سلام
من اینطور شنیده ام که صفات خداوند چیزی اضافه بر ذاتشان نیست و عین ذاتشان است. می خواستم بدانم مثلا وقتی می گویییم خدا خالق است آیا خدا از ازل خالق بوده اند و اگر از ازل خالق بوده اند آیا به این معنا است که قبل از آفرینش زمان خالق بوده اند اگر این طور باشد آیا امکان ندارد گفته شود که مخلوقاتی که پیش از آفرینش زمان خلق شده اند محدود به زمان نیستند و ازلی و ابدی هستند؟
کلا خواهش می کنم درباره این توضیح بفرمایید که آیا از نظر اسلام این طور است که در ابتدا زمان و مکان وجود نداشته است و خداوند این ها را آفریده اند که ظرف زندگی مخلوقات باشند و یک روز هم زمان و مکان از بین می رود یا این که طور دیگری است ؟
من فکر می کنم منظور از این که مثلا جهنمیان و بهشتیان در جهنم یا بهشت ابدی و خالد هستند این بوده است که درآن موقع زمان دیگر تمام شده است و یک لحظه ی ابدی وجود دارد که بعدی برای آن قابل تصور نیست آیا این طور است؟
لطفا بفرمایید درمورد زمان مسلمانان چه آثاری نوشته اند که مطالعه کنم .
ببخشید که سه تا سوال پرسیدم خیلی خوشحالم که این جا را پیدا کردم که بپرسم نمی دانستم از چه کسی بپرسم با تشکر
پرسش 1:
زمان شرح 1-
شنيده ام که صفات خداوند چيزي اضافه بر ذات شان نيست و عين ذات شان است.
مثلا وقتي مي گوييم خدا خالق است، آيا خدا از ازل خالق بوده و اگر از ازل خالق بوده ، آيا به اين معنا است که قبل از آفرينش زمان خالق بوده ؟
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
يقينا صفات خداوند عين ذات او هستند. اما اين عينيت هم تفسير خاص خود را دارد :
خداوند يک ذات يگانه و يکپارچه و بدون هرگونه جزئي است ؛ يعني به اصطلاح بسيط است . آنچه در خداوند وجود دارد ، تنها ذات الهي است . صفات آن گونه که مي شناسيم، يعني آن گونه که بتوان آن را از يک موجود به صورت جدا تصور کرد و آن را از او گرفت يا به او داد ، در مورد خداوند معنا ندارد.
ذات خداوند به تنهايي در اوج کمال است ؛يعني هر آنچه خير و کمال و نيکي به حساب آيد، در او وجود دارد . از اين دارايي به «صفت داشتن» ياد مي کنيم و مي گوييم. مثلا خداوند داراي صفت قدرت است، در حالي که هرچه هست، خود ذات خداست، نه چيزي جدا و غير از او، پس هر صفتي که براي خدا برشمرديم ، يک مفهوم ذهني است که از نهايتِ کمال بودن ذات خداوند به دست آورديم ،نه چيز ديگري و اين يعني عينيت صفات با ذات .
پس در واقع صفاتي حقيقي و مجزا براي خداوند قائل نشديم . چه بسا اين تعبير از اميرالمؤمنين: «کمال التوحيد له نفي الصفات عنه؛ نهايت و بالاترين درجه توحيد ،نفي کردن هر صفتي از خداوند است»(1)اشاره به همين مطلب باشد .
اگر بخواهيم عينيت و عدم انفکاک را در قالب مثالي بيان کنيم مي توان گفت :فرض کنيد صفت علم براي يک انسان قابل جدايي از اوست، مثلا آدمي ممکن است در برهه اي از عمر خود عالم نباشد ،مثلا در کودکي يا پيري اما وصف انسان بودن از او قابل جدا شدن نيست. تا زماني که زنده است، اين صفت را دارد ؛ در واقع انسان بودن او چيزي غير از ذات او نيست . ولي در خداوند اين طور نيست . علم او از ذات او جدا نيست ،بلکه تمام ذات او علم است . اين طور نيست که ذاتي داشته باشد و علمي ،و اين دو غير از هم باشد .
اما در عين حال تجلي کمالات در ذات الهي با صفات بيان مي شود . اين صفات هم در دسته ها و تقسيم بندي هاي معيني تعريف مي شود که سخن از يگانگي ذات و صفات تنها در خصوص صفات ذاتي خداوند مطرح است .
در مورد صفات الهي تقسيم بندي هاي مختلفي در کتب کلامي وجود دارد که يکي از مهم ترين تقسيم بندي ها ، تقسيم صفات به ذاتي و فعلي است .
