- وجود اختیار ما در آفرینش
- کسی که نه بهشت نه جهنم نه نعمتها خدا را نخواهد و نه دردسر آزمایشات الهی را نخواهد
چه جوابی برایش است
- برای حجت آوردن بر اختیار چه جوابی در حد فهم انسان با معلومات عادی میتوان داد چرا که انسان عادی فردای آخرت را با فهم یک انسان عادی جواب خواهد داد
امروز هم باید با فهم عادی خود انتخاب مسیر کند

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
اگر تصور مي كنيد كه ورود و حضور در عالم و آزمون ها و امتحانات و بهره مندي از نعمات آن را اختياري مي دانيم بايد بگوييم ، خير ؛ حضور انسان در عالم امري جبري و به دور از اختيار اوست ؛ در واقع ما انسان ها همانند همه موجودات ديگر در آفرينش مان اختياري نداشتيم. چون نمي توانستيم اختيار و انتخابي هم در اين امر داشته باشيم. اما اين همه داستان نيست .
انسان داراي دو نوع زندگي و حيات است:
1- حيات جبري طبيعي:
اين نوع حيات بين انسان و حيوان و ديگر موجودات مشترك است. اموري از كم و كيف حيات انساني و جزييات زماني و مكاني و ويژگي ها و شرايط زندگي انسان را شامل مي شود . در اين گونه حيات اختيار راه ندارد، زيرا :
اوّلاً: قبل از خلقت كسي نيست تا به او اختيار داده شود كه مايل است خلق شود يا نشود يا به چه گونه و با چه كيفيتي خلق شود . اختيار دادن در خلق شدن و چگونگي آن ، مشروط به اين است كه كسي باشد تا از او سؤال شود دوست داري خلق شوي يا نه! اگر آفريده شده باشد، ديگر سؤال از خلقت اختياري بي فايده است، چون تحقق يافته است. اگر آفريده نشده، سؤال از او بي معنا است، چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس اين نوع انتخاب و اختيار حيات عقلاً ممکن نبود نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دريغ کرد.
دوّم: طبق قانون عليّت هرگاه علت تامه براي وجود معلول مهيّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خويش هيچ گونه نقشي ندارد. اين قاعده در اصطلاح فلسفه جبر عِلّي و معلولي ناميده مي شود؛ يعني آفرينش انسان مانند همه حوادث و پديده‏ها بر اساس قانون عليّت و در بستر خاص زماني و مكاني و با همه شرايط و ويژگي هاي خاص خود است . معلول و پديده در به وجود آمدن خود، هيچ نقشي ندارد.
در هر حال بايد پذيرفت در عالم جبرهاي بسياري وجود دارد که همه آن ها ناپسند نيستند. مانند جبر تحقق معلول پس از تحقق علت ؛ بنابراين اراده و اختيار داشتن انسان در اصل خلقت غير منطقي و غير عقلاني است . اين گونه نيست كه اين امر حقي است كه انسان مي توانست داشته باشد اما از او دريغ شد .
2- حيات انساني و معنوي كه حيات فكري و عقلاني است و از مختصات آدمي است.
به خاطر اين نوع از خلقت خداوند او را بر ساير مخلوقات برتري داده است. اين حيات اختياري بوده و انسان چنان آفريده شده كه با اختيار خويش توانايي آن را دارد كه در مسير تكامل قدم نهاده . به جايي رسد كه جز خدا نبيند، يا آن قدر سقوط كند كه مانند حيوان بلكه بدتر شود.
دعوت اسلام به سمت همين حيات اختياري است:
"يا ايّها الّذين آمنوا استجيبوا للَّه و للرسول إذا دعاكم لما يحييكم؛
اي كساني كه ايمان آورديد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد، هنگامي كه شما را به سوي چيزي مي خوانند كه مايه حيات تان است".(1)
بنابر اين درست است كه انسان به اختيار خود نيامده، اكنون نيز مقهور شرايط خاص زماني و مكاني و ديگر شرايط و ابعاد ويژه حيات خود است و امكان تغيير بسياري از آن ها را ندارد ، اما بدين معنا نخواهد بود كه هيچ اختياري در كيفيت زندگي خود و به جائي كه خواهد رسيد نداشته باشد.
جمادات، گياهان، حيوانات و ملائك و انسان هر كدام در مرتبه‏اي از كمال قرار دارند . اشرف مخلوقات انسان مي­باشد كه تمامي كمالات در وجود او به ظهور رسيده و يا به صورت بالقوه موجود مي­باشد كه با سعي و اختيار خويش به آن‏ها فعليّت مي بخشد. هر كدام از موجودات به فراخور مرتبه وجودي خويش به وجود آمده‏اند . جماداتي مثل سنگ قابليت حيوان شدن را ندارند و حيوان را قابليّت انسان شدن نيست.
هر چند امور دور از دسترس اختيار در زندگي بشر كم نيست ، اما بديهي است كه بشر در کارهاي ارادي خود مانند سنگ و گياه و حيوان نيست که به حکم غريزي کارهايي را انجام دهد. انسان هميشه خود را در سر چهار راه هايي مي بيند و هيچ گونه اجباري ندارد که فقط يکي از آن ها را انتخاب کند ؛ ساير راه ها بر او بسته نيست. انتخاب يکي از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصي او مربوط است. يعني طرز فکر و انتخاب او است که يک راه خاص را معين مي کند.(2)
بنابراين آنچه انسان مورد بازخواست و مواخذه از آن قرار مي گيرد، حيات مادي و جبري و غير اختياري انسان نيست که اگر چنين بود، اشکال سؤال تان وارد بود، بلکه سؤال از انسان و پاداش و جزا و مجازات او در مورد چيز هايي است که به اختيار و خواست خود انجام داده، نه چيزي که ناخواسته بوده است. اگر هم ندانسته و از روي جهل باشد، خداوند آن را با توبه و پشيماني انسان از اعمال بد خود مي بخشد.
