در نهج البلاغه گفته شده كه زن وزندگي دردسر وزحمت است و زحمتبار تراينكه چارهاي جز بودن با آن نيست براساس اين جمله امام علي زن و زندگي كردن را زير سوال بردهاست واينكه ما مجبور هستيم وزن را يك نوع دردسر پنداشته وازدواج كردن را نفي ميكند در حالي كه اسلام ميگويد بايد ازدواج كرد يا چيزهاي ديگر درباره زنان گفته است لطفا توضيح دهيد يا در حديثي است كه ميگويد اگر زن نبود مرد بهتر خدا را عبادت ميكرد لطفا به صورت خوب توضيح دهيد
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
گرچه زن و مرد در انسان بودن مشترك هستند. اما دو صنف مختلف انساني هستند . زن و مرد از ابعاد گوناگوني قابل مقايسه هستند. مثلا از حيث نحوه خلقت و توانايي هاي جسمي و روحي و رواني، از حيث تكاليف و وظايفي كه خداوند براي آن ها قرار داده ، از حيث ارزش گذاري و ...
تفاوت هايي كه در آيات قرآن و روايات معتبر بيان شده ، مربوط به امور تكويني (نحوه خلقت) و تشريعي (قوانين و وظايف الهي) است، نه بعد ارزش گذاري . رواياتي كه در مذمت
زنان به آن ها استناد شده ، از حيث دلالت و يا از حيث سند ضعيف هستند . از ديدگاه اسلام تنها ملاك ارزشمندي انسان ها اعم از زنان و مردان تقوا است:
« يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير؛(1)
اى مردم ! شما را از يك مرد و زن آفريديم . شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد . گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست . خداوند دانا و آگاه است».
طبق اين آيه، ملاك برتري انسان ها، سياه و سفيدي يا زن و مردي يا عجم و عرب بودن و ساير اختلافات تكويني نيست. بلكه ملاك ارزشمندي انسان ها نزد خداوند متعال تقوا است . هر كس تقواي بيش تري داشته باشد ، نزد خداوند متعال ارزشمند تر است . قرآن كريم در آيه 11و 12 سوره تحريم آسيه همسر فرعون و مريم مادر حضرت عيسي را به عنوان الگويي براي مؤمنان معرفي مي نمايد.
اما پاسخ تفصيلي به سؤال شما:
در سوال مذكور به دو روايت اشاره شده و از اين دو روايت اين گونه برداشت شده كه حضرت علي (ع) قائل است كه زن موجود شري است كه فاقد ارزش است . نه تنها فاقد ارزش است بلكه مانع از كمال مردان نيز مي باشد.
درباره دو روايت مذكور بايد بگوييم كه روايت اول از حيث دلالت بر اين مطلب و روايت دوم از حيث سند مشكل دارد .مطالبي هم كه از آن ها استفاده شده، اشتباه و فاقد اعتبار است . براي اينكه به اشتباه بودن و عدم اعتبار اين دو برداشت پي ببريم ، متن اين دو روايت را نقل و بررسي مي نمائيم.
پيش از نقل اين دو روايت ذكر دو مقدمه ضروري است.
مقدمه اول:
زبان عربي بر خلاف بسياري از زبان ها داراي يك ويژگي برجسته و ممتاز است و آن ويژگي اين است كه اين قابليت را دارد كه بيش ترين معاني را در كمترين عبارات و الفاظ بگنجاند به گونه اي نه تنها حروف بلكه حركاتي كه بر روي حروف قرار دارند نيز مي توانند تأثير بسزايي در معناي جمله داشته باشند . از سوي ديگر حروف و الفاظي كه در جملات عربي به كار برده شده ، قابليت دلالت بر معاني گوناگوني دارد چنان كه مثلا براي حرف جر«باء» چهارده معنا در كتب ادبيات عرب نقل شده ،بايد در هنگام ترجمه عبارات عربي، مخصوصا عباراتي كه از بزرگان صادر مي شود ،دقت كافي را داشته باشيم . در شناخت معناي مورد نظر گوينده بايد به قرائن و شواهدي كه وجود دارد نيز توجه داشته باشيم.
مقدمه دوم:
علاوه بر اينكه بايد در كشف منظور واقعي عبارات و الفاظ احاديث تلاش كنيم ،بايد احاديث را از نظر سند و افرادي كه احاديث را نقل نموده اند نيز مورد بررسي قرار دهيم. به صرف اينكه در يك كتاب، فلان حديث نقل شده نمي توان آن حديث را به طور قطعي به معصومين
نسبت دهيم.
بعد از ذكر اين دو مقدمه به بررسي اين دو روايت مي پردازيم.
روايت اول:
متن عربي روايت اول به اين صورت است:
« الْمَرْأَةُ شَرٌّ كُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِيهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا»(2)
درباره اين روايت، گذشته از مناقشاتي كه درباره سند آن مي توان داشت (3) بايد بگوييم كه درباره الف و لامي كه بر سر كلمه «مرأه» آمده ، دو احتمال وجود دارد كه بنا بر يك احتمال اشكال شما به كلي منتفي است . احتمال ديگر هم به سبب مخالفت با دلايل عقلي و نقلي قابل پذيرش نبوده و منتفي است.
