با سلام
بنده با توجه به پیشینه مذهبی که دارم بعضی مواقع دچار شبهات اساسی در مورد دین و ائمه می شوم مثلا به عنونن نمونه بعضی اوقات حالاتی در من دست می دهد که بسیار عذابم می دهد و آن این است که نعوذ باللهه از دین بدم می آید یا دلم می خواهد دین از بین برود یا مثلا می گویم کشورهای اروپایی حق دارن با حجاب مخالفت کنند زیرا که کشور خودشان است به مسلمانان چه مربوط یا از کارهایی که خلافای عباسی در مورد ائمه کرده اند خوشم می آید یا از جلسات عزاداری امام حسین که عوام گرا باشد به شدت بدم می آید دوست دارم همیشه به کنه قضیه برسم واز عوام گرایی و قشری گری به شدت بدم می آید یا نسبت به امام زمان بی تفاوت هستم یا ارتباطی که مردم با امام حسین برقرار می کنند من نمی توانم برقرار کنم و بیشتر از امام علی خوشم می آید. لطفا من را راهنمایی کنید که از این تزلزل فکری و پربشانی نسبت به عقائدم نسبت به اهل بیت و دین نجات یابم .لطفا من را به تعابیر اینکه پسر خوبی باش اینها از مکاید شیطان است یا الفاظی که آخوند های سنتی می گویند راهنمایی نکیند .به من راه حل بدهید. با تشکر
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
شناخت هايي كه انسان در كودكي به دست آورده، با عوض شدن ساخت فكري و شناختي و ذهني او در سنين نوجواني و جواني متحول مي شود . انسان سعي مي كند تا شناخت هاي قبلي را با ساخت فكري جديدي كه به دست آورده است بازسازي كند.
بسياري از نوجوانان و جوانان در اين حالت دچار بحران روحي مي شوند چون گمان مي كنند كه تمام ارزش هاي فكري و اعتقادات و مقدسات شان دارد زير سؤال مي رود و نظام ارزشي و اعتقادات شان به هم مي ريزد و چون نمي خواهند آرمان هاي شان درهم بشكند و فرو ريزد و خود را در اين حال تنها احساس مي كنند و پناهگاهي نمي يابند و مي ترسند مسائل فكري خود را با ديگران در ميان گذارند، دچار وحشت و اضطراب مي شوند.
اما بعضي از جوانان عزيز كه پاسخ مناسبي را براي سؤالات خود نيافته اند و از لاابالي گري هم متنفرند ، دوران بحران فكري و روحي آن ها بيش از حد معمول استمرار مي يابد . دچار رنج و عذاب روحي مي شوند. بنابراين به شما دوست گرامي توصيه مي شود:
1- از شك و ترديد به وجود آمده در خود هيچ هراس و اضطرابي نداشته باشيد چون اين شك سازنده است ،يعني شكي است كه مي خواهد نظام فكري جديدي در شما ايجاد كند كه واقعي تر بوده و راسخ و استوارتر باشد.
شك و ترديد انگيزهاي است كه موجب تلاش فكري ميشود . آدمي را از نقاط تاريك، به وادي نور و روشنايي سوق ميدهد. پس بايد از اين انگيزه استقبال كرد . در جستوجوي راه كارهاي مناسب جهت حل مشكلات بود. البته اگر آدمي تسليم ترديدها بشود و براي رسيدن به حقيقت تلاش نكند، بديهي است كه در گرداب اوهام و ترديدهاي خويش غرق خواهد شد. بنابراين از بروز اين حالت ـ كه تقريبا مسألهاي متناسب با سن شما است ـ نگران نباشيد . با برنامهاي منظم و حساب شده، به رفع ترديدها و كشف حقيقت بپردازيد. ريشه اضطراب و دلتنگي شما را نيز بايد در همين حيطه بايد جست و جو كرد. ميدانيد كه فطرت آدمي حقيقت طلب است و تا آن را نيابد، آرام نميگيرد. به گفته مولوي :
كز نيستان تا مرا ببريدهاند از نفيرم مرد و زن ناليدهاند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتياق
هر كسي كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش
آدمي آن روز آرام ميگيرد كه جرعهاي از زلال حقيقت بچشد و حلاوت آن را در دل خويش احساس كند. بنابراین شك بسيار خوب است. اما همين شك بايد در درون خودش عنصر اعتماد را به همراه داشته باشد . اگر اعتماد به نفي يا اثبات فرضيه موجود نباشد ،تبديل به توهماتي خطرناك ميشود .به همين جهت انديشمندان در كنار شك هاي خود عنصر تلاش و اعتماد را به همراه دارند. اعتماد است كه آن ها را به يقين ميرساند . مهم اين است كه شك زايل شود و از بين برود ،خواه در جهت مثبت، خواه جهت منفي. به قول شهيد مطهري: «شك گذرگاه خوبي است. اما ايستگاه خطرناكي است».
