بنده بنا به یک احساس درونی چند وقتی است که شروع کرده ام معانی آیه های قرآن رو خواندن و تفکر و تاملی هر چند در خور عقل و ظرفیت خودم...

یکی از مواردی که در خواندن آیات من رو نگران کرد این بود که چرا اینقدر خداوند در آیات خود از تهدید کردن و ترساندن افراد استفاده کرده؟موارد بسیاری هست که خداوند گفته است که خدا ترس باشید مثلا سوره ی الاعراف آیه ی 55 خدا را هم از راه ترس بخوانید هم از روی امید بخوانید...یا سوره النساء آیه 76 و جهان آخرت ابدی برای هرکه خدا ترس باشد بسیار بهتر از دنیاست و یا آل عمران 199 وغیره که الان حضور ذهن ندارم وخودتان بهتر می دانید....
(چرا مگر ایمان به خدایی که همه زیبایی ها و دنیا را خلق کرده ترس دارد چه لزومی بود که از زور و ترساندن استفاده شود ان هم در یک همچین موضوع مهمی چرا محبت خدا در دل هایمان نقش نبند به جای ترس از او ؟با ترس مسیر کمال چطور طی خواهد شد؟
دوم اینکه چرا از نوعی جبر در کلمات خود استفاده کرده ؟به عنوان مثال درسوره ی آل عمران آیه ی 48 (اگر اهل ایمان به خدا هستید.......) یا مشیت الهی هرکس را خواهد گمراه سازد و هر که را خواهد براه راست هدایت کند(الانعام آیه 38) ودر بعضی دیگر از آیات که هستند.....
سوال:مگر دین را خداوند برای این نفرستاد که بشر را ازگمراهی وضلالت بیرون کشد وآن ها را به سوی نور هدایت کند مگر خود خداوند به انسان قدرت اختیار نداده است پس چرا دیگر با کنایه زدن اگر اهل ایمان هستید یا اهل ....؟
دیگر معنی نمی دهد دین برای همه ی افراد با تمام شرایط روحی باید باشد.
سوم در مورد قهر خداوند وانتقامش :
سوره ی النساء ایه 83 :............. که قدرت خدا بیشتر و عذاب و انتقامش سخت تر خواهد بود.
آیه 88 سوره ی نساء:آن ها را هر کجا یافتید(منافقان و کافران) گرفته و بقتل برسانید و از آنها یاور و دوستی نباید اختیار کنید.
سوال:خداوند دین رو فرستاد تا انسان ها را به همدیگر نزدیک تر کند یا جنگ و کشتن افراد را؟این آیه نشان دهنده ی تکذیب صلح با بشر نیست به نظر شما؟چرا هم نوع خود را بکشیم ؟ ان هم این حرف از زبان خداوند باشد که همه ی مخلوقات خود را دوست دارد؟حالا بگذریم از قهر و انتقام خداوند که اگر بکند دیگر هیچ......
تا اینجا فعلا کافیه و بیشتر از این شما رو اذیت نمی کنم و معذرت می خوام اگر زیاده روی کردم چون واقعا نمی تونم این مطالب رو هضم کنم.