در واقع پاره اي از صفات خدا صفاتي است که عين ذات او است ؛يعني به صرف تصور ذات او مي توان اين صفات را به او نسبت داد. مانند حيات و قدرت و علم به ذات. اين ها صفات ذاتي اند.
اما پاره اي ديگر صفاتي هستند که تحقق شان محتاج به اين است که ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق و رازق بودن که صفات فعلي هستند. اين گونه صفات برگرفته از مقام فعلند ؛يعني بعد از خلق مخلوقات و روزي دادن به آن ها اين صفات به خداوند نسبت داده مي شود.(2)
البته منشا صفات فعلي هم صفات ذاتي هستند، يعني خداوند از آن جا که علم و قدرت دارد ، خلق مي کند . حقيقت خالق بودن او تجلي عالم و قادر بودن او يا قيوميت اوست ، اما در عين حال تا زماني که خلقي صورت نپذيرد، عنوان خالق بر او اطلاق نمي شود . بعد از تحقق خلق است که صفت فعل، يعني "خالق" بروز و ظهور مي يابد . به همين خاطر اين صفات برگرفته از فعل خداوندند .
اما در مورد آفرينش خداوند و خالقيت او از منظر زماني بايد گفت: مخلوقات خداوند همان چيزي هستند که در معارف ديني تحت عنوان "عالَم" از آن ها ياد مي کنيم ؛ يعني هر آنچه در زمره غير خدا جاي دارد ، عالم است که هرچه هست، مخلوق خداوند است .
از طرف ديگر از نظر فلاسفه درباره قديم و حادث بودن عالم بين فلاسفه و متکلمان اختلاف نظر است. متکلّمان معتقدند که عالم حادث زماني است . زماني بوده که عالم نبوده ،بعد حادث شده ، در نتيجه عالم حادث زماني است و قديم زماني نيست. در نتيجه در زماني خداوند خالق نبوده و بعد خالق بر او اطلاق شده است ، اما فلاسفه بر اين باورند که عالم به لحاظ زمان حادث نيست، بلکه حادث ذاتي است، يعني چون زمان هم جزو عالم است، پس همانند عالم حادث است ، ولي به حدوث ذاتي و گرنه معنا ندارد که بگوييم روزي زمان بوده و عالم نبوده، بعد عالم ايجاد شده باشد تا عالم حادث زماني تلقي شود . (3)
پس عالم ازلي است و تا خداوند بوده، عالم که مخلوق اوست، هم بوده و در نتيجه خداوند همواره و از ازل خالق بوده است ؛ هرچند بر اين اساس هم ترديدي وجود ندارد که عالم حادث رتبي و ذاتي است و چون وجود لازمه ذات او نيست ، حتما علتي آن را ايجاد نموده است . در نتيجه عالم يقينا حادث است و در مرتبه بعد از علت خود قرار دارد .
آفرينش زمان :
زمان در معناي دقيق فلسفي اش بيانگر كميت ماده است . تا ماده به عنوان جوهر نباشد ، زمان هم به معناي عرض وجود ندارد . در نتيجه نمي توان زمان را فارغ از ماده تصور نمود ؛ اما آيا ماده هم ازلي است ؟
شواهد و قرائن گوناگون نشان مي دهد كه ماده لااقل آن گونه كه مي شناسيم، حادث است و عالم ماده داراي ابتداي زماني است ، اين حقيقتي است كه مباني علوم تجربي و قوانيني چون «قانون آنتروپي»هم بدان شهادت مي دهد (4).
در هر صورت قديم و ازلي بودن مواد ضرورتي علمي يا فلسفي ندارد . در نتيجه مي توان گفت ضرورتي بر ازلي بودن زمان هم نداريم ، پس مي توان عالم(مخلوق خداوند) را ازلي دانست ، بدون آن كه خود زمان قديم باشد ، در نتيجه خداوند قبل از آفرينش زمان هم خالق بوده ،چون عالم ملكوت و مجردات را پيش از آن خلق نموده بود (گرچه تعبير قبل از آفرينش زمان داراي تناقض و پارادوكس دروني است و از باب ناچاري بيان شد ).(5)
پي نوشت ها :
1. نهجالبلاغه، خطبه اوّل.
2. آموزش عقايد ، استاد مصباح يزدي، ص 74.
3. آموزش کلام اسلامي، ج 1، ص 193، نشرطه، قم 1383 ش.
4. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 4، ص 176.
