ایا اگر دختری از نظر فکری و مالی کاملا مستقل باشد برای ازدواج به اجازه پدر نیاز دارد؟ در صورت مثبت بودن پاسخ دلیل ان را توضیح دهید.
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
اجازه پدر در عقد دختر باکره، فتوای غالب و مشهور فقها است، اما برخی فتواها نیز اجازه را شرط نمیدانند. پاسخی که در ذیل میآید، بر اساس رویکرد غالب فقهای، یعنی لزوم اجازه پدر که مورد سؤال نیز میباشد، تنظیم شده است.
عوامل مختلفی در این مسأله مؤثر است . باید نکات متعددی را در اصل این حکم شرعی
از نظر دور نداشت، این عوامل مؤثر عبارتند از:
1. احساساتی بودن زنان؛
این یک امتیاز بزرگ در زن است که به واسطه آن نقشهای بزرگ و کلیدی همچون مادری و تربیت فرزندان به او سپرده شده است . طبیعتاً به لحاظ رعایت این طبیعت (که در نهاد همه زنان است. مگر آن که به واسطه برخی کارها این حالت تحت الشعاع قرار گرفته و به حالت خمودی در آید) بعضی از محدودیتها در تصدی کارها یا مدیریت رفتاری برای آنان مقرر میشود. افلاطون گفته است:
«مادر با همان دستی که گهواره فرزند را تکان میدهد، با همان دست عالمی را تکان میدهد» مگر مدیران و رهبران جامعه جز دست پروردگان همین مادران هستند؟ از این رو رسول مکرم اسلام(ص) فرمود: بهشت زیر پای مادران است، یعنی سعادت و شقاوت فرزندان تا حد بسیار بالایی مرهون رفتارها و تربیت های مادران است.
2. طبیعت عقلانی مردان:
زنان و چه مردان از عقل و خرد برخوردارند، لیکن در مردان استفاده از رهنمودهای عقلی بیش تر بروز مییابد، در حالی که زنان به واسطه تأثیر احساسات و عواطف بر دریافتهای عقلانی آن ها، عاطفی تر برخورد نموده، کم تر از مردان از آن رهنمودها استفاده میکنند.
آری، پسران نیز گاهی احساساتی هستند و بر عکس، زنان نیز گاهی به دور از احساسات و عواطف، رفتار میکنند، لیکن این صفات روحی، در نوع مردان و زنان همان است که گفتیم و قانون نیز برای نوع افراد وضع میشود، نه یکایک آن ها، گر چه نباید از این نکته غفلت کرد که مشورت با پدر و مادر برای پسران نیز مورد توصیه اسلام است.
3. اجتماعی تر بودن مردان و کم تجربه تر بودن زنان نسبت به مردان:
در همه جوامع، مردان به هر دلیلی، فرصتهای بیش تری در مورد رفتارهای اجتماعی دارند تا زنان، چه اینکه به جهت ناتوانی مردان از انجام با موفقیت تربیت و پرورش فرزندان( با آن عواطف و احساسات و مراقبت و دلسوزی و حوصلهای که زنان دارند) این تکلیف مهم به زنان سپرده شده است . کار در بیرون از منزل برای تأمین زندگی همسر و فرزندان (خانواده) به عنوان یک وظیفه شرعی و قانونی به عهده پدر نهاده شده است .
از طرف دیگر اختلاط بین زنان و مردان ناپسند و نکوهیده است. طبیعتاً زنان گاهی به دلیل بی تجربهگیها و ناآشنایی با حیلهها و فریبها و یا اخلاقیات اجتماعی، نیاز به کمک مشاوره ای داشته باشند.
به همین دلیل پدران به عنوان بهترین مشاوران دلسوز برای دختران در نظر گرفته شدهاند تا کسی نتواند با سوء استفاده از عواطف پاک و احساسات لطیف زنان و به دلیل کم تجربه بودن دختران، آنان را فریب داده، مایه انحطاط آنان را فراهم آورند . دخترانی که قبلاً شوهر کرده باشند، و از این تجربه برخوردار باشند، اجازه پدر برای ازدواج آنان شرط نیست. از این رو هر گاه پدران از حد مشاوره پا را فراتر نهاده، به اجبار و تحمیل نظرات خود بپردازند، اجازه آنان فاقد اعتبار است. توجه به نکات ذیل در فهم بهتر این حکم مفید است.
