ba salam va khaste nabashid
chegoone mitavan yek shakhs masihi ra dar masaleye taslis tojih kard ke eshtebah ast?
aya amadan hazrate mohamad dar enjil ya torat ast ya na?
ba tashakor

پرسش: چگونه می توان یک شخص مسیحی را در تثلیث توجیه کرد که اشتباه است؟

پاسخ:
پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز؛
در تفكر مسيحي حقیقت تثلیث به گونه ای است که توجیه عقلی و منطقی ندارد و این چیزی است که مسیحیان نیز به آن اعتراف دارند. به همین خاطر برخی از متکلمان مسیحی تثلیث را جزء محدوده ایمان معرفی می کنند، نه عقل. می گویند باید به این آموزه ایمان داشت و از قلمرو عقل خارج است.
در عین حال چون نمی توانند از این موضع در مقابل مخالفان دفاع کنند و چون ایمان بعد از مرحله فهم و تعقل ایجاد می شود، سعی نموده اند که با عبارات مختلف آن را توضیح و توجیه نمایند.
مؤلف قاموس کتاب مقدس (مستر هاکس آمریکایى) در معنای آن می گوید:
«طبیعت خدایى متشکل از سه« اقنوم » متساوى الجوهر مى باشد،یعنى خداى پدر و خداى پسر و خداى روح القدس. خداى پدر خالق جمیع کائنات است به واسطه پسر، و پسر فادى، و روح القدس پاک کننده مى باشد. امّا باید دانست که این هر سه اقنوم را یک رتبه و عمل است ».(1)
اقنوم در لغت به معنى «اصله» و شخص است. آنان براى هر یک از این سه خدا، یک رتبه و یک درجه و یک عمل معتقد هستند. اشکال کاملاً واضح در این تعریف تناقضی است که درون خود دارد و تناقض این است که یک در عین یک بودن سه باشد.
چون در توضیح گفته این سه مستقل از هم هستند، یعنی سه تا بودن حقیقی است، اما در ابتدا بیان می کند که خدا یگانه است و در درون این یک سه تا وجود دارد. پس نتیجه این که در عین حال که یکی است، یکی نیست (سه تا) است.
توضیح:
1. هرکدام از خدایان سه گانه وجود مستقل دارند. هر کدام با وجود و تشخص خاصى خود نمایى مى کنند. مثلاً همان طور که هریک از افراد انسان در خارج براى خود وجود مستقل دارد و هرکدام داراى شخصیتى است، «اقانیم» نیز چنینند. هر «اقنومى» براى خود اصلى و شخصیتى و وجود جداگانه اى دارد. یک طبیعت است اما سه فرد دارد. هر فردى خداى مستقلى است. چنین تثلیثی همان شرک جاهلى است که در مسیحیت به صورت خدایان سه گانه تجلى کرده است.
در صورتى که دلایل توحید و یگانگى، هرنوع شرک و دوئیتى را براى خدا ابطال کرده است و به حکم دلایل متعدد توحید ممکن نیست که بتوان براى خدا نظیر و شریکى تصور نمود.
بدعت گذاران کلیسا اصرار دارند چنین تثلیثی را با توحید هماهنگ سازند و بگویند در حالى که سه تا است، یکى است. در عین این که یکی است،سه تا است. آیا چنین توجیه جز تناقض گویى است؟! آیا در جهان فردى پیدا مى شود بگوید سه مساوى است با یک؟ به بیانی بسیار ساده «سه»بودن به معنی وجود تمایز وتفاوت در هر یک است ؛یعنی هریک از این خدایان دارای کمالاتی هستند که دیگری از آن ها بی بهره است و گرنه تمایز و تفاوتی بین آن ها معنا نداشت؛ با این وجود باید بپذیریم هر یک از این خدایان مرکب از وجود و عدم هستند ( عدم ویژگی که خدای دیگر داراست )و ترکیب در خداوند به دلایل متعدد فلسفی و عقلی باطل است .
2.تفسیر دیگر «تثلیث» این است که اقانیم سه گانه بدون اینکه هر کدام داراى تشخص و استقلال باشد، بر اثر ترکیب و به هم پیوستگى، ذات خداى جهان را تشکیل دهند. در حقیقت هیچ یک از این اجزاى سه گانه خدا نیست، بلکه خداى جهان همان نتیجه است که از ترکیب سه گانه تولید مى گردد.
