دیروز با یکی از افراد فامیل که به تازگی پی در پی سراغ سایت های شیطان پرستی می ره در باره ی خدا بحث می کردیم اون از من پرسید این خدایی که تو ازش دم می زنی کیه که به انسان حتی قدرت انتخاب هم نداده و به زور همه رو مطیع خودش می کنه و از غذاب جاودان می ترسونه کجاش مهربون و بخشنده است؟خدایی که حتی در شرایط خاص هم اجازه ی خود کشی نداده.

پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز؛

در سوال شما مسائل متعددي عنوان شده:
1- خدا به انسان قدرت انتخاب نداده، چرا كه همه را از عذاب جاودان مي ترساند و همه را مطيع خود مي خواهد.
2- خدا مهربان نيست.
3- خدا حتي در شرائط خاص اجازه خودكشي به انسان نداده است.

ثواب و عذاب خدا نسبت به بندگان با مجازات ها و پاداش های دنیوی و بشری فرق می کند. در رحمت و ثواب و پاداش های دنیوی و بشری که بین ما انسان ها معمول است، این گونه است که شخصی کار خوبی انجام می دهد و ما از محلی که تعیین کرده ایم، به او پاداش می دهیم و یا شخصی کار بدی می کند و ما او را مجازات می کنیم. در این جا کار از پاداش و مجازات جدا می باشد. اما پاداش ها و یا مجازات های اخروی این گونه نیست که کسی گناهی کرده باشد و خدا آتشی خلق کرده و او را به وسیله آن آتش بسوزاند و یا کار خوبی کرده و خدا بهشتی خلق کرده و او را وارد آن بهشت کند، بلکه انسان هر آنچه از پاداش و عذاب می بیند، نتیجه مستقیم اعمال اوست، بلکه اعمال در آخرت به صورت نعمت و یا آتش بروز کرده و فرد بهره مند شده و یا معذب می شود.
بهشت و دوزخ با کردار، گفتار انسان ها ایجاد می شود. اعمال و گفتارهای نیک ،بهشت را ایجاد می کند. گفتار و کرداهای بد و زشت دوزخ را خلق می کند.
بنابراین مجازات‏های اُخروی تجسم یافتن اعمال است. نعیم و عذاب آن جا اعمال نیک و بد است که وقتی پرده کنار رود، تجسم و نمود پیدا می کند.
اعمال ما صورتی ملکی و دنیایی دارد که فانی و موقت است که در این جهان به صورت سخن یا عمل دیگر ظاهر می شود. نیز صورتی ملکوتی دارد که پس از صدور از ما هرگز فانی نمی‏شود. اعمال ما در وجهه ملکوتی و چهره باطنی باقی است. روزی پرده‏های مربوط به دنیا کنار می رود و حقیقت آشکار می شود و کردارمان را با چهره ملکوتی مشاهده خواهیم کرد. اگر زیبا و لذّت بخش است، نعیم و بهشت ما خواهد بود اما اگر زشت و بد است، آتش و جحیم خواهد بود. جزای آخرت عین کردار دنیا است و چیزی جدا از عمل نیست.(1)
مولوی این حقیقت را چنین به شعر در آورده است.
ای دریده پوستین یوسفان گرگ برخیزی ازاین خواب گران
گشته گرگان یک به یک خوهای تو مي درد از پی هم اعضای تو
آنچه می بافی همه روز بپوش و آنچه می کاری همه روز بنوش
در جای دیگر می گوید:
این سخن‏های چو مار و کژدمت مار و کژدم می شود گیرت دمت
بنابراين تخويف و هشدار انسان از عذاب آخرت در حقيقت تذكر و هشدار خداي متعال است نسبت به حقيقت اعمالي كه در آخرت به صورت عذاب ظهور و بروز خواهند كرد. بشارت و وعده او به نعمت هاي آخرت تشويق انسان نسبت به اعمالي است كه ظهور و بروز آن ها نعمت و پاداش آخرتي است، چرا كه روز قيامت « يوم تبلي السرائر »(2) است. آيا اين غير از مهرباني خدا است نسبت به انسان ؟ آيا اگر كسي از روي شفقت به ما راه و چاه را كه در پيش داريم نشان دهد و ما را از خطرات در پيش روي مسيرمان آگاه سازد،‌به دليل اين آگاهي بخشي سزاوار نسبت بي رحمي و عدم مهرباني است؟ آيا اگر كسي چاه را ببيند و به ما نگويد و ما در چاه بيافتيم ، مهربان است يا كسي كه مي بيند و هشدار مي دهد ؟ قضاوت با شما.
اما اينكه چرا خودكشي جائز نيست ؟
از دیدگاه اسلام مالک همه چیز از جمله انسان، خداوند است. اوست که حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آن جا که او رخصت دهد، مجاز و جایی که او اذن ندهد، غیرمجاز است.