انسان تنها در مقابل چيزهايي مورد سؤال و مواخذه مي شود که با آگاهي و انتخاب خود انجام مي دهد . پاداش ها نيز براي اعمال نيکي است که از روي انتخاب و اختيار و آگاهي صورت گيرد . هر چند ورود او در اين عالم جبري است. اما خروج او مي تواند در اختيار خود باشد . كيفيت زندگي او درطول زمان حيات يقينا و بدون هيچ ترديدي بر اساس انتخاب هاي آزادانه در برابر گزينه هاي پيش روي اوست.جبري بودن زندگي دنيايي بي معنا و خلاف بديهيات وجداني است .
اما اين كه فردي بگويد من نه نعمت را خواستم و نه پاداش را ،پس عذاب را هم نبايد بر من تحميل كرد و نبايد مورد آزمايش قرار بگيرم، بايد گفت: اين امر در حيطه اراده و اختيار ما نيست ؛ اصولا اين كه كسي دوست نداشته باشد به دنيا بياييد و از به دنيا آمدنش و رسيدن به نعمت وجود ناراضي است، امري دروني و در اختيار خودش و كاملا مربوط به خود او است ، اما اين امر واقعيت ها را تغيير نمي دهد .
مثلا بنده دوست دارم كه زمستان گرم باشد و تابستان سرد ، يا اصلا فصل سردي نباشد ، يا در برابر ويروس ها بيمار نشوم و... اما قوانين و قواعدي در عالم برقرار است كه بر اساس اصول خود عمل مي كند .ميل و خواسته من و شما در عملكرد آن ها تاثيري نخواهد داشت .
اصل به دنيا آمدن ما هم از همين قبيل است ؛در واقع بر اساس يك رابطه علٌي و معلولي و در نتيجه ازدواج و پيوند والدين مان خلق شده و به دنيا آمديم ، همانند ولادت همه موجودات ديگر و رخ دادن همه حوادث ريز و درشت عالم كه تابع علل است ؛ چنان كه نسل هاي بعدي هم از نتيجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد ، اين يك قانون عام در عالم است كه به صورت حتمي و جبري در عالم جريان دارد و قابل تغيير هم نيست .
در هر حال چه در قرار گرفتن در اين وضع راضي باشيم و چه نباشيم ، با عقل مان درك مي كنيم كه وضع آينده ما چه در دنيا و چه در دنياي ديگر ، مرتبط با نحوه رفتارهاي ما در دنياست. مي توانيم با حركتي حساب شده و عاقلانه وضع مناسبي را براي آينده خود رقم بزنيم . اين امر ارتباطي با نعمت هاي دنيا و مانند آن ندارد ، بلكه ضرورتي كاملا عقلاني و منطبق بر رهيافت هاي عقل بشري است كه دفع هر ضرري را از خود لازم مي داند .
ممكن است تصور شود كه انتخاب قبلي وضعيت بشر از طرف خداوند نوعي ظلم به اوست در حالي كه اين گونه نيست ، زيرا اصولا در نوع رابطه بين ما و خداوند حقي مطرح نمي شود تا بتوان از خدا به نوعي اين حق را مطالبه نمود يا در نوع اداي آن از رعايت عدالت و ظلم سخن گفت .
فرض كنيد متخصص طراحي و ساخت ربات باشيد و در طول زندگي ربات هاي مختلفي را براي مصارف گوناگوني بسازيد ؛ حال اگر فرض كنيم ربات ها از نسل ربات هاي هوشمندي باشند كه قدرت تحليل و فكر و پردازش اطلاعات داشته باشند و امكان ارتباط برقرار كردن با انسان ها را هم داشته باشند ، آيا معقول است رباتي از شما شاكي شود كه اصلا چه كسي به تو اجازه داد كه مرا بسازي و من دوست نداشتم كه ساخته شوم و بر اين اساس ساختن من بي عدالتي است ؟
مسلما اين ادعا گزاف است و او در قبال خواست و اراده شما حقي نداشت تا شما را در برابر آن حق مسئول بداند و نحوه رفتار تان را غير عادلانه بداند ؛ البته ممكن است رفتار شما در خصوص ساختن رباط ها به صفاتي مانند عاقلانه و منصفانه و هدفمند و مانند آن يا بر عكس متصف شود. اما غير عادلانه در مورد آن بي معناست .
در نتيجه اگر عقل و منطق اصل خلقت اين عالم و ساختار حاكم بر آن را كه بر اساس روابط علّي و معلولي است ،منطقي و خوب بداند و براي اين مسير هدفي معين تعريف نمايد، خلقت ما انسان ها بر اساس همين ساختار و قرار گرفتن مان در اين مجموعه امري درست و منطقي است. به حكم عقل لازم است در مقابل گزينه هاي مختلفي كه در برابرمان ببينيم. بهترين و كامل ترين را برگزينيم تا به بهترين سرنوشتي كه در برابرمان متصور است برسيم .

پي نوشت‏ها:
1. انفال (8) آيه 24.
2. شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج1، ص386.