باسلام

این مطلب را من در جایی دیدم لطفا توضیح دهید (اگر میشود سریع برای این آیات دلایلی بیاورید تا به آن شخصی که این ها را گذاشته جوابی بدهم )

««بیشتر بدانیم»»

آیاتی از قرآن :

... و برای زنان حقوقی شايسته است همانند وظيفه ای که بر عهده آنهاست ولی مردان را بر زنان برتری خواهد بود و الله توانا و حکيم است.
(بقره 228)

::::::::::::::::::::::

زنانتان کشتزار شما هستند. هرطور که خواهید به کشتزار خود درآیید...
(بقره 223)

::::::::::::::::::::::

مردان، از آن جهت که الله بعضی را بر بعضی برتری داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت شوی عفیفند و فرمان خدای را نگاه میدارند. و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و الله بلند پایه و بزرگ است.
(نساء 34)

::::::::::::::::::::::

و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا میشوند، از چهار تن از خودتان بر ضد آنها شهادت بخواهید. اگر شهادت دادند آنها را در خانه محبوس کنید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهی در پیش پایشان نهد.
(نساء 15)

::::::::::::::::::::::

ای پيامبر، ما زنانی را که مهرشان را داده ای و آنان را که به عنوان ، غنايم جنگی که خدا به تو ارزانی داشته است مالک شده ای و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر داييها و دختر خاله های تو را که با تو مهاجرت کرده اند به تو دادیم، و نيز زن مؤمنی را که خود را به پيامبر بخشيده باشد، هر گاه پيامبر بخواهد او را به زنی گيرد اين حکم ويژه توست نه ديگرمؤمنان ... این زنان همه را به تو دادیم تا بر وجود عزیز تو در عمر نکاح هیچ زحمتی نباشد و الله آمرزنده و مهربان است. هریک از زنانت را خواهی نوبتش موخر دار و هرکه را خواهی بخود بپذیر و هم آنان را که از خود راندی یا به خود خواندی باز بر تو باکی نیست...
(احزاب 51 و 50)

::::::::::::::::::::::

ای پيامبر، چرا چيزی را که الله بر تو حلال کرده، به خاطر خشنود ساختن زنانت بر خود حرام می کنی؟ الله آمرزنده و مهربان است.
(تحریم 1)

::::::::::::::::::::::

ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید تا در شما درشتی و شدت را بیابند ...
(توبه 123)

::::::::::::::::::::::

پس چون ماههاي حرام به سر آمد آنگاه مشركان را هر جا يافتيد به قتل رسانيد و آنها را دستگير و محاصره كنيد. و هر سو در كمين آنها باشيد...
(توبه 5)

::::::::::::::::::::::

چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد، آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه...
(محمد 4)

::::::::::::::::::::::

پرسش 1:
سوال هايي از آيات قرآن
شرح : اين مطلب را در جايي ديدم لطفا توضيح دهيد (اگر مي شود سريع براي اين آيات دلايلي بياوريد تا به آن شخصي که اين ها را گذاشته جوابي بدهم ) ««بيش تر بدانيم»» آياتي از قرآن :
1. و براي زنان حقوقي شايسته است همانند وظيفه اي که بر عهده آن هاست ، ولي مردان را بر زنان برتري خواهد بود و الله توانا و حکيم است. (بقره 228)
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز.
زن و مرد بنا به صريح آيات فراوان هر دو انسان هستند و در ذات با هم يکسان مي باشند و فضيلت واقعي و نزد خدايي فقط به تقوا است و ...
اين آيه ( به دليل آيات قبل و بعد كه بيانگر احكام خانواده است )ناظر به حقوق زن و مرد در زندگي مشترك است که زنان در زندگي حقوقي بر عهده شوهران دارند همسان و متناسب با تکاليفي که به سود شوهران بر عهده دارند . در اين ميدان مردان به جهت عقلانيت بيش تر( که طبيعت جنس مرد و نياز و ضرورت زندگي بشر است) و به جهت وظيفه تامين هزينه که بر عهده دارند، بر زنان درجه اي برتري دارند . بدين جهت مديريت و رياست خانواده به عهده آن ها است.
در هر اجتماعي کوچک يا بزرگ، نظم و نظام لازم است و گر نه به هرج و مرج يا هدر رفتن نيروها مي انجامد. از اين رو در اسلام به نظام و سازماندهي دعوت شده ، در اقل اجتماع که دو نفر است، بايد آن که از لحاظ عقل و تدبير و عدالت و ديگر صلاحيت ها در مجموع برتر است، رياست داشته باشد . تعيين رئيس و مدير در اجتماع خانواده هم لازم است و چون مردان از تدبير عقلاني قوي تر برخوردارند، اين مديريت به آن ها سپرده شده و زنان به اطاعت از آن ها فرا خوانده شده اند.
البته از طرف ديگر اسلام رياست و مديريت را خدمتگزاري تلقي کرده ، مرد که رياست دارد، بايد خود را خادم بداند، نه مالک يا حاکم و در مديريت و رياست هم بايد با تدبير و مشورت و رعايت مصالح عمل کند و از رياست مستبدانه و خودکامگي خود داري ورزد.
بنا بر اين صحبت از دادن درجه مديريتي است ،نه فضيلت در انسانيت و نزد خدا .