ایمیل بنده:

پرسش 1:
طالب عميق و تفکر برانگيز راجع به قرآن
شرح : بنا به يک احساس دروني چند وقتي است که شروع کرده ام معاني آيه هاي قرآن رو خواندن و تفکر و تاملي هر چند در خور عقل و ظرفيت خودم... يکي از مواردي که در خواندن آيات من رو نگران کرد، اين بود که چرا اين قدر خداوند در آيات خود از تهديد کردن و ترساندن افراد استفاده کرده؟ موارد بسياري هست که خداوند گفته است که خدا ترس باشيد مثلا سوره اعراف آيه 55 خدا را هم از راه ترس بخوانيد، هم از روي اميد بخوانيد...يا سوره نساء آيه 76 و جهان آخرت ابدي براي هر که خدا ترس باشد، بسيار بهتر از دنياست و يا آل عمران 199 و غيره که الان حضور ذهن ندارم و خودتان بهتر مي دانيد.... چرا مگر ايمان به خدايي که همه زيبايي ها و دنيا را خلق کرده، ترس دارد ؟چه لزومي بود که از زور و ترساندن استفاده شود ،آن هم در چنين موضوع مهمي ؟ چرا محبت خدا در دل هاي مان نقش نبندد، به جاي ترس از او ؟با ترس مسير کمال چطور طي خواهد شد؟
پاسخ:
@@با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با اين مرکز
تشکر مي شود که خودتان را به قرآن نزديک کرديد و در معاني قرآن و تفکر و تامل در آن توجه نموديد.اما با نگاه اول قضاوت نكنيم. با نگاه به تمام آيات و سوال از اهل فن به جواب خود دست خواهيد يافت . از اين جهت نگراني نداشته باشيد
اگر خوب به تمام آيات قرآن توجه نمائيد ،به اين نکات دست خواهيد يافت :
1- خداوند هم از تهديد و انذار و هم از اميد و بشارت استفاده نموده است. خداوند از انذار و تهديد و عذاب و جهنم فراوان ياد کرده است تا انسان از اميد زياد به اعمال خويش مغرور نشده يا عبادات را ترک نکند . دست به گناهان نزند . از بشارت و اميد و بهشت به فراوان ياد کرده است تا انسان به واسطه تهديد و انذار، ياس و نااميدي برايش ايجاد نشود . خودش را مشمول رحمت الهي نداند، يعني در واقع اين دو بايد مانند دو کفه ترازو با هم و کنار هم باشند و گرنه مشکلات فراواني پيش مي آيد.
2- خدا ترس بودن ،پله ترقي براي انسان و صعود به کمال و پيشرفت است . پزشک به مريض خويش دواي تلخ و بد مزه مي دهد تا زودتر به سلامتي کامل دست بيابد.
3- اما آياتي را که اشاره کرديد :
آيه اول ؛ آيه اي را که اشاره کرديد ،اصلا در موضوع ترس و تهديد نيست ،بلکه اين است که در نهان و با گريه و زاري بخوانيد:
« ادْعُواْ رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لَا يحُِبُّ الْمُعْتَدِينَ(1) ؛ پروردگارتان را با تضرع و در نهان بخوانيد، زيرا او متجاوزان سرکش را دوست ندارد.»
آيه دوم ؛ در مقام بيان ترس از خدا نيست. بلکه مي فرمايد: گروهي از مردم چنان ترسيدند. حتى ترسى بيش تر از ترس خدا. اي کاش از خدا مي ترسيدند که نترسيدند:
« أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ قِيلَ لهَُمْ کُفُّواْ أَيْدِيَکُمْ وَ أَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّکَوةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَيهِْمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنهُْمْ يخَْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَ قَالُواْ رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْ لَا أَخَّرْتَنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَ الاَْخِرَةُ خَيرٌْ لِّمَنِ اتَّقَى‏ وَ لَا تُظْلَمُونَ فَتِيلا(2)؛
آيا نديدى کسانى را که به آن ها گفته شد که اکنون از جنگ باز ايستيد و نماز بخوانيد و زکات بدهيد، که چون جنگيدن بر آنان مقرر شد، گروهى چنان از مردم ترسيدند که بايد از خدا مى‏ترسيدند. حتى ترسى بيش تر از ترس خدا. گفتند: اى پروردگار ما، چرا جنگ را بر ما واجب کرده‏اى و ما را مهلت نمى‏دهى تا به مرگ خود- که نزديک است- بميريم؟ بگو: متاع اين جهانى اندک است . آخرت از آن پرهيزگاران است . به شما حتى به قدر رشته‏اى که در ميان هسته خرماست ستم نمى شود ».
آيه سوم ؛در اين آيه هم از ترس استفاده نشده است ، بلکه به حساب شان رسيده مي شود، يعني مزد زحمت هاي شان را مي گيرند
« وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَمَن يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيْکُمْ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيهِْمْ خَشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشْترَُونَ بَِايَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلاً أُوْلَئکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سرَِيعُ الْحِسَابِ(3)؛
بعضى از اهل کتاب به خدا و کتابى که بر شما نازل شده و کتابى که بر خودشان نازل شده است ايمان دارند. مطيع فرمان خدايند. آيات خدا را به بهاى اندک نمى‏فروشند. مزد ايشان نزد پروردگارشان است. هر آينه خدا حساب ها را زود خواهد رسيد.»
پي نوشت ها:
1. اعراف(7) آيه 55.
2. نساء(4) آيه 77.
