نظر به اينكه هر چي بر پيامبر مكرم اسلام (ص )بعنوان وحي نازل شده همه ثبت و ظبط ودر قران محفوظ مانده است از انجاييكه بسياري از احكام عبادي حقوقي قضايي و جزايي در قران نيامده است وار تباط پيامبر فقط ار طريق وحي بوده كه هر چه وحي شده پيامبر (ص) بدون كم كاست نقل نموده است پس تگليف اين گونه احكام چه ميشود
مثلا حكم زنا در قران سنگسار نيامده اما جز ئ احكام مسلمم اسلام است ايا متوان تماييزي بين احكام اسلام واحكام قران قائل بود

پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
اسلام احكامش را از دو طريق قرآن و سنت به دست مي‌آورد . آنچه در سنت پيامبر آمده، از نظر اعتبار و حجيت هيچ‌گونه تفاوتي با قرآن كريم ندارد . از اين رو قرآن كريم فرمود:
« ما اتاكم الرسول فخذوا و ما نهاكم عنه فانتهوا ؛ (1) هر چه را پيامبر به شما دهد، بگيريد و هر چه را نهي كند وا گذاريد». چون پيامبر هيچ چيزي از نزد خود نمي‌گويد، هر چه مي‌گويد، بر اساس وحي الهي ( گاهي به عنوان قرآن و گاهي به عنوان سنت بازگو شده) است.
قرآن كريم تصريح نموده: « و ما ينطق عن الهوي ؛ (2) هرگز پيامبر از روي هوا سخن نمي‌گويد». بنابراين سنت پيامبر همانند وحي قرآنی حجت و معتبر و جزو منابع اسلام است. چه اينكه عقل نيز از منابع استنباط احكام شرع در زمان غيبت امام معصوم است. در اين رابطه بيان علامه طباطبائي چنين است:
تفكر مذهبي همانند ساير تفكرات ماخذ مي‌خواهد كه مواد فكري از آن سرچشمه مي‌گيرد و به آن تكيه دارد. يگانه ماخذي كه دين آسماني اسلام به آن تكيه دارد ، قرآن كريم است. قرآن كريم در تعليمات خود براي رسيدن و درك نمودن مقاصد ديني و معارف اسلامي سه راه در دسترس پيروان خود قرار داده و به ايشان نشان مي‌دهد:
ظواهر ديني(نقل) و حجت عقلي(عقل) و درك معنوي از راه اخلاق و بندگي(فطرت).
اگر گفتار و رفتار پيامبر و حتي سكوت و امضاي حضرت براي ما مانند قرآن حجت نبود، در قرآن كريم آن همه به پيروي از سخنان پيامبر و سيره عملي او تاكيد نمي‌شد. پس بيان پيامبر براي كساني كه از حضرت مي‌شنوند يا با نقل قابل اعتماد نقل مي‌شود ،حجت و لازم الاتباع است. ظواهر ديني كه در تفكر اسلامي مدرك و ماخذ مي‌باشند ،دوگونه است:
يكي كتاب و ديگري سنت. مراد از كتاب ظواهر آيات قرآن كريم است . مراد از سنت احاديثي است كه از پيامبر و اهل بيت (ع) رسيده‌اند. (3) بنابراين قرآن كريم از منابع اولي اسلام است . ساير منابع احكام اسلام همان احكامي است كه از قرآن و سنت و گاهي عقل و اجماع به دست مي‌آيد.
با توجه به اين مطلب در خصوص سنگسار بايد گفت:
حکم سنگسار گر چه به طور صریح در قرآن بیان نشده است، اما برخی مفسران بر این نظرند که آیه 43 سوره مائده به کمک برخی روایات بر سنگسار زناکار دلالت دارد:
«کیف یحکمونک و عندهم التورات فیها حکم الله(4)؛ ای پیامبر، آنان چگونه تو را به داوری می­طلبند، در حالی که تورات نزد ایشان است و در آن حکم خدا هست».
در مورد شأن نزول آیه مفسران گفته‌اند: زنی سرشناس از یهودیان خیبر در حالی که شوهر داشت، با مردی از اشراف رابطه داشته ، چون از دیدگاه تورات کیفر آنان سنگسار بود و اجرای این حکم بر یهودیان سخت بود،‌ به هم‌کیشان خود در مدینه نوشتند که این موضوع را از پیامبر اسلام بپرسید و تلاش کنید حکم را تغییر دهد.
گروهی به سرپرستی «کعب بن اشرف» به محضر رسول خدا آمدند و از حکم رابطه زن شوهردار پرسیدند، پیامبر فرمود: آیا نسبت به داوری من احترام می­گذارید و آن را می­پذیرید؟ پاسخ دادن: آری، پیامبر چند لحظه سکوت کرد، جبرئیل فرود آمد و آیه را نازل کرد که در آن از تأیید حکم تورات سخن رفته است.
حضرت حکم خدا را به آنان ابلاغ نمود، ولی آنان بر خلاف تعهدشان حکم مزبور را نپذیرفتند.(5)
به هر حال مفسران بر این نظرند که از این داستان و شأن نزول آیه که به واسطه احادیث بیان شده، به خوبی استفاده می شود که این آیه حکم سنگسار در مورد زن یا مرد زناکار (که در آیین یهود بوده) در اسلام تأیید و امضا شده است.
لازم نیست تمام احکام به صورت کامل و صریح در قرآن آمده باشد، زیرا به حکم «و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نُزّل إلیهم؛(6) قرآن را به سوی تو فرستاديم تا آن را برای مردم بیان نمايی» ممکن است پاره‌ای احکام به صورت رمز و اشاره در قرآن موجود باشد . پیامبر(ص) آن را برای مردم تبیین و حدود آن را مشخص کرده باشد، چنان که بسیاری از روایات صحیح بر این مسأله گواه است. حکم رجم هم از احکامی است که در روایات صحیح بیان شده است .

پی‌نوشت‌ها:
1. حشر (59) آيه 7.
2. نجم (53) آيه 2.
3. شيعه در اسلام ص45 و 46، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران 1348ش.
4. مائده (5) آیه 43
؛ تفسیر نمونه، ج2 ،ص357 ،نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، بی تا.
5. همان، ج 4، ص 388.
6. نحل (16) آیه 44.