سلام و عرض ادب .
چرا در قران مجيد از حور العين در آيات متعدد ياد شده است و به توصيف آنها پرداخته شده است ولي
به صورت اختصاصي به پاداش بانوان مومن در قرآن اشاره اي نشده است ؟
با تشكر از زحمات شما بزرگواران . زير سايه پر مهر حضرت امام زمان عليه السلام موفق باشيد .

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
قرآن نعمت های بهشت را برای ترغیب انسان ها به عمل تشریح کرده ، بهشت هم متعلق به همه مردان و زنان صالح است . خدا در پاداش دادن هیچ تفاوتی بین زن و مرد قرار نداده است. آنچه در وصف همسران بهشتی در آیات قرآن آمده ،تنها بخشی از نعمت های بهشتی است ، گرچه حتی همین مورد حور العین اختصاص به مردان ندارد.
طبق آموزه های وحیانی در بهشت هر کدام از مرد و زن از نعمت و لذات مناسب خود با همسران پاکیزه برخوردارند . این موهبت اختصاص به مردان ندارد. شامل هر دو گروه از زنان و مردان می شود ، مثلاً قرآن کریم فرمود:
1- «و لهم فیها ازواج مطهره؛(1) برای بهشتیان در آن جا همسرانی پاک و پاکیزه است».
ضمیر «هم» در آیه به همه بهشتیان اعم از زن و مرد برمی گردد، نه فقط به مردان بهشتی.
ازواج جمع زوج به معنای همسر است ،نه زوجه به معنای زن. در آیه دیگر هم می فرماید:
2- «و زوجناهم بحورعین؛(2) آن ها را با همسرانی درشت و زیبا چشم تزویج گردانیم». در این آیه هم ضمیر به همه بهشتیان برمی گردد. «حورعین» وصف زیبایی همسران بهشتی اعم از زن و مرد است، زیرا واژه «حور » جمع احور (مرد سیاه چشم) و جمع حوراء (زن سیاه چشم) است. واژه «عین» جمع اعین (مرد درشت چشم) و جمع عینا (زن درشت چشم) است.(3)
پس داشتن همسر در بهشت برای مرد و زن مطرح است. گرچه قرآن کریم به صورت اختصاصی به عنوان پاداش برای زنان چیزی را بیان نکرده است، آن هم شاید به دلیل حفظ ادب از همسران زنان و چگونگی کیفیت لذت بردن آن ها از مردان بوده که به تفصیل و روشنی سخن نگفته، ولی زنان مثل مردان از لذات بهشتی مناسب مورد علاقه شان برخوردار هستند.
در برخی آیات آمده : در بهشت هر چه دل ها بخواهد و چشم ها لذت برد، وجود دارد:
« فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین». طبق این آیه که مطلق آمده ،معلوم می شود که لذت های گوناگون بهشتی عمومی است . اختصاص به مردها ندارد . به لحاظ عدد هم محدود نیست. اما کیفیت و جزئیات مسئله به طور کامل برای کسی مشخص نخواهد بود. پس هیچ کدام از زن و مرد از لذت های مورد علاقه شان بی نصیب نخواهند بود.
3- « یطوف علیهم غلمان مخلدون کانهم لؤلؤ مکنون؛(4)پیوسته در گرد آن ها غلامان برای خدمت آنان گردش می‌کنند که همچون مرواریدهای در صدفند!»
در این آیه «هم» ضمیر به همه بهشتیان آن هم در وظیفه خدمتگزاری برمی گردد .
غلمان واژه‌ای ‌است که در قرآن آمده و جمع «غلام (مرد جوان)» است. مراد از آن جوانان و نوجوانان زیبایی است که خدمتکاران بهشتیان اند . پیرامون مؤمنان می‌گردند. این کلمه در فارسی به صورت مفرد به کار می‌رود.
آن ها خدمتکارانی هستند، که خداوند آن ها را مخصوصا برای همین هدف آفریده ‌است.
غیر از آیه مذکور ،دو بار دیگر هم از تعبیری استفاده شده ‌که گویا همین غلمان منظور ‌است:
1- « گرد آن ها نوجوانانی جاودانی (برای پذیرایی) می‌گردند که هر گاه آن ها را ببینی، گمان می‌کنی مروارید پراکنده اند!»(5)
2- «نوجوانانی جاودانی (در شکوه و طراوت) پیوسته گرداگرد آن ها می‌گردند. با قدح ها و کوزه‌ها و جام هایی از نهرهای جاری بهشتی (و شراب طهور)!»(6)
توصیف غلمان
خدمتگذاران بهشتی آن قدر زیبا و سفید چهره و با صفا هستند که گویی مرواریدهایی در صدفند-همواره در شکوه و طراوت جوانی به سر می‌برند. گرداگرد بهشتیان می‌گردند و در خدمت آن ها هستند. نوجوانان زیبا با قدح ها و کوزه‌ها و جام های پر از شراب طهور که از نهرهای جاری بهشتی برداشته شده ، در اطراف آن ها می‌گردند.آنان را سیراب می‌کنند.
خلاصه این که :
حورالعین به عنوان نعمت بهشتی به مؤمنان اعطا می شود. ویژگی هایی خواهد داشت که در انسان های دنیایی وجود ندارد؛ چرا که نعمت های بهشتی با نعمت های دنیایی متفاوت است؛ اگرچه از حیث لغوی، در این واژه حور تذکیر و تأنیث لحاظ نشده، فقط برای آن وصف آمده است (سیاه چشمی)،
البته با این فرض که بیش تر مفسران از حیث مصداق آن را بر زنان زیبای بهشتی اطلاق کرده اند که خداوند به مردان مؤمن عطا خواهد نمود.
در آیات قرآن نیامده است که برای زنان نیز در بهشت همسر بهشتی وجود دارد .شاید علت آن حفظ ادب از همسران زنان و چگونگی کیفیت لذت بردن آن ها از مردان بوده که به تفصیل و روشنی سخن نگفته ؛ هم چنین میل طبیعی زن به تک همسری باشد که در بهشت نیز به همسر خود اکتفا خواهد نمود.
به غلمان هم که در آیاتی اشاره شده است ،فقط برای خدمتگزاری اهل بهشت خلق شده اند و اختصاصی به زنان ندارد .
پی نوشت :
1. بقره(2) آیه 25.
2. دخان(44) آیه 54.
3. ناصر مکارم، پیام قرآن، ج6، ص 261، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران ـ 1377 ش.
4. طور (52)آیه 24.
5. انسان(76) آیه 19.
6. واقعه(56) آیات 17 و 18.