پرسش 2:
زنان تان کشتزار شما هستند. هرطور که خواهيد به کشتزار خود درآييد... (بقره 223)

پاسخ:

آيه شريفه مي‌فرمايد:
زنان شما، محل بذر افشاني شما هستند، پس هر زمان که بخواهيد، مي‌توانيد با آن‌ها آميزش کنيد. سعي نماييد از اين فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح اثر نيکي براي خود، از پيش بفرستيد! تقوا داشته باشيد..
(حرث ) مصدر و به معناي زراعت و به زميني که در آن کشت و زرع مي‌شود، گفته مي‌شود. از مقدم داشتن جمله "نساء کم حرث لکم" بر امر به آميزش و مجدداً تعبير به حرث، معلوم مي‌شود منظور توسعه در موضوع آميزش از نظر زمان يا مکان است(هر وقت و هر جا) نه از نظر اعضا و اندام زنان.
بر اساس اين آيه، جامعه انساني براي دوام نوع و بقاي نسل محتاج زنان است، زيرا خدا شگل گيري انسان را در طبيعت رحم قرار داده، طبيعت مردان را راغب به زنان فرموده ، ميان مردان و زنان دوستي و مهرباني بر قرار کرده و غرض تکويني اين است که وسيله اي براي بقاي نوع فراهم شود. (1)
در اين آيه، هم چنين به ضرورت وجود زن براي بقا و استمرار نسل انسان اشاره شده است.
در روايتي ابوبصير از امام صادق(ع) نقل مي‌کند :
معناي" فأتوا حرثکم انّي شئتم" اين است که هر ساعتي خواستيد، با عيال خود نزديکي کنيد. (2)
البته اين موضوع با برخي از روايات تخصيص مي‌خورد، مثلاً آميزش در هنگام روزه دار بودن منع شده و در روايات، بعضي زمان ها نيز مکروه دانسته شده است.
از آن جا که اغلب مردان در معرض اين هستند که زنان را وسيله کامجوئي و شهوتراني قرار دهند ، خداوند به آن ها خطاب مي فرمايد: اشتباه نکنند که ‏ اصل فلسفه روابط زناشوئي براي حفظ نسل و ادامه حيات بشري است . اگر لذت و جذابيت خاصي در زن و زناشوئي قرار داده شده ، براي ترغيب مردان و زنان به اين امر و تحمل مشکلات فرزند داري است ، به اين سبب، آن که مستحق تذکر است، مرد است که به او گفته شود : زن کشتزار و محل ايجاد و تولد بشر است .گمان نکند زيبائي و جذابيت زن به هدف شهوتراني نهاده شده ، بلکه جذابيت و زيبائي و لطافت او مقدمه اي است تا مايه رغبت شود و غنچه نوزاد در آغوش لطيف او آرامش يابد و رشد کند .
علاوه بر اين که قيوميت و فاعليت مرد در امر زناشوئي امري تکويني است . اغلب اوست که به خاطر نياز بيش ترش به نزديکي با همسر يا علل ديگر ، تصميم هاي زماني و مکاني را در اين امر مي گيرد ، به همين خاطر خداوند متعال او را در آزادي و انتخاب زمان و مکان رابطه زناشوئي مخاطب قرار مي دهد .
خداوند پس از آيه فرمان به تقوا و پرهيزگاري مي‌دهد که مي‌فهماند بايد حقوق زن هم در نظر گرفته شود و از مرز عدالت و تقوا تجاوز نکنند.(3)
با توجه به مطلب بالا در اين آيه حقيقتي وجودي و طبيعي تذکر داده شده و هيچ توهيني در آن نسبت به جنس زن ديده نمي شود.
پي نوشت ها:
1.اعراف(7)آيه179.
2.حجرات(49)آيه13.
3.توبه(9)آيه71.
علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 2، ص 301 ـ 309، با تلخيص.

