1. چرا به حضرت زكريا ع بشارت فرزند دار شدن داده شد و ايشان به قوم خودشان اشاره كردند كه شب و روز به تسبيح خدا بپردازند؟
2. خداوند كه جسم نيست چگونه ايجاد صوت ميكند؟(راجب به برگزيده شدن حضرت موسي ع به پيامبري)

20 سال-فوق ديپلم-مرجع تقليد حضرت آيت الله خامنه اي

پرسش: حضرت زكريا و صوت خدا شرح : 1. چرا به حضرت زكريا بشارت فرزند دار شدن داده شد و ايشان به قوم خودشان اشاره كردند كه شب و روز به تسبيح خدا بپردازند؟ 20 سال-فوق ديپلم-مرجع تقليد حضرت آيت الله خامنه اي .

پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
حضرت زکریا و همسرش در سن پیری بودند و همسرش نازا بود . از این رو ایشان از فرزند دار بودن مایوس بودند.
ایشان که سرپرستی مریم را عهده دار بودند، وقتی بر مریم وارد می شد ، مشاهده می کرد میوه ها و خوردنی هایی نزد مریم هست که فصل آن ها نبود و در دسترس نبودند. علاوه این که جز ایشان هم کسی حق ورود خدمت مریم را نداشت؛ از این رو پرسید:
اى مريم! اين را از كجا آورده‏اى؟!
جواب شنید:
از سوى خداست. خداوند به هر كس بخواهد، بى حساب روزى مى‏دهد.
جواب، او را به رو آوردن به درگاه خدا سوق داد تا از خدای قادری که رزق و روزی به دست اوست و به هر کس بخواهد، بدون حساب روزی می دهد، بخواهد که به او فرزندی بدهد:
در آن جا بود كه زكريا، (با مشاهده آن همه شايستگى در مريم،) پروردگار خويش را خواند و عرض كرد: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكيزه‏اى (نيز) به من عطا فرما، كه تو دعا را مى‏شنوى!»
خدا دعای او را اجابت کرد و بشارت فرزند به وی داد . با توجه به غیر عادی بودن فرزند دار شدن، حضرت متعجبانه پرسید:
پروردگارا! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد، در حالى كه پيرى به سراغ من آمده، و همسرم نازاست؟!
بعد از خدا خواست تا بر صدق این بشارت نشانه ای برایش قرار دهد. خدا هم فرمود :
آيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلاَّ رَمْزاً وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكار؛(1)
نشانه تو آن است كه سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهى گفت. ( زبان تو، بدون هيچ علّت ظاهرى، براى گفتگو با مردم از كار مى‏افتد.) پروردگار خود را (به شكرانه اين نعمت بزرگ،) بسيار ياد كن! هنگام صبح و شام، او را تسبيح بگو!
سوال حضرت زکریا انکار یا استبعاد نبوده زیرا چنین قدرتی برای خدا قائل بوده ، خودش قبلا در دعا با وجود پیری و نازایی همسر، فرزند از خدا خواسته است. ایشان قبلا در دعا عرضه داشته بود:
رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائي‏ وَ كانَتِ امْرَأَتي‏ عاقِراً فَهَبْ لي‏ مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُني‏ وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا (2)
پروردگارا! استخوانم سست شده و شعله پيرى تمام سرم را فرا گرفته و من هرگز در دعاى تو، از اجابت محروم نبوده‏ام! از بستگانم بعد از خودم بيمناكم (كه حق پاسدارى از آيين تو را نگاه ندارند)! (از طرفى) همسرم نازا و عقيم است. از نزد خود جانشينى به من ببخش ... كه وارث من و دودمان يعقوب باشد و او را مورد رضايتت قرار ده!
با این که به قدرت خدا معترف و بر پیری خود و نازایی همسر واقف بود و خدا را قادر می دانست ، وقتی از خدا اجابت دعایش را شنید، از بزرگی این بخشایش تعجب کرد . با این که بدان باور داشت ، ولی برای رسیدن به مقام یقین و اطمینان سوال کرد .نشانه طلبید.
تعجب و تقاضا در بیان پیامبری همچون ابراهیم علیه السلام هم وجود دارد. وقتی ملائکه به حضرت ابراهیم بشارت فرزند دار شدن می دهند ، می گوید:
أَ بَشَّرْتُمُوني‏ عَلى‏ أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطينَ قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّالُّون‏(3)
آيا به من (چنين) بشارت مى‏دهيد با اينكه پير شده‏ام؟! به چه چيز بشارت مى‏دهيد؟ ‏گفتند: «تو را به حق بشارت داديم. از مأيوسان مباش! گفت: جز گمراهان، چه كسى از رحمت پروردگارش مأيوس مى‏شود؟»
با وجودی که حضرت ابراهیم به خدا و صدق بشارت خدا و ملائکه یقین دارد و یاس از او را گمراهی می داند، وقتی بشارت خدا را می شنود، از باب تعجب شگفتانه می پرسد:چگونه در سن پیری صاحب فرزند می شوم. حضرت زکریا هم وقتی بشارت را می شنود، همین سوال متعجبانه را می پرسد . بعد هم از خدا برای رسیدن به یقین و اطمینان ، نشانه می طلبد. طلب نشانه برای رسیدن به اطمینان هم با باور به صدق بشارت منافات ندارد ، همان گونه که حضرت ابراهیم وقتی از خدا می خواهد که میراندن و زنده کردن را به شهود وی برساند، مورد سوال واقع می شود که مگر ایمان و باور نداری و جواب می گوید:برای این است که به اطمینان قلبی برسم.
رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي؛‏(4)
فرمود: «مگر ايمان نياورده‏اى؟!» عرض كرد: «آرى، ولى مى‏خواهم قلبم آرامش يابد.»