شهوت در مرد غالب است و زن اسیر محبت است. آن چه مرد را میلغزاند و از پا در میآورد، شهوت است . آن چه زن را اسیر میکند، این است که از زبان مردی نغمه محبت و صفا و وفا و عشق بشنود. رسول اکرم(ص)، این حقیقت را چهارده قرن پیش به وضوح بیان کرده:
«این سخن مرد به زن که تو را دوست دارم، هرگز از دل زن بیرون نمیرود». همین جنبه است که مردان ناپاک با استفاده از آن، احساس زن را به بازی میگیرند. چه بسیار دخترانی که با جمله ای محبت آمیز از سوی پسری یا مردی ناپاک، منحرف شده و بدون هیچ تحقیقی دل به او سپرده. پس لازم است دختر ناآزموده، با پدرش که از اندیشهها و خواسته های مردانه بهتر آگاه است، مشورت کند و موافقت او را جلب کند.
اسلام با این کار، زن را تحقیر نکرده، بلکه دست حمایت خود را بر روی او نهاده است. اگر پسران ادعا کنند که چرا قانون ما را ملزم به جلب موافقت پدران نکرده است، آن قدر دور از منطق نیست که کسی به نام دختران به لزوم جلب موافقت پدران اعتراض کند.(1)
افزون بر آن، «اگر مردی در ازدواج خود فریب بخورد، میتواند همسرش را طلاق بدهد، در حالی که اسلام برای زن حق طلاق قرار نداده است. از این رو، زن باید در کار خویش دقت و احتیاط بیش تری کند تا مبادا در وضعی قرار گیرد که نتواند به راحتی از آن رهایی یابد».(2)
همه فقهایی که اجازه ولی را در نکاح دختر شوهر نکرده، معتبر دانستهاند، قید میکنند که اعتبار اجازه پدر تنها در صورتی است که بدون علت موجه از دادن اجازه خودداري نکند. اگر پدر با وجود خواستگار شایسته و متناسب و مورد تمایل دختر، از دادن اجازه خودداری کند، نیازی به کسب اجازه از پدر نیست و شرط فوق ساقط است . همچنین هرگاه پدر دختر غایب باشد و به او دسترسی نباشد، اجازه پدر معتبر نیست.
پسران اگر به سن بلوغ برسند و داراي عقل و رشد باشند، خود اختیار دارند . کسی حق دخالت در ازدواج آنان را ندارد. اما وضع دختری که دوشیزه است و اولین بار است که میخواهد با مردی پیمان زناشویی ببندد، در این که پدر اختیاردار مطلق او نیست و نمیتواند بدون میل و رضای او، وي را به هر کس که دلش میخواهد، شوهر بدهد، حرفی نیست. دختری نگران و هراسان نزد رسول اکرم(ص) آمد و عرض کرد:
« پدرم برادرزاده ای دارد و بی آنکه نظر مرا بخواهد، مرا به عقد او درآورده است». حضرت فرمود: «حالا که او این کار را کرده است، تو هم مخالفت نکن، صحه بگذار و زن پسرعمویت باش». عرض کرد: « پسر عمویم را دوست ندارم. چگونه زن کسی شوم که دوستش ندارم؟» حضرت فرمود:
«اگر او را دوست نداری هیچ، اختیار با خودت. برو هر کس را خودت دوست داری، به شوهری برگزین». دختر عرض کرد: «اتفاقاً او را خیلی دوست دارم و جز او کس دیگر را دوست ندارم و زن کسی غیر از او نخواهم شد، اما چون پدرم بی آن که نظر مرا بخواهد، این کار را کرده است، به عمد آمدم با شما سؤال و جواب کنم تا از شما این جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام کنم از این پس پدران حق ندارند سر خود هر تصمیمی که میخواهند بگیرند و دختران را به هر کس که دل خودشان میخواهد شوهر دهند.» این روایت را فقهایی مانند شهید ثانی در مسالک و صاحب جواهر از طريق اهل سنت نقل کرده اند.
پیغمبر اکرم(ص) هرگز اراده و اختیار دختر عزیز خود را در ازدواج سلب نکرد. هنگامی که علی بن ابی طالب(ع) برای خواستگاری زهرای مرضیه(س) رفت، پیغمبر اکرم فرمود: «تاکنون چند نفر دیگر نیز به خواستگاری زهرا آمدهاند . من با زهرا در میان گذاشتهام. اما او به علامت نارضایتی، چهره خود را برگردانده است. اکنون خواستگاری تو را به اطلاع او میرسانم». پیغمبر نزد زهرا رفت و مطلب را با دختر عزیزش در میان گذاشت، ولی زهرا(س) بر خلاف نوبت های دیگر، چهره خود را برنگرداند . با سکوت، رضایت خود را اعلام کرد . پیغمبر اکرم تکبیرگویان از نزد زهرا بیرون آمد.
پینوشتها:
1. نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری، ص 96 ـ87.
2. پیام زن، ش 75، ص 69، مقاله «ولایت بر دختر، اختلاف عرف و شرع»، آیت الله سید محمدحسین فضلالله.






