شهود و توهم را چگونه باید از هم تشخیص داد ؟
شهود مربوط به علم حضوری است و توهم کار ذهن و علم حصولی است .
نمی توانم بفهمم کدامیک از ادراکات من حضوری و کدام یک حصولی است .
ضمنا از کجا باید بفهمم انچه درک کرده ام حاصل توهمات ذهنی و نتیجه گیری های مختلف ذهن است و یا این که حقیقت محض است که بی واسطه درک کرده ام
آیا شهود با تصاویر ذهنی همراه است ؟ آیا مرز مشخصی می توان در این میان مشخص کرد ؟
مثلا شخصی در حالتی نشسته و در تصوراتش ناگهان تصاویری می آید آیا می توان به صراحت گفت این تصاویر مربوط به فعالیت های ذهن است یا این که ادراکی است فراذهنی و فراحسی که بی واسطه به سراغ شخص آمده است.
اصلا کیفیت یک دریافت شهودی چگونه می تواند باشد ؟ مگر می شود ما چیزی را از مجرای ذهن و فکر نگذرانیم و آن را بفهمیم . یعنی حتی اگر بوسیله ی حواس 5 گانه هم اطلاعاتی را دریافت نکرده باشیم و مثلا با چیزی به عنوان حس ششم دریافت کرده باشیم باز هم باید ترجمه ای ذهنی برای آن در مغزمان اتفاق بیفتد که آن را بفهمیم و گرنه چگونه آن را می فهمیم . درد و رنج و محبت و ... را اگر بخواهم بیابم باید باز هم به مغز و ذهن و فکر مراجعه کنم .
من را راهنمایی کنید تا بفهمم ذهن چیست ، عقل چیست ، فکر چیست ، این ها هر یک حاصل کارکرد کدام عضو یا بعد در انسان است ؟ روح کدام است و نفس چیست ؟
شهود چیست و چگونه باید به ان رسید ؟ کیفیت یک دریافت شهودی معمولا چگونه است و آیا می تواند جدا از مجرای ذهن آن را درک کرد ؟ آیا در شهود فرد از بدن خود جدا می شود و مثلا برای شهود بهشت ، ناگهان خود را در بهشت می یابد ؟ یا تصاویری از جایی به نام بهشت و جهنم در ذهنش عبور می کنند و او تماشا می نماید ؟
قلب یا دل کجاست ؟ مثلا می گویند با دلت ببین و درک کن ، انسان هر کاری کند از شر ذهن و تصاویر ذهنی مگر خلاص می شود ؟ باز هم یک چیزهایی می بیند حالا دیدن دلی یعنی آیا بعضی تصاویر هست که ذهنی نیست ؟
مدت هاست در پی پاسخ به این سوالات هستم ، خواهش می کنم کمکم کنید تا دیوانه نشده ام !!! اینقدر با افکارم کلنجار می روم که حد ندارد ، تا پاسخ این ها را نگیرم آرام نمی شوم . خواهش می کنم به روشنی و به تفصیل کمک کنید. لطفا مفهومی که از مجموع سوالاتم درک می کنید را پاسخ دهید ، پاسخ های جزیی به هر سوال گاها به کار نمی آید .
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
همان طور که پرسشگر محترم در پایان سؤال اشاره نموده، پرسش به گونه ایی طرح شده که باید آن چه از مجموع آن فهمیده می شود، پاسخ داده شود؛ بنابراین در چند محور به نکته هایی اشاره می شود تا پرسشگر محترم از مجموع آن، گمشده خود را بیابد.
درباره شناخت جای بحث فراوان است، ولی اجازه دهید بحث را با این آموزه قرآن کریم که بیان جامع در این ارتباط است ،آغاز نمایيم؛ خداوند متعال در قرآن می فرماید:
«و الله أخرجکم من بطون أُمّهاتکم لا تعلمون شیئاً و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئده؛(1) خدا شما را از شکم مادرانتان در حالی که چیزی نمیدانستید، بیرون آورد و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزاری کنید».
از این آیه به دست میآید که ابزار و راه های شناخت، حواس پنجگانه و دل آدمی است؛ حواس پنجگانه روشن است که مراد همان ادراکاتی است که از طریق چشم و گوش و مانند آن به دست می آید؛ حال باید دید که مراد از دل که یکی از راه های شناخت محسوب شده، چیست و آیا شناخت عقلی با شناخت قلبی متفاوت است؟
گرچه قلب، همانند عقل، معانی مجرد را ادراک میکند؛ لکن قلب در ادراک این معانی با ادراک عقل در دو چیز تفاوت دارد:
تفاوت اول این که:
آنچه را عقل از دور به صورت مفهوم کلی ادراک میکند، قلب از نزدیک به عنوان موجود شخصی خارجی که دارای سعة وجودی است ،مشاهده مینماید.
