با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
خداوند که عالم مطلق و آشنا به مصالح بندگان و دوستدار واقعي آنان است ، حتما نياوردن اسم آنان را در قرآن به مصلحت بندگان نزديک تر ديده است .
از طرف ديگر، بناي دنيا بر ابتلا و امتحان است . براي اين که امتحان درست انجام شود، خدا هم حق را آشکار بيان مي کند و هم راه توجيه و فرار قرار مي دهد. اگر راه فرار نباشد ، بندگان در پذيرش حق ناچار مي شوند و ديگر امتحان معنا پيدا نمي کند .
علاوه اين که با وجود پيامبر احتياجي به ذکر نام امامان و معصومان در قرآن نيست. زيرا امامان و معصومان در قرآن به نحو اشاره مانند تصريح بلکه در جاهايي بليغ تر و رساتر از تصريح معرفي شده اند، به گونه اي که اگر کسي به واقع دنبال حق باشد ، آن را به وضوح مي يابد . پيامبر هم در مواضع بسيار با تبيين آن آيات و تصريح و نام بردن از امامان ، اين معرفي را کامل کرده و جاي هيچ عذر و حجتي براي نپذيرفتن نگذاشته است.
مثلا وقتي آيه تطهير(1) نازل شد، پيامبر بارها و به طريق گوناگون اعلام کرد منظور اين پنج نفر است و غير اين پنج نفر نيست.
آيه اولي الامر(2) نازل مي شود و اطاعت مطلق از خدا و رسول و اولي الامر واجب مي گردد . پيامبر بارها مصداق هاي اولي الامر يعني دوازده امام را معرفي کرد و موارد فراوان ديگر، ولي کساني که نخواهند حق را بپذيرند، اين سخنان را ناديده و ناشنيده مي گيرند و از پي کار خويش مي روند.
آنان که با وجود معرفي هاي اشاره اي قرآن و معرفي هاي صريح پيامبر و تاکيد هاي قرآن بر اطاعت از پيامبر ، سخن ايشان را ناشنيده گرفتند و مي گيرند و کلامش را هذيان خواندند و مي خوانند، اگر نام امامان در قرآن هم آمده بود ، گوش نمي دادند و براي فرار چاره مي انديشيدند .
پي نوشت ها:
1. احزاب(33)آيه33.
2. نساء(4)آيه59.
۱۳۸۹/۰۸/۰۴ ۱۴:۱۶
شناسه مطلب: 20997