3. آل عمران(3) آِيه 199.
پرسش 2:
چرا از نوعي جبر در کلمات خود استفاده کرده به عنوان مثال درسوره آل عمران آيه 48 (اگر اهل ايمان به خدا هستيد.......) يا مشيت الهي هرکس را خواهد گمراه سازد و هر که را خواهد به راه راست هدايت کند(انعام آيه 38) و در بعضي ديگر از آيات که هستند..... مگر دين را خداوند براي اين نفرستاد که بشر را از گمراهي و ضلالت بيرون کشد و آن ها را به سوي نور هدايت کند؟ مگر خود خداوند به انسان قدرت اختيار نداده است ،پس چرا ديگر با کنايه زدن اگر اهل ايمان هستيد يا اهل ....؟ ديگر معني نمي دهد .دين براي همه افراد با تمام شرايط روحي بايد باشد.
پاسخ:
@@با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با اين مرکز
جبر و اختيار از قديمى‏ترين مسائلى است که در ميان دانشمندان مطرح بوده، گروهى طرفدار آزادى مطلق اراده انسان(اختياريون )، و گروهى طرفدار جبر بوده‏اند(جبريون) هر کدام دلائلى براى اثبات مقصد خود ذکر کرده‏اند ،ولي امر بين الامرين است.
هم «جبريين» و هم «طرفداران اختيار» در عمل، اصل اختيار و آزادى اراده را به رسميت شناخته و پذيرفته‏اند. تمام جر و بحث‏ها در دائره مباحث علمى بوده ،نه در مقام عمل، و اين به خوبى نشان مى‏دهد: اصل، آزادى اراده و اختيار فطرى همه انسان‏ها است. اگر پاى وسوسه‏هاى مختلف پيش نيايد، همه طرفدار اصل آزادى اراده‏اند.
اين وجدان عمومى و فطرت همگانى که يکى از روشن ترين دلائل اختيار است، به صورت‏هاى گوناگونى در زندگى انسان تجلى مى‏کند؛ زيرا اگر انسان خود را در اعمالش مجبور مى‏دانست، و اختيارى براى خود قائل نبود، چرا گاه به خاطر اعمالى که انجام داده و يا به خاطر اعمالى که انجام نداده، پشيمان مى‏شود، و تصميم مى‏گيرد در آينده از تجربه گذشته استفاده کند؟ حالت ندامت براى همه و حتي طرفداران عقيده جبر فراوان است. اگر اختيارى در کار نيست، ندامت چرا؟ راستى انسان از خود اختيارى ندارد، پشيمانى چه معنى دارد؟ملامت و سرزنش براى چيست؟
همه اين ها نشان مى‏دهد : اصل آزادى اراده، فطرى همه انسان‏ها و موافق وجدان عمومى بشر است، نه تنها عوام، که همه خواص و همه فلاسفه در عمل چنين‏اند حتى جبرى‏ها در عمل اختيارى هستند:أَلْجَبْرِيُّونَ إِخْتِيارِيُّونَ مِن ْحَيْثُ لايَعْلَمُونَ!
همه آيات قرآن را بايد کنار هم گذاشته، سپس مجموعا از قرآن گفت تا هر کس بر اساس ايده و عقيده از قبل مشخص شده اش با استناد به يک يا چند آيه بدون توجه به آيات ديگر نظرات خويش را به قرآن تحميل نکند . ابتدا به پرسش دو آيه اي که گفتيد ،پاسخ مي دهيم، سپس در تائيد جواب مان به آياتي از قرآن که روى مشيت و اراده انسان بسيار تکيه کرده است، اشاره مي کنيم:
اول:
« وَ مَا مِن دَابَّةٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا طَئرٍِ يَطِيرُ بجَِنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فىِ الْکِتَابِ مِن شىَ‏ْءٍ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبهِِّمْ يحُْشرَُونَ؛ (1)
هيچ جنبنده‏اى در روى زمين نيست و هيچ پرنده‏اى با بال هاى خود در هوا نمى‏پرد. مگر آن که چون شما امت هايى هستند- ما در اين کتاب هيچ چيزى را فروگذار نکرده‏ايم- و سپس همه را در نزد پروردگارشان گرد مى‏آورند».
