سلام
با تشكر از پاسخگويي شما
در دين و سخنان انبيا و البته در قرآن مجيد هميشه از دنيا به مكان عبور و دنياي فاني و بي ارزش ياد ميشود و از ما ميخواهند دل به اين دنيا نسپاريم كه ارزش ما بيشتر از اينهاست.
در اين صورت، فرض را بر اين بگيريد كه من به نتيجه برسم كه دنيا پست و بي ارزش است. چه طور به پوچي نرسم؟ چه طور و با چه انگيزه اي درس بخونم؟ سركاربرم؟ با چه انگيزه اي براي آينده ام برنامه ريزي بكنم؟
به هركاري و هر انتخابي كه فكر ميكنم، اين جمله به ذهنم مي آيد:«كه چي بشه؟» آخرش كه چي؟ بعد ازتمام اين تلاشها و مرارتها چيزي جز مردن و يك سرنوشت نامعهلوم در پيش نيست.
نقطه تعادل بين دنياپرستي و حس پوچي كجاست؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
در اسلام به تعبیر های مختلف دنیا مذمت شده ، به طوری که امير مؤمنان در سخناني که در کتاب گران سنگ غرر و درر نقل شده، بيش از سيصد بار با بيان هاي گوناگونان چهره دنيا را ترسيم و آن را تحقير کرده ، در سراسر نهج البلاغه با تعبيرهاي ناخوشايند از آن ياد کرده است :
«و لبئس المتجر أن تري الدّنيا لنفسك ثمناً ؛ بد معاملهاي است كه خود را به دنيا بفروشي و ارزش وجودي خود را با دنيا عوض كني»(1) اما این سخن به معنای ترک دنیا و پوچ گرایی نیست. دنيا از منظر انديشمندان و در معارف اسلامي دو جنبه دارد: ممدوح و مذموم . اگر با ديد كشتزار و تبعي به دنيا نگريستيم (نه با نظر استقلالي ) و در انديشه و عمل باور داشتيم و تصديق نموديم كه در ماوراي دنيا,زندگاني جاويدي است كه دنيا منزل يا گذرگاه و پلي براي رسيدن به آن جا پيش نيست و بدن ها مركبي براي پيمودن اين منزل است , قيد دنياي مذموم را زده ايم و به تعبير اميرالمؤمنين (ع) سه طلاقه اش كرده و به دنياي ممدوح دست يافته ايم .
دنيايي كه علي (ع ) در مدح آن مي فرمايد:
«همانا دنيا سراى صدق و راستى براى راستگويان ؛ خانه تندرستى براى دنيا شناسان , خانه بى نيازى براى توشه گيران , خانه پند, براى پندآموزان است . دنيا سجدگاه دوستان و محبان خدا, نمازگاه فرشتگان الهي , فرودگاه وحي خدا, جايگاه تجارت دوستان خدا است كه در آن رحمت خدا را به دست آوردند, و بهشت را به سود بردند ».(2)
اما اگر با ديد استقلالي به آن نگريسته شود و آن را هدف و مقصد قرار دهد و لذات آن را سعادت حقيقي بپندارد, يا همانند هدف اصلي و سعادت حقيقي با آن برخورد كند, اگر چه چنين عقيده اي نداشته باشد, به دنياي مذموم دست يافته و خود را در چنگال آن گرفتار نموده است .