تفاوت دوم که نتیجة تفاوت اول است ،این که:
عقل به دلیل انحصار در حصار ادراک مفهوم از ادراک بسیاری از حقایق عاجز است؛ اما قلب به دلیل ادراک شهودی بر بسیاری از اسرار کلی و بلکه جزئی عالم نیز آگاه میشود.(2)
بنابر این بهترین ابزار شناخت حقایق عقل و قلب است. در این میان، شناختی که به وسیله قلب به دست میآید، روشنتر و دقیقتر و کاملتر است و بدون واسطه مفاهیم، نصیب آدمی میشود؛ بر خلاف شناخت عقلی که از طریق مفاهیم به دست میآید.
1. در خصوص مکاشفه و معرفت شهودی باید گفت که:
مکاشفه نوعی از معرفت حضوری و ادارک خاصی است که از راه متمرکز کردن توجه به باطن نفس (و نه از راه تجربه حسی و یا راه تحلیل عقلی) به دست میآید.
در جریان این سیر و سلوک، معمولا مکاشفاتی حاصل میگردد که شبیه به رویا است. گاهی عینا از وقایع گذشته یا حال یا آینده حکایت میکند و گاهی نیازمند به تعبیر است، شهود و کشف یک ادراک باطنی و تجربه معرفتی کاملا شخصی است که نصیب خود اهل کشف میشود. (3)
مرحوم علامه جعفری در این باره گفته است:
شناخت عرفانی و کشف شهود عبارت است از: درک جهان با همه اجزا و روابطش، مانند یک حقیقت شفاف و صیقلی که هر جزئی جلوهایی از موجود کامل لم یزل و لایزال، و هر گونه ارتباط علمی با آن جزء ارتباطی است با آن موجود کامل به وسیله جلوهایی از جلوههایش.
سخن گفتن درباره شناخت عرفانی و کشف و شهود برای کسانی که از آن محرومند و خود را آماده وصول به این نوع شناخت نمینمایند، مانند سخن گفتن درباره لذت هم خوابگی، برای کودکی نابالغ است که هیچ چیزی از آن نخواهد فهمید و آن را به بازی کودکانه خواهد گرفت. (4)
غزالی درباره کشف و شهود گفته است:
علم مکاشفه که علم صدیقین و مقربین است، عبارت است از نوری که در قلبهای پاک ظاهر میشود و به وسیله آن امور بسیاری برای انسان کشف میگردد. (5)
تفصیل این مسئله را در منبع ذیل جویا شوید. (6)
2. درباره دلایل نقلی بر صحت کشف باید گفت:
در آموزههای دینی در این باب نکتههای بسیاری آمده که در این میان روایتی از امام صادق (ع) بسیار شنیدنی است که ایشان فرمودند:
رسول خدا (ص) روزی از حارثة بن مالک حالش را جویا شد، او به حضرت عرض کرد که: مؤمن حقیقی شدهام، حضرت فرمود: هر چیز را حقیقتی است، حقیقت و نشانه گفتار شما چیست؟
حارثه عرض کرد: یا رسول الله! گویا عرش پروردگارم را مینگرم که برای حساب گسترده شده، گویا اهل بهشت را میبینم که در میان بهشت یکدیگر را ملاقات میکنند.
حضرت فرمود: این بنده بصیرت یافته است، آن گاه به حارثه فرمود:
بر این مقام استوار باش و این حالت را حفظ نما! (7)
از این روایت که تنها یک نمونه از روایات متعدد است، به دست میآید که: کشف و شهود عارفانه، اگر نصیب کسی بشود،حقیقتی انکارناپذیر است؛ از این رو پیامبر (ص) شهود حارثه را امضا فرمود.
3. اما درباره نگاه فقیهانه به ماجرای کشف و شهود باید به اختصار اشاره شود که:
ممکن است نگاهها متفاوت باشد، ولی آنچه در کلمات فقیه نامدار و عارف شریعت محور معاصر، امام خمینی (ره) آمده چنین است:
اگر شنیدی فلان عارف چیزی گفته که به سلیقه شما درست نمیآید، حمل بر باطل و خیال مکن، شاید آن مطلب منشأ در قرآن و سنت داشته باشد و شما به آن برنخورده باشید، در این صورت رد شما ممکن است باعث رد خدا و پیامبر (ص) و ائمه (ع) بشود. (8)
در جای دیگر خطاب به یکی از بستگانش میگوید:
سعی کن اگر اهلش نیستی و نشدی، انکار مقامات عارفین را ننمایی، بسیاری از آن چه آنان گفتهاند، در قرآن کریم به طور رمز و سر بسته و در دعاها و مناجات اهل عصمت (ع) بازتر آمده است. (9)
بر اساس این گونه گفتهها که در کلام فقیه بزرگ امام خمینی فراوان آمده است، معلوم میشود که کشف و شهود عارفانه از نظر فقهی نه تنها محذوری ندارد، بلکه خاستگاه بسیاری از آن ها آموزههای وحیانی است.
