با سلام و تشکر از حسن توجه
یک اینکه اسلام چگونه به ایران امد؟
آدم ابوالبشر دو پسر داشت چگونه نسل ادامه پیدا کرد و بعد از او چه کسی پیغمبر شد؟
لطفا در مورد 4فرقه سنی ها توضیحی بدهید که باورهایشان چیست وچه فرقی با هم دارند و ایا کتابهیشان را همگی قبول دارند مثلا صحیح مسلم ترمذی بخاری تاریخ طبری و غیره را هر 4 فرقه قبول دارند؟
پرسش 1:
سوال
شرح : اسلام چگونه به ايران آمد؟
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با اين مرکز
گسترش اسلام در ايران مبتني بر زور، اجبار و شمشير نبود ـ که متأسفانه چنين وانمود ميشود ـ حقانيت، جامعيت و دستورهاي حياتبخش اسلام و سيره پيامبر(ص) از يک سو و آمادگي ايرانيان جهت پذيرش اسلام از سوي ديگر موجب گرديد که اسلام در اين کشور گسترش يابد. نامه پيامبر به پادشاه ايران نيز عامل مهم گسترش اسلام در اين کشور به حساب مي آيد. نامه پيامبر به خسرو پرويز و فراخواني وي به اسلام، اين پرسش را به وجود آورد که اسلام چيست و حضرت محمد کيست؟
بدين جهت ايرانيان جهت آشنايي با اسلام به تحقيق پرداخته و در جستجوي اسلام بر آمدند. مهمتر از همه اينکه ايرانيان از اديان حاکم در اين کشور خسته و ناراحت بودند، زيرا آن ها پاسخگوي نياز و خواستههاي مردم نبودند، از اين رو است که با مطرح شدن اسلام، ايرانيان به اسلام رو آورده و منتظر معرفي آن بودند. با مطرح شدن اسلام، طيف وسيعي از ايرانيان به اسلام گرويدند. اين گرايش بدون اجبار , اکراه و با ميل و رغبت آنان صورت گرفت. در اين ميان شخصيتهايي مانند سلمان فارسي و باذان بن ساسان نيز در گسترش اسلام مؤثر بودند، زيرا اين دو شخصيت از انسانهاي تأثيرگذار در فرايند تحولات ايران بوده و در ميان ايرانيان، موقعيت خاصي داشتند.
اسلام آوردن سلمان فارسي و جايگاه بلند او در نزد پيامبر و تبليغ وي از اسلام موجب گرديد که اسلام به طور روزافزون در ايران گسترش يابد. البته حضور مسلمانان بعد از جنگ اعراب و ايرانيان نيز در گسترش اسلام به اين کشور تأثيرگذار بود. زيرا مسلمانان اسلام را معرفي و از آن تبليغ نمودند. افزون بر آن برخي از مسلمانان به گونه اي رفتار مي نمودند که ايرانيان مجذوب اسلام ميشدند.
بسياري از مردم ايران - هنگام ورود مسلمانان در ايران - در برابر مسلمانان، مقاومت نکردند و به اين جهت، دين اسلام به زودي در ايران پيشرفت کرد. علت شکست نيروهاي نظامي حکومت ايران، ناتواني نظامي آنان و يا تنها روحيه قوي مسلمانان نبود، بلکه علت اصلي شکست نيروهاي جنگي ايران در برابر هجوم مسلمانان، ناراضي بودن مردم ايران از حکومت و آيين خود بود. آنان نخواستند بجنگند و حتي گاهي با مسلمانان همکاري ميکردند . (1)
مردم ايران، در زمان بعثت و حيات حضرت رسول به اسلام توجه کردند . به تدريج و با ميل و رغبت آن را پذيرفتند. اولين کسي که از ايرانيان اسلام آورد، سلمان فارسي بود. (2) سلمان يک فرد عادي نبود. او از پيشوايان ديني بود و اسلام آوردن وي به طور طبيعي در ديگر ايرانيان نيز اثر داشت. سلمان، از نظر مقامات معنوي، به اندازهاي بالا رفت که جزو مقرّبان پيامبر اسلام شد؛ به طوري که پيامبر خدا در روايتي فرمود:
