با سلام
آن هدایتی که مقام امامت دارد با آن هدایتی که مقام رسالت دارد با آن هدایتی که فطرت دارد چه تفاوتی با هم دارند؟ این تفاوت به چه دلیل است ؟
منظور از مقام امامت:بعضی ار پیامبران علاوه بر رسالت و نبوت ،امامت هم داشتند مثل حضرت محمد ص و حضرت ابراهیم
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
پاسخ در چند محور بايد ارائه شود:
1- اگر بين هدايتهاي ياد شده در پرسش تفاوتي مطرح باشد، تفاوت طولي است ، يعني اين سهگونه هدايت معاضد و در راستاي همديگر است، نه اينكه سه رويكرد متفاوت و در عرض هم براي راهنمايي انسان به سوي خير و سعادت وجود داشتند.
خداوند آدمي را با فطرت توحيدي خلق ميكند . هدايت و حركت در مسير الهي در ساعات مختلف در نهاد همگان به وديعه گذاشته شده ، همه مردم فطرتا حقيقتپذير و حقجو و حقشناسند، در اين باب در آموزههاي ديني سخن بسيار آمده كه به برخي اشاره ميگردد . خداوند در قرآن كريم بعد از چندين سوگند فرمود:
« و نفس و ما سواها، فالهمها فجورها و تقواها، قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها ؛ (1) سوگند به نفس ناطقه انسان و آن كه او را نيكو بيافريد. به او شر و خير را الهام كرد، كه هر كسي نفس خود را از گناه و بدكاري پاك و منزه سازد ، رستگار خواهد بود . نااميد شد كسي كه او را آلوده و پليد گردانيد».
از اين آيه معلوم ميشود كه خداوند همه بايدها و نبايدها را به آدمي الهام فرموده ، او را آگاه ساخته ، انسان فطرتا و با الهام الهي راه سعادت و شقاوت را ميتواند بشناسد . از آلودگي گناه دوري كند و در مسير پاكي و سعادت سير نمايد. در روايتي به صراحت فرمود:
« كل مولود يولد علي الفطره حتي يكون ابواه يهودانه و ينصرانه و يمجسانه ؛ (2) هر بچهاي به فطرت توحيدي زاده ميشود. بعد والدين او را يهودي يا مسيحي و يا مجوسي بار ميآورند». از اين روايت به دست ميآيد كه آدمي اول بر فطرت هدايت الهي و توحيد اسلامي به دنيا ميآيد ، ولي شرايط محيط زندگي او را به راه هاي ديگر پرورش ميدهد. بر اساس اين گونه آموزههاي متعالي به دست ميآيد. قبل از هرگونه راهنمايي خارجي هدايت الهي در نهانخانه جان آدمي و در سرشت و فطرت او نهفته است. از اين رو با استناد به آيه فطرت (3) گفته شده:
اينكه ميگويم خداجويي فطري است ،يعني انسان به حسب فطرت خود به سوي خدا گرايش دارد . او را وادار ميكند كه در صدد شناخت او و پرستش او برآيد. انسان يك ميل قلبي و جذب قلبي به طرف خدا دارد كه موجب ميشود انسان به جستجوي خدا برآيد . خواستي روحي دارد كه جز با معرفت و پرستش خدا ارضا نميشود . اگر به چيزي ديگر روي ميآورد ، در واقع دچار مصداقي شده و به اشتباه بدل را به جاي او ميپذيرد. (4)
چه اينكه گاهي اين خواست فطري بر اثر عواملي گوناگون دستخوش تحول ميگردد . مردم دچار فطرت فراموشي و در نتيجه خدا فراموشي ميگردند . راه را گم نموده و حقايق فطري و معرفت عقلي و باطني خود را فراموش ميكنند، از اين رو خداوند براي غباررويي از فطرت آدمي انبيا را فرستاده است، امير مؤمنان در اين باب بيان زيبا و درسآموزي دارد و فرمود:
خدا پيمان وحي را از پيامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه كه در عصر جاهليت بيش تر مردم پيمان خدا را ناديده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و در برابر او به خدايان دروغين روي آوردند و شيطان مردم را از معرفت خدا بازداشت و از پرستش او جدا كرد، خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود . هر چند گاه مناسب با خواستههاي انسان ها رسولان خود را پيدر پي اعزام كرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنان بازجويند . توانمندي هاي پنهان شده عقلها را آشكار سازند . نشانههاي قدرت خدا را معرفي كنند. خداوند هرگز انسان ها را بدون پيامبر يا برهان قاطع رها نكرده، تا اينكه دوران نبوت حضرت محمد (ص) فرا رسيد. پيامبري كه از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوت او را گرفته بود .پس خداوند مردم را به وسيله محمد (ص) از گمراهي نجات داد و هدايت كرد . رسول گرامي اسلام در ميان مردم بعد از خود جانشيناني برگزيد كه تمام پيامبران گذشته بر امتهاي خود برگزيدند، زيرا آن ها هرگز انسان ها را سرگردان رها نكردند . بدون معرفي راهي روشن و نشانههاي استوار از ميان مردم نرفتند. (5)
از اين كلام نوراني به روشني به دست ميآيد كه هدايت انبيا در راستاي هدايت فطري و شكوفايي نور فطرت توحيد آدميان بوده ، آنچه اقتضاي فطرت انسانهاست و به فراموشي گذاشته شده بود، به وسيله انبيا احيا و شكوفا شد . بعد از آنان همين هدايت به وسيله جانشينان آنان ادامه يافت. بنابراين هدايت الهي از رهگذر فطرت در نهاد همگان نهفته و به وسيله رسالت و امامت احيا، شكوفا و ادامه يافته است. از اين نظر تفاوت جوهري بين هدايتهاي فطري و نبوي و امامي نخواهد بود، گرچه هر كدام رويكرد خاص خود را دارد ،ولي در كل هر سه نوع هدايت در راستاي هماند.
