بنده خیلی وقته در حال بحث با اهل تسنن هستم. تا اینکه بحث به موضوع تحریف قرآن رسید. بنده عرض کردم ما هر حدیثی که با قرآن مخالفت داشته باشد را به دیوار می کوبیم(طبق حدیث) بحث تحریف هم که برخی علمای شیعه بر آن نظر دارند ، تحریف نص قرآن نیست . ایشان در جواب خیلی محکم جواب دادند و این جمله را عرض کردند : قرآن تحريف شده، در آن تغيير ايجاد شده، آيات بسياري از آن حذف شده، کلمات بسياري از آن ساقط گردانيده شده، بزرگان اصحاب و امت اسلامي بخاطر کينه با علي و دشمني با فرزندانش، و بخاطر از بين بردن ميراث رسول الله (صلى الله عليه وسلم) اينها را حذف نموده‌اند مثال اين مورد: پس بطور مثال: محمد بن يعقوب کليني از جابر از ابو جعفر (عليه السلام) روايت مي‌کند که گفت: به وي گفتم: براي چه علي بن ابي طالب امير المومنين ناميده شده؟ فرمود: خداوند او را ناميده است. و اين چنين در کتابش نازل کرده است. ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾ وأن محمداً رسولي وأنت علياً أمير المؤمنين) . و همچنين از جابر روايت شده که گفت: جبرئيل (عليه السلام) اين آيه را بر محمد اين چنين نازل کرد: ﴿وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا (في علي) فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّنْ مِثْلِهِ﴾ . از ابو بصير از ابو عبدالله (عليه السلام) روايت شده درباره فرمودهء خداوند: ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْكَافِرِينَ (بولاية علي) لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ﴾. پس فرمود: قسم بخدا، اين چنين جبرئيل (عليه السلام) براي محمد (صلى الله عليه وسلم) آورده است . و از ابو حمزه از ابو جعفر (عليه السلام) روايت شده که فرمود: جبرئيل (عليه السلام) اين آيه را اين چنين فرود آوردند: ﴿فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ (بولاية علی) إِلاَّ كُفُوراً﴾. و فرمود: جبرئيل (عليه السلام) اين آيه را اين چنين فرود آورد: ﴿وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ (فی ولاية علی) فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ (آل محمد) نَاراً﴾ . . ومنابع - اصول کافی – کتاب حجه – ج، 1 ص، 479. - کتاب حجت از اسول کافی، باب فیه نکت و نتف من التنزیل ج، 1- ص، 484. - کتاب حجت از اصول کافی، باب فیه نکت .... ج، 1 ص، 490. - کتاب حجت از کافی – ج، 1 ص، 493. (خواهش میکنم سریع جوابم را بدهید . خیلی مستند و قوی )

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
در باب تحريف قرآن از نظر روايي، هم در اهل سنت و هم در شيعه روايات فراواني هست که به صراحت يا به اشاره دلالت دارد که قرآن تحريف (کم) شده است . روايات از لحاظ سندي مختلف هستند . اندکي صحيح (داراي سند محکم و معتبر) و بعضي حسن(درجات پايين تر اعتبار) و بسياري ضعيف هستند .
جريان جعل حديث به صورت گسترده از جانب دشمنان شناخته و ناشناخته در طول تاريخ اسلام وجود داشته است. حتي در شيعه افرادي که خود را شيعه و طرفدار امامان نشان داده و به مراتب بالا رسيدند ، بعد زهر خود را ريختند و به جعل حديث همت گماردند ،به طوري که از امامان نقل شده که بعضي اصحاب منحرف ، روايات فراواني در کتب راويان حديث وارد کرده اند(1) .
