با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
در پاسخ به اين مساله بايد نگاهي جامع و كلان به حقيقت وجودي انسان و نيازهاي او انداخت ؛ اما قبل از ورود در اين بحث بد نيست اشاره اي به روح فرهنگ اسلامي و نگاه معرفتي اسلام به اصل ازدواج و ازدواج موقت بنماييم و اين مساله را از اين زاويه مورد بررسي قرار دهيم :
از منظر اسلام ازدواج قراردادي است که دو نفر زن و مرد با هم مي‌بندند . متعهد مي‌شوند که در کنار هم زندگي کرده ، نيازهاي جنسي و روحي و رواني همديگر را برآورده سازند . در اين مسير به تكامل و تعالي برسند ؛ در اين قرارداد هر دو محتاج يکديگرند و از همديگر بهره مي‌برند. در رفع نيازهاي يكديگر مي كوشند ؛ به علاوه ازدواج بستر شكل گيري نسل جديد و تربيت انسان هاي آينده ساز جامعه و تشكيل كانون پراهميت خانواده با همه كاركردهاي گوناگونش است .
تعابير متعدد قرآن به خوبي بيانگر نگاه عميق اسلام به مساله ازدواج و زندگي زناشويي است : «ومِن آياتهِ أنْ خلَقَ لکُم مِنْ أنفسکُم أزواجاً لتسکُنوا إليها؛(1) از نشانه‌هاي خداوند اين که از جنس شما براي تان همسران و جفت‌هايي آفريد تا در کنار آن ها آرامش بيابيد».
«هُنّ لباسٌ لکُم وأنتُم لباسٌ لهنّ؛(2) زنان لباس شما و شما لباس آنانيد».
يقينا حقيقت تشبيه زيباي همسر به لباس، يعني پوشاننده عيب‌ها سبب زينت و آرامش انسان و مانع از متاثر شدن از گزندهاي گوناگون، زماني وجود پيدا خواهد کرد که زن و مرد به هم متعهد باشند . در بين خود تعاملي سازنده برقرار كرده ، مهر و محبت و علاقه خود را نثار يکديگر کنند . براي آسايش و آرامش همديگر فداکاري نمايند. علاوه بر اين آيات ، تعابير مختلف بزرگان دين در روايات گوناگون بيانگر نگاه خاص و متعالي اسلام به مساله رابطه زوجين وزندگي زناشويي است .
اما در اين ميان ازدواج موقت نيز مورد تجويز و تاييد اسلام قرار گرفته ؛ چرا ؟
ازدواج موقت به عنوان راهکاري براي مواقع غير عادي و ضروري قرار داده شده ، هم ‌چنان که طلاق حرام نشده و راهكاري براي مواقع خاص و اجتناب ناپذير قرار داده شده است.
به همين خاطر در روايات ، ازدواج موقت و چند همسري تشويق نشده است. اگر در مواردي نسبت به متعه تشويق شده ،به جهت مبارزه با بدعتي بود که افرادي گذاردند و حلال خدا را حرام شمردند.(3) و گرنه ازدواج موقت به خودي خود مورد تشويق نيست، بلکه در رواياتي از ازدواج موقت بدون لزوم و ضرورت نهي شده است.
در برخي روايات آمده : خداوند مردان و زنان هوسباز را دوست نمي‌دارد و آنان را لعن مي‌کند.(4)
در روايت ديگر ضمن نهي از ازدواج موقت غير ضروري مي‌فرمايد: «بر ازدواج موقت اصرار نداشته باشيد. بر شما لازم است بر ازدواج دائم، به عنوان سنت رسول خدا؛ پس با مشغول شدن به ازدواج موقت، از همسران خود غافل نگرديد که آنان کافر شوند و از اين حلال و حکم خداوند بيزاري بجويند و اجازه دهنده آن (يعني ما امامان) را نفرين کنند و دشنام دهند».(5)
نگاه كلي اسلام در اين خصوص نگاهي خاص و در مقام اضطرار و ضرورت هاي خاص است ؛ اما آيا اين مشكل راه حل ديگري نداشت ؟ چرا اسلام راهكار ديگري براي اين امر را قرار نداد ؟
اسلام ديني است كه دستور آن بر اساس فطرت انسان ها و ضرورت هاي جوامع دسته بندي و عرضه شده ، در تعاليم آن واقعيت ها و حقيقت هاي اجتماعي بر احساسات و نگاه هاي سطحي ترجيح داده شده است .