5. آيت الله جعفر سبحاني، پرسشها و پاسخها، ص 18 ـ 23، نشر مؤسسه امام صادق(ع)، قم 1383ش.
پرسش 2:
آيا امکان ندارد گفته شود مخلوقاتي که پيش از آفرينش زمان خلق شده اند ، محدود به زمان نيستند و ازلي و ابدي هستند؟ درباره اين توضيح بفرماييد که آيا از نظر اسلام اين طور است که در ابتدا زمان و مکان وجود نداشته و خداوند اين ها را آفريده اند که ظرف زندگي مخلوقات باشند و يک روز هم زمان و مکان از بين مي رود يا اين که طور ديگري است ؟ لطفا بفرماييد درمورد زمان مسلمانان چه آثاري نوشته اند که مطالعه کنم .
پاسخ:
امکان دارد که سخن ياد شده در پرسش گفته شود، زيرا موجودات مجرد نظير فرشتگان حقايقي فرا زماني و فرا مکانياند . هرگز محدود به زمان و مکان نيستند . وجودشان فراتر از زمان است، يعني قبل از خلقت زمان و مکان آفريده شدهاند، چون زمان چنان که اشاره خواهد شد مقدار حرکت است . در عالم ماده و جهان طبيعت مطرح است . موجودات فرا طبيعي منزه از زمان و مکاناند.
از اين رو آن ها را ميتوان در مقايسه به خود زمان و موجودات زماني، ازلي و ابدي دانست ؛ ازليت و ابديت آن ها ذاتي نيست. چون ازليت و ابديت ذاتي مختص به ذات باري تعالي است. ولي مجردات ازليت و ابديت شان بالغير و به تبع هستي الهي است . ازليت و ابديت شان زماني است ، يعني اينطور نبوده که زماني آن ها وجود نداشتند، بعد در برهه اي از زمان آفريده شده اند .
قبل از آفرينش زمان و زمانيات خلق شدهاند . بعد از متلاشي شدن و به پايان رسيدن زمان و زمانيات نيز به اذن الهي خواهند بود،تا هنگام تجلي کلي الهي که غير از هستي حق تعالي ساير موجودات حتي مجردات و فرشتگان مقرب از هستي ساقط ميشوند . هستيشان فاني در هستي بيکران الهي ميگردد. (1)
همه انسان ها درکي از زمان دارند و آن را اجمالا ميشناسند. اگر در درکي که از زمان داريم، تامل کنيم ، دو ويژگي بارز انکارناپذير در آن مييابيم:
اول اينکه زمان نوعي امتداد است که هيچ نحو گسستگياي در آن نيست ، يعني زمان نه مانند نقطه است که هيچ امتدادي ندارد و نه مانند مجموعي از نقاط است که بايد فاصلههاي بسيار کمي در يک راستا واقعند که پيوستگي و امتداد ندارند و نه مانند مجموع امتدادهائي است که در يک راستا واقعاند ، ولي به هم پيوسته نيستند و بريدگيهائي آن ها را از هم گسسته است.
دوم اينکه زمان به گذشته و آينده تقسيم ميشود. گذشته معدوم شده است و آينده هنوز موجود نيست . در بين اين دو، حال قرار دارد، پيوسته هر حالي گذشته و هر آيندهاي حال ميشود.
زمان گذرا و ناپايدار است، سيال و بيقرار است و همانند امتدادهاي جسماني نيست که کل آن ها يکباره در برابر ما موجود است. بر اساس اين دو ويژگي، ميتوان زمان را به امتداد سيال تعريف کرد که تعريفي جامع و مانع است. (2)
درباره چيستي مکان نيز بايد اشاره شود :
گرچه درباره ماهيت مکان رويکردهاي متفاوت مطرح است، ولي در نگاه معتبر که بسياري آن قبول کردهاند، مکان عبارت است از سطح داخلي جسمي که مماس با سطح خارجي جسم ديگر است، مانند سطح داخلي ليوان که مماس با سطح خارجي آبي است که در آن ريخته شده است. (3)
با توجه به شناخت چيستي زمان و مکان حال بايد گفت:
چون زمان عبارت است از بعد و امتدادي گذرا که هر موجود جسماني علاوه بر ابعاد مکاني ناگذرا داراست و مکان نيز عبارت است از سطح داخلي جسم حاوي که مماس با سطح ظاهري جسم محوي، بديهي است که زمان و مکان هر دو از لازمه موجود مادي و جسماني است . در نتيجه با خلقت عالم طبيعت آن ها نيز به طبع خلق شده و به وجود آمده است . روزي با متلاشي شدن عالم جسماني بساط زمان و مکان نيز برچيده خواهد شد. تفصيل اين بحث را در منبع ذيل جويا شويد. (4)
حکماي مسلمان در آثار فلسفيشان درباره زمان و مکان مباحث ژرفي بيان کرده اند که به عنوان نمونه ديدگاههاي آنان را در منابع ذيل جويا شويد:
1- شهيد مطهري، مجموعه آثار ،11 ،نشر صدرا ،سال 1385 ش
2- الهي قمشهاي، حکمت الهي، نشر انتشارات اسلامي، تهران 1363 ش
3- علامه طباطبائي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ضمن مجموعه شماره 6 شهيد مطهري، نشر صدرا 1377.
