداوند امور را به بندگان واگذاشته) .
اما اگر همان طور که حق است بگوییم: غلام آنچه را که مولی به او داده است، مالک میشود لیکن نه مستقلاً،بلکه در ظرف ملکیت مولی و در طول ملکیت او ،نه در عرض آن. بنابراین مولی مالک اصلی است و بنده و غلامش مالک تبعی است و ملکیت او در ضمن ملکیت مولی است.
بنابراین اراده خدا در عرض اراده انسان نیست، بلکه اراده انسان در طول اراده خدا میباشد؛ یعنی، خداوند اراده کرده که ما بتوانیم اراده کنیم .وقتی تمام وجود انسان و قدرتها و تواناییهایش از خدا و به اراده خداست ،پس اراده انسان نیز در طول اراده خدا مؤثر میشود. میتوان فعل را هم به اراده انسان (به عنوان علت میانی) و هم به اراده خدا نسبت داد. مثلاً در نقش بر کاغذ که از حرکت قلم پیدا شده، حرکت قلم از حرکت دست و حرکت دست از اراده انسان و اراده از نفس انسان پیدا شده، میتوان نقشهای کاغذ را به هر یک از این علتها نسبت داد.
پس هرچه ما اراده می کنیم ،یقینا خداوند اراده کرده است. ممکن نیست انسان چیزی را غیر از اراده الهی اراده نماید، اما به معنی آن نیست که خداوند از قبل امری را ارده نموده و ما انسان ها ناخواسته و ندانسته و به شکلی جبری همان را برمی گزینیم و گمان می کنیم که خودمان آن را اختیار کرده ایم .
این که هرچه ما اراده می کنیم،در طول اراده خداوند هم بوده و او هم یقینا آن را اراده نموده، بدان معنا نیست که همه این امور مورد تایید و قبول خداوند است، زیرا همه آنچه گفته شد، اراده تکوینی خداوند است، ولی خداوند در خصوص درستی و نادرستی و بایستی و نبایستی امور هم قواعد و ضوابطی را تدوین کرده که حاکی از اراده خداوند در رفتارهای درست ماست که به عنوان اراده تشریعی شناخته می شود.
پس خداوند تشریعا اراده کرده که ما درستی ها را انجام دهیم. این امر را از طریق راهکارهایی مانند وحی و نبوت به ما منتقل نموده است، اما در عین حال تکوینا اراده نموده که انسان در انتخاب گزینه های پیش رو اختیار داشته باشد. هرآنچه اراده نموده،قادر به انجامش باشد، در نتیجه امور ارادی انسان حتی زشت ترین گناهان از اراده تکوینی خداوند خارج نیست.
نقش اراده خدا در امور مختلف زندگی انسان هر گز با تلاش و توکل او منافات ندارد.
پىنوشتها:
1. نساء (4) آیه 79.
2. بحثی مبسوط در آموزش عقاید، غرویان، غلامی و میرباقری، ص 177، انتشارات دارالعلم.
3. رعد (13) آیه 11.
4.اصول کافی، ج 1، ص 157.نشر دار الکتب الاسلامیه تهران، بی تا.