چه ما قبول كنيم و چه نكنيم غريزه جنسي يكي از نيرومندترين غرائز انساني است، تا آن جا كه پاره‏اي از روانكاوان آن را تنها غريزه اصيل انسان مي‏دانند .تمام غرائز ديگر را به آن باز مي‏گردانند. از سوي ديگر اين يك قانون كلي است كه اگر به غرايز طبيعي انسان به صورت صحيحي پاسخ داده نشود، براي اشباع آن متوجه طريق انحرافي خواهد شد، زيرا غرايز طبيعي را نمي‌توان از بين برد.
بر فرض بتوان آن را به طور موقت سركوب كرد، اما اين به هيچ وجه پاسخي مناسب به يك نياز اساسي و نيرومند نيست ، زمينه سرخوردگي و توقف در مسير تعالي و كمال را به دنبال خواهد داشت ؛ بنابر اين راه صحيح آن است كه غرائز را از طريق معقولي اشباع كرده و از آن‏ها در مسير زندگي بهره‌برداري نمود.
بايد بپذيريم كه چه در گذشته و چه در حال به دلايل گوناگون، امكان ازدواج دائم براي بسياري از افراد فراهم نبوده و نيست ؛ در بسياري از محيط ها و فرهنگ ها افراد در سنين خاصي قادر به ازدواج دائم نيستند، يا افراد متأهل در مسافرت‏هاي طولاني و يا در مأموريت‏ها و يا به علل ديگري با مشكل عدم ارضاي غريزه جنسي رو به رو مي‏شوند؛ يا افراد متعدد به خصوص بانوان بعد از از دست دادن همسران شان به رغم نياز شديد به همدم و همسر ، توان ورود در اين عرصه را در خود نمي بينند و از برخوردهاي بد جامعه هراس دارند .
در واقع زناني كه به هر دليل ازدواج نكرده اند ، ولي نياز جنسي و عاطفي دارند ، همچنين زناني كه همسر خود را از دست داده اند و امكان يا تمايل ازدواج مجدد و دائم ندارند ، همچنين مردان يا جوانان مجردي كه در موقعيت و وضعيت مالي و اجتماعي ازدواج نيستند و يا دسترسي به همسران خود ندارند و يا به هر دليلي نياز جنسي شان با همسر خودشان ارضا نمي شود ، ارتباط مستقيم و جدي با مساله ازدواج مجدد دارند كه به نظرمي رسد ازدواج مجدد تنها ارهكار منطقي در برابر اين افراد است .
مثلا در خصوص مرداني كه نياز جنسي شان با همسرشان برآورده نمي شود ( كه البته بر اساس سرد مزاجي طبيعي در بانوان اين مردان در همه جاي دنيا كم هم نيستند) با در نظر گرفتن همه آنچه گفته شد ، به علاوه اين واقعيت که به دلايل گوناگون تعادل ميان مرد و زن همواره به هم مي‏خورد و زنان بدون همسر بيش تر از مردان در جامعه مي مانند ، ناچاريم يکي از سه راه ذيل را انتخاب کنيم :
أ) مردان تنها به يک همسر دائم در همه موارد قناعت کنند . زنان بيوه تا پايان عمر بدون همسر باقي بمانند . تمام نيازهاي فطري و خواسته‏هاي دروني و احساسي خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط داراي يک همسر قانوني باشند، ولي روابط آزاد و نامشروع جنسي را با زناني که بي شوهر مانده‏اند، به شکل هاي گوناگون برقرار سازند.
ج) کساني که قدرت دارند بيش از يک همسر را اداره کنند و از نظر جسمي و مالي و اخلاقي مشکلي براي آن‏ها ايجاد نمي‏شود، نيز قدرت بر اجراي کامل عدالت ميان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود که بيش از يک همسر انتخاب کنند يا ازدواج موقت داشته باشند .
حال اگر بخواهيم راه اول را انتخاب کنيم، بايد گذشته از مشکلات اجتماعي که به وجود مي‏آيد، با فطرت و غرائز و نيازهاي روحي و جسمي بشر به مبارزه برخيزيم. هم چنين عواطف و احساسات اين گونه زنان را ناديده بگيريم. اما اين مبارزه‏اي است که پيروزي در آن نيست. به فرض که اين طرح عملي بشود، جنبه‏هاي غير انساني آن بر هيچ کس پوشيده نيست.