گفتنی است آنچه در باب کشف و شهود، تأیید و صحت آن ذکر شد، مربوط به مکاشفات عارفان راستین است! چه بسا ممکن است برخی شیادهایی هم مدعی کشف و شهود باشند، ولی در واقع صحت نداشته و اهل کذب باشند.
نکته دیگر در رابط به این پرسش که باید به اختصار اشاره شود این است که:
نخستین تقسیمی که میتوان برای علم در نظر گرفت، این است که:
ممکن است علم یا بدون واسطه به ذات معلوم تعلق گيرد و وجود واقعی و عینی معلوم برای عالم و شخص درک کننده منکشف گردد و یا وجود خارجی آن، مورد شهود و آگاهی عالم، قرار نمیگیرد، بلکه شخصی از راه چیزی که نمایانگر معلوم باشد و اصطلاحا صورت یا مفهوم ذهنی نامیده میشود، از آن آگاه میگردد.
قسم اول را علم شهودی و حضوری و قسم دوم را علم حصولی مینامند که شامل همه علوم طبیعی، تجربی، عقلی و مانند آن میشود. (10)
علمی که از راه تهذیب نفس و کشف و شهود به دست میآید، برتر و کاملتر از علم حصولی است که از طریق تجربه و یا استدلال عقلی و مانند آن حاصل میشود، از این رو گفته شده:
در علم شهودی و حضوری که از رهگذر تهذیب نفس و عرفان عملی به دست میآید، شهود متن واقع و حضور در ساحت عین هستی، بدون وساطت هیچگونه مفهومی و ماهیتی است؛ مانند شهود روح و حضور شئون علمی و عملی نفس برای خودش که در آن هیچ حایلی بین عالم و معلوم عینی وجود ندارد.
مساله در شناخت پدیدههای دیگر هستی نیز چنین است؛ از منظر محققان بزرگ اهل معنا، راه اصیل شهود خارج و حضور عین هستی، همانا تقویت شهود نفسی و حضور روح است. هر اندازه نفس در شناخت خود و معرفت مبدأ و منتهای خویش و آگاهی به رابطه وجودی بین اول و آخر جهان، نیرومندتر باشد، شهود او در مورد اعیان خارجی قویتر خواهد بود، پس یکی از ویژگیهای علمی که از تهذیب نفس به دست میآید - به اصطلاح معرفت عرفانی- آن است که تکیهگاه منحصر آن علم حضوری است.
از این رو، در علمی که از طریق تهذیب نفس و عرفان به دست میآید، از دانش شهودی ياري جسته و به آن اعتماد و استناد میشود. اگر گاهی پس از اثبات شهودی و احراز حضوری مطلب، از برهان عقلی و یا دلیل نقلی معتبر سخن به میان میآید، تنها صبغه تأیید و ایجاد انس دارد و برای اثبات اصل مطلب نیست، برخلاف علوم استدلالی و حصولی، مانند حکمت و کلام که در آن از علم حصولی یاری جسته می شود.
و بزرگان حکمت و معرفت همه بر این نکته اتفاق نظر دارند که شناخت عرفانی از راه چشیدن و رسیدن به حقیقت پدیدههای هستی به وجود میآید، نه از مجرای فکر.
این شناخت،نور ملکوتی است که از ساحت قدسی و احدی بر قلب انسان سالک و اصل شده، پرتو میافکند؛ بنابراین علمی که از طریق تهذیب نفس و عرفان به دست میآید، درک و دریافتی از واقع و متن هستی است و در افق برتر و بالاتر از ادراک حصولی و مانند آن قرار دارد. (11)
بنابراین رابطه علوم حسی و حصولی با علمی که از تزکیه نفس و عرفان به دست میآید، در واقع رابطه عین واقع و مفهوم است.
در علوم حسی از فراسوی حجاب مفاهیم و ماهیات، حقایق درک و شناخته میشود؛ آن هم به صورت ناقص، ولی در معرفت از راه تزکیه نفس و عرفان، بدون حجاب، مفاهیم حقیقت و متن واقع حقایق برای انسان کشف میگردد.