پرسش 3:
مردان، از آن جهت که الله بعضي را بر بعضي برتري داده است و از آن جهت که از مال خود نفقه مي دهند، بر زنان تسلط دارند . پس زنان شايسته، فرمانبردارند و در غيبت شوي عفيفند و فرمان خداي را نگاه مي دارند. و آن زنان را که از نافرماني شان بيم داريد، اندرز دهيد و از خوابگاه شان دوري کنيد و بزنيدشان. اگر فرمانبرداري کردند، از آن پس ديگر راه بيداد پيش مگيريد. و الله بلند پايه و بزرگ است. (نساء 34
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز.در اين آيه احتمالا اشکال از دو جهت است:
1. چرا مردها "قوام" و سرپرست زنان قرار داده شده اند؟
2. چرا به مردان اجازه تنبيه بدني زنان داده شده است ؟
اين آيه مربوط به خانواده و زن و شوهر است و دو حکم را بيان مي کند:
1. تعيين سرپرست و مدير خانواده؛ زن و مرد با ازدواج، يک اجتماع دو نفره تشکيل مي دهند و در هر اجتماعي بايد نظام و قانون حاکم باشد تا هرج و مرج ايجاد نشود و نيروها هرز و هدر نرود . با اين که زن و مرد بايد مبناي شان بر تعاون و همکاري و گذشت و ايثار باشد، با اين وجود بودن قانون و نظام لازم است . آيه فوق مرد را به عنوان مدير و اداره کننده و سرپرست خانواده معين مي کند و براي اين تعيين دو دليل مي شمارد:
اول. مرد در تصميم گيري ها و رفتارها، عقلاني تر است و براي به عهده گرفتن مديريت خانواده که به عقل و تدبير بيش تر احتياج دارد، مناسب تر است .
دوم مسؤوليت تامين هزينه زندگي و معاش زن بر عهده مرد است و چون هر جا تکليفي هست، در قبالش بايد حقي هم باشد، پس مديريت را هم مناسب است به مرد واگذار کنند تا تعادل لازم بين حق و تکليف حاصل شود.
مطلب دومي که در آيه مطرح شده، نشوز زن است.
نشوز آن است که زن از اداي تکليف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر(همخوابگي با شوهر و تامين نياز جنسي او) بدون هيچ عذر موجهى سرپيچى نمايد.
اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند، شارع مقدس هيچ حقى براى مرد در اين موارد قرار نداده و مرد نمى‏تواند در اين موارد واکنش نشان دهد و همسرش را مورد اذيت و آزار قرار دهد و او را بر انجام کارهاي منزل وا دارد. البته اسلام زن را به همکاري در خانواده و کمک به شوهر براي برداشتن بار زندگي دعوت کرده و براي اين کار وعده پاداش عظيم داده، ولي اين را به عنوان تکليفي واجب بر زن و حقى براى مرد، قرار نداده است.
تنها موردي که زن با پيمان ازدواج، تعهد به آن را ملتزم شده ، تسليم در برابر تقاضاي جنسي همسر است . زن در اين مورد موظف به اجابت است. مگر اين که عذر شرعي داشته باشد. حالا اگر زني از انجام اين وظيفه و مقدمات آن( مثل سکونت در منزلي که مرد تهيه مي کند و امکان آمد و شد شوهر به آن منزل هست و خارج نشدن بدون اجازه و هماهنگي از منزل ) سرپيچي کند و به شوهر بگويد که نه تنها در بستر با تو حاضر نمي شوم ، بلکه غير تو را هم به اين بستر مي آورم، شوهر بايد او را نصيحت کند.
حال اگر زنى در برابر اندرزها و نصايح شوهر سر تسليم فرود نياورد و همچنان بر سرپيچي از حقوق زوج، پايدارى ورزيد، چه بايد کرد؟
در اين جا خداوند راه دومى را قرار داده است که از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد. حال اگر مشکل حل شد ، ديگر کسى حق پيمودن راه سوم را ندارد، امّا اگر زن در چنين وضعيتى نيز سرسختى نشان داده و حاضر به تأمين حقوق طرف مقابل نگرديد ، چه بايد کرد؟
چند راه قابل تصور است:
أ) در مقابل نشوز زن به کلي ساکت بود ؛يعني مرد حقوق خود را ناديده انگارد، هر چند ساليان دراز اين برنامه ادامه يابد.
چنين چيزى براساس هيچ منطقى قابل الزام نيست و اختصاص به مرد هم ندارد، يعنى در هيچ يک از نظام‌هاى حقوقى جهان نمى‏توان صاحب حقى را مجبور کرد در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند. از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مى‏توان چنين توصيه‏اى نمود ،ولى نبايد بين مسأله حقوقى و اخلاقى خلط کرد.
ب) مرد از هر طريق ممکن حقوق خود را به دست آورد. چنين چيزى را هرگز شارع اجازه نمى‏دهد . براى گرفتن حق، روش‌هاى معيّنى وضع نموده، زيرا در غير اين صورت ممکن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم ديگر به بار آيد.
ج) مرد با مراجعه به ديگران اعم از مراجع قضايى يا افراد ذى‏ نفوذ ديگر، حقوق خود را بگيرد.