بنا بر این منافاتی ندارد شخصیتی مانند حضرت زکریا برای رسیدن به آرامش قلبی و برای ارائه به دیگران تقاضای نشانه کرده باشد.
علامه طباطبایی ذیل این آیه می نویسد:
"اين جمله استفهامى است شگفت‏انگيز، مى‏خواهد حقيقت حال را بپرسد، نه اينكه بخواهد فرزند دار شدن خود را امرى بعيد بشمارد، چون بعد از آن كه خدا او را با صراحت بشارت داد، ديگر ممكن نيست شخصى مثل زكريا استبعاد كند، علاوه بر اينكه خود آن جناب همين دو امرى كه در استفهام خود گنجانده و آن را باعث تعجب شمرده، در سوره مريم در ضمن درخواستش نيز گنجانده، گفته بود:
" رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً، وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي، وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً، فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا (پروردگارا استخوانم سست و سرم سفيد شده، ولى هرگز از دعاى تو نوميد نبودم. از موالى بعد از خود مى‏ترسم، همسرم نازا است، پس از ناحيه خود وارثى به من بده).
مقامى كه سخن زكريا در آن اظهار شده ،نكته‏اى ديگر را مى‏رساند، گويا وقتى از مشاهده وضع مريم منقلب شده، به ياد فرزند نداشتن خود افتاده، غير از درخواست فرزند به ياد هيچ چيز ديگر نبوده ، در دعاى خود نام آن عاملى را كه سهم زيادى در تاثرش داشته برده، و آن دو چيز است، يكى پيرى، دوم نازايى همسرش، بعد از آن كه از ناحيه خدا بشارت يافت كه صاحب فرزند خواهد شد، گويا به خود آمد و حالت انقلابش برطرف شد. آن گاه متعجب شد، كه بعد از پيرى، و از زنى نازا فرزند دار مى‏شود. بشارت الهى وضعش را از ياس و اندوه به تعجبى آميخته با مسرت دگرگون ساخت.
اگر بعد از بشارت يافتن به فرزند، موانع اين كار و چگونگى برطرف شدن آن ها را پرسيد، براى اين بود كه خصوصيات افاضه الهى را بفهمد . در نتيجه از درك آن لذت ببرد . قدرش را بيش تر بشناسد، نظير همان سؤالى كه ابراهيم بعد از بشارت فرشتگان به صاحب فرزند شدن نمود و پرسيد: چگونه مرا چنين بشارتى مى‏دهيد، با اينكه پيرى بر من مسلط شده است؟ قرآن كريم داستانش را چنين نقل مى‏كند:
وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ، إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ، فَقالُوا: سَلاماً، قالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ، قالُوا لا تَوْجَلْ، إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ، قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلى‏ أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ، فَبِمَ تُبَشِّرُونَ؟ قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ، فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ، قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ.
در پاسخ ملائكه كه او را از نوميدى بر حذر داشتند گفت: سؤال من از نوميدى نبود، چگونه نوميد باشم، با اينكه از گمراهان نيستم، نوميدى كار گمراهان است، بلكه از اين جهت است كه وقتى مولاى يك بنده به سوى بنده‏اش روى مى‏آورد، قرب و انس و كرامت خود را اعلام مى‏دارد، اعلامش باعث انبساط و مسرت و ابتهاج بنده‏اش مى‏شود . همواره مى‏خواهد لطف مولاى خود را به خاطر و به زبان بياورد، گاهى به صورت تعجب، گاهى استعجاب و گاهى به صورت هاى ديگر.
ظاهر سخن اين است كه مى‏دانسته طرف سخنش خدا است، جوابى هم كه گرفته از ناحيه خداست. اگر در اين باره شكى نداشت، چرا درخواست نشانى و تشخيص آن را كرده است؟
مى‏دانسته ليكن دانستن مراتب مختلفى دارد، ممكن است اطمينان داشته كه نداى نامبرده از ناحيه خدا است، در عين حال از كيفيت ولادتى كه مايه تعجبش شده ،سؤال كرده است . به ندايى ديگر پاسخ داده شده، به نحوى كه نفس شريفش اطمينان يافته، سپس از خدا
نشانه‏اى خواسته تا اطمينانش مبدل به يقين شود.
از جمله مؤيدات اين وجه، جمله:" فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ ..." است، چون كلمه" ندا" معمولا به معناى صدا زدن از نقطه دور است . به همين جهت به سخن گفتن با صداى بلند نيز اطلاق مى‏شود، چون سخن گفتن با صداى بلند از نظر ما انسان ها، از لوازم دورى گوينده از شنونده است، نه اينكه معناى لغوى كلمه اين باشد، چون در داستان زكريا (ع) در مورد سخن گفتن آهسته نيز استعمال شده است.
قرآن كريم فرموده:" إِذْ نادى‏ رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا" ، اين اطلاق به عنايت تذلل زكريا و تواضع وى در قبال تعزز خدا و ترفع او بوده و در عين حال آن را خفى و نهانى خواند، پس از جمله" فنادته الملائكة" بر مى‏آيد كه زكريا فرشته همكلامش را نديده بوده، تنها صوت هاتفى را شنيده كه با وى سخن مى‏گويد.(5).
امر به تسبیح هم از باب شکر گزاری بر نعمتی است که نصیبش شده است.
پی نوشت ها:
1. آل عمران(3)آیه37-40.
2. مریم(19)آیه4-6.
3. حجر(15)آیه54-56.
4. بقره(2)260.
5. ترجمه المیزان،ج3،ص277-280،با ويرايش.

