آیا درست است که خداوند هیج نیست یا هیچ است و آیا خداوند می تواند هم هیچ باشد و هم هر؟
اگر خداوند هیچ نباشد نقص در مقابل هیچ برای خدا ایجاد نمی شود؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
« هیچ » همان عدم محض است و عدم، باطل الذات است. باطل و پوچ ، آثاری ندارد تا ایجاد کمال یا نقص کند ، بنابر این :
اولا : « هیچ » ، « شیئ و چیز » به حساب نمی آید تا یافت نشدن آن در یک موجود ، نقص به حساب آید، زیرا تنها شیء است که نبودش در موجودی باعث نقص می شود.
حتی نبود برخی « چیزها » در برخی موارد باعث نقص نیست، مانند آن که خداوند « جسم » نیست، در این جا با آن که جسم ، شیء و چیز است. اما فقدانش در خداوند نه تنها نقص به حساب نمی آید، بلکه از کمالات خداوند هم هست.
ثانیا : سلب « هیچ » از خداوند، عبارت دیگر حقیقت « خداوند همه چیز است » می باشد که معنایش دارا بودن همه کمالات است، همان گونه که از زمان های دیرینه صفات سلبی خدا را به اثبات کمال برای خدا بر می گردانند.
پس نه تنها «هیچ» از خدا سلب می شود. بلکه چیزهایی مانند جسمیت ، قابلیت دیده شدن ، حرکت ، ترکیب و ... از خدا سلب می شود، یعنی هیچ یک از این ها را خدا ندارد، در عین حال با کمال مطلق او منافات ندارد.
صفات سلبی به هیچ وجه به معنای وجود نقصانی در ذات باری تعالی نیستند؛ بلکه همانند ثبوتی از کمال ذات حکایت می کنند، زیرا در صفات سلبی، در واقع، مفاهیمی که شایسته مقام الهی نیستند و به نوعی مستلزم نقص و عجز موصوف خودند، از ذات خداوند سلب می شود.
برای مثال، متحرک بودن یک موجود، حاکی از نقص آن است، زیرا حرکت بدین معناست که شیء متحرک ابتدا فاقد کمال خاصی است و پس از حرکت به آن کمال دست می یابد. چنین معنایی با کمال مطلق خداوند ناسازگار است . باید آن را از ذات الهی سلب کرد. لیکن سلب، یعنی نفی حرکت، در نهایت به اثبات نوعی کمال برای خدا بازمی گردد؛ زیرا نفی نقص، چیزی جز اثبات کمال نیست. می توان «متحرک بودن» را به مثابه یکی از صفات سلبی خدا به شمار آورد.
می توان گفت همواره هر صفت سلبی، ملازم با یک صفت ثبوتی است لیکن گاه مفهوم سلبی خاص به گونه ای است که در مقایسه با مفهوم ثبوتی ملازم با آن، برای اذهان عموم مردم مأنوس تر و در کاربردهای عمومی زبان، رواج بیش تری دارد . سلب جسمانیت یا مادیت، ملازم با وصف« تجرد» است، لیکن آشنایی اذهان عمومی با مفهوم «جسمانی نبودن» یا «مادی نبودن» بسیار بیش تر از آشنایی با مفهوم« تجرد» است.
نکته دیگری که در شیوه بیان صفات سلبی وجود دارد، آن است: به این دلیل که این صفات مستقیماً و صریحاً نقصی را از ذات الهی سلب می کنند، تغایر و تمایز خداوند را با مخلوقات خویش با صراحت بیش تری اظهار می دارند. وقتی گفته می شود که «خدا غیر جسمانی است» بر تمایز خدا از مخلوقات جسمانی، به وضوح تأکید می گردد، در حالی که صفات ثبوتی چنین دلالت صریحی بر تمایز و تغایر خالق و مخلوق ندارند.
بنابر این نمی توان مفهومی که حاکی از معنای سلبی است، برای خدا اثبات کرد، زیرا اگر معنای سلبی را که دارای حقیقت خارجیه نیست، بر ذات حق حمل نموده و برای وی اثبات نماییم، لازم می آید که امر عدمی در ذات خدا راه یابد.
اگر اوصاف سلبی را بر ذات حق حمل نماییم ،مستلزم عدمیت ذات حق است؛ زیرا اوصاف حق ذات اوست. بنابراین نمی توان اوصاف عدمی را برای حق اثبات نمود یا مفهومی که حاکی از معنای عدمی است ،برای او اثبات کرد.
استاد مصباح در بیان صفات سلبی می گوید:
مفاهیم ثبوتی گاهی از موجودات معدود یا حیثیت محدودیت و نقص آن ها حکایت می کند، به گونه ای که اگر از جهت محدودیت و نقص آن ها صرف نظر شود، به مفاهیم دیگری تبدیل می شوند ،مانند مفاهیم ماهوی . یک دسته از مفاهیم غیر ماهوی که نشانگر ضعف مرتبه ای وجود و نقص و محدودیت آن است، نظیر مفاهیم قوه و استعداد. چنین مفاهیمی را نمی توان برای خدای متعال اثبات کرد ،ولی سلب آن ها را می توان به عنوان صفات سلبیه قلمداد کرد، مانند سلب شریک و ترکیب و جسمانیت و زمان و مکان.(1)
پی نوشت:
1. سبحانی تبریزی، شناخت صفات خدا، چاپخانه علمیه قم، اردبیهشت 1375.
طباطبایی، نهایه الحکمه، ترجمه و شرح علی شیروانی، قم: بوستان کتاب، چاپ هشتم، 1378.
مصباح یزدی، آموزش فلسفه ، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1379.
قاضیان، فلسفه ی اسلامی، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1385.
سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی(جلد اول)، خداشناسی، قم، کتاب طه، (1378)، 1381.