د) مرد اندکى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى برخورد نمايد. از اين رو قرآن مجيد به عنوان آخرين راه حل ممکن در داخل خانه، «ضرب» را مطرح نموده است.
البته اين مسأله نيز حدودى دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومى يا تبليغات مسموم مطرح مى‏شود، سازگارى ندارد.
دربارة حدّ و چگونگى زدن، علامه مجلسى روايتى از فقه‏الرضا (ع) نقل نموده است که: والضرب بالسواک و شبهه ضرباً رقيقاً ؛ زدن بايد با وسايلى مانند چوب مسواک و امثال آن باشد.(1) آن‌هم با مدارا و ملايمت.
ظاهر روايت فوق به خوبى نشان مى‏دهد که «ضرب» بايد در پايين‏ترين حد ممکن باشد. هرگز نبايد اندک آسيبى بر بدن وارد کند. وسيله‏اى که در اين روايت اشاره شده ، چوبى بسيار نازک، سبک و کم ضربه است.
ممكن است كسي بپرسد اين نوع زدن هيچ اثري دارد بلكه لغو است !
در جواب مي گوييم اگر مرد به شوخي و با خنده بزند، بله ممكن است اثر نداشته باشد. اما بحث ما در مورد مردي است كه در مقام و جايگاه عصبانيت و تنبيه است و اين نوع زدن موثر است
نکته ديگرى که از آيه به دست مي‌آيد ، اين است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نبايد به آن مداومت بخشيد، زيرا به دنبال اين عمل دو واکنش احتمال مى‏رود:
يکى آن که زن به حقوق مرد وفادار شود، در اين صورت قرآن مى‏فرمايد:
فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلا؛ اگر به اطاعت در آمدند، بر آن ها ستم روا مداريد.
اگر زن در برابر حقوقى که بر آن پيمان بسته است ،تسليم شد ، ديگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است.
واکنش ديگر آن است که همچنان سرسختى نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى نمايد، در اين‌باره در آيه بعد فرموده است:
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اَللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِيماً خَبِيراً؛
اگر خوف گسست در بين آن دو يافتيد، پس از ناحيه مرد ،داوري و داوري از بستگان زن برگزينيد. اگر از پى آن خواستار صلاح باشند ،خداوند بين آنان وفاق ايجاد خواهد کرد، همانا خداوند دانا و آگاه است.
خلاصه در اين حکم شرايط زير ديده مى‏شود:
1 - حکم زدن زن اختصاص به مورد سرپيچى زن از تکليف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى که با پيمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است.
2 - در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بردن آن به خارج از منزل وضع شده؛
3 - سومين مرحله، حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پيشين روا نيست.
4- حد آن نازل‌ترين مرتبه ضرب است و نبايد موجب کم ترين آسيبى بر بدن زن شود؛
5- موقتى است و چه داراى نتيجه مثبت يا منفى باشد، بايد زود از آن دست کشيد.
البته اجازه زدن خفيف در خصوص مساله نشوز و عدم تمکين زن از شوهر در امر جنسي ، آن هم بعد از مفيد واقع نشدن موعظه و قهر از بستر، قول مشهور است که "ضرب" را به معناي زدن گرفته ، ولي در مقابل قول مشهور، قول ديگري ضرب را به قطع يعني قطع ارتباط و نفقه و قهر از خانه تفسير کرده که شديدتر از قهر از بستر است . اگر اين مرحله هم مفيد نيفتاد، بايد به دادگاه مراجعه کرده و اقامه دعوا کند.
قانون مدني جمهوري اسلامي نيز ظاهرا بر مبناي اين تفسير است زيرا نفقه زن ناشزه را بر مرد واجب ندانسته ، ولي در جايي به مرد اجازه زدن نداده است.
بنا بر اين يکسان بودن زن و مرد در انسانيت ، به اين معنا نيست که در همه حقوق و تکاليف شبيه باشند. بالاخره زن و مرد دو صنف هستند با ويژگي هاي متفاوت و هر کدام نقاط قوت و ضعفي دارند و با ازدواج و کنار هم قرار گرفتن کامل مي شوند . با توجه به ضعف و قوت ها و ويژگي هاي روحي و جسمي و جنسي مختلف ، احکام و حقوق متفاوت دارند، ولي دو نکته مهم در اين قانونگذاري رعايت شده است:
1. هر کدام حقي دارد، در قبالش تکليفي هم دارد و برعکس.
2. حقوق و تکالف متناسب با روحيات و ويژگي هاي شان است و در مجموع هر دو به يک نگاه همسان مورد تکليف و حق واقع شده اند. اين گونه نيست که يکي حقوق بيش تر و تکاليف کم تر و ديگري عکس باشد. هر کدام مجموعه اي از حقوق و مجموعه اي از تکاليف دارند و برآيند هر دو يکسان است.
پي نوشت :
1. بحار الانوار، ج 104، ص 58.