2- از سوالات و ابهامات پيش آمده هر قدر هم كفرآميز و الحادي باشد، هيچ ناراحت نباشيد، زيرا اولا" اين افكار گناه محسوب نمي شوند و خطرناك نيستند.
ثانيا" هر قدر از اين افكار بترسيد ،ممكن است بيش تر براي شما وسوسه ايجاد كند و بيش تر به سراغ شما بيايند. بنابراين هيچ احساس گناهي به خود راه ندهيد . بدانيد كه اين افكار طبيعي است و براي همه در اين سنين پيش مي آيد.
3- تمامي سؤالات و ابهامات خود را يادداشت كنيد . در حضور يك متخصص و اسلام شناس مطمئن آن ها را مطرح و حل كنيد . با مطالعه دقيق به جواب منطقي براي هر سؤال دست يابيد . براي سؤالات خود پاسخ بيابيد . به وسيله ديگران و انديشه خود آن ها را حل كنيد، نه اين كه براي خود مشغله و دست آويز ذهني درست كنيد و هميشه با آن ها دست به گريبان باشيد.
4- سعي كنيد از هر امري كه شما را عصبي و ناراحت مي كند اجتناب كنيد. نوعي استراحت روحي براي خود ايجاد نماييد.
5- ورزش و تفريحات سالم و به دور از رقابت اضطراب انگيز را فراموش نكنيد بلكه به طور مرتب و منظم هر روز ورزش كنيد.
6- به صورت مرتب و منظم در روز قرآن بخوانيد مثلا" صبح زود و پايان شب به هنگام خوابيدن قرآن بخوانيد.
دوست گرامی، نوشته اید دوست دارم همیشه به کنه قضیه برسم و از عوام گرایی و قشری گری به شدت بدم می آید؛
این ایده خوبی است اما برای تحقق آن چه کرده اید ؟ چند کتاب خوانده اید تا حقیقت بر شما روشن شود ؟ در مورد امام حسین (ع) نوشته اید : ارتباطی که مردم با امام حسین برقرار می کنند ، نمی توانم برقرار کنم. شاید دلیلش شبهاتی باشد که در مورد عزاداری ها دارید مثلا نمی دانید چرا باید گریه کرد ؟ فلسفه عزاداری چیست؟در این باره خوب است کتاب حماسه حسینی استاد مطهری را بخوانید.در این باره چند سطر زیر را مطالعه فرمایید. هر سوال و شبهه ای برای تان پیش آمد با ما در میان بگذار تا پاسخ آن را دریافت نمایید.
عزاداری و سوگواری برای سالار شهیدان از جهاتی قابل توجه و شایسته است که به شرح آن ها می پردازیم:
ظلمی که بر امام و اهل بیت و یاران ایشان تحمیل شد، دل هر انسان نیکو سیرتی را به درد میآورد و روح آدمی را سخت میآزارد. چگونه میتوان در مواجهه با این چهره از عاشورا متاثر نشد؟! امام به واسطه شخصیت عالیقدر و شهادت قهرمانانهاش مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است.
کیست که بشنود در آن صحرای سوزان با وجود عطش جانکاه، در میان صدها مأمور دشمن حضرت ابی الفضل العباس (ع) خود را به شریعه رساند و چون در رودی عظیم و آب گوارا قرار گرفت و آب را تا دهان آورد، ولی همین که به یاد تشنگی حضرت ابی عبداللَّه و فرزندان شان افتاد ،به خود اجازه نوشیدن نداد و لب تشنه با مشک پر از آب برگشت، این مردانگی و شرافت، او را به ریختن اشک وادار نسازد؟!
در حال گریه و رقت و هیجان، انسان بیش از هر حالت دیگر خود را به محبوبی که برای او میگرید نزدیک میبیند. در آن حال است که خود را با او یکسان میبیند . گریه بیش تر از خود بیرون آمدن و خویش را فراموش کردن و با محبوب یکی شدن است. به تعبیر شهید مطهری «گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح وی و موافقت با نشاط و حرکت او است».(1)
عزاداری و اشک و ماتم برای سالار شهیدن و سوگواری از جهات دیگر نیز قابل توجه و شایسته است که به شرح آن ها میپردازیم:
أ) تولی و تبری :
عزاداری، نیز لعن و نفرین بر قاتلان، ادای تکلیف تولی و تبری است که از فروع دین و تکالیف شیعه است.