«خداوند مرا به محبت چهار نفردستور داده است: علي بن ابي طالب، سلمان فارسي، ابوذر و مقداد». (3)
دومين مسلمان از ايرانيان «باذان بن ساسان» است و رويکرد وي در گرايش ديگران به اسلام موثر بود. پس از باذان بسياري از ايرانيان ساکن يمن، مسلمان شدند.(4) ايرانيان در زمان رسول اکرم، با ميل و رغبت دين اسلام را پذيرفتند . هيچ گونه زور و تهديدي در کار نبود؛ چنان که در کتابهاي تاريخي آمده است:
پيامبر در سال ششم هجري، به پادشاهان و رؤساي کشورها نامه نوشت و آنان را به دين اسلام دعوت کرد. حضرت رسول، نامهاي به پادشاه ايران خسرو پرويز نوشت و او را به اسلام دعوت کرد. متن نامه پيامبر چنين بود:
به نام خداي رحمان و رحيم. از محمد فرستاده خدا به کسري بزرگ ايران. سلام بر آن کس که پيرو هدايت باشد، به خدا و فرستادهاش ايمان بياورد و گواهي دهد معبودي جز «الله» نيست، همتايي براي او نيست و محمد عبد و فرستاده او است. تو را به دعوت الهي به سوي اسلام دعوت ميکنم؛ زيرا که من فرستاده خدا به سوي همه مردم هستم تا زنده دلان را انذار کنم و عذاب خدا بر کافران فرودآيد. تسليم خدا باش، سالم بمان . (5)
پادشاه ايران نامه را پاره کرد و گفت: ببينيد چه کسي برايم نامه نوشته است؟! او که عبد من است. (6) فرستاده پيامبر خدا به مدينه برگشت و داستان پاره کردن نامه را براي پيامبر نقل کرد. حضرت فرمود: خداوند حکومتش را بگسلد، (7).
عامل خسروپرويز در يمن، شخصي به نام «باذان» بود. خسروپرويز به باذان نوشت: تا او را نزد من بياورند. باذان «بابويه» را مأمور اين کار کرد و مردي به نام «خرخسره» را همراه او ساخت. باذان نامهاي هم به حضرت محمد نوشت
بابويه به حضرت رسول گفت: مرا باذان فرستاده است تا تو را نزد کسري پادشاه ايران ببرم. اگر با ما به ايران بيايي برايت خوب است؛ وگرنه پادشاه ايران تو را نابود ميکند. پيامبر به آن دو نفر گفت: برويد و فردا بياييد تا جواب تان را بگويم. آن دو نفر رفتند. در همين زمان به پيامبر خدا وحي شد که خسرو پرويز به دست پسرش«شيرويه» به قتل رسيد. شب سهشنبه دهم جمادي الاولي از سال هفتم، شش ساعت از شب گذشته، خسرو پرويز کشته شد. آن دو نفر دوباره آمدند.
پيامبر گفت: خسرو پرويز به دست پسرش کشته شد. برگرديد و به پادشاه بگوييد: اگر اسلام را بپذيري، آن چه داري، در دست خودت خواهد ماند. بابويه و خرخسره به يمن بازگشتند و آن چه را که اتفاق افتاده بود ، به باذان گفتند. باذان گفت: اين گونه سخن گفتن از پادشاهان بر نميآيد، به نظر من او پيامبر است و منتظر ميمانيم تا ببينيم پيشگويي او چگونه ميشود. اگر کلامش مطابق واقع بود، او پيامبرخواهد بود و اگر مطابق با واقع نبود، نظرمان را درباره او اظهار ميکنم.