4- علامه حلي، کشف المراد، نشر جامعه مدرسين قم .
در همه کتاب هاي فلسفي به تناسب درباره زمان و مکان مباحثي دقيق مطرح شده است.
پي نوشت ها :
1. الهي قمشهاي ،حکمت الهي، ج 1، ص 292، نشر انتشارات اسلامي، تهران 1363 ش.
2. درآمدي بر فلسفه اسلامي، ص 215 ،نشر مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم 1380 ش.
3. آموزش فلسفه، ج 2، ص 135، نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1368 ش.
4.نتايج کلامي حکمت صدرائي، ص 313، نشر بوستان کتاب، قم 1388 ش.
پرسش 3:
فکر مي کنم منظور از اين که مثلا جهنميان و بهشتيان در جهنم يا بهشت ابدي و خالد هستند ، اين بوده است که در آن موقع زمان ديگر تمام شده است و يک لحظه ابدي وجود دارد که بعدي براي آن قابل تصور نيست. آيا اين طور است؟
پاسخ:
اولا در آموزههاي ديني وقتي رخدادهاي اخروي را با محاسبه زماني بيان کرده ، بر اساس ميزان زمان دنيا محاسبه و بيان نموده است ،مثلا درباره مقدار روز قيامت فرمود:
« في يوم کان مقداره الف سنه مما تعدون (1) ؛در روزي که مقدارش هزار سال از سال هايي است که ميشمريد» . در جاي ديگر فرمود:
« ان يوما عند ربک کالف سنه مما تعدون (2) ؛ يک روز به حساب پروردگارت برابر با هزار سال است ، از آن سال که ميشماريد». بنابراين گرچه زمان به معناي شناخته شده براي ما در آن جا نيست ،ولي اگر سخن از ابديت و مانند آن در قيامت مطرح است، بر اساس يک محاسبه خاص و متناسب با درک آدميان است ،نه اين که حقيقت زمان در آخرت عين زمان شناخته شده دنيايي باشد .
ثانيا: ابديت و خلد و جاودان بودن در بهشت و يا دوزخ نيز با در نظر داشتن زمان و درک انسان از زمان و زمانيات براي او قابل تصور است. اگر انسان بخواهد جاودانگي حيات در بهشت و يا دوزخ را تصور نمايد، بايد در مقابل زمان و اينکه آن زندگي پايانناپذير و زمانمند و مدتدار زماني نيست ، بتواند درک و شناختي از آن حاصل نمايد .
بنابراين منظور شما اگر از "يک لحظه ابدي" تعبيري متفاوت از غير زماني بودن آن حيات و جاودانگي است ، اين امر ميتواند درست تلقي شود و محذوري ندارد ؛ اما اگر منظور وجود يک نقطه پايان براي حيات ابدي است ، به هيچ وجه اين گونه نيست ، زيرا لازمه اين فرضيه آن است که در بهشت و جهنم زمان موجود است. اما بالاخره و در نقطه اي خاص به پايان مي ر سد و... .
دليل نادرستي آن است که در عالم آخرت چيزي به نام زمان - با تعريف شناخته شده ما- مطرح نيست . زمان مادي محض قبل از شروع قيامت و در پي متلاشي شدن عالم ماده به هنگام آغاز قيامت از بين مي رود . اگر هم در آخرت به نوعي زمان وجود دارد ، حقيقت متفاوتي است که دليلي بر پايان يافتن آن نيست . اصولا خلود و جاودانگي در بهشت و جهنم بر اساس معناي ظاهري خود يعني بي پاياني است ،نه رسيدن به انتهاي زمان .
پي نوشت ها:
1. سجده (32) آيه 5.
2. حج (22) آيه 47.