2- نكته ديگر در باب تفاوت هدايت پيامبر و امام آن است كه در اين آيه اشاره شده :
« و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات ؛ (6)
آنان را پيشواياني نموديم تا به فرمان ما رهبري كند و انجام كارهاي نيك و نماز و زكات دادن را به آنان وحي كرديم». در اين آيه تفاوتي بين هدايت نبوي و امام اشاره گرديده ، علامه طباطبائي در تبيين آن ميگويد:
اين آيه ناظر به هدايت امام است . اين هدايت را خداوند از شئون امامت قرار داده ، هدايت كه در آيه اشاره شده، به معناي راهنمائي نيست. از اين رو هدايتي كه منصب امام است، معنايي غير از رساندن به مقصد ندارد . اين معنا يك نوع تصرف تكويني در نفوس است كه با آن تصرف ،راه را براي بردن دل ها به سوي كمال و انتقال دادن آن ها از موقفي به موقفي بالاتر هموار سازد . چون اين نوع هدايت كه از شئون امام است ،تصرفي است تكويني و عملي است باطني، ناگزير مراد از امري كه با آن هدايت صورت ميگيرد ،نيز امر تكويني خواهد بود ،نه تشريعي .
معلوم ميشود كه هدايت به امر كه در آيه اشاره شده، از فيوضات معنوي و مقامات باطني است كه مؤمنان به وسيله عمل صالح به سوي آن هدايت ميشوند و به رحمت پروردگارشان ملبس ميگردند. چون امام به وسيله امر، هدايت ميكند، ميفهميم كه امام قبل از هر كس آراسته به آن هدايت است . از او به ساير مردم منتشر ميشود. به حسب اختلافي كه در مقامات دارند، هر كسي به اندازه استعداد خود از آن بهرهمند ميشود، از اين جا ميفهميم كه امام رابطه ميان مردم و پروردگارشان در اخذ فيوضات ظاهري و باطني است، همان طور كه پيامبر رابط ميان خدا و مردم است در گرفتن فيوضات ظاهري، يعني شرايع الهي . نيز معلوم ميشود كه امام دليلي است كه نفوس را به سوي مقاماتش راهنمايي ميكند ، همچنان كه پيامبر دليلي است كه مردم را به سوي اعتقادات حق و اعمال صالح راه مينمايد. (7)
نكته ديگر در باب هدايت امام يا پيامبران و هدايت فطري اين است كه امام چنان كه نسبت به ظاهر اعمال مردم پيشوا و هدايتگر و راهنماست، در باطن نيز سمت پيشوائي و هدايتگري و راهبري دارد . اوست قافلهسالار كاروان انسانيت كه از راه باطن به سوي خدا سير ميكند و حقيقت معناي امامت اين است. وظيفه امام تنها بيان صوري معارف و هدايت ظاهري مردم نيست، بلكه امام همان طور كه وظيفه راهنمايي صورت مردم را به عهده دارد، همچنان ولايت و رهبري و هدايت باطني اعمال را نيز به عهده دارد . اوست كه حيات معنوي مردم را تنظيم ميكند . حقايق اعمال را به سوي خدا سوق ميدهد. بديهي است كه حضور و غيبت جسماني امام در اين باب تاثيري ندارد . امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد. (8)
بدين ترتيب معلوم شد كه گرچه تفاوتهايي از اين سنخ بين هدايتهاي يادشده در پرسش مطرح است، ولي هدف و جوهره هدايتهاي يادشده يكسان است.
پي نوشت:
1. شمس (91) آيه 7 تا 10.
2. عوالي اللئالي، ج1 ص 35، نشر مطبعه سيد الشهداء، قم 1403 ق.
3. روم (30) آيه 30.
4. معارف قرآن، ص27 ، نشر مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، قم 1380 ش.
5. نهج البلاغه، خطبه 1.
6. انبيا (21) آيه 73.
7. الميزان، ج14 ،ص 429 نشر جامعه مدرسين قم، بيتا، با ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني.
8. شيعه در اسلام ،ص 121 و 152 ،نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران 1348 ش.






