با سلام
در پاسخ به این سوال که چرا نام امامان به عنوان امام و جانشینان پیامبر در قرآن نیامده پاسخ این است که ما باید تابع سنت نیز باشیم چه بسا که خدا فرموده اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم. اما این قضیه برای من غیر قابل هضم است چون تمام اصول دین و حتی فروع دین به طور کامل در قرآن شرح داده شده الا مساله امامت که ما آن را از اصول دین میدانیم؟ چه طور میتوان قائل شد که همه اصول و فروع دین در قرآن آمده باشد ولی مساله امامت که از اصول دین است در قرآن نیامده باشد و در این رابطه عالمان دین به آیه آورده شده یا مسائل دیگر استناد میکنند . اگر امامت جزو اصول دین است و با توجه به اینکه سایر اصول دین بطور کامل در قرآن ذکر شده، پس چرا این یکی ذکر نشده ؟ آیا این دلالت بر کم اهمیتی یا اصلا بی اهمیتی آن ندارد ؟
با تشکر

پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
آیه یا روایتی نداریم که در آن اصول دین یا فروع دین ذکر شده باشد؛ حتی تعبیر اصول و فروع دین تعبیری است که علمای دین آن را بنا نهاده اند . به این شکل تعبیری در قرآن و سنت نیامده است ؛ البته تعابیر گوناگونی در خصوص موارد معینی که آن ها را به عنوان اصول دین یا فروع دین می شناسیم و هزاران آیه و روایت در مورد اهمیت و جایگاه آن ها داریم. اما این تقسیم بندی مشخص، نوعی دسته بندی و جمع بندی معرفتی است که توسط بزرگان دین صورت گرفته است.
علمای دین از مجموعه آیات و روایات به این نتیجه رسیده اند که سه اصل «توحید و نبوت و معاد» که زیر بنای همه ادیان آسمانی هستند، اصول و پایه های دین اسلام شمرده می شوند. به همین خاطر آن ها را به طور خاص و جداگانه مطرح نموده، تقلید در اعتقاد به آن ها را جایز ندانسته اند. این موارد را به عنوان شاخصه تعیین کننده مبانی فکری دین اسلام مطرح کرده اند .
اما با توجه به فرقه ها و گرایش های گوناگونی که در دین اسلام به وجود آمد، لازم بود که نگاه عمیق و دقیق اسلام که در قالب سنت رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام برای ما تبیین شده، به عنوان اصول شاخص و متمایز اسلام معرفی شود، در نتیجه دو اصل امامت و عدل هم به این اصول ضمیمه شد تا حدود تفکر دقیق اسلامی و شیعی را به خوبی روشن سازد.
پس در حقیقت دو اصل امامت و عدل بیانگر گرایش خاص شیعی در بین فرقه های اسلامی است(یعنی اصول مذهبند) که چون معتقد است حقیقت تفکر ناب اسلامی تنها در قالب همین تفکر معقول و قابل توجیه است، به خاطر ریشه ای و اساسی بودن این دو اصل در تفکر شیعی آن ها را در ضمن اصول دین مطرح نموده است. در واقع عدل زیر مجموعه بحث توحید و در زمره صفات الهی است. امامت هم در زیر مجموعه اصل نبوت قرار می گیرد. به نوعی ادامه آن محسوب می شود.
اما در خصوص نام بردن مسائل دینی در قرآن باید توجه داشته باشید که برخلاف ادعای شما نحوه پرداختن قرآن به مباحث و موضوعات به هیچ وجه آن گونه که تصور نموده اید نیست ؛ در قرآن در خصوص سه اصل اصیل دین یعنی توحید و نبوت و معاد آیات بسیاری وجود دارد ، اما در مورد فروع دین وضعیت کاملا متفاوت است ؛ گاهی در مورد مشخصی مانند حج آیات متعدد بیان می شود . جزییات آن( بعضی جزئیات) تبیین می گردد ، اما در مورد نماز یا زکات هیچ اشاره ای به جزییات و فروع نمی شود و تنها اصل و ضرورت آن تبیین می شود .
کوچک ترین و بدیهی ترین مسائل نماز مانند کیفیت اقامه آن و تعداد رکعات در قرآن نیامده است ؛ در حالی که در مورد کیفیت معامله و ضرورت مکتوب کردن معاملات عادی و جزییات آن در یک صفحه توضیح داده شده است .
در مورد روزه به چند آیه معدود بسنده شده است . اشاره ای به جزییات این فرع مهم نشده ، همین گونه است خمس و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و... که بیان همه جزییات ها بر عهده سنت و بیان معصومان نهاده شده است .
