با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
اصولا هدايت هاي الهي براي بشر به دو گونه است ، هدايت هاي تكويني و هدايت هاي تشريعي . هدايت ها تفاوت هايي شكلي و كيفيتي با هم دارند ؛ اما از نظر محتوايي اين گونه نيست؛ در واقع هدايت ها معاضد و در راستاي همديگر است، نه اينكه دو رويكرد متفاوت و در عرض هم براي راهنمايي انسان به سوي خير و سعادت وجود داشتند.
هدايت تكويني همان هدايت فطرت است . هدايت تشريعي توسط پيامبران و امامان حاصل مي شود ؛ در مورد هدايت تكويني و فطري به اختصار بايد گفت:
خداوند آدمي را با فطرت توحيدي خلق مي‌كند . هدايت و حركت در مسير الهي در ساعات مختلف در نهاد همگان به وديعه گذاشته شده ، همه مردم فطرتا حقيقت‌پذير و حق‌جو و حق‌شناسند، در اين باب در آموزه‌هاي ديني سخن بسيار آمده كه به برخي اشاره مي‌گردد .
خداوند در قرآن كريم بعد از چندين سوگند فرمود:
« و نفس و ما سواها، فالهمها فجورها و تقواها، قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها ؛ (1) سوگند به نفس ناطقه انسان و آن كه او را نيكو بيافريد، به او شر و خير را الهام كرد، كه هر كسي نفس خود را از گناه و بدكاري پاك و منزه سازد ،به يقين رستگار خواهد بود و نااميد شد كسي كه او را آلوده و پليد گردانيد».
از اين آيه معلوم مي‌شود كه خداوند همه بايدها و نبايدها را به آدمي الهام فرموده ، او را آگاه ساخته ، انسان فطرتا و با الهام الهي راه سعادت و شقاوت را مي‌تواند بشناسد .نيز از آلودگي گناه دوري و در مسير پاكي و سعادت سير نمايد.
پس انسان ميل قلبي و جذب قلبي به طرف خدا دارد كه موجب مي‌شود انسان به جستجوي خدا برآيد ؛ اما گاهي خواست فطري بر اثر عواملي گوناگون دستخوش تحول مي‌گردد . مردم دچار فطرت فراموشي و در نتيجه خدافراموشي مي‌گردند . راه را گم نموده و حقايق فطري و معرفت عقلي و باطني خود را فراموش مي‌كنند، از اين رو خداوند براي غبارروبي از فطرت آدمي انبيا را فرستاده است.
امير مؤمنان عليه السلام در اين باب بيان زيبا و درس‌آموزي دارد :
خدا پيمان وحي را از پيامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند،‌آن گاه در عصر جاهليت‌ها بيش تر مردم پيمان خدا را ناديده انگاشتند. حق پروردگار را نشناختند . در برابر او به خدايان دروغين روي آوردند . شيطان مردم را از معرفت خدا بازداشت . از پرستش او جدا كرد.
خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود . هر چند گاه مناسب با خواسته‌هاي انسان ها رسولان خود را پي‌در پي اعزام كرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنان بازجويند . توانمندي هاي پنهان شده عقل‌ها را آشكار سازند . نشانه‌هاي قدرت خدا را معرفي كنند، خداوند هرگز انسان ها را بدون پيامبر يا برهان قاطع رها نكرده، تا اينكه دوران نبوت حضرت محمد (ص) فرا رسيد. پيامبري كه از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوت او را گرفته بود .
پس خداوند مردم را به وسيله محمد (ص) از گمراهي نجات داد و هدايت كرد. رسول گرامي اسلام در ميان مردم بعد از خود جانشيناني برگزيد كه تمام پيامبران گذشته بر امت‌هاي خود برگزيدند، زيرا آن ها هرگز انسان ها را سرگردان رها نكردند . بدون معرفي راهي روشن و نشانه‌هاي استوار از ميان مردم نرفتند. (2)
از اين كلام نوراني به روشني به دست مي‌آيد كه هدايت انبياي الهي در راستاي هدايت فطري و شكوفايي نور فطرت توحيد آدميان بوده ، آنچه اقتضاي فطرت انسان‌هاست و به فراموشي گذاشته شده بود، به وسيله انبيا احيا و شكوفا شد . بعد از آنان همين هدايت به وسيله جانشينان آنان ادامه يافت. بنابراين هدايت الهي از رهگذر فطرت در نهاد همگان نهفته شده، به وسيله رسالت و امامت احيا شكوفا و ادامه يافته است. از اين نظر تفاوت جوهري بين هدايت‌هاي فطري و نبوي و امامي نخواهد بود، گرچه هر كدام رويكرد خاص خود را دارد، ولي در كل هر سه نوع هدايت در راستاي هم‌اند.
اما با تامل مي توان به تفاوت هايي در هدايت پيامبر و امام رسيد ؛ خداوند در قرآن مي فرمايد :
« و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات ؛ (3)
آنان را پيشواياني نموديم تا به فرمان ما رهبري كند و انجام كارهاي نيك و نماز و زكات دادن را به آنان وحي كرديم». در اين آيه تفاوتي بين هدايت نبوي و امام اشاره گرديده ، علامه طباطبائي در تبيين آن مي‌گويد:
« اين آيه ناظر به هدايت امام است . اين هدايت را خداوند از شئون امامت قرار داده ، اين هدايت كه در آيه اشاره شده، به معناي راهنمائي نيست. از اين رو هدايتي كه منصب امام است، معنايي غير از رساندن به مقصد ندارد . اين معنا يك نوع تصرف تكويني در نفوس است كه با آن تصرف راه را براي بردن دل ها به سوي كمال و انتقال دادن آن ها از موقفي به موقفي بالاتر هموار سازد . چون اين نوع هدايت كه از شئون امام است، تصرفي است تكويني و عملي است باطني، ناگزير مراد از امري كه با آن هدايت صورت مي‌گيرد نيز امر تكويني خواهد بود ،نه تشريعي . معلوم مي‌شود كه هدايت به امر كه در آيه اشاره شده، از فيوضات معنوي و مقامات باطني است كه مؤمنان به وسيله عمل صالح به سوي آن هدايت مي‌شوند و به رحمت پروردگارشان آراسته مي‌گردند.
چون امام به وسيله امر، هدايت مي‌كند ،مي‌فهميم كه خود امام قبل از هر كس آراسته به آن هدايت است . از او به ساير مردم نشر مي‌شود . به حسب اختلافي كه در مقامات دارند، هر كسي به اندازه استعداد خود از آن بهره‌مند مي‌شود، از اين جا مي‌فهميم كه امام رابطه ميان مردم و پروردگارشان در اخذ فيوضات ظاهري و باطني است، همان طور كه پيامبر رابط ميان خدا و مردم است در گرفتن فيوضات ظاهري، يعني شرايع الهي . نيز معلوم مي‌‌شود كه امام دليلي است كه نفوس را به سوي مقاماتش راهنمايي مي‌كند ،همچنان كه پيامبر دليلي است كه مردم را به سوي اعتقادات حق و اعمال صالح راه مي‌نمايد.» (4)

پي نوشت ها :
1 . شمس (91) آيه 7 تا 10.
2 . نهج البلاغه، خطبه 1.
3 . انبيا (21) آيه 73.
4 . الميزان، ج14 ،ص 429 ،نشر جامعه مدرسين قم، بي‌تا، با ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني،با ويرايش.