پرسش: خداوند كه جسم نيست. چگونه ايجاد صوت مي كند؟(راجع به برگزيده شدن حضرت موسي به پيامبري).
پاسخ:
خداوند با این که از جسم و جسمانیت منزه است، جسم را آفریده و صوت‌هایی که از برخورد اجسام به وجود می‌آید و از سوی موجودات زنده نظیر انسان و سایر حیوانات پدید می‌آید، همه را خداوند خلق و ایجاد می‌کند. هیچ موجودی در نظام خلقت نیست. مگر این که آفریده و مخلوق اوست . از آن جمله صداها و صوت‌هاست، آن ها از هر جسمی و از سوی هر کسی به وجود ‌آید ، در واقع خالق هستی بخش آن خداوند متعال است.
از این رو قرآن کریم تصریح فرمود: «الله خالق کل شی؛‌(1) خداوند آفریدگار همه چیز است». از این رو در ماجرای گفتگوی با حضرت موسی ، خداوند در درختی تجلی کرد و ایجاد کلام نمود . موسی از طرف راست وادی ایمن از درختی شنید که می‌گوید : خداوند پروردگار عالمیان هستم. (2)
خداوند آن صدا را در آن درخت ایجاد کرد تا آن گونه درخت سخن بگوید.
در این که کلام خداوند همان فعل اوست که ایجاد می‌کند، این بحث مطرح است که اگر خداوند متکلم است و کلام دارد و گفتگو می‌کند ،مراد ایجاد سخن است. از این رو امیر مومنان فرمود: «انما کلامه سبحانه فعل منه انشائه؛ (3) سخن خدا همان فعل اوست که ایجادش کرده». (4)
گر چه خداوند خالق هستی بخش صوت‌هاست، ولی همان طور که موجودات جسمانی را با واسطه و از طریق علل خاص خود و علل طولی آفریده و می‌آفریند، صوت‌ها را نیز به طور مستقيم نمی‌آفریند بلکه به واسطه علل طولی شان خلق می‌کند، مثلا در همان مورد که در پرسش اشاره گردیده، خداوند از طریق تجلی فعلی بر درختی تجلی فرمود . صوت «انا لله رب العالمین» (5) در آن ایجاد کرد . موسی از مجرای درخت شنید.
در ذیل آیه گفته شده: خداوند قدرت دارد، امواج صوتی را در هر چیز بخواهد می‌آفریند. در این ماجرا در میان درخت ایجاد کرد، چون موسی جسم و گوش دارد . نیازمند به امواج صوتی بود تا کلام خود را از آن طریق بشنود. (6)
علامه طباطبایی گفته است:
این آیه شریفه بدون تردید دلالت دارد بر این که درخت مزبور به وجهی مبدا آن ندا و آن گفتگو بوده، درخت سخن نگفته، بلکه سخن، سخن خدا و قائم به او بوده، نه قائم به درخت، همان طور که کلام ما آدمیان قائم است به خود متکلم، پس در حقیقت درخت حجابی واسط بود که خداوند از ورای آن با موسی سخن گفت. در مجموع این نکته قطعی است که خداوند در این ماجرا بدون واسطه با موسی سخن نگفته است، بلکه از فراسوی حجاب و واسطه‌ای که درخت بوده ،سخن گفت . صوت و صدا را در آن درخت ایجاد کرد تا موسی کلام او را از آن طریق بشنود. (7)

پی‌نوشت‌ها:
1. رعد (13) آیه 16.
2. قصص (28) آیه 30.
3. نهج البلاغه ،خطبه 186.
4. جلوه‌های قرآنی در نگاه امام خمینی، ص 41، نشر موسسه آثار امام، 1388 ش .
5. قصص (28) آیه 30.
6. تفسیر نمونه، ج 16، ص 75، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی‌تا.
7. المیزان، ج 16، ص 45، نشر جامعه مدرسین، قم، بی‌تا، با ترجمه سید محمد باقر همدانی .