ابو بصیر که از شاگردان تیزبین امام ششم(ع) است، پیرامون آیه 59 سوره نساء - «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» - که مردم را به اطاعت از خدا و رسول و اولیای امور فرا می‏خواند، به طرح پرسش می‏پردازد. طبیعی است که در خدا و رسول به دلیل انحصارشان در «الله» و ذات مقدس حضرت محمد(ص)، تردید راه نمی‏یابد؛ امّا ذکر واژه «اولی الامر» و اجمالی که در آن نهفته است، وی را بر آن داشت تا بپرسد:
« چرا قرآن نام آنان را نبرده . اگر واقعاً حق با شیعه است و مراد از «اولیای امور» امام علی(ع) و اهل بیت‏اند، چرا آنان را به نام معرفی نفرمود؟ » ؛ امام صادق(ع) در پاسخ به سبک خاصّ قرآن اشاره کرد و فرمود :
« وقتی برای پیامبر آیه نماز نازل شد، خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد تا آن‏که رسول خدا آن را شرح داد. آیه زکات نازل شد، خدا نام نبرد که باید از چهل درهم یک درهم داد تا رسول خدا آن را شرح داد . آیه حج نازل شد و نفرمود به مردم که هفت دور طواف کنید تا آن‏که رسول خدا آن را برای مردم توضیح داد.
«أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ » درباره علی و حسن و حسین - علیهم السلام - نازل شد و رسول خدا درباره علی فرمود:
«هر که من مولا و آقای اویم، علی مولا و آقای او است؛
نیز فرمود : به شما وصیت می‏کنم درباره کتاب خدا و خاندانم؛ زیرا من از خدا خواسته‏ام میان شان جدایی نیفکند تا آن‏ها را کنار حوض به من رساند. خدا این خواست مرا برآورد....» . (1)
پس این گونه نبوده که خداوند در مورد همه مباحث مهم دینی توضیحات کاملی در قرآن ارائه فرموده باشد. اما امامت را از قلم انداخته و به آن توجهی ننموده باشد ؛ بلکه وضعیت امامت در این خصوص بهتر از بسیاری از موضوعات است ،زیرا در قرآن کریم آیات متعددی در خصوص امامت و شرایط و ویژگی های آن به طور عام یا خاص آمده که روشن ترین آن ها آیه 124 سوره بقره می باشد:
"واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما ؛
آن گاه که خداوند ابراهیم را به آزمایش هایی آزمود ، فرمود: تو را برای مردم امام قرار دادم" که به صراحت نشان می دهد مقام امامت یکی از مسئولیت های مهم فرستادگان الهی و فوق مقام نبوت بوده ، چون این مقام پس از گذراندن آزمایش های سخت و در اواخر عمر به حضرت ابراهیم علیه السلام اعطا شده است .
البته آیات دیگری نیز در قرآن آمده که به همین مساله و اصل ولایت الهی اشاره دارد ، یعنی وجود نمایندگان الهی غیر از انبیا و لزوم پیروی از آنان را ثابت می نماید مانند :
-« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم (2) ؛ از خدا و پیامبر و صاحبان امر اطاعت نمایید » .
- « انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ؛ سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آن ها كه ايمان آورده‏اند. همان ها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند » (3)
روشن است که وقتی در کنار اطاعت از خدا و رسول، نام از گروه دیگری تحت عنوان صاحبان امر برده می شود ، روشن می شود که ایشان نیز از جانب خداوند دارای مقام و منزلتی هستند . اطاعت از ایشان را خداوند لازم و ضروری بر شمرده است . این اطاعت از قبلی اطاعت عادی فرزندان از والدین و مانند آن نیست. بلکه حقیقتی کامل است که در کنار اطاعت خداوند و رسول از آن نام برده شده است .
وقتي از ولايت فردي كه به تصريح روايات متعدد از شيعه و سني تنها منطبق بر امام علي است(4) در كنار ولايت خدا و رسول آن هم در مقام انحصار ولايت(انما) نام برده مي شود ، روشن مي گردد كه اين امر حقيقتي در امتداد ولايت و سرپرستي خدا و رسول است. ماهيتي از همان جنس دارد . خارج از حوزه ولايت هاي عادي انسان ها بر يكديگر است .
امامت از اصول و ویژگی های مذهب شیعه است ، هر چند به عقیده ما اصول مذهب مان جدای از اصول دین نیست اما در واقع ماهیت امامت چیزی در راستای مقوله نبوت است . از آن جا که حقیقت نبوت، ارتباط با عالم غیب و انتقال معارف الهی به توده جامعه بشری است و این مسئولیت یعنی انتقال حقیقت وحی و تلاش برای ترویج آن در بین مردم بعد از پیامبران توسط امامان انجام می پذیرد ، بسیاری از آیات مربوط به اساس و ضرورت نبوت از نظر ماهیت اشاره به مقوله امامت و ضرورت آن هم دارند .

پی نوشت ها :
1. اصول کافی، ج 2، ص 71.
2. نساء (4) آیه59 .
3. مائده (5) آيه 55.
4. المراجعات، علامه شرف الدين، ص 155.