پس از چند روز، نامه شيرويه به باذان رسيد و از باذان خواسته بود که مردم را به اطاعت او فرا بخواند. شيرويه در آن نامه نوشته بود که با «محمد» کاري نداشته باشد. با رسيدن نامه شيرويه، باذان به نبوّت پيامبر اسلام ايمان آورد و ايرانيان مقيم يمن نيز همراه با او ايمان آوردند. (8)
پيامبر (ص) باذان را پس از مسلمان شدنش در مقام خود ابقا کرد . پس از آن که باذان از دنيا رفت، حضرت، پسر او شهر بن باذان را حاکم يمن کرد. باذان و پسرش در راه تبليغ دين اسلام، بسيار تلاش کردند. شهر بن باذان، در جنگ با نيروهاي اسود عَنسي (که در يمن ادعاي پيامبري کرده بود) به شهادت رسيد . او اولين شهيد از ايرانيان در راه اسلام است. (9)
نامه پيامبر به پادشاه ايران و عکس العمل شاه ايران در برابر نامه حضرت و همچنين خبر دادن حضرت از قتل شاه موجب گرديد که مردم ايران بيش تر به اسلام رو آورند. اسلام بيش تر و بهتر در اين کشور گسترش يافت. اين؛ در حالي است که در آغاز مردم ايران از احکام اسلامي و قوانين الهي پيامبر اسلام خبر نداشتند. مردم بحرين هم در زمان پيامبر مسلمان شدند. حاکم بحرين و ايرانيان ساکن آن جا اسلام را پذيرفتند. (10)
جهت آگاهي بيش تر از اين موضوع به کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران، استاد مطهري مراجعه فرماييد.
پينوشتها:
1. خدمات متقابل ايران و اسلام، شهيد مطهري، ص 76 به بعد ،قم ، دفتر انشارات اسلامي ،1362 ،
2. الأعلام، زرکلي، ج 7، ص 194. خدمات متقابل ايران و اسلام ،ص59.
3 بحارالانوار، ج 22، ص 391، 321، 346 و 326.
4. خدمات متقابل ايران واسلام ، ص59 .
5 .تاريخ طبري، ج 2، ص 295، . قاهره ،مطبعه الاستقامه ،1358.
6. همان، ص 295 و 296.
7. همان.
8. همان، ص 296 - 297 .
9 . خدمات متقابل ايران واسلام ، ص 65 .
10. همان، ص 59 - 62 .
پرسش 2:
آدم ابوالبشر دو پسر داشت . چگونه نسل ادامه پيدا کرد و بعد از او چه کسي پيغمبر شد؟
پاسخ:
در اين بحث دو احتمال کلّي وجود دارد:
1- قبل از آدم و حوا انسانهاي ديگري روي کره خاکي زندگي ميکردند. تحقيقات باستانشناسي نشان ميدهد که نوع انسان يا مانند آن احتمالاً از چند ميليون سال قبل در کره زمين زندگي ميکرده است. فسيلها و جمجمههاي کشف شده اين مطلب را تأييد ميکند، در حالي که از تاريخ پيدايش حضرت آدم زمان زيادي نميگذرد. اگر اين احتمال صحيح باشد، شايد فرزندان حضرت آدم، با باقيمانده آن انسانها ازدواج کرده و توليد مثل نمودهاند.
2- هيچ انساني قبل از حضرت آدم نبوده و فرزندان او با هم ازدواج نمودهاند، يعني خواهر و برادر با هم تزويج نمودهاند که اين احتمال دو توجيه دارد:
أ) در آن هنگام هنوز حرمت ازدواج خواهر و برادر تشريع نشده بود، و اين نوع ازدواج ذاتاً حرام نبود.
ب) اين ازدواج ذاتاً اقتضاي حرمت داشته، ولي به خاطر مصلحت عظيمي همچون حفظ نسل بشر و تداوم حيات او روي کره خاکي، حکمت الهي بر آن تعلّق گرفته بود که در مقطعي کوتاه اين عمل جائز بوده، بعد که ضرورت برطرف شد، خداوند حرمت را تشريع نموده است.
