از اینکه خداوند از سرنوشت هر فردی مطلع است و می داند که این فرد باعث هرج و مرج در جامعه میشود مثلا قتل انجام می دهد باز چرا این فرد را می افریند.

پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
مشکل اصلی سوال شما آن است که هدف آفرینش انسان ها را بهشتی شدن فرض کرده ،به همين خاطر توقع داريد که خداوند تنها افراد خوب و درستكار را خلق نمايد ، در نتیجه خلقت افرادی را که به این سرانجام نمی رسند يا اين گونه نيستند ، به نوعی مغایر با فلسفه آفرینش دانسته ايد ، در حالی که حقیقت امر این گونه نیست .
فلسفه آفرینش انسان همانند هر موجود دیگری بر اساس فیاضیت مطلق خداوند تعریف می شود ، یعنی خداوند به واسطه فیض مطلق خود هر موجودی را که لایق خلقت بوده و امکان آفریده شدن دارد و خلقت او به زیبایی و شکوه جهان خلقت می افزاید ، از نعمت وجود محروم نمی نماید و او را خلق می کند (1)، اما در عین حال حکمت خداوند اقتضا دارد که خلقت حکیمانه و هدفمند و دارای سرانجام و مسیری معین برای خود آن مخلوق باشد . بر این اساس تکامل انسان و رسیدن به مراتب بالای حیات ، هدف خلقت او بیان می شود .
در نتیجه برای هر انسانی مسیری معین و ابزاری لازم برای رسیدن به سعادت ابدی و تکامل عمیق روحی و معنوی تعریف می شود . امتحانات لازم و متناسب با ظرفیت های خاص خودش برای او در نظر گرفته می شود . نمی توان قبل از برگزاری آزمون فرد را از فرصت حضور در آزمون محروم ساخت، تنها به این دلیل که نتیجه عملکرد او برای ما روشن است .
خداوند به نحوه برخورد ما با حق انتخاب مسير زندگي آگاه است. اما از نظر علم ذاتی خداوند نحوه انتخاب گزینه های درست و نادرست با هم تفاوتی ندارد. همان گونه که کفر و عصیان و ظلم بندگان و در نتیجه جهنمی شدن آن ها ضرری به حال خداوند ندارد ، عبادت و تقوا و بندگی آنان و در نتیجه بهشتی شدن شان هم فایده ای به حال خداوند ندارد تا توقع داشته باشیم خداوند تنها بهشتیان را در این آزمون سرنوشت ساز حاضر سازد و رفوزه ها را از ابتدا از این فرصت محروم نماید .
در واقع فلسفه آفرینش و شکوه داستان خلقت تنها با بهشتی شدن انسان ها یا خلقت کسانی که با حسن انتخاب های خود اهل بهشت می شوند ، شکل نمی گیرد، بلکه زیبایی و شکوه این داستان به آن است که همه افراد به طور مساوی از فرصت خود بهره ببرند و هیچ کس نداند که چه نتیجه ای در برابر او قرار دارد ، اصولا اگر قرار بود که تنها اهل بهشت در دنیا خلق شوند، دیگر آزمون دنیا ، آزمونی صوری و نمایشی بود . همه به نوعی می دانستند که در هر صورت اهل بهشت خواهند شد .
خدا انسان را موجودی مختار خلق نموده و امکان انتخاب مسیر صحیح و ناصحیح را هم به او داده؛ انسان است که می تواند در این صحنه آزمون سرنوشت خود را مطابق اراده و آزادی ذاتی که در اختیارش قرار گرفته ،رقم بزند . در نتیجه هر سرنوشتی که پیش رویش قرار بگیرد ، به خودش مربوط است .
مسلما در این وضعیت ، علم پیشین الهی در نحوه عملکرد او هیچ گونه تأثیری در اختیار وی ندارد . باعث مجبور شدنش نمی گردد . به علاوه این علم مانع فیض خداوند در حق بندگان هم نخواهد شد ، همان طور که آموزگاری قبل از امتحان یا حتی از ابتدای سال می داند که کدام دانش آموز موفق و کدام یک رفوزه خواهد شد ، اما نه در طول سال در تدریس و آموزش آن ها تفاوتی قائل می شود و نه در وقت امتحان فرصت را از برخی دریغ می نماید ؛ این لازمه یک آزمون مهم و کامل است .
هدایت نشدن این افراد جهنمی نه معلول اراده الهی ،که معلول سوء اختیار خود آن ها بوده ، به علاوه «صم و بکم و عمی»شدن آن ها هم ناشی از سوء رفتارهاست ،نه اینکه خداوند از ابتدا برخی از افراد را این گونه آفریده باشد و آن ها شانسی برای هدایت شدن نداشته ،محکوم به جاودانگي در آتش باشند .
همچنین پاسخ این که چرا خداوند علاوه بر این که می دانست این عده با سوء اختیار خود باعث هرج و مرج و... می شوند، آن ها را آفرید ، روشن می شود ، زیرا در فلسفه آفرینش هیچ تفاوتی بین انسان های گوناگون در استفاده از فرصت خلقت نیست. خداوند به دلیل علم به سرانجام افراد نمی تواند برخی را از فیض وجود محروم نماید ، زیرا محروم کردن فرد از یک نعمت به خاطر جرمی است که مرتکب نشده است .
از طرف دیگر بزرگی و زیبایی و شکوه آزمون دنیا برای همه افراد در این است که هر فرد امکان شکست خود را بدهد . از نحوه رفتار و عملکرد دیگران درس عبرت بگیرد . به علاوه عملکرد افراد گمراه و بدکار مهم ترین آزمون دیگر انسان ها در برابر گزینه های امتحانات الهی است . در نتیجه می توان گفت بدون وجود این افراد و این فضا در آزمون دنیا حتی بهشتی شدن بهشتیان هم ارزش چندانی ندارد. اگر قرار باشد که همه انسان‏ها خوب باشند یا تنها انسان‏های خوب آفریده شوند، انتخاب درست و صحیح معنا یا ارزش نداشت .
غالب انسان ها با لطف و رحمت الهی البته بعد از طی مراحلی به بهشت وارد می شوند.

پى‌نوشت‏ :
1. سید حسن ابراهیمیان، انسان‏شناسى، ص 115 و 116.