پرسش 4:
و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا مي شوند، از چهار تن از خودتان بر ضد آن ها شهادت بخواهيد. اگر شهادت دادند آن ها را در خانه محبوس کنيد تا مرگ شان فرا رسد يا خدا راهي در پيش پاي شان نهد. (نساء 15)

پاسخ:

در جاهليت زنان و مردان زيادي مرتکب فحشا مي شدند . از طرف ديگر مردان نسبت به زنان فاميل سختگير بودند . اگر زني به زنا متهم مي شد ،پدر، برادر ، خويشاوندان و شوهر او، آن را ننگي بر دامن قبيله دانسته و به شدت با او برخورد مي کردند.
اسلام هم در صدد اين بود که مسلمانان را از فساد و فحشا دور گرداند و هم اجراي خودسرانه و بدون حساب مجازات ها را جلوگيري کند. از اين رو در باره زناني که متهم به فحشا مي شوند، اولا مي فرمايد بايد چهار مرد عليه او در محکمه بر ديدن فحشا شهادت دهند تا بتوان با او برخورد کرد و گرنه کسي حق تعرض به او را ندارد، بلکه بايد با تهمت زنندگان برخورد کرد . اگر نزد حاکم بر فحشاي او شهادت داده شد، حاکم حکم زنداني ابد او را صادر مي کند تا زماني که حکم جديد از آسمان نازل شود.
بعد هم در سوره نور حکم جديد نازل شد . زن و مرد زاني به تحمل صد ضربه شلاق محکوم شدند . رسول خدا هم در اين حکم تفصيل داد . براي زناي محصن و محصنه حد رجم و براي زناي با محارم حد قتل قرار داد.
در اين آيه اشکال يا توهيني به زن مشاهده نشد .