نسبت دادن هدايت و ضلالت به مشيت و اراده خدا موضوعى است که آيات ديگر قرآن آن را به خوبى تفسير مى‏کنند، در يک جا مي خوانيم :يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ؛ خداوند ستمگران را گمراه مى‏کند" و در جاى ديگر «وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ؛ تنها فاسقان را گمراه مى‏کند» و در جاى ديگر «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا؛ کسانى که در راه ما مجاهده کنند آن ها را به راه هاى مستقيم خود هدايت خواهيم کرد».
از اين آيات و آيات ديگر قرآن به خوبى استفاده مى‏شود که هدايت ها و ضلالت هايى که در اين موارد به اراده خدا نسبت داده شده ، در حقيقت پاداش و کيفرهايى است که در مقابل انجام اعمال نيک و بد به بندگان مى‏دهد . به تعبير روشن تر گاهى اعمال فوق العاده زشتى از انسان سر مى‏زند که بر اثر آن تاريکى وحشتناکى روح او را احاطه خواهد کرد، چشمان حقيقت بين از او گرفته مي شود، گوش او صداى حق را نمى‏شنود و زبان او از گفتن حق باز مى‏ماند.
اما برعکس گاهى چنان کارهاى نيک فراوان از او سر مى‏زند که يک دنيا نور و روشنايى به روح او مى‏پاشد، ديد و درک او وسيع تر و فکر او پرفروغ تر و زبان او در گفتن، حق گوياتر مي شود. اين است معنى هدايت و ضلالت که به اراده خدا نسبت داده مى‏شود(2 )
دوم:
« وَ رَسُولاً إِلىَ‏ بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ أَنىّ‏ِ قَدْ جِئْتُکُم بَِايَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنىّ‏ِ أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّينِ کَهَيَْةِ الطَّيرِْ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَکُونُ طَيرَْا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْىِ الْمَوْتىَ‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکلُُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فىِ بُيُوتِکُمْ إِنَّ فىِ ذَالِکَ لاََيَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ؛(3 )
به رسالت بر بنى اسرائيلش مى‏فرستد که: با معجزه‏اى از پروردگارتان نزد شما آمده‏ام. براي تان از گل چيزى چون پرنده مى سازم و در آن مى‏دمم، به اذن خدا پرنده‏اى شود، کور مادرزاد را و برص ‏گرفته را شفا مى‏دهم. به فرمان خدا مرده را زنده مى‏کنم. به شما مى‏گويم که چه خورده‏ و در خانه‏هاى خود چه ذخيره کرده‏ايد. اگر از مؤمنان باشيد، اين ها براى شما نشانه‏هاى حقانيت من است.»
آيه 48 سوره آل عمران ربطي به سوال شما ندارد و ظاهرا منظور شما آيه 49 بوده است که بايد عرض کنيم، منظور معجزاتي بوده که توسط حضرت عيسي (ع) و با اذن خداوند(خلق و ايجاد پرنده ، شفاي کور مادر زاد و مرض پيسي ،زنده کردن مردگان )صورت گرفته است، نه مساله جبر و الزام. ازاين آيه استفاده مى‏شود که لااقل بسيارى از معجزات پيغمبران اعمالى است که به وسيله خود آن ها انجام مى‏شود، گرچه به فرمان خدا و استمداد از نيروى الهى است . معجزه هم کار پيامبران است. (زيرا به وسيله آن ها انجام مى‏شود) و هم کار خدا است، زيرا با استمداد از نيروى پروردگار و اذن او انجام مى‏گردد(4)
اما آياتي که به اختيار و مشيت انسان در اعمال و رفتار اشاره مي کند :
1« فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ مَآباً: ؛(5 )هر کس بخواهد مى‏تواند راهى را به سوى پروردگارش برگزيند»
2-«اِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً؛ (6 ) ما راه را به انسان نشان داديم ،خواه پذيرا شود و شکرگزار گردد يا مخالفت کند و کفران نمايد».
3-« فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَکْفُرْ ؛( 7) هر کس مى‏خواهد ايمان بياورد و هر کس نمى‏خواهد راه کفر پيش گيرد (ولى بدانند ما براى کافران آتش عظيمى فراهم ساخته‏ايم). »
4-« إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِيلًا ؛( 8) اين تذکرى است، هر کس بخواهد راهى به سوى پروردگارش انتخاب مى‏کند»
پي نوشت ها:
1. انعام(6) آيه 38.
