سلام
گاهی وختا سوالاتی برا آدم پیش میاد که تا بهشون جواب نده آروم نمیگیره. الانم من همین حالو دارم امیدوارم که جواب قانع کننده ای برا سوالم پیدا کنم. نمیدونم چرا اینقد برام مهم شده. در هر حال خواستم ازتون بپرسم که وختی میگن ما 124000 پیامبر داریم، اینو از کجا میگن؟ تو قرآن که اسم 124000 نیومده به این تعداد پیامبر هم اشاره نشده، پس از کجا میگن؟ اگه این عدد درسته، قطعن باید خدا به پیامبر گفته باشه که نگفته چون هیچ جای قرآن نیس و اگه گفته بود، فک میکنم اونقدر مطلب مهمی هس که تو قرآن هم نوشته میشد. بعد از پیامبر هم هیشکی وحی نداشته که خدا بهش بگه، پس امامان هم نگفتن، اونوخ این عدد از کجا اومده؟ چرا مثلن 124001 نیس؟ یا مثلن 123999نیس؟

یا مثلن من چن روز پیش یه مطلبی میخوندم ، دقیقن یادم نیس چی بود. ولی فک کنم نوشته بود آقا محمدخان قاجار موقع تصرف فک کنم کرمان، 2000 جفت چشم درآورد. خب اینو از کجا میدونن؟ رفتم چشمارو شمردن؟ اصلن شاید 2002 تا چشم بوده؟ نه واقعن اینا رو از کجا میگن؟
تو رو خدا جواب بدین.

پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
این که تعداد پیامبران الهی چند تا بوده، نه در زمره امور مبنایی و اصیل و مهم دینی قرار دارد و نه حتی در زمره امور فرعی و غیر مهم ؛ در نتیجه دغدغه شدن این گونه سوالات امری نادرست و غیر عادی است . پیشنهاد می کنیم در مورد این گونه امور هزینه فکری بیش از اندازه مصرف ننمایید .
در هر حال این گونه مسائل فرعی و جزیی در منابع دینی کم نیست . هزاران نمونه از این گونه امور در منابع دینی ما بیان شده که هر چند در قرآن اشاره ای هم به آن ها نشده، اما در روایات معصومین مورد اشاره قرار گرفته ، شاید چند صد برابر آیات ، روایاتی است که به ما رسیده است .
در واقع منايع اصلي دين ما دو چيز است : قرآن و سنت ( روايات عديده اي كه در متون اسلامي وجود دارد). در کنار کتاب (قرآن) در مقوله سنت جای می گیرد.
اما این که معارف برای پیامبر و امامان از کجا حاصل شده ، بحث مفصلی است که در علم معصومین به آن ها پرداخته شده ، تنها می توان به این نکته اشاره کرد که حتی معارفی که پیامبر از طریق فرشته وحی دریافت می نمود ، دو گونه بود :
برخی وحی خاص بود که در قالب کتاب آسمانی ارائه می شد كه به آن وحي قرآني گفته مي شد .
برخی دیگر معارف عام و مفصلی بود که در امور کلی و جزیی به حضرت افاضه می شد (1) .
در هر حال معصومین علاوه بر کتاب ، به خزانه علم غیب هم دسترسی داشتند . پاسخ هر سوال متعارفی را می دانستند . در نتیجه علوم بسیاری از این طریق به دست ما رسیده است که آن ها را در قالب روایات و سنت می شناسیم .
اما در خصوص پیامبران و تعداد آن ها تا این مقدار برای ما یقینی است که در طول تاریخ پیامبران بسیاری برای هدایت بشر مبعوث شده اند . هر یک در منطقه خاص و محدود یا نامحدود به انجام وظایف خود پرداخته اند:« وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ؛ (2) پيامبرانى كه سرگذشت آن ها را پيش از اين، براى تو باز گفته‏ايم و پيامبرانى كه سرگذشت آن ها را بيان نكرده‏ايم».
از این آیه نکاتی استفاده می شود که عبارتند از:
1- آشنايى با تاريخ انبيا، چنان مفيد و درس آموز است كه خداوند هم به آن پرداخته است. «رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ».
2- تعداد انبيا بيش از آن است كه در قرآن آمده: «وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ».
3- نه عمر انسان براى شنيدن همه‏ تاريخ كافى است و نه نيازى به شنيدن همه‏ تاريخ است. بايد به مقدار عبرت شنيد:«رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ».
4- گاهى نقل يك حادثه، بارها در قرآن تكرار مى‏شود . از برخى حوادث، اصلًا ذكرى به ميان نمى‏آيد، اين نشان مى‏دهد كه قرآن، كتاب هدايت و تربيت است، نه داستان سرايى. «لَمْ نَقْصُصْهُمْ».(3)
در قرآن تنها نام ‌بیست ‌و شش ‌نفر از پیامبران‌ الهی ‌آمده است که‌ عبارتند از: آدم‌، نوح‌، ادریس‌، صالح‌، هود، ابراهیم‌، اسماعیل‌، اسحاق‌، یوسف‌، لوط‌، یعقوب‌، موسی‌، هارون‌، شعیب‌، زکریا، یحیی‌، عیسی‌، داوود، سلیمان‌، الیاس‌، الیسع‌، ذوالکفل‌، ایوب‌، یونس‌، عزیر و محمد(ص) ‌.
در مورد بقیه پیامبران و نام و تعدادشان روایت متواتر و معتبری به دست ما نرسیده، تنها روایتی از جناب ابوذر نقل شده که مضمونش این است که شمار انبیا یکصد و بیست و چهار هزار نفر است . سیصد و سیزده نفر از آنان پیامبر مرسل بوده‌اند. (4)
در هر حال درستي يا نادرستي اين قبيل روايات هيچ تاثيري در حقايق و مباني ديني و معرفتي ما ندارد . چه اين تعداد و روايت ناقل آن را صحيح بدانيم و چه ندانيم . بر فرض تعداد پيامبران الهي كم تر يا بيش تر باشد، تاثيري در مباني فكري ما حتي امور روبنايي عقيدتي ما ندارد .
اما در خصوص مساله تاريخي كه به آن اشاره كرديد ، در اكثر نقل هاي تاريخي بيان برخي از ارقام تنها نشان دهنده كثرت و قلت عدد است . به هيچ وجه بيانگر حقيقت خارجي نيستند ، مثلا در آوردن 2000 چشم يا بريدن 1000 سر و نمونه هايي از اين دست تنها نشان دهنده عمق فاجعه و شدت رذالت مي باشد . درستي يا نادرستي اصل رقم نه مقصود گوينده بوده و نه دغدغه اي براي شنونده هشيار محسوب مي شود
به قول عبيد زاكاني در پايان داستان موش و گربه :
غرض از موش و گربه برخواندن مدعا فهم كن پسر جانانا

پی‌نوشت‌ها:
1. اسباب النزول، حجتى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، تهران‏ ، 1377 ش‏، ص 97.
2.نساء(4)،آیه 164 .
3.تفسیرنور،قرائتی ، ج2 ،ص436،ناشر: مركز فرهنگى درس هايى از قرآن‏،مكان چاپ: تهران‏،سال چاپ: 1383 ش.
4. بحار الأنوار ، علامه مجلسى‏ ، نشر اسلاميه‏ ، تهران ، بي تا ، ج 74 ،ص 73.