پرسش 5:
اي پيامبر، ما زناني را که مهرشان را داده اي و آنان را که به عنوان ، غنايم جنگي که خدا به تو ارزاني داشته است، مالک شده اي و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر دايي ها و دختر خاله هاي تو را که با تو مهاجرت کرده اند، به تو داديم، و نيز زن مؤمني را که خود را به پيامبر بخشيده باشد، هر گاه پيامبر بخواهد او را به زني گيرد. اين حکم ويژه توست، نه ديگر مؤمنان ... اين زنان همه را به تو داديم تا بر وجود عزيز تو در عمر نکاح هيچ زحمتي نباشد و الله آمرزنده و مهربان است. هريک از زنانت را خواهي ،نوبتش موخر دار و هرکه را خواهي، به خود بپذير و هم آنان را که از خود راندي يا به خود خواندي باز بر تو باکي نيست... (احزاب 51 و 50)

پاسخ:

در مورد آيه فوق متوجه نشديم به کدام فقرات آيه اشکال گرفته شده است. آيه فوق در مقام شمارش زناني است که رسول خدا اجازه داشته اگر بخواهد، با آنان ازدواج کند و منع شرعي(مثل محرميت نسبي، سببي، يا ديگر ممنوعيت هايي که خداوند قرار داده و مي تواند قرار دهد) براي ازدواج با آنان نداشته است.
اين زنان عبارتند از همسران آن جناب که رسول خدا مهريه همه را پرداخت کرده است و بر ايشان حلال شده اند. حلاليت و همسري همچنان ادامه دار است و آنان بر ايشان حلال هستند با اين که تعدادشان از چهار بيش تر بود . اين حکم از حکم هايي بود که به پيامبر اختصاص داشت . خدا به مصلحت دين و پيامبر و جامعه اسلامي ديده بود که پيامبرش با آن زنان ازدواج کند و آنان بر وي حلال شوند و حلال بمانند.
دوم کنيزاني که در جنگ ها نصيب سپاه اسلام مي شد که پيامبر حق داشت با آنان ازدواج کند و بر وي حلال بودند. در جاي خود بيان شده که در آن زمان مردان و زنان حاضر در ميدان جنگ و حتي غير ميدان جنگ را گروه غالب و پيروز اسير مي کرد و اسيران برده بودند و به ملکيت جنگجويان فاتح در مي آمدند. اسلام اجازه هجوم و جنگ تهاجمي را نداد و فقط جنگ دفاعي را مجاز شمرد . براي رعايت مصلحت جامعه اسلامي تعيين تکليف اسيران ميدان جنگ را به حاکم اسلام سپرد تا با رعايت مصلحت اسلام و مسلمانان، اسيران ميدان نبرد را اعم از زن و مرد در قبال فديه يا به منت آزاد کند يا آنان را به بردگي گرفته و بين رزمندگان تقسيم نمايد. اين اسيران ملک مجاهدان مي شدند. البته براي آزاد شدن آن ها راه هاي فراواني قرار داد و مسلمان ها را هم به رفتار انساني با آنان فراخواند.
سوم و چهارم دختر عموهاي و دختر عمه هاي ايشان
پنجم و ششم دختر دايي ها و دختر خاله هاي ايشان البته(از گروه سوم تا ششم) آن هايي که با ايشان از مکه به مدينه هجرت کرده بودند.
هفتم اگر زن مؤمني خود را به پيامبر مي بخشيد و پيامبر وي را قبول مي کرد، او نيز بر پيامبر حلال بود.
اين شمارش هم براي آن بود که وقتي پيامبر به امر خدا با زينب که مطلقه پسر خوانده اش بود، ازدواج کرد ، اين کار به مذاق عرب جاهلي که ازدواج با مطلقه پسر خوانده را جايز نمي شمرد، گران آمد . آنان در باب ازدواج هاي پيامبر سخن ها گفتند و شبهه ها ساختند . خداوند در اين آيه زناني را که پيامبر مي توانست با آن ها ازدواج کند، بر شمرد تا راه شبهه افکني را ببندد.(1)
اجازه هاي اختصاصي و گسترده براي آن بود که پيامبر بهتر بتواند به وظايف نبوت قيام کند و مسائل زناشويي دست او را نبندد . به همين جهت هم پبامبر با عنوان"يا ايها النبي" مخاطب مي شود.
ممکن است نظر اشکال کنندگان روي "مهريه" باشد که در اين آيه "اجر" و مزد و بها، نامگذاري شده است.
البته در مورد زناشويي و مهريه در قرآن آيات متعددي هست که زن و مرد را ناقص شمرده که با ازدواج و در کنار هم قرار گرفتن، کامل مي شوند . به همين جهت هر کدام را لباس ديگري دانسته (2) و به مردان توصيه کرده که مهريه را به عنوان "صداق" و نشانه صداقت در عشق و به عنوان پيشکش بدهند(3) . اين که در بعض آيات ازدواج را به عنوان يک معامله و مهر را به عنوان اجر و مزد زن شمرده ، توهين نيست بلکه اشاره به تعهداتي است که افراد در مقابل هم به عهده مي گيرند. با ازدواج زن متعهد مي شود که نياز جنسي همسر را برآورد و براي او يک کانون عشق و صفا و آرامش ايجاد کند . البته اين کانون براي خودش هم هست، ولي چون محور ايجاد و رکن اصلي اش زن است، او را متعهد شمرده و مرد در قبال اين تعهد زن، مهريه و نشان وفاداري را پرداخت مي کند که به وجهي تعهد مرد در قبال تعهد زن و اجر و مزدي است که او مي پردازد.
اين تنزيل ها و تشبيه ها در مورد ازدواج و تعهد متقابل، توهين حساب نمي شود و زن کالا شمرده نشده بلکه هر کدام تعهدي را بر دوش گرفته اند.
پي نوشت ها:
1. التحرير و التنوير،ج21،ص289.
2.بقره(2)آيه187.
3. نساء(4)آيه4.