2. تفسير نمونه ، ج5 ، ص230و231.
3. آل عمران (3) آيه 49.
4.تفسير نمونه، ج2 ،ص 560.
5. مزمل (73) آيه 19.
6. انسان(76)آيه 3.
7. کهف (18)آيه 29.
8. دهر(76) آيه 29.
پرسش 3:
سوم در مورد قهر خداوند و انتقامش : سوره نساء آيه 83 :............. که قدرت خدا بيش تر و عذاب و انتقامش سخت تر خواهد بود. آيه 88 سوره نساء:آن ها را هر کجا يافتيد(منافقان و کافران) گرفته و به قتل برسانيد و از آن ها ياور و دوستي نبايد اختيار کنيد. خداوند دين رو فرستاد تا انسان ها را به همديگر نزديک تر کند يا جنگ و کشتن افراد را؟اين آيه نشان دهنده تکذيب صلح با بشر نيست ؟چرا همنوع خود را بکشيم ؟ آن هم اين حرف از زبان خداوند باشد که همه مخلوقات خود را دوست دارد؟حالا بگذريم از قهر و انتقام خداوند که اگر بکند ديگر هيچ......
پاسخ:
@@با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با اين مرکز
خداوند انسان ها را آفريد تا حق خدا را بشناسند . حق خدا را با عبادت و پرستشش به جا آورند . يقينا در اجراي اين امر الهي دچار سختي ها ، مشکلات و دشمني هايي خواهند شد . انسان قدر شناس و فهيم در برابر همه اين ها چون کوه مي ايستد . از خود کوتاهي نشان نمي دهد. براي ادامه زندگي به حيات سازنده لازم است در محيط و اجتماع زندگي نمايد . براي اين که خداوند پرستش شود و حق او ادا گردد، روابط انسان ها بايد نزديک و سالم و به دور از خشونت و دعوا و نزاع و جنگ باشد اما وقتي انساني يا گروهي از انسان ها حق خدا را ادا نمي کنند و ناشکر کامل در برابر خالق هستي قرار مي گيرند و منکر همه چيز مي شوند و به عنوان کافر يا مشرک و يا بت پرست زندگي هاي سالم را به هم مي زنند، دين خدا و خداپرستي را انکار مي کنند و همه را به تمسخر مي گيرند و حتي با جنگ و نزاع به مقابله با دين مي پردازند، نزديک شدن معنا ندارد، زيرا دين دارد پايمال مي شود . اين جا صلح و آشتي و حقوق بين الملل و بشر دوستي هيچ ارزشي ندارد زيرا صلح و بشر دوستي زماني معنا پيدا مي کند که دو طرفه و به صلاح دين خداوند و مردم و جوامع اسلامي باشد . پيامبر بسيار با کافران و مشرکان جنگيد و صلح هايي هم انجام داد .
حرف ما نسبت به همه مخالفان دين نيست زيرا مراد کافري است که خويش را به جنگ با دين اسلام و جوامع ديني مسلح کند که کافر حربي مي گويند اما کافر ذمي که در جامعه اسلامي در ذمه مسلمانان قرار مي گيرد و به قوانين اسلامي متعهد مي شود يا مخالفاني که قصد براندازي دين را ندارند و فقط در اعتقاد مشکل دارند، اسلام با آن ها در نهايت صلح و دوستي در مي آيد . حق بشر دوستانه را هم بهتر از خودشان رعايت مي کند.
اما آيه اول:
« فَقَاتِلْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُکلََّفُ إِلَّا نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ المُْؤْمِنِينَ عَسىَ اللَّهُ أَن يَکُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ کَفَرُواْ وَ اللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَ أَشَدُّ تَنکِيلًا؛ (1) پس در راه خدا نبرد کن که جز بر نفس خويش مکلف نيستى. مؤمنان را به جنگ برانگيز. شايد خدا آسيب کافران را از شما باز دارد . خشم و عذاب خدا از هر خشم و عذاب ديگرى سخت‏تر است.»
اگر به شان نزول و تفاسير ذيل آيه 84 مراجعه نمائيد خواهيد ديد که اگر نجنگيد کشته خواهيد شد و دين از بين خواهد رفت . اصلا بحث صلح و دوستي اين جا هيچ جايگاهي ندارد و به صلاح اسلام و مسلمانان نيست . حتي اگر يارانت در دفاع از اسلام کوتاهي کردند، خودت تنها در مقابل آن ها بايست .
