با سلام و خسته نباشيد
ديدگاه سكولاريسم درباره عقل و دين و تعارض بين عقل و دين چيست
با تشكر

پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
اصطلاح « تعارض » بین «علم» و «دین» مطرح می شود . مقصود از علم هم «علم تجربی» است.
اما در باره «عقل و دین» قول به تباین و عدم ارتباط است که به یک معنا اختصاص به تفکر سکولار ندارد ، بلکه در اندیشه اسلامی همواره بحث چگونگی و مقدار ارتباط عقل و دین مطرح بوده است که در توضیحات خواهد آمد، اینک به جهت آن که پای عقل و علم در کار آمد، باید شمه ای از دیدگاه سکولار در هر دو عرصه آشنا شوید:
شانير، براى اصطلاح سكولاريسم، شش تعریف بیان مى كند ، ولی در کل می توان گفت سكولاريسم به معناى مخالفت با شرعيات و مطالب دينى، روح دنيادارى، طرفدارى از اصول دنيوى و عرفى است.
در میان طرفداران آن ، برخى به حضور دين به عنوان یک نهادى اجتماعی ، مستقل از ساير نهادهای دیگر تمايل نشان داده ، نقش آن را در حد تنظيم رابطه انسان با خدا تنزل داده اند ، در مقابل، گروهى به شدت با دين مخالفت كرده و محو كلى آن را از صحنه حيات بشرى پيشنهاد كرده اند. از اين رو، سكولاريسم به دو دسته خشن و ملايم تقسيم مى شود؛ سكولاريسم خشن و افراطى با راهبرد دين ستيزى پيش مى رود . به طور كلى، دين را از صحنه زندگى به حاشيه مى راند . سكولاريسم ملايم، به محدود ساختن دين در عرصه فردى و نيازهاى شخصى قناعت مى ورزد.(1)
مفهوم سكولاريسم با مفهوم سكولاريزاسيون تفاوت دقيقى دارد.
هاروى كاكس از طرفداران انديشه غير دينى مى گويد:
«سكولريزاسيون يا عرفى شدن، يك جريان تاريخى غير قابل باز گشتى است كه طى آن، جوامع از سلطه كليسا و عقايد تعصب آميز ما بعد الطبيعى آزاد مى شوند؛ در حالى كه سكولاريسم و عرف گرايى ايدئولوژى خاصّى است كه جهان بينى مشخصى را تبليغ مى كند و خود به واقع يك دين است».
بنا بر اين، عُرفى شدن فرايندى است كه طى آن، وجدان دينى، اعتبار و اهميّت خود را از دست مى دهد و بدان معناست كه دين در عملكرد نظام اجتماعى، به حاشيه رانده مى شود . كاركردهاى اساسى جامعه با خارج شدن از زير نفوذ و نظارت عوامل كه اختصاص به امر ماوراى طبيعى دارند، عقلانى مى گردد.(2)
یکی از عوامل مهم رواج سکولاریسم در ناحیه «علم» رفتار کلیسا و کشیشان به خصوص در برخورد با تئوری های جدید علوم تجربی بود.تقابل علم و دین از هنگامی آغاز شد که تئوری های جدیدی در فضاشناسی و هیات، به وسیله «کوپرنیک، کپلر، و گالیله » مطرح شد که با پذیرفته ها و باورهای کلیسا و با ظواهر کتاب مقدس مخالفت داشت. از آن پس، تعارض کلیسا و علم آغاز شد و به تدریج شدت یافت. گرچه در ابتدا کلیسا مقاومت های زیادی کرد، اما در نهایت شکست خورد و نتیجه آن جدایی دین از علم بود. از این پس این حرف مطرح شد که دین زبان مخصوص به خود دارد . علم نیز زبان مخصوص به خود و روح دین صرفا راز و نیاز با خداست.(3)
به این ترتیب اشتباه کشیشان در اندیشه های مربوط به علوم تجربی که غلط بودنش به اثبات رسید ، به حساب دین گذاشته شد . به جای تعارض عقاید کلیسا با علم تجربی ، تعارض دین و علم مطرح شد.
یکی از مبانی نظری سکولاریسم، عقل گرایی است ، بدین معنا که عقل می تواند به تنهایی و مستقل از وحی قانونگذاری نماید. بدین ترتیب دیگر نیازی به ادیان و پیامبران و کتاب های آسمانی و آموزش های الهی ندارد. با تصمیم گیری های عقلانی و به کمک عقل می توان نیاز بشر را برطرف ساخت.