پرسش 6:
اي پيامبر، چرا چيزي را که الله بر تو حلال کرده، به خاطر خشنود ساختن زنانت بر خود حرام مي کني؟ الله آمرزنده و مهربان است. (تحريم 1)
پاسخ:

اين آيه ناظر به قسمي است که پيامبر خورد و استفاده از حلالي را با قسم بر خود حرام کرد تا بدين وسيله رضايت بعضي همسران خود را به دست آورد . اين اقدام جايز است . حرام و ممنوع نمي باشد . با عمل بعض مسلمانان که براي جلب رضاي خدا و زهد ورزيدن، حلال خدا را بر خود حرام کردند ، تفاوت اصولي دارد. در آن جا خدا آنان را نهي کرد و آن حرام شمردن را تجاوز به حريم تشريع که مختص خداست، به حساب آورد(1)، ولي در اين جا خداوند اين اقدام را تجاوز به حريم خدا نشمرده و پيامبر را توبيخ نمي کند. بلکه چون اين جا برخي از همسران پيامبر ظالم بود، خدا به دفاع از پيامبر برخاست و شکستن اين قسم را لازم شمرد.
اين که چه اتفاقي افتاد که باعث دلگيري بيجاي همسر ايشان شد و ايشان چه چيزي را بر خود حرام کرد، اختلاف است و چندان مهم نيست. مهم اين است که ايشان با توجه به بزرگواري اخلاقي و تحمل فوق العاده اش براي جلب رضايت همسرش که ظالمانه دلگير شده بود، حلالي را با قسم بر خود حرام کرد ، ولي چون رسول خدا در اين جا مظلوم واقع شده بود، خدا به دفاع از ايشان برآمد . دستور داد کفاره بدهد و قسم خود را بشکند و از آن حلال استفاده کند. توبيخ در اين آيه به ظاهر متوجه رسول خداست، ولي به واقع دلجويي از ايشان و توبيخ همسر ظالم ايشان مي باشد و اين از باب مثل معروف است که مي گوييم:"به در مي گويم تا دروازه بشنود."
پي نوشت :
1. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين‏؛
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چيزهاى پاكيزه را كه خداوند براى شما حلال كرده است، حرام نكنيد! از حدّ، تجاوز ننماييد! زيرا خداوند متجاوزان را دوست نمى‏دارد. (مائده(5)آيه87)
در اين جا مسلمانان براي جلب رضاي خدا و به عنوان عمل صالح و تقرب آور حلال خدا را بر خود حرام کردند . استفاه از گوشت و طعام لذيذ و آميزش با همسران و خواب شبانه و... را بر خود حرام کردند تا رضايت خدا را به دست آورند . حال آن که رضايت خدا در گردن نهادن به حکم اوست . حلال را حلال شمردن و حرام را حرام شمردن مي باشد .
زهد استفاده به اندازه نياز از حلال خدا است، نه محروم کردن خود و حرام کردن حلال خدا که خود تجاوز به حريم تشريع و ستمگري است اما در اين جا رسول خدا براي تقرب به خدا و به عنوان عبادت اين اقدام را نکرد تا حرام و گناه باشد بلکه براي جلب رضايت همسرش تعهدي را به عهده گرفت و اين ممنوع نيست و حرام نمي باشد.