از جمله موارد، کشتن انسان است. در این موضوع هیچ تفاوتی بین خودکشی و دیگر کشی نیست، چرا که این کار سلب حق حیات از خود و یا دیگری است. خدا انسان را از این امر برحذر داشته، می‏فرماید: «من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض و فکانما قتل الناس جمیعا؛ (3) آن کس که انسانی را بدون این که قاتل باشد و یا در زمین فساد کند بکشد، گویا همه مردم را کشته است»،
مرگ و حیات یک نفر، اگر چه مساوی با مرگ و حیات اجتماع نیست، اما شباهتی به آن دارد، ازاین‏رو در جایی که اذن خداوند نیست، انجام دادن آن حرام و گناه است.
در نگرش الهی، از آن جا که خداوند خالق انسان است و تمام هستی او از خدا است، هیچ کسی نه حق کشتن دیگری را دارد و نه حق کشتن خود را. این بدان جهت است که از دیدگاه اسلام و همه مکاتب الهی، حیات موهبتی الهی و حقی خدادادی است. از این‏رو هرگاه این حق وسیله‏ای برای قتل نفوس دیگر یا باعث فساد در جامعه و بر هم زدن نظم شایسته حاکم بر جامعه شود و افرادی در صدد محاربه با نظام الهی برآیند، این حق به نفع دیگران سلب می‏شود، (4)
به طور کلی می‏توان گفت:
الف) حیات، موهبتی خداوندی است و حق حیات برای همه انسان‏ها تضمین شده است. همه دولت‏ها، جمعیت‏ها و افراد مکلف به حمایت و دفاع از این حق‏اند و کشتن هیچ‏کس بدون مجوز شرعی جایز نیست.
ب ) استفاده از هر وسیله‏ای برای نابودی چشمه‏سار حیات بشری، اعم از کلی و جزئی، حرام است.
ج ) حفظ ادامه حیات بشری، تا آن جا که مشیت الهی تعلق گیرد، واجب است؛ خواه محافظت هر فردی بر حیات خود در مقابل تعدی دیگران و یا تعدی بر خویشتن (مانند خودکشی) باشد و یا محافظت او درباره حیات دیگران.
نتیجه آن که در نگرش الهی «حق حیات» عطای الهی است که مسؤولانه به انسان عطا شده است. پس باید اولاً در حفظ آن مراقب بود؛ چه این که «حیات» فقط «حق» افراد نیست ،بلکه حفظ آن، «تکلیف» آنان نیز می‏باشد.
ثانیا: چون مالک اصلی این حق خداوند متعال است و در مواردی که این عطای الهی، باعث سوء استفاده افرادی واقع شود، از آنان سلب می‏شود (مانند حکم قصاص، رجم یا اعدام که خشونت‏های قانونی می‏باشند). هم او که «حیات» را داده است می‏گوید: در این موارد «باید سلب نمود».
با توجه به تحلیل مذکور به یک آیه درباره حرمت شدید «خودکشی» خداوند می‏فرماید: «ولا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما و من یفعل ذلک عدوانا و ظلما فسوف نملیه نارا و کان ذلک علی الله یسیرا؛
خود را مکشید زیرا خداوند به شما مهربان است. هر کس چنین کاری را از روی عداوت و ستم انجام بدهد، به زودی او را در آتش می‏اندازیم و این کار برای خدا آسان است"،(5)
همه مفاسد و زیان‏هایی که در کشتن دیگران هست،در خودکشی نیز وجود دارد، از جمله:
1- خودکشی نافرمانی و سرپیچی از دستور خدا است. کسی که دستور خدا را نادیده انگارد و سرپیچی کند، مستحق عذاب می‏گردد و از رسیدن به کمال باز می‌ماند.
2- خودکشی دلیل بر عدم ایمان و یاس و ناامید شدن از خدا می‏باشد. یاس و ناامیدی از خداوند از بزرگ‏ترین گناهان است که گاهی در رتبه شرک و کفر قرار می‏گیرد.
3- کسی که دست به خودکشی زده،همانند کسی که دیگری را کشته،انسان و انسانیت در نظر او بی‏ارزش شده است. از این جهت بین خودکشی با کشتن دیگران فرقی نیست.
4-کسی که خودکشی می کند، نسلی را که از او می توانست شکل بگیرد،از نعمت حیات محروم می کند. (6)
انسان باید ببیند «چرا آفریده شده ا». آن کس که هدفش در زندگی، متناسب با هدف از آفرینشش باشد، به آرامش و سعادت دست یافته، همه جنبه‏های وجودی خود را در مسیر صحیح حیات قرار خواهد داد.
برای آگاهی در این زمینه ر.ک:
أ) ناصر مکارم شیرازی، مسائلی از دیدگاه اسلام.
ب) پییر مورون، خودکشی، پیدایش، عمل، درمان، ترجمه: مازیار سهند
ج) علی اسلامی نسب، بحران خودکشی.

پي نوشت :
1. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، انتشارات صدرا ، ج 1، ص 9 - 237.
2.طارق (86) ، آيه 9.
3.مائده (5) آیه 32.
4.همان، آیه 32 و 33 و بقره (2) آیه 178 و 179 و217.
5.نساء (4) آیه 29 و 30.
6.مائده ، آیه 32.