سلام.خداقوت نگاه به اطرافم میکنم،جهان خارج از من وجود داردکه شامل اشیا وحیوانات ووو میباشد!هر چه میگردم خدایی نمیبینم!!!اصلا آیا خداوند غیر از جهان خارج هست؟وجهان خارج،خارج از دایره ی وجودی "هو"؟(درمعنای وجود وماهیت:آنچه میبینیم ازیک منظر وجود است واز یک منظر ماهیت؟آیا در عالم خارج غیر از آنچه میبینیم چیزی به نام وجود هست )آیا به مجموعه همینها میگوییم خدا(هستی مطلق)؟

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
اولا اگر مراد دیدن با ابزار بينايي(چشم ) است، قطعا خداوند را نمی‌توان با چشم دید چون چشم تنها موجودات مادی را می‌تواند ببیند و از دیدن موجود غیر مادی نظیر فرشتگان بی‌نصیب است، چه رسد به خداوند متعال که از این گونه امور منزه است. از این رو قرآن کریم به صراحت فرمود:
«لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر؛ (1) چشم‌ها هیچ او درک نماید و حال آن که او مشاهده کننده دیده‌ها است و او لطیف و نامرئی و به همه چیز خلق آگاه است» .
اگر مراد دیدن با چشم بصیرت و دیده جان است، کسانی که دارای این چشم‌اند، خدا را در همه جا و در همه چیز می‌توانند مشاهده کنند . از این رو امیر مومنان فرمود:
ما رایت شیئا الا و رایت الله معه و قبله و فیه (2) ؛ چیزی را ندیدم. مگر این که خداوند را همراه و قبل و در آن مشاهده کردم.
در جای دیگر نحوه مشاهده حق تعالی را مشخص کرد و فرمود:
لا تدرکه العیون بمشاهده العیان ولکن تدرکه القلوب بحقایق الایمان؛ (3) دیده ها هرگز او را آشکار نمی‌بینند، اما دل ها با ایمان درست او را می‌یابند.
بنابراین کسی چشم دلش بیناست ،خدا را در همه جا و بر همه چیز می بیند . اگر نبیند دیده جان او در واقع کور و نابیناست . در دعای نورانی سالار شهیدان آمده:
«عمیت عین لا تراک علیها رقیبا ؛(4) کور است چشمی که تو را به مظاهر هستی رقیب و ناظر نمی بیند».
در قرآن کریم نیز بدین نکته اشاره گردیده : «اولم یکف بربک انه علی کل شی شهید» (5) آیا کافی نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیز بلکه مشهور بر هر چیز است.
مفسر حکیم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه تصریح کرده:
« معنای آیه چنین است که آیا در تبیین حق، مشهود بودن پروردگارت بر همه چیز تو را کفایت نمی کند؟ زیرا هیچ چیزی نیست، مگر این که از همه جهات فقیر است و تعلق وجودی به حق تعالی دارد که فوق همه و قاهر بر همگان است، پس خداوند برای همه چیز معلوم است، گر چه بعضی اشیا او را نمی‌شناسند » . (6)
اگر چشم بصیرت در اختیار انسان باشد، می‌توان خداوند را قبل از همه اشیا پیرامون خود مشاهده کرد.
دوم: اگر مراد از جهان خارج ، عالم طبیعت و موجودات مادی است، بدیهی است که خداوند حقیقت فرا طبیعی و برتر از نظام هستی است، چه رسد به عالم طبیعت، و جهان را هرگز نمی‌توان به عنوان ظرف وجودی او تلقی کرد . ساحت الهی از دخول و خروج در جهان به مفهوم ظرف و مظروف منزه است . نسبت او به عالم به همان صورتی است که در آموزه‌های دینی بسیار اشاره شده از جمله در کلام حضرت در نهج البلاغه آمده:
مع کل شی لا بمقارنه و غیر کل شی لا بمزایله؛ (7) خداوند با همه چیز است ،نه این که همنشین آنان باشد . با چیز فرق دارد، نه این که از آنان جدا و بیگانه باشد.
در روایت دیگر آمده:
داخل فی الاشیاء لا کشی فی شیء داخل، و خارج منها لا کشی من شی خارج؛ (8)
حق تعالی داخل در اشیا است. اما نه مانند دخول شی در شی دیگر . خارج از اشیا است لکن نه مثل خارج بودن شی از شی دیگر.
در این گونه آموزه ها به نحوه حضور خداوند در عالم اشاره گردیده ، در مجموع این نکته به دست می‌آید که خداوند نسبت به عالم "معیت قیومیه" يعني همراهي هستي بخشانه دارد . حضور خدا در عالم ناظر به مقام فعل اوست و نه مقام ذات که برتر و بالاتر از این گونه مباحث است. (9)
سوم: هرگز نباید تصور کرد که مجموع آنچه دیده می‌شود و یا نمی‌شود خداست، چون این توهم صوفیانه و نظریه «همه خدايی» است که باطل و بی‌اساس است، بلکه می‌توان گفت که عالم و آدم با تمام کلیات و جزئیات خود جلوه وجود حق تعالی در مقام فعل است . هستی در واقع ظهور و تجلی وجود حق تعالی در مقام فعل است. درک این مطلب بر اساس مبنای عرفان راستین آسان خواهد بود که معتقد است عالم هستی نظیر سایه برای شاخص، امواج برای دریا و شعاع برای نور هستند که همه ظهور و نمود و آیت وجود حق در مقام فعل‌اند.
از این رو گفته شده: بر اساس مبنای وحدت وجود به مفهوم درست آن وجود واحد شخص است و در نشئه هستی جز سایه، عکس و ظهورات همان وجود حقیقی موجودی و وجودی مستقل فرض ندارد. (10) از این رو حافظ می گوید:
این همه عکس می و رنگ و نگاری که نمود یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
بنابراین آنچه در عالم دیده می شود ، آیت و تجلی وجود حقیقی و حقیقت متعالی است که مبدا همه این وجودهاست و آن ذات باری تعالی است . همه موجودات ظهور وجود او در مقام فعل است.

پی‌نوشت‌ها:
1. انعام (6) آیه 103.
2. علم الیقین ج 1، ص 49، نشر بیدار، قم 1377 ش .
3. نهج البلاغه، خطبه 179.
4. مفاتیح الجنان، ص 496.
5. فصلت (41) آیه 52.
6. المیزان، ج 7، ص 431، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1378ش.
7. نهج البلاغه، خطبه 1.
8. توحید صدوق، باب 43، حدیث .....، ص 306، نشرجامعه مدرسین، قم 1416 ق.
9. آموزه‌ای عرفانی از منظر امام علی (ع)، ص 123، نشر بوستان کتاب، قم 1384 ش .
10. همان ، ص 126.