در تفکر اسلامی، عقل یکی از منابع استنباط احکام شرعی به شمار می رود؛ یعنی به تنهایی و مستقل از وحی و دین و آموزش های الهی، نمی تواند قوانین جامعی را برای زندگی بشر وضع کند . با برنامه ریزی های خود خوشبختی بشر را تضمین نماید. اگر در آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام انسان را به تعقل و تفکر به عنوان یک راه مستقل دعوت می شود، بیش تر ، تعقل در راستای اصل اثبات دین و اعتقادات و ابزاری جهت فهم آموزه های دینی است.
البته برخی جناح های اسلامی مانند اخباریان و اهل ظاهر دخالت عقل را در فروع دین ، به صورت غیر مستقل هم قبول ندارند، كه در اين صورت تعارض بين عقل و دين به وجود مي‏آيد، اما تعارض ساختگی است . در حقيقت بين عقل و دين هيچ‏گونه تعارضي نيست. منشأ تعارض عدم شناخت درست عقل و ميزان توانائي‏هاي آن است.
عقل و دین همواره ارتباط ظریفی داشته‎اند که محل جدال نظریه‎پردازان و اندیشمندان اسلامی و غربی بوده است. در میان نظریه‎پردازان غربی در باب نسبت عقل و دین، نظریات مختلفی وجود دارد. برخی عقل‎گرای حداکثری، عده‎ای عقل‎گرای انتقادی و برخی دیگر ایمان‎گرا هستند.
عقل و وحی در عالم اسلامی هر کدام حوزه مخصوص به خود را دارند که هیچ کدام در حوزه دیگری نمی تواند دخالت کند ؛ مثلا اگر از هر عالم دینی بپرسید که نماز صبح چرا دو رکعت است، نمی‎داند و نمی‎فهمد؛ این به‎ خاطر فرا عقل بودن دین است، نه ضد دین بودن عقل؛ در واقع این‎جا حوزه مخصوص دین است و عقل را در آن جایی نیست.
فرق اسلام با مسیحیت تحریف شده این است که شعار مسیحیت این است که «ایمان بیاور تا بفهمی»(4) ، اما در اسلام گفته می شود «بفهم تا ایمان بیاوری».
وانگهی ما در مسیحیت و اسلام شاهد یک جنس از تعامل دین و عقل هستیم که گاهی مبتنی بر اقناع است . گاهی مبتنی بر اسکات. در مسیحیت البته اسکات بسیار بیش تر از اسلام است . کم تر شاهد اقناع عقل هستیم. اما در اسلام برعکس است . می‎بینیم که اگر عقل به وحی گوش داده، قانع شده و اسکات، کم است . در جا‎هایی که دین سکوت کرده، جای تعبدورزی است . البته تعبد به وحی، کورکورانه تسلیم شدن نیست؛ چون خود تعبد مبتنی بر عقلانیت است؛ یعنی ما وقتی مسلمان را گفتیم تعبد بورز، وسط دینداری‎اش مسئله تعبد را مطرح نکردیم؛ یعنی اول به او شناخت کامل و عقل‎پسند دادیم . بعد از او تعبد خواستیم. اسلام اول شخصیت بی‎مثال امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) و ویژگی‎‎های شخصیتی او را معرفی می‎کند . سپس از مردم می‎خواهد امامت و زعامت وي در جامعه را بپذیرند، اما در مسیحیت آغاز تعامل عقل و وحی مبتنی بر اسکات است.
اما در این باره که برخی از باور‎ها و آموزه‎‎های دینی، ظاهرا تناسبی با عقل ندارند : چنین نیست که شرط مقبولیت هر پدیده ای تنها استدلال عقلی باشد. اگر شخصی از ما در مورد فلسفه احکام یا آموزه‎‎های دینی می‎پرسد، نباید انتظار داشت که در عرصه بیرونی، مطلب را کاملا با اتکا به برهان به او بفهمانیم؛ زیرا عرصه بیرونی، 100 درصد معقول نیست.
انسان آمیزه‎ای از عقل و احساس است . به همین علت، دین ما مشتمل بر عقل بوده، اما قابل ‎تقلیل به عقل نیست و چیز‎های فراعقلی و احساسی دارد.(5)

پی نوشت ها:
1. جامعه شناسى دین، ملكم هميلتون ، ترجمه محسن ثلاثي، نشر تبیان، ص 290 ـ 289.
2. راهنماى الهیات پروتستان ، ترجمه طاطه روس ميكائليان ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، ص 194، اسلام و دنیوى گرى، ترجمه احمد آرام، دانشگاه تهران ، ص 17 و 24.
3. فلسفه سیاست، تهیه و تدوین مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، (قم: انتشارات مؤسسه امام خمینی )، چاپ اول، (1377 ه ش)، ص 69.
4. علم و دين، ايان باربور، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، مركز نشر دانشگاهي، ص 263،265.
5. مجله مبلغان ،خرداد 1381، مسلسل 29؛هفته نامه پنجره ، مسلسل 60.