اشکال تفسیر : باز خدا مرکب مى شود. در تشخص و تحقق خود نیاز به اجزای ذات خویش پیدا مى کند. تا این اجزا دست به دست هم ندهند و به هم آمیخته نشوند،خداى جهان تحقق نمى پذیرد. در این صورت مسیحیت با بن بست هاى بدترى رو به رو مى شود مانند:
الف. خداوند جهان در تحقق خود به غیر (هر یک از اجزای سه گانه غیر از خدا هستند بلکه با تحقق هر سه جزء، خدا تحقق مى پذیرد) نیاز خواهد داشت؛ در حالى که موجود نیازمند هیچ گاه خدا نخواهد بود. بلکه ممکن و مخلوقى مى باشد که باید نیاز او را بسان ممکنات دیگر، شخص دیگرى بر طرف کند.
ب. هرگاه هر یک از اجزای سه گانه از نظر هستى واجب الوجود و ضرورى باشند، به جاى خداى یگانه به سه واجب الوجود معتقد شده اند. اگر هر کدام از نظر وجود ممکن الوجود بوده و در تحقق خود به علتى نیاز داشته باشند، براى هستى این اجزا، خدایى لازم است که به آن ها تحقق بخشد. نتیجه جز این نیست که هر یک از اجزا و خدایى که از ترکیب این سه به وجود آمده، معلول و مخلوق خدایى باشند که به همه آن ها وجود بخشیده است. باید آن خدا بسیط و هیچ جز و ترکیبى نداشته باشد، زیرا در غیر این صورت به سرنوشت خداى مرکب دچار مى شوند. پس خدای اول که ترکیب کرده، خدا است، نه این سه تا.
ج. آنان مى گویند: در طبیعت خدا سه شخص وجود دارد و هر یک از این سه شخص مالک تمام الوهیت مى باشند. معنى سه شخص این است که هر فردى به طور مستقل و جدا از هم وجود دارد، در حالى که ایشان مى گویند طبیعت تثلیث تجزیه بردار نیست.
میان این دو کلام تناقض روشنی وجود دارد، زیرا اگر در واقع سه شخصیت داریم، پس تثلیث تجزیه برداشته است. اگر قابل تجزیه نیست، چگونه سه شخص وجود دارد، بلکه مرکبى از سه چیز خواهد بود.
دیگر اینکه هرگاه شخصیت پسر، خداست، پس چرا پسر، طبق بیان اناجیل عهد جدید شخصیت پدر را عبادت مى کند ،خداى مساوى که نباید یکى به دیگرى دست نیاز دراز کرده و همدیگر را بپرستند؟
مسیحیان هر یک از سه خدا را مالک تمام الوهیت مى دانند و مى گویند: الوهیت در عیسى که از مریم متولد شده، نمودار و مجسم گردید. براى پاک کردن بشر از گناه موروثى، مصلوب و به دار آویخته گردید. پس از چند روزى زنده شد.
چگونه خداى نا محدود، به صورت جسم که از هر نظر محدود است ،در آمد و خداى نامحدود و محیط برهمه عوامل، در فلسطین محدود، به دست یهودیان مصلوب و مقتول گردید؟
تکلیف این جهان و همه موجودات ممکن الوجود، تا زنده شدن وى چگونه بود که هیچ اختلالى در دستگاه آفرینش پدید نیامد؟
این ها و ده ها سؤال دیگر در مورد تثلیث کلیسا وجود دارد که با نگاهی اجمالی به آن ها انسان به بطلان وبی اساسی آن پى مى برد.(2)
برای مطالعه بیش تر می توانید به کتاب
«نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات»علی اصغر رضوانی - انتشارات مسچد مقدس جمکران،
کتاب«مسيحيت شناسي مقايسه اي» از محمد رضا زيبايي نژاد- انتشارات سروش
-" مسیحیت " سید محمدادیب آل علی - مرکز مطالعات حوزه علمیه قم مراجعه نمایید.

پی نوشت ها:
1 . قاموس کتاب مقدس، ص344.
2. منشور جاوید، ج2، ص 213ـ 216.