اشک ریختن نوعی بیعت و امضا کردن پیمان و قرارداد دوستی با سید الشّهدا، نیز ابراز انزجار و تنفّر از قاتلان حضرت است. هم چنین نشانه پیوند قلبی با اهل بیت و سیدالشّهدا
است. اشک، دل را سیراب میکند، عطش روح را برطرف میسازد. نتیجه محبتی است که نسبت به اهل بیت حاصل میشود. نیز نشانه همدلی و هماهنگی روحی با ائمه اطهار است. قلبی که مهر حسین(ع) داشته باشد، بی شک به یاد مظلومیت و شهادت او میگرید.
قرآن و روایات نیز دوستی خاندان رسول اکرم(ص) و اهلبیت(ع) را بر مسلمانان واجب کرده است.(2) روشن است که دوستی پیامدهایی دارد . دوستدار راستین، کسی است که شرط دوستی را - چنان که باید و شاید - به جا آورد. یکی از مهمترین شرایط دوستی، همدردی و همدلی با دوستان در مواقع سوگ و اظهار سرور در شادی آنان است.(3)از این رو در احادیث، بر برپایی جشن و سرور در ایام شادی اهلبیت و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان، تأکید فراوان شده است.
حضرت علی(ع) میفرماید: «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا، اولئک منّا و الینا؛(4) شیعه و پیروان ما در شادی و حزن ما شریکند . دارایی و جان خویش را در راه ما بذل می کنند.آنان از ما هستند . بازگشت شان به سوی ما است» .
امام صادق(ع) فرمود: «شیعتنا جزء منا خلقوا من فضل طینتنا یسوؤهم ما یسؤنا و یسرّهم ما یسرّنا؛(5) شیعیان ما پارهای از وجود ما هستند . از زیادی گل ما آفریده شدهاند؛ آن چه که ما را بدحال یا خوشحال میسازد، آنان را بدحال و خوشحال میگرداند».
بر این اساس وظیفه عقلانی و شرعی، ایجاب میکند که در ایام عزاداری اهلبیت ، حزن و اندوه خود را به «زبان حال»، یعنی با اشک و زاری، مانند افراد غم زده اظهار نماییم ؛ طبق فرموده امام صادق(ع) :
عزاداران سیدالشهدا در روز عاشورا از آب و غذا دوری جویند تا آن که یک ساعت از وقت فضیلت نماز عصر بگذرد، آن گاه به جامی از آب بسنده کنند.(6) لباسی بپوشیم که از حیث جنس و رنگ و نحوه پوشش، حکایتگر اندوه و ناراحتی است.
امام رضا (ع) به ریان بن شبیب، که روز اول محرم به محضر حضرت شرفیاب شد، فرمود:
« إن کنتَ باکیاً لشیئ فابکِ علی الحسین فإنّه ذُبِح کما یذهب الکبش... ؛(7) اگر بر مصیبتی گریه می کنی ، بر حسین بن علی گریه کن چون که آن بزرگوار را همانند گوسفند سر بریدند . همراه او هیجده تن از اهل بیت او-که در زمین همانندی نداشتند- به شهادت رسیدند. اگر خوش حال می شوی از این که در درجات عالی بهشت با ما باشی، در حزن ما محزون و در شادی ما شاد باش».
ب) انسانسازی:
از آن جا که در فرهنگ شیعی، عزاداری باید از سر معرفت و شناخت باشد؛ همدردی با آن عزیزان، یادآوری فضایل، مناقب و آرمانهای آنان است . بدین شکل، آدمی را به سمت الگوگیری و الگوپذیری از آنان سوق میدهد.(8)
فردی که با معرفت در مجالس عزاداری، شرکت میکند، شعور و شور و شناخت و عاطفه را درهم میآمیزد . در پرتو آن، انگیزهای قوی در او پدیدار میگردد . هنگام خروج از مراسم عزاداری مانند دوستداری میشود که با روح معشوق پیوند برقرار کرده، فعّال و شتابان به دنبال پیاده کردن اوصاف محبوب در وجود خویشتن است. اشکی که بیانگر پیوند عاطفی و رابطه مکتبی و اتصال روحی با راه و فکر و خطّ سیّد الشهدا است، حتماً زمینه ساز پرهیز از گناه میگردد.
ج) جامعهسازی:
هنگامی که مجلس عزاداری، موجب انسانسازی شد، تغییر درونی انسان به عرصه جامعه نیز کشیده میشود . آدمی میکوشد آرمانهای اهلبیت را در جامعه حکمفرما کند.