دنيايي كه علي (ع) در مقايسه با آخرت مي فرمايد:
«ان الدنيا و الاخرة عدوان متفاوتان و سبيلان مختلفان ; دنيا و آخرت , دو دشمن متفاوت و دو راه جداى از يكديگرند. كسى كه دنيا پرست باشد و به آن عشق بورزد, به آخرت كينه ورزد و با آن دشمنى خواهد كرد. آن دو همانند شرق و غرب از هم دورند. رونده به سوى آن دو, هر گاه به يكى نزديك شود, از ديگرى دور مى گردد. آن دو همواره به يكديگر زيان رسانند». (3)
در جاي ديگر مي فرمايند:«مردم در بازار دنيا دو دسته هستند: يك دسته خود را مى فروشند و پول فروختن خودشان را مى گيرند, دسته ديگر مردمى هستند كه در دنيا خود را مى خرند و آزاد مى كنند». (4)
دنيا به اندازه خود ارزشمند است و آخرت نيز به اندازه خود. انسان عاقل كسي است كه براي هر كدام به اندازه منزلت آنها سرمايه گذاري كند. امام كاظم(ع) فرمود: " حظّ و بهره حالي براي دنياي تان قرار دهيد، به مقداري كه اشتها و به آن تمايلداريد. از آن براي امور دينيكمكبگيريد. از ما نيست هر كس دنيايش را براي دينش رها ميكند يا دينش را براي دنيايش رها سازد ".(5)
لقمان به فرزندش فرمود: " طوري در دنيا وارد نشو كهبه آخرتت زيان وارد شود و دنيا را نيز طوري رها نكن كه سربار و مزاحم جامعه باشي".(6)
وقتيكه اميرالمؤمنين در بصره بر "علاء بنزياد" برايعيادت او وارد شد، علاء بهاميرالمؤمنين(ع) گفت: برادرم"عاصمبنزياد" عباييبر تنكرده و خود را از دنيا آسوده نموده(گوشهنشينيو رهبانيتاختيار كردهاست). حضرتفرمود: او را نزد منآريد. وقتي وارد شد، حضرت به او فرمود: " يا عديّ نفسهلد استهامبكالخبيثأما رحمتأهلكو ولدك؛ اي دشمن نفس خويش! راه خبيثي بر خود هموار كردي امّا نبايد به زن و بچهات رحم كني؟! " به حضرت گفت: شما با اين لباس خشن و زندگيفقيرانه و خوراك ناگوار زيست ميكنيد. پس چرا خود چنين هستيد؟ حضرتفرمود: من مانند تو نيستم. خداوند بر امامان و پيشوايان حق لازم كرده كه خود را با ضعيفترين مردم تطبيق دهند تا بر فقرا سخت نگذرد.(7)
امام مجتبي(ع) به جناده فرمود: " اعمل لدنياك كأنّك تعيش أبداً و اعمل لآخرتك كأنّك تموت غداً ؛براي دنيايت كار و تلاش كن مانند كسي كه هميشه در دنيا زنده خواهد بود و براي آخرتت طوري عمل كن و آمادگي داشته باش، مثل اين كه فردا خواهي مرد ".(8)
شخصی به امام صادق (ع) عرض کرد: اهل دنیا بوده و دنیا را دوست دارم، حضرت فرمود: «با دنیا میخواهی چه کنی؟» گفت: ازدواج کنم و به مکه بروم . بر اهل و عیالم روزی برسانم . دوستان را کمک نمایم، حضرت فرمود: «این دنیا نیست، بلکه آخرت است».(9) زیرا این امور در رابطه با آخرت انجام میگیرد.
دنیاطلبی، مساوی با بهرهمندی از نعمتهای دنیا نیست، بلکه دنیاطلب، کسی است که لذتهای دنیا را هدف فعالیتهای خود قرار دهد . همه نیروهایش را صرف دستیابی به آن کند هر چند به خواستههایش نرسد؛
آخرت طلب، کسی است که دل به لذتهای دنیا نبندد . هدفش زندگی آخرت باشد، هر چند از نعمتهای دنیوی فراوانی برخوردار باشد مانند حضرت سلیمان و بسیاری از انبیا و اولیاي خدا (علیهم السلام) که از نعمتهای دنیوی زیادی بهرهمند بوده و از آن برای رسیدن به سعادت اخروی و رضوان الهی، استفاده کردهاند.
پس میان بهرهمندی از نعمتهای دنیوی و بهرهمندی از نعمتهای اخروی، نه تناسب مستقیم، وجود دارد و نه تناسب معکوس. بلکه هم نعمتها و هم بلاهای دنیا بر اساس تدبیر حکیمانه الهی بین انسانها تقسیم شده(10) همه آن ها وسیله آزمایش ایشان است(11).بهرهمندی یا محرومیت از نعمتهای دنیا نشانه نزدیکی یا دوری از رحمت الهی و سبب سعادت یا شقاوت اخروی نیست.(12)
نتیجه این که انسان نباید به بهانه این که دنیا بد است ،دست از کار و کاسبی و تحصیل علم و خدمت به دیگران کشیده و گوشهنشین باشد، بلکه لازم است از این فرصت طلایی یعنی عمر گرانبها استفاده کرده ، با رنگ خدایی دادن به همة کارها دین و دنیای خود را آباد کند.
پي نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج63، ص320.
2. نهج البلاغه , ترجمه فيض الاسلام , حكمت و كلمات .قصار, شماره 126.
3. همان , ش 1 .
4. همان , ش 128.
5. ميزانالحكمه، عنوان1252.
6. همان.
7. بحارالانوار، ج63، ص320.
8. همان، ج44، ص139.
9.بحارالانوار، ج 73، ص 106
10. زخرف (43) آیه 32.
11. انفال (8) آیه 28.
12. آل عمران، آیه 179.