قبل از طرح احتمالات، مقدمه ديگري لازم به ذكر است كه الف و لام (ألـ) در زبان عربي استعمالات گوناگوني دارد ،از جمله الف و لام موصوله، زائده و الف و لام تعريف. در اين جا الف و لامي كه بر سر «مرأه» آمده، الف و لام تعريف است. اما خود الف و لام تعريف، در زبان عربي دو استعمال دارد كه از آن دو به لام عهد و لام جنس تعبير مي شود. براي اينكه اين دو استعمال روشن شود ، دو مثال ذكر مي كنيم.
اگر دو نفر به كتاب فروشي بروند و بخواهند يك كتاب خاصي را بخرند اما به هر دليل موفق به خريدن آن كتاب خاص نشوند، ولي بعد از مدتي يكي از آن دو برود و آن كتاب را بخرد ،وقتي پيش نفر دوم بيايد و بگويد كه «اشتريت الكتاب» ترجمه عبارت اين مي شود كه « كتاب خاصي كه قرار بود بخريم خريدم» در اين جا مي گويند الف و لامي كه بر سر «كتاب» آمده، الف و لام عهد است، يعني منظور گوينده اين نيست كه بگويد كتابي را خريدم. بلكه منظورش اين است آن كتاب خاصي كه تو هم مي داني خريدم.
مثال دوم اين است كه خداوند متعال مي فرمايد:« افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت»(4) ترجمه آيه اين است كه :« آيا آنان به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده است» در اين جا الف و لامي كه بر سر «ابل» آمده ،الف و لام عهد نيست، يعني شتر خاصي منظور نيست. بلكه حقيقت و جنس شتر منظور است . به اين الف و لام مي گويند الف و لام جنس.
با توجه به مقدمه مذكور در باره الف و لامي كه بر سر «مرأه» آمده بايد بگوييم كه اگر الف و لام را در اين جا الف و لام عهد بگيريم ، منظور از «المرأه» يك زن خاصي است كه مخاطب سخن آن زن را مي شناسد اما اگر الف و لام را الف و لام جنس بگيريم، منظور از «المرأه» ماهيت و جنس زن است ،نه زن خاصي كه مورد نظر گوينده بوده است.
اينكه گفته ايد حضرت علي زن را درد سر مي داند، بر اساس اين برداشت است كه مترجم الف و لام را الف و لام جنس فرض كرده ،ولي الف و لام مي تواند الف و لام عهد باشد . منظور از زن، جنس زنان نباشد. بلكه منظور حضرت يك زن خاص باشد. چنان كه برخي از علما همچون علامه سيد جعفر مرتضي عاملي(5) همين نكته را متذكر شده و گفته اند كه منظور از اين زن، جنس زن نيست. بلكه همان زني است كه جنگ جمل را بر پا نمود . سبب كشته شدن عده زيادي از مسلمانان شد . چون زن پيامبر (ص) بود ،به ناچار بايد احترام وي
حفظ مي شد.
با پذيرش اين معنا اساسا حضرت علي (ع) در مقام مذمت جنس زنان نيست. بلكه منظور حضرت مذمت يك زن خاص است كه مخاطبان منظور از آن زن را مي دانستند مانند همان مثال اول كه مخاطبِ جملهِ «اشتريت الكتاب»، منظور گوينده از كتاب را مي دانست.
روايت دوم:
متن عربي حديث ديگري كه در سؤال نقل شده اين است :
« لولا النساء لعبد الله حقا حقا » .
اين حديث و احاديث ديگري با همين مضمون در منابع اهل سنت نقل شده و علماي اهل سنت همچون ابن جوزي در كتاب «الموضوعات» (6) و فتني در«تذكره الموضوعات» (7) اين حديث را جزء احاديث جعلي دانسته اند . در برخي از كتب شيعه هم كه متن اين روايات نقل شده (8) سند روايت ذكر نشده، نمي توان به وسيله رواياتي كه فاقد سند و يا داراي سند ضعيف و جعلي هستند ، مطلبي را به اميرالمؤمنين (ع) نسبت داد.
با توجه به توضيحات مذكور روشن مي شود دو روايتي كه در سؤال به آن ها استناد شده ، يكي از حيث دلالت و ديگري از حيث سند مشكل دارند . مطالبي كه با استناد به اين روايات به اميرالمؤمنين (ع) نسبت داده شده ، صحيح نيست.
پي نوشت ها:
1. حجرات(49)، آيه 13.
2. نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 238.
3. علامه فضل الله در كتاب «الزهراء القدوه، ص 168-170» تشكيكاتي را درباره صدور اين حديث از حضرت علي (ع) وارد نموده است.
4. غاشيه(77)، آيه 17.
5. خلفيات كتاب مأساة الزهراء (ع)،ج 2، ص 540.
6. الموضوعات، ج 2، ص 302.
7. تذكره الموضوعات، ص 129.
8. من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 390.






