حديثي است درباره علم غيب كه شبهاتي را در بر دارد
(أمالي المفيد 23 المجلس الثالث‏
َقالَ أَخْبَرَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو مُحَمَّدٍ حَيْدَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمَرْقَنْدِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو الْكَشِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَمْدَوَيْهِ بْنُ نُصَيْرٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ ع فَقَالَ لَهُ يَحْيَى جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّكَ تَعْلَمُ الْغَيْبَ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ ضَعْ يَدَكَ عَلَى رَأْسِي فَوَ اللَّهِ مَا بَقِيَتْ شَعْرَةٌ فِيهِ وَ لَا فِي جَسَدِي إِلَّا قَامَتْ ثُمَّ قَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا هِيَ إِلَّا وِرَاثَةٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏
)
اين حديث را چطور مي توان توضيح و شرح داد لطفا منابعي را براي شرح اين حديث معرفي كنيد

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
یکی از مهم ترین شبهاتی که بر این حدیث نمودند و شاید شبهه شامل بعضی از آیات از جمله آیه ای که عرض می کنیم باشد ،این است که علم غیب اختصاص به خداوند دارد و چرا می گویيد پیامبر اکرم (ص) و ائمه(علیهم السلام ) هم دارای علم غیب هستند؟
با توجه به حدیثی که ذکر کردید، با عنایت به تفسیر آیه ذیل و بعضی از آیات دیگر به جواب شبهه می پردازیم:
« عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلىَ‏ غَيْبِهِ أَحَدًا، إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَينْ‏ِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا؛(1) داناى غيب اوست . هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمى‏سازد، مگر رسولانى كه آنان را برگزيده و مراقبانى از پيش رو و پشت سر براى آن ها قرار مى‏دهد».
در این آیه می فرماید که خداوند احدى را بر غيب خود اظهار نمى‏كند. اظهار كسى بر هر چيز به معناى آن است كه او را در رسيدن به آن چيز كمك كنى . او را بر آن مسلط سازى. مى‏فرمايد: كسى را براى احاطه به غيب خود كمك نمى‏كنم. بر غيب خود مسلط نمى‏سازم.
كلمه" عالم الغيب" خبرى است براى مبتدايى كه حذف شده، تقدير كلام «هو عالم الغيب» است، و مفاد كلمه به كمك سياق اين است كه مى‏فهماند علم غيب مختص به خدا است. علم او ظاهر و باطن سراسر عالم را فرا گرفته، به همين جهت براى نوبت دوم غيب را به خودش نسبت داد و فرمود: كسى را بر غيب خود مسلط نمى‏كند، و نفرمود:" كسى را بر آن مسلط نمى‏كند" تا اختصاص را برساند، و گر نه نمى‏رسانيد.
معناى آيه اين است كه: خدا عالم به تمامى غيب‏ها است، آن هم به علمى كه اختصاص به خودش دارد، پس هيچ كس از مردم را به غيب خود كه مختص به خودش مى‏باشد، آگاه نمى‏كند، در نتيجه مفاد آيه سلب كلى است. هر چند بعضى از مفسران اصرار ورزيده‏اند در اينكه مفاد آن سلب جزئى است، و مى‏ فرمايد خدا تمامى غيب خود را در اختيار كسى قرار نمى‏دهد. مؤيد گفتار ما ظاهر سياق آياتى است كه به زودى مى‏آيد.
علم غيب بالاصالة از آن خدا است . بالتبع و به تعليم الهى ديگران هم مى‏توانند آن را دارا شوند.
" إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ" استثنا، از كلمه" احدا" است، جمله" من رسول" بيان جمله" مَنِ ارْتَضى‏" است، در نتيجه مى‏فهماند كه خدا هر پيغمبرى را كه بخواهد به هر مقدار از غيب مختص خود آگاه مى‏سازد. پس اگر اين آيه را ضميمه كنيم به آياتى كه علم غيب را مختص
خدا مى‏داند، مانند آيه
" وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ" (2) و آيه
" وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ" (3)، و آيه
" قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ" (4) به دست مى‏آيد كه علم غيب به اصالت از آن خداست، به تبعيت خدا ديگران هم مى‏توانند به هر مقدارى كه بخواهد به تعليم او داشته باشند.
پس مى‏توان گفت كه آيات راجع به غيب دو دسته است كه يك دسته آن را مختص به خدا مى‏داند، دسته ديگر را در باره غير خدا هم ممكن مى‏داند، نظير آيات راجع به ميراندن است، كه يك جا آن را مختص خدا مى‏داند :
" اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ"(5) يك جا آن را به ملائكه نسبت مى‏دهد :
" قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ" (6) جايى ديگر آن را به رسولان نسبت مى‏دهد و مى‏فرمايد:" حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا" (7) ، پس توفى به اصالت منسوب به خداست، به تبعيت منسوب به ملائكه و رسل است، چون ملائكه اسباب متوسطى هستند كه مسخر خدا و تحت فرمان اويند.(8)
خلاصه ؛
اول : علم به غيب بالأصاله و مستقلا خاص خدا است، پس به ذات خود عالم به غيب است، ديگران اگر علمى به غيب داشته باشند، به تعليم او دارند.