ظاهر آيات قرآن احتمال دوم را تقويت مينمايد، چرا که ميفرمايد: »اي مردم! از پروردگارتان بپرهيزيد که شما را از يک انسان آفريد و همسرش را نيز از جنس او آفريد و از آن دو، مردان و زنان فراواني (روي زمين) منتشر کرد«.(1)
در اين زمينه احاديث متفاوتي وارد شده است که هر کدام از اين احتمالات را تأييد ميکنند. بر اساس قاعده، احاديث موافق با قرآن، مقدّم است، پس احتمال دوم بيش تر صحيح به نظر ميرسد. لازمه اين سخن ازدواج فرزندان حضرت آدم(ع) با يکديگر است، زيرا اگر آنها با نژاد و همسران ديگري ازدواج کرده باشند، آوردن ضمير «منهما؛ از آن دو» در آيه قرآن درست نخواهد بود، چرا که بر اساس احتمال اوّل نسل آدم از ازدواج فرزندان آدم با غير نسل وي به وجود آمدهاند.(2)
پيامبر پس از حضرت آدم :
در کتاب مقدس يهوديان و مسيحيان (عهد قديم و سفر تکوين تورات) آمده است که بعد از حضرت آدم و حوا به ترتيب شيث، انوش، قينان، مَهلَلْئيل، يارد، اخنوخ (ادريس)، متوشالح و لامک بودند. پس از اينان حضرت نوح قرار دارد. در آن جا با صراحت نيامده است که به ترتيب پيامبر بودند يا نه.
امّا در کتابهاي مسلمانان آمده است که بعد از حضرت آدم، شيث جانشين و وصي وي بود و از مقام پيامبري بهرهمند بود. بعد از شيث فرزندش انوش (که نام ديگرش «رسيان» است) وصي و پيامبر بعدي بود.
پس از انوش نوبت به قينان و پس از او مهلائيل و پس از او يارد و غنميشا و بعد حضرت ادريس به پيامبري ميرسد و بعد از اينان زمان حضرت نوح ميگردد.(3)
پينوشتها:
1. نساء (4) آيه 1.
2. تفسير نمونه، ج 3، ص 246. ناشر :دار الکتب الاسلامي قم.
3. قصص قرآن يا تاريخ انبيا، سيد هاشم رسولي محلاتي، ص 22 ـ40. ناشر : انتشارات علمي اسلامي ، سال چاپ 1361.
پرسش 3:
لطفا در مورد 4فرقه سني ها توضيحي بدهيد که باورهاي شان چيست و چه فرقي با هم دارند و کتاب هايشان را همگي قبول دارند مثلا صحيح مسلم ،ترمذي، بخاري، تاريخ طبري و غيره را هر 4 فرقه قبول دارند؟
پاسخ:
در دوره حکومت امويان تا زمان عمر بن عبدالعزيز نه تنها حکومت در پي تشويق مردم به گسترش علم نبود، بلکه مانع آن بود .
تا پايان قرن اول هجري نوشتن تاريخ و روايات ممنوع بود، به همين جهت اين دوره را عصر بي خبري ديني نام نهادهاند. از زمان عمر بن عبدالعزيز به بعد وضع دگرگون شد و امام باقر و امام صادق(ع) توانستند از فضاي موجود بهره بگيرند و شاگردان بسياري تربيت کنند. کم کم برخي از همين شاگردان کرسي درس برقرار کردند و گاهي هم با تحريک حکومتها در برابر امامان و اهل بيت(ع) قرار گرفتند و مرجع ديني مردم شدند.
روز به روز بر تعداد اين عالمان، نيز بر اختلاف آراي شان افزوده ميشد؛ از تضاد فتوايي اين عالمان کار بر حکومت و بر مردم دشوار شد، تا اين که در اواخر قرن چهارم خليفه، «القادر بالله عباسي» به چاره انديشي رو آورد و دستور داد پيروان هر يک از مکاتب فقهي اگر بخواهند رسمي شوند، بايد چهار هزار مثقال طلا به حکومت بدهند. تنها طرفداران چهار مذهب فقهي اهل سنت مبلغ مذکور را پرداخت نمودند و مذهب آنان رسمي شد. اين چهار مذهب بدين قرار است:
1. مذهب حنفي: گروندگان به اين مذهب، از پيروان ابو حنيفه، نعمان بن ثابت (80 - 150) هستند.
شاخص فقه حنفي رأي و اجتهاد است. ابوحنيفه از اهل حديث دوري ميکرد و قياس و استحسان را در آراي خويش پذيرفت.
مذهب فقهي او مبتني بر هفت اصل است: قرآن، سنت، اقوال صحابه، قياس، استحسان، اجماع و عرف.
به پيروان ابوحنيفه «اصحاب رأي» اطلاق ميشود. در برابر ديگر فرقهها که آنان را «اهل حديث» ميگويند.