پرسش 7:
اي کساني که ايمان آورده ايد، کافراني که نزد شمايند ، بکشيد تا در شما درشتي و شدت را بيابند ... (توبه 123)

پاسخ:

اين آيه و دو آيه بعد از آيات قتال است . در مورد مشرکاني است که پيامبر و مسلمانان را از مکه اخراج کردند . هر روز با سپاهي به مدينه يورش مي آوردند . امنيت مسلمانان را به هم زده و آنان را مي کشتند و اسير مي گرفتند و اموال شان را غارت مي کردند.
در اين آيه مسلمانان موظف شده اند که به سرکوبي مشرکان مهاجم و متجاوز قيام کنند . از مهاجماني که به حوزه اسلام نزديک تر مي باشند، شروع کرده و سرکوب نموده و به پيش روند تا مهاجمان متجاوز را به تمامي سرکوب ساخته و امنيت را به جامعه اسلامي ارمغان دهند.

پرسش 8:
پس چون ماه هاي حرام به سر آمد ،آن گاه مشركان را هر جا يافتيد، به قتل رسانيد و آن ها را دستگير و محاصره كنيد. هر سو در كمين آن ها باشيد... (توبه 5)

پاسخ:

چون مشرکان مکه و حجاز به تبع سنت ابراهيمي حاکم بر حجاز براي ماه هاي حرام احترام قائل بودند، پيامبر و مسلمانان هم به رعايت اين حرمت مامور شده ، بلکه آنان به رعايت اين حرمت سزاوارتر بودند ،زيرا وارثان و پيروان واقعي حضرت ابراهيم(ع) بودند . از اين رو مامور شدند که ماه هاي حرام را صبر کنند . سرکوب مشرکان را بعد از ماه هاي حرام پي بگيرند . با تمام شدن ماه هاي حرام، هيچ جاي امني براي مشرکان مهاجم و متجاوز نگذارند.

پرسش 9:
چون با کافران روبرو شديد، گردن شان را بزنيد و چون آن ها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد، آن گاه يا به منت آزاد کنيد يا به فديه... (محمد 4)
پاسخ:

مطابق اين آيه مسلمانان مامور شدند در مقابله با مهاجمان متجاوز به محکمي ايستادگي کرده و آنان را بکشند تا شکست شان قطعي گردد . بعد از قطعي شدن شکست ، بقيه را به اسيري گرفته و اسيران را به صلاحديد حاکم دين (پيامبر، امام يا حاکم عادل)در قبال فديه يا به منت آزاد کنند.
اين آيات حکم قتال و جنگ با متجاوزان است و از افتخارات اسلام مي باشد، زيرا هيچ امتي ذلت را نپذيرفته و افتخار نمي داند . جنگ با متجاوز و دفاع از حريم دين، وطن و ناموس، از افتخارات همه امت ها است.
در قرآن به جنگ ابتدايي با غير مسلمانان دعوت نشده است. پيامبر و مسلمانان وظيفه دارند حقايق حياتبخش معرفتي را تبيين کنند . مردم را به اعتقاد به خدا و معاد فراخوانده و از شرک و ظلم باز دارند . طبيعي است که اين دعوت به مذاق ستمگران و قدرتمندان که بندگان را به بردگي و خدمت گرفته اند، خوش نمي آيد . براي نابودي متوليان و معتقدان اين دعوت اقدام مي کنند. در اين جا اسلام حکم دفاع از خود و سرکوب متجاوزان را داده است.
جنگ اسلام يا جنگ دفاعي در مقابل هجوم متجاوزان است يا جنگ رهايي بخش براي نجات مؤمنان مظلومي که تحت ستم قدرتمندان به زنجير کشيده شده و آزادي آن ها ستانده شده است.
اين دو نوع جنگ هم انساني و افتخار آميز است و همه امت ها در اين زمينه قهرماناني دارند که بدان ها افتخار مي کنند.