با توجه به گستردگي اين جريان از زمان رسول خدا و بعد از آن، پيامبر و امامان براي پذيرش حديث معيارهايي ارائه دادند که از جمله آن ها عرضه روايات به قرآن است (2). چون قرآن اصل و کتاب خدا است ، هر روايتي که با آيات و مباني قرآني و اصول روايي و تصريح هاي قرآن و روايات ناسازگار باشد، قطعا کلام رسول خدا و پيامبر نيست . چون با استناد به ادله محکم عقلي و قرآني و روايي، قرآن در امان از تحريف هست ،پس رواياتي که بر وقوع تحريف دلالت دارد، قطعا جعلي هستند يا به معنايي غير از تحريف دلالت دارند .
با توجه به آن مباني محکم، عالمان اسلام اعم از شيعه و سني قرآن را در امان از تحريف شمرده ، همه رواياتي که به صراحت يا به اشاره دلالت بر تحريف دارند، بي اعتبار مي دانند. حتي اگر سند آن ها به ظاهر هيچ عيب و ايرادي هم نداشته باشد.
اما احادیثی که در بالا آورده اید، دلالت بر تحریف و کم شدن قرآن ندارد. بلکه معنای صحیحی دارند که با توجه به آن ها، هم روایت صحیح می تواند باشد و هم دلالت بر تحریف ندارد. اما روایت اول مجهول است(3) . به همین جهت ضعیف می باشد . معنای آن هم می تواند این باشد که در عهد ازل از انسان ها بر اقرار به یگانگی خدا و رسالت پیامبران از جمله پیامبر خاتم و به خلافت اوصیای پیامبران از جمله وصی پیامبر خاتم یعنی امیر مؤمنان گرفته شده است، زیرا این ها همه یک حقیقت هستند.
نمی توان خدایی و یکتایی خدا را قبول کرد ، ولی رسالت پیامبران و پیامبر خاتم را قبول نکرد، همچنان که نمی توان به خلافت اوصیای پیامبران که از جانب خدا معین شده اند و خلافت علی بن ابی طالب که خدا به او عطا کرده، اقرار نکرد . انکار خلافت مانند انکار توحید است زیرا از لوازم اصلی آن می باشد.
روایت دوم هم ضعیف است . علاوه بر آن دلالت دارد که جابر از عبدالله ابن سنان چنین شنیده یا در کتاب او دیده(4) و این برداشت و تفسیر او بوده ،نه عبارت وحی.
اما روایت سوم هم ضعیف است(5) و هم ممکن است دلالت بر تاویل آیه داشته باشد، نه تنزیل آن .
اما حدیث چهارم هم بنا بر قول مشهور، ضعیف است(6) . دلالت بر تنزیل قرآن ندارد. بلکه از تاویل های قرآن است.
عبارت پنجم هم ادامه حدیث چهارم است و همان طور که گفتیم این جا هم جاری است.
بنا بر این روایات فوق هیچ کدام سند معتبر نداشتند . علاوه بر این که دلالت صریح بر تحریف و کم شدن هم نداشتند . اضافه بر همه این ها اگر روایتی سند معتبر هم داشته و دلالت صریح هم بر کم شدن داشته باشد، قابل قبول نیست. زیرا ادله عقلی و قرآنی و روایی قوی تر و محکم تر بر تحریف و کم و زیاد نشدن قرآن دلالت یقینی دارد . با وجود آن ها به روایاتی که دلالت بر تحریف داشته باشد، توجهی نمی شود.
پي نوشت ها:
1. اختيار معرفه الرجال،ص489؛جامع احاديث شيعه،ج1،ص317.(امام صادق فرمود:مغيره بن سعيد(که از اصحاب نزديک امام باقر بود و منحرف شد). روايت هاي فراواني جعل کرد. امام رضا فرمود:خداوند لعنت کند ابو الخطاب (که از اصحاب امام صادق بود) را که او و يارانش روايت هاي بسياري در لابلاي احاديث امام صادق جعل کردند.
2. وسايل،ج27(از سري سي جلدي)،ص110-11.
3.مرآه العقول،ج25،ص107.
4.همان،ج5،ص28.
5.همان، ص60.
6.همان،ص80.