2. مذهب مالکي: گروندگان به اين مذهب، از پيروان مالک بن انس (90 - 179) هستند. مالک فقه خويش را بر اساس روايات نبوي بنا نهاد و به اقوال صحابه توجه داشت، و به قياس و مصالح مرسله متوسل ميشد.
3. مذهب شافعي: گروندگان به اين مذهب، از پيروان عبداللَّه بن ادريس شافعي (150 - 204) هستند. وي در فقه نظر خود را با روايات در هم آميخت و مذهبي تلفيقي از بين دو مذهب حنفي و مالکي به وجود آورد. او فقه خود را بر چهار اصل: قرآن، سنت نبوي، اجماع و قياس قرار داد.
4. مذهب حنبلي: گروندگان به اين مذهب، از پيروان احمد بن حنبل (164 - 241) هستند. احمد از به کارگيري رأي در فقه احتراز نمود. او تنها به قرآن و حديث نبوي استدلال ميکرد. فقه حنبلي بر قرآن، سنت، فتاواي صحابه، قول صحابه اگر موافق با قرآن و سنت باشد. و همه روايات مرسل و ضعيف استوار شده است.(1)
نسبت به کتاب هاي مورد اتفاق اهل سنت :
کتاب هاي حديثي اهل سنت در قرن دوم و حدود قرن سوم نوشته شد و به نام (صحاح سته) مشهور شد که مهم ترين مجموعههاي اهل سنت مي باشند .
نخستين و معتبر ترين آن ها ، کتاب صحيح بخاري است که شامل تعداد احاديثي است که از ديدگاه بخاري کاملترين و بهترين روايات هستند.
پس از آن ، کتاب صحيح مسلم تاليف مسلم نيشابوري معتبر ترين کتاب حديثي نزد اهل سنت مي باشد.
پس از اين دو کتاب، کتاب هاي حديثي ديگري مانند سنن تِرمذي، سنن نسايي، سنن ابن ماجه و سنن ابي داود. مجموعاً کتاب هاي شش گانه حديثي اهل سنت و اولين مجموعههاي حديثي آنان است که در قرن سوم تدوين شده اند و از نظر آنان معتبر مي باشد .
نسبت به متون تاريخي بايد دانست که اين گونه کتاب هاي تاريخي نزد اهل سنت اعتباري به مانند صحيحين ندارند. بلکه مطالب نقل شده را بيش تر در بوته نقد قرار مي دهند.
در باره کتاب تاريخ الرسل و الامم و الملوک ـکه از آن به عنوان تاريخ طبري ـ ياد ميشود، از کتابهاي کهن تاريخي محسوب ميگردد. طبري اين کتاب را در فاصله سالهاي 283 ـ 290 هجري املا کرده،اما بعد از آن وقايع ربيع الثاني 303 هجري بر آن افزود. اين کتاب به رغم اينکه از منابع کهن تاريخي به حساب ميآيد و مطالب مفيد و ارزشمند در آن وجود دارد، ولي از کتابهاي نسبتا معتبر به حساب ميآيد، البته در سند برخي مسايل و وقايع تاريخي نيم قرن اول سيف بن عمر قرار دارد که خود طبري نيز به او اعتماد نداشته است.
برخي سيف بن عمر را متهم به زنادقه نموده و گزارشهاي وي را فاقد ارزش دانستهاند. همچنين جلد اول تاريخ طبري که تاريخ جهان آفرينش تا مبعث است، پر از اخبار اسرائيلي است. درست همان طور که در تفسير طبري نيز اسرائيليات فراوان وجود دارد. البته در اين کتاب- همان طور که اشاره شد- مطالب مفيد زيادي وجود نيز دارد . روشن است که معناي معتبر بودن اين نيست که تمام مطالب ان را مي توان پذيرفت. بلکه نسبت به کتاب هاي تاريخي جزو کتاب هاي نسبتا معتبر به حساب مي آيد .
پي نوشت:
1 . مبلغي، اديان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1185 - 1197.ناشر انتشارات منطق ، سال چاپ 1373.
رسول جعفريان ، منابع تاريخ اسلامي،ص 156 به بعد. انتشارات انصاريان ، سال چاپ 1382.