گرچه علم حضوری و معرفت شهودی که از طریق تزکیه نفس به دست میآید، نسبت به علم حصولی کاملتر و برتر است، ولی این علم هم به نوبه خود مراتبی دارد و از نظر شدت و ضعف یکسان نیست؛ بلکه گاهی علمی که از تهذیب نفس به دست آمده، قوت و شدت بیش تری نسبت به علم مشابه خود دارد.
اختلاف مراتب علم حضوری گاهی معلول اختلاف مراتب وجود شخص درک کننده است، یعنی هر اندازه نفس از نظر مرتبه وجودی ضعیفتر باشد، علوم حضوری او ضعیفتر خواهد بود و هر قدر مرتبه وجودی اش کاملتر شود، علم حضوری او کاملتر است.
انسان نسبت به آفریدگار خویش علم حضوری دارد، ولی در اثر ضعف مرتبه وجودی و نیز در اثر توجه به بدن و امور مادی، این علم به صورت ناآگاهانه در میآید؛ اما با تکامل نفس و کاهش توجه به بدن و امور مادی و تقویت توجهات قلبی نسبت به خداوند متعال، همان علم به مراتبی از وضوح و آگاهی میرسد که در دعای عرفه امام حسین (ع)، بدان اشاره شده است آن جا که فرمود:
« ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک؛(12)آیا برای غیر تو ظهوری است که از آن تو نباشد؟».
چنین شخصی ظهور همه چیز را پرتوی از ظهور حق میبیند.
گفتنی است که:
شناخت و درک آدمی با علم حضوری که علم او به نفس اوست، آغاز میشود؛ علوم دیگر حسی و حصولی او به تدریج برایش به وجود میآید؛ مثلا بچه وقتی به دنیا میآید، اولین چیزی را که میداند، علم او به خودش است. به تدریج سایر علوم را پیدا میکند. ولی در باب علم حصولی و علمی که از راه تزکیه نفس به دست میآید، گویا جریان به عکس است؛ به همین خاطر گفته شده:
دانش کلام و فراگیری آن به عنوان مقدمه سیر و سلوک عرفانی ضرورت ویژه دارد، از این رو تأکید شده قبل از عرفان و حرکت در مسیر سیر و سلوک باید راه ظاهر را سپری کرد و حکمت و کلام را به دقت فرا گرفت. بدون فراگیری و تکمیل علوم عقلی و نقلی، ادعای عرفان نمودن، عوامفریبی و شیادی است!!
سالک قبل از آن که عارف شود، باید حکیم و متکلم باشد؛ آموزههای فلسفی و کلامی را به دقت بیاموزد! چون علوم شریعت و ظاهر، در واقع مثل نردبان حقیقت و عرفان است. (13)
امام خمینی تصریح نموده:
اهل باطن بدانند که وصول به مقصد اصلی و غایت حقیقی جز تطهیر ظاهر و باطن نیست؛ با تشبث به صورت و ظاهر، به حقیقت و باطن نتوان رسید و بدون لباس ظاهر و شریعت، راه باطن نتوان پیدا کرد. (14)
پی نوشت ها :
1. نحل (16) آیه 78.
2. معرفتشناسی در قرآن، جوادی آملی، ص 299، نشر مرکز اسرا، قم، 1378ش.
3. آموزش فلسفه، ج 2، ص 113 و 114، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1367 ش.
4. محمد تقی جعفری، شناخت از دیدگاه علمی و از دیدگاه قرآن، ص 233، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1360 ش.
5. احیاء العلوم الدین، ج 1، باب علم المکاشفه، ص 31، نشر دارالکتب العلمیه، بیروت، 1406 ق.
6. آموزههای عرفانی از منظر امام علی (ع)، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1384 ش.
7. اصول کافی، ج 1، ص 88، کتاب الایمان و الکفر، باب حقیقة الایمان، حدیث 2، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ق.
8. چهل حدیث، ص 12، نشر مؤسسه آثار امام خمینی، 1387 ش.
9. ره عشق، ص 35، نشر مؤسسه آثار امام خمینی، 1368 ش.
10. آموزش فلسفه، ج1، ص 153، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1376 ش.
11. آموزههای عرفانی از منظر امام علی (ع)، ص 78 ،نشر بوستان کتاب، قم، 1384ش.
12. مفاتیح الجنان، ص 496.
13. زن در آینه عرفان، ص 46، نشر بوستان کتاب، قم، 1389 ش.
14. تفسیر سوره حمد، ص 77، نشر مؤسسه آثار امام خمینی، 1378ش.