پرسش: 2- آیا آمدن حضرت محمد در انجیل یا تورات است ؟

پاسخ:
با مطالعه قرآن کریم در می یابیم که نام پیامبر اسلام در کتب پیشینیان وجود داشته است. قرآن با صراحت و با قاطعیت از وجود نام و توصیفات پیامبر خاتم خبر می دهد. برخی از این آیات عبارتند از:
1- « الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابنائهم...؛اهل كتاب هم چنان كه فرزندان خود را مى‏شناسند، او را مى‏شناسند...» (1)
2- «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم ... ذلک مثلهم فی التورات و مثلهم فی الانجیل...؛ محمد پيامبر خدا، و كسانى كه با او هستند، بر كافران سختگيرند و با يكديگر مهربان‏... وصف شان در تورات و در انجيل...»(2)
از آن جا که به اعتقاد مسلمانان کتاب های مقدس موجود در دست یهودیان و مسیحیان تحریف شده ،برخی معتقدند بشارت های ذکر شده در قرآن کریم ناظر بر تورات و انجیل واقعی است ، اما به عقیده ما بشارت های مذکور در همین تورات و انجیل کنونی موجود است. برخي از آیاتی که در کتاب مقدس به صراحت و یا با اشاره به پیامبر آخر الزمان می پردازد ،متذكر مي شويم.
بشارت اول:نبی می آید
در انجیل یوحنا به روشنی بیان شده است که علمای یهود در انتظار ظهور پیامبری به غیر از مسیح بودند. (3)
این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستی که معترف شد و انکار ننمود بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم. آن گاه از او سؤال کردند :پس چه ،آیا تو الیاس هستی، گفت: نیستم .آیا تو نبیّ هستی؟ جواب داد که: نی. آن گاه بدو گفتند: پس کیستی تا به آن کسانی که ما را فرستادند ،جواب بریم ؟درباره خود چه می گوئی؟ گفت: من صدای ندا کننده در بیابانم که راه خداوند را راست کنید. چنان که اشعیاي نبیّ گفت و فرستادگان از فریسیان بودند .پس از او سؤال کرده ،گفتند: اگر تو مسیح و الیاس و آن نبیّ نیستی، پس برای چه تعمید می دهی
و نیز وقتی مسیح در جلیلی ندا کرد که به مردم، ایمان بیاورید. مردم اختلاف کردند که او کیست. اختلاف کردند. (4)گفت: درباره روح که هر که به او ایمان آرد، او را خواهد یافت، زیرا که روح‏القدس هنوز عطا نشده بود ،چون که عیسی تا به حال جلال نیافته بود. (5) آن گاه بسیاری از آن گروه چون این کلام را شنیدند،گفتند: در حقیقت این شخص همان نبیّ است(6) و بعضی گفتند: او مسیح است.
این متن ها به وضوح نشان می دهد که یهودیان زمان ظهور مسیح منتظر دو شخصیت بودند: یکی مسیح و دیگری آن نبی.
آنچه گذشت برخی از بشارت های موجود در کتاب مقدس بر ظهور پیامبر اکرم بود.
بشارت دوم: نبی مثل موسی از برادران بنی اسراییل
یکی از بشارت های کتاب مقدس به پیامبر اسلام آیه ای است که در سفر تثنیه تورات آمده است:
یهوه خدایت نبی را از میان تو از برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید. او را بشنوید.....و خداوند به من گفت: آنچه گفتند ،نیکو گفتند. نبی ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم، به ایشان خواهد گفت. هر کس از کلامش اطاعت نکند ،من از وی انتقام خواهم گرفت. (7)
متن عبری:
נביא מקרבך מאחיך
כמני יקים לך יהוה
אלהיך אליו
תשמעון׃
ככל אשר־שאלת מעם
יהוה אלהיך בחרב
ביום הקהל לאמר לא
אסף לשמע את־קול
יהוה אלהי ואת־האש
הגדלה הזאת
לא־אראה עוד ולא
אמות׃
ויאמר יהוה אלי
היטיבו אשר דברו׃
נביא אקים להם
מקרב אחיהם כמוך
ונתתי דברי בפיו
ודבר אליהם את
כל־אשר אצונו׃
برای آن که بهتر بتوانیم این بشارت را تطبیق دهیم، لازم است به کلام خداوند رجوع و در آن دقت کنیم .در این آیه دو نکته برای این پیامبر نسبت به سایر پیامبران همچون یوشع و عیسی وجود دارد:
1- کسی که کلام او را نپذیرد، از او انتقام خواهم گرفت.
مراد خداوند از انتقام عذاب اخروی مسئله برای این پیامبر نیست . در مورد تمام پیامبران وجود دارد و حال آن که از ظاهر عبارت بر می آید که این ویژگی به عنوان خصوصیتی بارز برای این پیامبر است.