اگر راه دوم را انتخاب کنيم، بايد فحشا را به رسميت بشناسيم . انواع مشكلات روحي و فرهنگي و اجتماعي كه دامنگير اين گونه روابط آزاد مي شود ، بر جامعه بپذيريم؛ تازه زناني که به عنوان معشوقه مورد بهره برداري جنسي قرار مي‏گيرند، نه تأمين مالي و اجتماعي و... دارند و نه آينده‏اي در خور و سرنوشتي معين. چنان که شخصيت آن‏ها در اين فرايند پايمال شده است . وجداني سرخورده و احساسي سرشار از ملامت خود دارند . اين‏ها اموري نيست که انسان آگاه آن را تجويز کند.
بنابراين تنها راه سوم مي‏ماند که هم به خواسته‏هاي فطري و نيازهاي غريزي زنان در موقعيت هاي خاص پاسخ مثبت داده شده ، هم از عواقب شوم فحشا و نابساماني زندگي اين دسته از زنان جلوگيري شود و جامعه نيز از گرداب گناه در امان بماند.
در اين ميان دو ضرورت مهم اجتماعي وجود دارد :
يكي آن كه وجود زنان بي سرپرست و بيوه در جامعه به دلايل گوناگون اقتصادي و روحي و غريزي مي تواند موجب مفاسد و مشكلات فردي و اجتماعي هم براي خودشان و هم براي مردان جامعه و هم فرزندان شان گردد ، در حالي كه با يك ازدواج موقت يا دائم اما كمرنگ تر از ازدواج اول ، بخش عمده اين نيازها برطرف شده و خطرات بسياري در اين زمينه برطرف مي گردد .
ديگر آن كه انگيزه هاي موجه جنسي در مردان آن هم در شرايط خاصي كه معمولا از طريق همسر خود توان برآورده ساختن آن را ندارند ، در پاره اي موارد تعدد زوجات را كاملا منطقي مي‏کند . با ازدواجي مشروع از فشارهاي ويرانگر روحي كه ممكن است همه توان مفيد اجتماعي يك مرد را گرفته و او را وادار به رفتارهاي بسيار پر خطر و پر آسيب نمايد، جلوگيري مي شود .
اگر واقع بينانه بنگريم مي بينيم در وضعيت احساس نياز ، با توجه به قدرت اين نيرو در مردان و تاثيرگذاري آن در تصميمات و رفتارهاي فردي و اجتماعي شان و توانايي مردان در برآورده ساختن تمايلات خود از طريق ابزارهاي مالي و اجتماعي كه دارند، در بسياري از موارد اين نياز اگر از طريق مشروع ارضا نشود، مردان را وادار به اقدام از طريق نامشروع مي‏کند. كه تبعات منفي فردي و اجتماعي و خانوادگي آن بسيار بيش تر و خطرناك تر است .
به علاوه براي ارضاي نياز جنسي انواع و اقسام انحرافات و راهكارهاي نامشروع هم وجود دارد ، اما اسلام ورود در حوزه هاي انحرافي براي ارضاي نيازهاي جنسي را بسيار خطرناك به حال فرد و جامعه دانسته، آن را خروج از مرز و نوعي عدوان و تعدي قلمداد نموده است ؛ تنها راهكارهاي اسلام براي برخورد منطقي با اين حقيقت وجودي ، طبيعي ترين وجامع ترين راهكار ممكن يعني ازدواج است كه علاوه بر برخورد منطقي با اين نياز دروني زمينه ارضاي ساير نيازهاي روحي و رواني انسان و رشد و تعالي فردي و اجتماعي او و ايجاد جامعه اي بالنده و پيشرو را نيز فراهم مي نمايد ؛
اما اگر زمينه ازدواج دائم با اين همه نتايج مثبت وجود نداشت، آيا مي توان نيازهاي جنسي را با همه شدت و قدرتش به حال خود رها كرد و به آن توجه ننمود؟ تجربه انسان در طول تاريخ نشان داده كه اين امر به طغيان ها و خسارات وحشتناكي منتهي مي گردد ؛ به همين خاطر اسلام راهكار دومي براي پاسخگويي به برخي از اين نيازها معرفي كرده كه ازدواج موقت باشد تا لااقل بستر ناقصي براي فروكش كردن اين نياز شديد فراهم شده ،زمينه تمرد و عصيان انسان در برابر دستور خداوند را سد نمايد .