خداوند در اين سوره به دنبال آيات مربوط به جهاد، دستور فوق العاده‏اى به پيامبر داده که موظف است به تنهايى در برابر دشمن بايستد، حتى اگر هيچ کس همراه او گام به ميدان نگذارد! زيرا او تنها مسئول وظيفه خويش است. در برابر ساير مردم تکليفى جز تشويق و دعوت به جهاد ندارد.
آيه يک دستور مهم اجتماعى را مخصوصا در باره رهبران در بر دارد، و آن اينکه بايد آن قدر در کار خود مصمم و ثابت قدم و قاطع باشند که حتى اگر هيچ کس دعوت آن ها را" لبيک" نگويد، دست از تعقيب هدف مقدس خويش بر ندارند . در عين دعوت ديگران به انجام وظيفه، برنامه‏هاى خود را منوط به اجابت ديگران نشمرند. هيچ رهبرى تا چنين آمادگى نداشته باشد. قادر به انجام رهبرى و پيشبرد اهداف خود نيست، مخصوصا رهبران الهى که تکيه گاه اصلى آن ها خدا است ،خدايى که سرچشمه تمام نيروها و قدرت ها است.
به دنبال اين دستور مى‏فرمايد: اميد است خداوند با کوشش ها و تلاش هاى تو حتى اگر تنها باشى، قدرت و نيروى دشمنان را در هم بشکند، زيرا قدرت او فوق قدرت ها و مجازات او ما فوق مجازات ها است.(2)
اما آيه دوم:

« وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُواْ فَتَکُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُواْ مِنهُْمْ أَوْلِيَاءَ حَتىَ‏ يهَُاجِرُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَ لَا تَتَّخِذُواْ مِنهُْمْ وَلِيًّا وَ لَا نَصِيرً؛ (3)
دوست دارند هم چنان که خود به راه کفر مى‏روند ، شما نيز کافر شويد تا برابر گرديد. پس با هيچ يک از آنان دوستى مکنيد تا آن گاه که در راه خدا مهاجرت کنند. اگر سرباز زدند، در هر جا که آن ها را بيابيد بگيريد و بکشيد و هيچ يک از آن ها را به دوستى و يارى برمگزينيد.»

‏ شدت عملي که در آيه فوق نسبت به اين دسته از منافقان نشان داده شده، به خاطر آن است که نجات يک جامعه زنده که در مسير يک انقلاب اصلاحى گام بر مى‏دارد، از چنگال دشمنان دوست‏نما و جاسوسان خطرناک، راهى جز اين ندارد.
در حالى که اسلام افراد غير مسلمانى همانند يهود و نصارا را با شرائطى تحت حمايت خود قرار داده، اجازه هيچ گونه مزاحمت نسبت به آن ها نمى‏دهد، در مورد اين دسته از منافقان چنين شدت عمل به خرج داده، با اينکه تظاهر به اسلام مى‏نمودند، دستور اسارت و حتى اعدام آنان را در صورت لزوم صادر کرده ، و اين نيست مگر به خاطر آن که اين گونه افراد زير پوشش اسلام مى‏توانند ضربه‏هايى بزنند که هيچ دشمنى قادر بر آن نيست!
ممکن است گفته شود سيره پيامبر درباره منافقان اين بوده که هيچ گاه دستور قتل آن ها را صادر نمى‏کرد ،مبادا دشمنان او را متهم به کشتن يارانش کنند و يا بعضى از اين مسئله سوء استفاده کرده، با افرادى که خرده حساب داشتند ، به عنوان منافق بودن درآويزند و آن ها را به قتل برسانند.
سيره پيامبر تنها در مورد منافقان مدينه و مانند آن ها بوده است که به ظواهر اسلام عمل مى‏کردند . مبارزه صريحى با اسلام و مسلمانان نداشتند. اما کسانى که مانند منافقان مکه همکارى روشنى با دشمنان اسلام داشتند، مشمول اين حکم نبودند.(4)
پي نوشت ها:
1. نساء(4)آيه84.
2.تفسير نمونه، ج‏4، ص 34.
3. نساء، آيه89.
4.تفسير نمونه، ج‏4، ص 53.