در نتیجه مراد از انتقام دنیوی است و اشاره به این نکته دارد که پیامبر مذکور مأمور به جهاد خواهد بود و خداوند او را یاری خواهد نمود و از مخالفان وی انتقام می گیرد .
2- در این آیه عبارت مثل تو نیز از خصوصیات این پیامبر ذکر شده است . به همین دلیل می گوئیم این بشارت قابل تطبیق بر یوشع آن چنان که یهودیان می گویند و قابل تطبیق بر عیسی نیز چنان که مسیحیان معتقدند نمی باشد، زیرا حضرت یوشع صاحب شریعت نبود. حال آن که از خصوصیات بر جستة حضرت موسی داشتن شریعت بود. به علاوه خصوصیات و عظمتی که برای پیامبر مذکور مطرح شده، بر حضرت یوشع نمی توان تطبیق داد. اما تفاوت های حضرت عیسی و حضرت موسی بیش از آن است که شمارش شود. در کم تر موردی این دو پیامبر دارای وجه مشترک هستند، بر خلاف پیامبر اسلام که شباهت کامل به حضرت موسی داشته است.
در جدول زیر شباهت ها و تفاوت های این پیامبران را با توجه به اعتقادات پيروان شان بر می شمریم:
حضرت موسی (ع) حضرت عیسی (ع) حضرت محمد (ع)
پیامبر و بنده خدا ، خدا و فرزند خدا ، پیامبر و بندة خدا
صاحب شریعت ، فاقد شریعت ، صاحب شریعت
مورد رحمت بود ، ملعون شد ، مرحوم و مورد رحمت الهی بود
در بستر از دنیا رفت ، مصلوب شد ، در بستر از دنیا رفت
مطاع و سید قوم بود، خوار و حقیر ، مطاع و سید
پدر و مادر داشت، فقط مادر داشت، پدر و مادر داشت
شمشیر به دست گرفت، شمشیر به دست نگرفت ، شمشیر به دست گرفت
در عبارت اول آمده : « نبی را از میان تو از برادرانت » اما در دفعة دوم آمده است : « نبی را برای ایشان از میان برادران ایشان »که به نظر ما جملة اول به صورت مجمل است . در ضمن به صورت دقیق هم ذکر نشده و عبارت از میان تو ( در بعضی از نسخ از میان شما) نیز زیادی است و جزو عبارت اصلی نمی باشد،زیرا
اولاً: در عبارت حضرت موسی که کلام خداوند را تکرار می کند، کلمة از میان شما وجود ندارد. اضافاتی نیز بر جملة اول دارد که بدون شک نمی توان آن ها را ساختة حضرت موسی دانست و این از شأن آن جناب به دور است.
این آیه در کلام پطرس نیز نقل شده و در آن جا نیز فقط کلمة از برادران شما آمده است.
حال باید دید که برادران بنی اسرائیل چه کسانی هستند.
می دانیم که اسرائیل لقب یعقوب است و یعقوب فرزند اسحاق است.
اسحاق و اسماعیل نیز برادر یکدیگرند. پس بدون شک مراد از برادران بنی اسرائیل همان فرزندان اسماعیل هستند.
البته این مطلب تازگی ندارد ،چرا که در سفر تکوین آمده است و نصیب او (اسماعیل) در مقابل همة برادران افتاد. مراد از برادران اسماعیل بنی اسرائیل هستند.
ممکن است به نظر برسد مراد از برادران بنی اسرائیل فرزندان عیسو باشند اما این مطلب صحیح نیست، زیرا عیسو از برکت محروم شد .پس مراد فرزندان اسماعیل خواهند بود که خداوند او را هم مشمول برکت خود قرار داده بود. البته استعمال برادران در این موارد تازگی ندارد ،مثل که بنو عیسو برادران اسماعیل دانسته شده اند . صرف نظر از این مطلب می دانیم که در میان تمام برادران بنی اسرائیل کسی جز محمد بر نخاسته است.
حتی اگر بپذیریم که عبارت از میان شما صحیح باشد ،باز مشکلی پیش نمی آید،زیرا استقرار و شوکت و در حقیقت آغاز شیوع اسلام در مدینه بود. اطراف مدینه هم بلاد بنی اسرائیل بود،مثل خیبر و بنی قنیقاع و بنی نظیر و پیامبر از میان ایشان بر خاست و از بنی اخوة ایشان بود .
