من سوالی در مورد معنای بدیهی بودن فرستادم که در جوابم مثال هایی زده شد از قبیل جزء بدون نیاز بدلیل کوچکتر از کل است یا 2+ 2= 4یک امر بدیهی است که نیاز بدلیل ندارد حال سوال من این است که هر امر بدیهی امری نیست که هنگامی که خلاف ان را بخواهیم تصور بکنیم به تناقض میرسیم به عبارت بهتر ایا بدیهی بودن ناشی از این عبارت است که جمع نقیضین محال است و هر موقع که ما می خواهیم در مورد یک امر بدیهی تصوری داشته باشیم ذهن در تصور نقیض ان ناتوان می ماند پس حکم به بدیهی بودن ان می دهد
با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با این مرکز
تصور خلاف در امور بديهي امري ممكن و شدني است . تصور اينكه 2+2= 4 نمي شود امري محال نيست ؛ آنچه ناشدني است ، تصديق امور مقابل و نقيض است كه البته اين امر مربوط به بديهيات هم نبوده بلكه شامل همه گزاره هاي صادق مي شود . مثلا نتيجه يك معادله چند مجهولي هم هر چه باشد، تصديق خلافش محال است و به اجتماع نقيضين منتهي مي گردد .
در هرصورت با توجه به آنچه قبلا در باره معناي بديهي گفته شد ، در اين نوبت توجه پرسشگر محترم را بدين تعريف از واژه بديهي جلب ميكنيم :
بديهي چيزي است كه در فهميدن آن نيازي به انديشه و استدلال و كسب نباشد، خواه به حدس و تجربه و مانند آن نياز داشته باشد يا به اين نيز نيازمند نباشد. بديهي بدين معنا با كلمه ضروري مرادف است. معناي ديگر براي كلمه بديهي اين است كه بديهي به چيزي گفته ميشود كه پس از توجه عقل ديگر در درك آن به امر ديگري نياز نباشد . بديهي به اين معنا اخص از امر ضروري است مانند تصور گرمي و سردي، تصديق اينكه نفي و اثبات با يكديگر جمع نميشود. (1)
پس هر چند در نهايت همه بديهيات داراي استحاله تصديق نقيض شان هستند اما دليل بداهت آن ها اين امر نمي تواند باشد .
پي نوشت:
1.فرهنگ جامع معارف و معاريف، ج2 ،ص 105 نشر دانش، قم 1376 ش.