عزاداری برای اهلبیت زمینه را برای حفظ آرمانهای آنان و پیاده کردن آن ها فراهم میسازد. به همین دلیل میتوان گفت: یکی از حکمتهای عزاداری، ساختن جامعه براساس الگوی ارائه شده از سوی اسلام است.
د) انتقالدهنده فرهنگ شیعی به نسل بعد:
کسی نمیتواند منکر این حقیقت شود که نسل جدید در سنین کودکی، در مجالس عزاداری با فرهنگ اهلبیت(ع) آشنا میشوند. عزاداری و مجالس تعزیه، یکی از عناصر و عوامل برجستهای است تا آموزههای نظری و عملی امامان، به نسلهای آینده منتقل شود. مراسم عزاداری، به دلیل قالب و محتوا، بهترین راه برای تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایی آنان با گفتار و کردار اهلبیت است.
هـ) زنده نگه داشتن و ترویج دائمی مکتب:
زنده داشتن نهضت عاشورا موجب زنده نگه داشتن و ترویج دائمی مکتب قیام و انقلاب در برابر طاغوتها و تربیت کننده و پرورش دهنده روح حماسه و ایثار است. گریه بر مصائب سالار شهیدان باعث زنده نگه داشتن نهضت حسینی است. چنان که به اسارت رفتن خاندان امام باعث پایمال نشدن خون شهیدان کربلا شد. در اثر رساندن پیام امام به مردم کوفه و شام توسط امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) نهضت عاشورا به ثمر نشست. برپایی مجالس عزا نیز ادامه دادن رسالت پیام رسانان عاشورا است. گریستن در سوگ شهدای کربلا، تجدید بیعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذیه فکری و روحی با این مکتب است.
از این رو ائمه(ع) به گریستن بر مظلومیت شهدای کربلا تأکید کرده اند. برای گریه بر مصیبتهای امام حسین ثوابها و فضیلتهای فراوان ذکر کرده و فرمودهاند که چشم گریان بر کربلائیان، چشمه فیض خدا است.(9)
فضیلتها و ثوابهای زیادی که برای گریه بر امام حسین در روایات ذکر شده، در صورتی است که گناه و فسق و آلودگی انسان در حدی نباشد که مانع رسیدن فیض الهی گردد.
گریه در فرهنگ عاشورائیان سلاح همیشه برّانی است که فریاد اعتراض به ستمگران را دارد. اشک زبان دل است و گریه فریاد مظلومیت. رسالت اشک نیز پاسداری از خون شهید است. به تعبیر حضرت امام خمینی «گریه کردن در عزای امام حسین، زنده نگه داشتن نهضت است. گریه بر مظلوم، فریاد مقابل ظالم است».(10)
اما در مورد سؤال دوم : روایتی از حضرت نقل شده: «أنا قتیل العبرة لا یذکرنی مؤمنٌ إلاّ اسْتعبر؛(11) نیز روایت دیگر : «لا یذکرنی مؤمن إلاّ بکی؛ من کشتة اشکم. هر مؤمنی مرا یاد کند، اشکش جاری شود (یا گریه میکند)».(12)
این فرموده امام حسین اشاره به آینده و پس از شهادت خود است. او از این حقیقت آگاهی داشت که در قلبهای مومنان جای دارد . اشکهای بسیار در شهادت او ریخته خواهد شد.
این جملات به این معنا نیست که امام شهید شد تا مردم بگریند و به ثواب برسند، بلکه بیانگر آثار و پیامد شهادت او است. علت قیام حضرت، نجات امت از جهالت و گمراهی بود، ولی سرشک عاشقان، برخاسته از عشق فطری هر مؤمن به اوست.
پینوشتها:
1. شهید مرتضی مطهری، (ضمیمه قیام و انقلاب مهدی) ص 124.
2. شوری (42) آیه 23؛ هود (11) آیه 29؛ میزانالحکمه، ج 2، ص 236.
3. المحبة فی الکتاب والسنة، ص 169 - 170 و 181 - 182.
4. بحارالانوار، ج 44، ص 287.
5. همان، ج65، ص 24.
6. سفینةالبحار ،ج3 ،ص497، ماده عشر.
7. امالی صدوق، ص 112، مجلس27، حدیث5.
8. همان، ص 113.
9. بحار الأنوار، ج 44، ص 286.
10. صحیفه نور، ج 8، ص 70 .
11. کامل الزیارات، ص 215؛ بحار الانوار، ج 98، ص 331.
12. همان.