دوم : بعد از آنكه عموميت جمله" فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً" به وسيله جمله" إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ" شكسته شد، به صورت عام مخصص در آمده كه مى‏تواند باز تخصيص بخورد.(9)
در روايات اهل بيت (ع) نيز در احاديث متعددى اشاره به علم غيب براى امامان معصوم شده است، از جمله در كتاب كافى، جلد اول در ابواب متعدد تصريح يا اشاراتى در اين زمينه ديده مى‏شود.
مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار ،جلد 26 احاديث زيادى كه بالغ بر 22 حديث مى‏شود، در اين زمينه آورده است.
روايات در زمينه آگاهى پيامبر و امامان معصوم بر اسرار غيب در حد تواتر است.
چگونه بين اين آيات و روايات چنینی كه بعضى علم غيب را از غير خدا نفى، و بعضى اثبات مى‏كنند جمع كنيم؟
طريق مختلفى براى جمع وجود دارد.
از معروف ترين راه هاى جمع که دیگران و از جمله علامه طباطبایی پذیرفته ،اين است كه منظور از اختصاص علم غيب به خدا علم ذاتى و استقلالى است، بنا بر اين غير او مستقلا هيچ گونه آگاهى از غيب ندارند. هر چه دارند، از ناحيه خدا است، با الطاف و عنايت او است، و جنبه تبعى دارد.
شاهد جمع آيه مورد بحث است: " خداوند هيچ كس را از اسرار غيب آگاه نمى‏كند، مگر رسولانى را كه مورد رضايت او هستند".
درخطبه 128 " نهج البلاغه" نيز به همين معنى اشاره شده است كه وقتى على (ع) از حوادث آينده خبر مى‏داد ( حمله مغول را به كشورهاى اسلامى پيش بينى مى‏فرمود) يكى از يارانش عرض كرد: آيا داراى علم غيب هستى؟ حضرت خنديد و فرمود:
ليس هو بعلم غيب، و انما هو تعلم من ذى علم!؛
اين علم غيب نيست، علمى است كه از صاحب علمى (پيامبر) آموخته‏ام"!(10 )
از كتاب خرائج و جرائح از محمد بن فضل هاشمى، از حضرت رضا (ع) روايت شده كه آن جناب نظر كرد به ابن هذاب، سپس فرمود:
اگر به تو خبر دهم كه در همين روزها يكى از بستگانت كشته مى‏شود، آيا تصديقم مى‏كنى؟ گفت: نه، براى اينكه كسى جز خدا غيب نمى‏داند. فرمود:
مگر خدا نمى‏فرمايد:" عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ"، پس رسول اللَّه كه مرضى نزد خدا است غيب مى‏داند. ما هم ورثه همان رسولى هستيم كه خدا او را به هر مقدار از غيب خود خواسته آگاه كرده، پس ما هم مى‏دانيم آنچه شده و آنچه كه تا روز قيامت خواهد شد (11).
علامه طباطبایی می فرماید : روايات در اين باب از حد شمار بيرون است، و مدلول آن ها اين است كه:
رسول اللَّه (ص) علم غيب را از راه وحى از خدا گرفته، امامان (ع) از آن جناب به ارث گرفته‏اند.(12)
منابعی که می توانید به آن مراجعه کنید :
تفسیر المیزان علامه طباطبایی، ج 20،ذیل آیه 26 سوره جن ؛
تفسیر نمونه آیت الله مکارم ،ج 25 ،ذیل آیه 26 سوره جن ؛
الغدیر ،ج 5 انتشارات دارالکتب العربیه بیروت؛
نهج البلاغه ،محمد عبده، انتشارات دار المعرفه بیروت ؛
خرائج و جرائح، قطب الدین راوندی
پی نوشت ها:
1. جن ( 72) آیه 26و 27.
2. انعام ( 6)آیه 59.
3. نحل ( 16) آیه 77.
5. زمر ( 39) آیه 42.
6. سجده ( 32) آیه 11.
7. انعام ، آیه 61.
8.ترجمه تفسیر الميزان، ج‏20، ص:82و 83 .
9.همان، ص:86و 87.
10 . تفسير نمونه، ج‏25، ص: 147.
11.خرائج و جرائح، قطب الدین راوندی ، ص 306.
12.ترجمه تفسیر الميزان، ج‏20، ص: 92.