می دانیم که مخاطب حضرت موسی اسباط دوازده گانه بودند. اگر واقعاً پیامبر مذکور از میان ایشان باید برخیزد، دیگر قید از میان برادران شان معنی ندارد . باید فقط می فرمود از میان شما و حال آن که می بینیم قید از میان برادران تان را ذکر می کند حتی در مرتبة دوم به همین قیداز میان برادران تان اکتفا می کند.

بشارت سوم:پراکلیتوس (ستوده و حمد شده) می آید.
از مهم ترین بشارت های مطرح شده در انجیل به پیامبر اسلام سخنانی است که حضرت عیسی در آخرین روزهای خود خطاب به حواریون فرمود:
« اگر مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید. من از پدر سؤال می کنم و تسلی دهنده دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند،یعنی روح راستی که جهان نمی تواند او را قبول کند،چون او را نمی بیند و نمی شناسد اما شما اورا می بینید و می شناسید،زیرا که با شما می ماند و در شما خواهد بود». (8)
در چند مورد همین بشارت به ظهور تسلی دهنده در کلام حضرت عیسی (ع) تکرار شده است.
مفسرین مسیحی این بشارت را همان تجلی روح القدس بر حواریون در روز پنطیکاست دانسته اند اما این مطلب نیاز به بررسی بیش تری دارد . پيش از توضیح و تفصیل این مطلب لازم است به نکته ای اشاره کنیم:
می دانیم که حضرت عیسی به زبان عبری صحبت می کرد. انجیل یوحنا هم به زبان یونانی نوشته شد. پس بدون شک آنچه را که امروز در انجیل یوحنا می بینیم، ترجمه کلمات آن حضرت از زبان عبری به زبان یونانی است . دقیقاً نمی دانیم حضرت چه کلمه ای را به زبان آورده است. با توجه به این مطلب می گوییم: کلمه موجود در انجیل یوحنا کلمه پاراقلیط paraclete است که عموم مفسران آن را به تسلی دهنده ترجمه کرده اند. مسلمانان نیز در مقابل معتقدند که کلمه پاراقلیط یا پاراقلیطوس در اصل پریقلیطوس بوده که پریقلیطوس به معنی احمد و محمد در زبان عربی است. قرآن نیز به این مطلب پافشاری می کند که حضرت عیسی به ظهور پیامبری با نام احمد بشارت داده که البته این خود نکته ای قابل توجه و شایان تأمل است که چگونه پیامبری که خواندن و نوشتن عربی را نیاموخته بود، از وجود نام احمد در انجیل یونانی زبان خبر می دهد. آیا این اطلاع جز ریشه وحیانی می تواند داشته باشد؟ حتی اگر کلمه واقعی را پاراقلیوس فرض کنیم، آیا خبر دادن از وجود کلمه ای که شباهت زیادی به پریقلیطیوس دارد و ممکن است آن را تحریف شده دانست ، دلیل بر متصل بودن به منبع وحی نیست ؟
این احتمال زمانی قوت می یابد که با مراجعه به نسخه های زبان آرامی می بینیم که از کلمات مَحمِدَه و حَمیدَه استفاده شده که عیناً معادل احمد و محمد در زبان عربی و واژه پریقلیط در زبان یونانی است.
صرف نظر از آنچه گفته شد، تطبیق پاراقلیطوس بر روح القدس صحیح نیست . فقراتی از همین انجیل و آیات مربوطه به فارقلیط با روح القدس همخوانی ندارد:
1- در این آیات خبر از آمدن کسی می دهد که رفتن مسیح در مقابل آمدن او سودمند و مفید است. آیا به اعتقاد مسیحیان روح القدس چنان دارای اهمیت است و آن قدر مفید است که آمدن او از فقدان مسیح سودمندتر است؟
2- در مورد فارقلیط آمده است که وی جهانیان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت، آیا روح القدس به عقیده خود مسیحیان چنین کاری انجام می دهد، روح القدس که ظهور و تجلی او فقط برای گروهی خاص اتفاق افتاده است؟
3- همچنین آمده است که وی در بارة مسیح شهادت داده، او را تصدیق خواهد نمود، و حال آن که چنین چیزی در مورد روح القدس گزارش نشده است. اصلاً حواریون نیاز به شهادت روح القدس نداشته اند. آیا می توان باور نمود که حواریون در حقانیت حضرت مسیح شک داشته اند؟
4- در این آیات آمدن فارقلیط را مشروط به رفتن مسیح نموده و حال آنکه روح القدس همواره همراه حضرت عیسی (ع) بوده و آمدن او متوقف بر رفتن حضرت مسیح نبوده. البته برخی گفته اند منظور تجلی خاص روح القدس بر حواریون است که این تجلی متوقف بر حضرت مسیح بوده است اما این مطلب هم با کلام حضرت عیسی سازگاری ندارد آن حضرت می فرماید تا من نروم او نمی آید و حال آنکه باید می فرمود تا من نروم او بر شما متجلی نخواهد شد در مورد کلمه فارقلیط آمده است که او آنچه را شما از یاد برده اید به خاطرتان خواهد آورد و کسی نمی تواند ادعا کند که حواریون در طی این چند روز تعالیم حضرت عیسی را فراموش کرده باشند، در هیچ یک از کتب عهد جدید هم ذکر نشده است که ما مطلبی را فراموش کردیم و روح القدس آن را یاد آوری کرد.