البته در منظر اسلام شروط و قيود خاصي براي اين رابطه خاص در نظر گرفته شده ، چنانچه اين شرايط و مقررات تعيين شده از سوي شرع رعايت گردد،علاوه بر پاسخگويي طبيعي به يكي از غرايز انساني ، حقي هم از كسي پايمال نمي‏گردد . همچنين از فساد اخلاقي و رابطه بي حد و حصر و بدون ضابطه مردان و زنان جلوگيري مي‌شود .
اگر مختصر ارتباطي با فضاي مجموعه هاي فرهنگي و اجتماعي داشته باشيد ،خواهيد دانست كه مشكل اصلي و پايه اي در بسياري از مسايل و معضلات جامعه ما را عدم ارضاي درست همين نياز تشكيل مي دهد . سرخوردگي از آن بحران هاي پيدا و پنهاني را به وجود آورده است .
فرد نيازمند به رابطه جنسي به خصوص در جامعه امروزي از هزاران راه نامشروع نياز خود را برطرف كرده و در عين حال در برابر سرزنش هاي وجدان خود و احساس حقارت در برابر اين نياز دروني يا از اساس همه چيز را انكار كرده يك مرتد تمام عيار شده و دور همه حقايق ديني خط بطلان مي كشد و يا لااقل در فشار روحي خود به سرخوردگي و انزوا و منفور دانستن خود از فضاي دين ومعنويت رسيده ، اندك ارتباطات ديني گذشته خود را نيز بي فايده و بي ادبانه مي انگارد و ترك مي كند.
در حالي كه اگر در برابر فردي كه در فشار اين نياز قوي است راه حلي حلال و اضطراري گذاشته شود ، نه تنها در غالب موارد به هوسراني و عياشي سوق پيدا نمي كند بلكه ميل به دين و حقايق ديني در او به مراتب قوي تر شده، تلاشش براي فاصله گرفتن از مصاديق گناه و حرام نيز بيش تر مي گردد .
البته قبول داريم ممكن است افراد متخلفي پيدا شوند كه از اين قانون سوء استفاده نمايند، و زمينه برخي ناهنجاري هاي خاص را درجامعه به وجود آورند ؛ ولي بايد توجه داشت اولا در تمام يا اكثر قوانين،به نوعي تخلف و سوء استفاده وجود دارد ، اما اين نشانه نقص قانون نيست،
ثانيا : مشكلاتي اين گونه در بدترين شرائط از اوضاع بسيار خطرناك كنوني و نابساماني هاي جنسي موجود بهتر و قابل قبول تر است .
چه ما بپذيريم و چه نپذيريم در طول تاريخ نياز جنسي انسان زمينه ارتباطات گوناگون او با جنس مخالف را در شكل هاي گوناگون به وجود آورده است و خواهد آورد ، اما اگر در اين مسئله با دقت بنگريم، متوجه مي‌شويم ازدواج موقت، نه تنها عامل توسعه و تشديد اين امر نبوده مسبب تجويز هوسراني نيست، بلكه راهكاري براي محدود كردن، قانونمند كردن و جلوگيري از بي حد و حصر بودن آن است .
در انتها نبايد اين حقيقت اجتماعي را نيز از ياد برد كه ازدواج موقت در بسياري از موارد هم رابطه مستقيمي با روابط و نيازهاي جنسي ندارد .واقعا راهكاري در خصوص رعايت حدود شرع در روابط با جنس مخالف است . در ابعاد گوناگون كاركردهاي مختلف و بسيار مفيدي مانند آشنايي هاي پيش ازازدواج و محرميت هاي خانوادگي و حل مشكلات فرزند خواندگي و مانند آن را دارد كه از ذكر موارد و جزييات آن خوداري مي كنيم .

پي‌نوشت‌ها:
1. روم (31) آيه 30.
2. بقره (2) آيه 187.
3. نظام حقوق زن در اسلام، ص 82.
4. وسايل الشيعه، ج 7، ص 267 ـ 268.
5. همان، ج 21، ص 23.