5- حضرت عیسی می فرماید : من همه چیز را از پیش به شما گفتم تا وقتی واقع می شود، به آن ایمان بیاورید. آیا نزول روح القدس در روز پنطیکاست مسئله ای بود که امکان انکار آن می رفت و حضرت مسیح حواریون را از آن نهی کرده است؟
6- حضرت عیسی در مورد فارقلیط فرموده که او عالمیان را توبیخ می کند(9) که این بهترین گواه بر ادعای ماست. بدون شک روح القدس هیچ گاه و به اعتقاد هیچ کس مردم را توبیخ نکرده است، بر خلاف پیامبر اسلام (ص) که یهودیان را به خاطر ایمان نیاوردن به عیسی توبیخ و سرزنش نمود.
از آنچه که گفتیم، به روشنی می توان دریافت که فارقلیط را نمی توان با روح القدس تطبیق داد. وجود کسانی که ادعا کرده اند فارقلیط موعود هستند همچون منتس و .... و تبعیت برخی از مسیحیان از این مدعیان، بهترین شاهد بر این نکته است که مسیحیان منتظر ظهور فارقلیط بوده اند.
برخی از مسیحیان اشکالاتی را وارد کرده و گفته اند این بشارت با پیامبر اسلام سازگاری ندارد. به طور مختصر برخی از این اشکالات را مطرح و پاسخ آن را به صورت مجمل می آوریم، که علاقه مندان می توانند جهت مطالعه بیش تر در این زمینه به کتب مربوطه مراجعه کنند.
اشکال اول:
در این آیه خطاب به حواریون گفته شده است: فارقلیط را می بینید و حال آن که حواریون هرگز پیامبر اسلام را ندیدند:
جواب: لازم نیست که همیشه مخاطبان و شنوندگان مقصود باشند.
چنان که مسیح به سران کهنه گفت: نیز شما را می گویم که بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر یمین قدرت نشسته ،بر ابرهای آسمانی می آید .آیا آن ها حضرت عیسی را دیدند؟ تاکنون نزدیک به دو هزار سال از آن وقایع می گذرد و هنوز هم خبری از بازگشت دو بارة عیسی نیست.
اشکال دوم :
در متن آیه آمده که جهان نمی تواند او را قبول کند، زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد اما شما او را می شناسید.
جواب: این مسئله در مورد روح القدس به مراتب مشکل تر است، زیرا روح القدس به اعتقاد مسیحیان خداست . بدون شک شناخت مردم از خداوند به مراتب بیش تر از شناخت آن ها نسبت به پیامبر اسلام است. مراد از ندیدن و نشناختن آنست که ایشان نمی توانند
عظمت و حقیقت او را درک کنند .
البته این مسئله تازگی ندارد. در مورد حضرت عیسی نیز آمده است که کسی پسر انسان را نمی شناسد. (10)
به جهت متعدد بودن اين بشارت ها فقط به ذكر سه نمونه بسنده كرديم .براي دريافت نمونه هاي بيش تر در صورت تمايل مي توانيد به اين آدرس مراجعه كنيد : http://www.porsojoo.com/fa/node/73997

پي نوشت ها:
1. بقره (2) آيه 146.
2.فتح (48) آيه 29.
3.یوحنا 19:1-25.
4.یوحنا 7/40.
5. انجیل یوحنّا 7/39.
6. انجیل یوحنّا 7/40.
7. تثنیه 15:18-18.
8. یوحنا 15:14-15.
9.یوحنا 8:16.
10.یوحنا 19:8 و متی 47:11.