بسم الله الرحمن الرحیم
سلام العلیکم
نام ونام خانوادگی:علیرضارضوانی
سن:14 محل زندگی:ایران.خراسان شمالی.بجنورد
مرجع تقلید:جناب شیخ لطف الله صافی گلپایگانی وجناب شیخ جعفرمجتهدی
تحضیلات:سوم راهنمایی
سوالات:
1-چراباوجوداینکه امام علی(ع)،پیامبر،امام حسن(ع)،حضرت ذوالقرنین،حضرت سلیمان(ع)
،حضرت داوود(ع)و...حکومتشان سلطنتی بوده،الان که ادعاداریم حکومتمان اسلامی است،
حکومت جمهوری است؟درضمن اگرجواب شمااین است که درگذشته مردم درکشان بالانبوده ویا
اصلا این نوع حکومت رایج نبوده؛لازم به ذکر است که حتی قبل ازرسول خدااین نوع حکومت
دریونان رواج داشته ومردم حاکم راازطریق انتخابات انتخاب می کردند.
2-طریقه ریاضت کشیدن ویادعائی براتسخیرجنیان رابیان فرمائید.
والسلام

پرسش 1:
رياضت شرح :
1-چرا با وجود اينکه امام علي(ع)،پيامبر،امام حسن(ع)،حضرت ذوالقرنين،حضرت سليمان(ع) ،حضرت داوود(ع)و...حکومت شان سلطنتي بوده، الان که ادعا داريم حکومت مان اسلامي است، حکومت جمهوري است؟ در ضمن اگر جواب شما اين است که در گذشته مردم درک شان بالا نبوده و يا اصلا اين نوع حکومت رايج نبوده؛ حتي قبل از رسول خدا اين نوع حکومت در يونان رواج داشته و مردم حاکم را ازطريق انتخابات انتخاب مي کردند.

پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
سؤال مهم و اساسى در فلسفه سياست اين است كه چه كسى حق دارد بر مسند حكومت قرار بگيرد و اداره امور يك جامعه را در دست داشته باشد.
ملاك اين كه فرد يا گروهى حقّ امر و نهى كردن در امور اجتماعى داشته باشد و مردم ملزم به اطاعت باشند چيست؟
اين تعبير كه حكومت انبيا و امامان سلطنتي بوده ،مهم نيست، زيرا حكومت سلطنتي آن است كه يك نفر مادام العمر در راس حكومت قرار گيرد . در نوع استبدادي آن پادشاه در آن فعال باشد و از قانون پيروي نكند(1)
كدام يك از حكومت هاي مذكور چنين بوده ؟ هر كدام زماني موفق به تشكيل حكومت مي گشتند كه مقبوليت داشند. مردم نيز امور حكومتي را به آن ها مي سپرده و انبيا از آنان نقش مشورتي مي خواسته اند .
پاسخ به پرسش تان در گرو بيان رابطه مشروعيت با مقبوليت مي باشد.
تعيين رابطه مشروعيت با مقبوليت بستگى به ضابطه‌اى دارد كه براى مشروعيت قائل مى‌شويم. بديهى است كه اگر ملاك مشروعيت يك حكومت را «پذيرش مردمى» آن بدانيم و اين كه افراد يك جامعه بر اساس رضا و رغبت حاكميت آن را گردن نهاده باشند، مشروعيت و مقبوليت پيوسته با هم خواهند بود . هر حكومت مشروعى از مقبوليت نيز برخوردار خواهد بود. به عكس، هر حكومت مقبولى مشروع نيز خواهد بود. از آن طرف نيز اين كه حكومتى مشروع باشد. امّا مقبوليت مردمى نداشته باشد و يا اين كه به رغم برخوردار بودن از مقبوليت مردمى، مشروعيت نداشته باشد ،فرض نخواهد داشت.
امّا اگر ملاك مشروعيت را امر ديگرى غير از «پذيرش مردمى» قرار دهيم ، امكان جدايي مشروعيت از مقبوليت وجود خواهد داشت . ممكن است حاكمان و حكومت هايى را پيدا و يا فرض كرد كه گرچه مشروعيت دارند. امّا مردم به آن ها اقبالى ندارند و يا به عكس، مى‌توان حاكمان و حكومت هايى را يافت كه به رغم تمايل مردم به آنان و برخوردارى از محبوبيت مردمى، مشروعيت نداشته و از انواع غاصبانه حكومت محسوب گردند.
از نظر تفكّر اسلامى حقّ حاكميت و حكومت ذاتاً و اصالتاً از آن خداى متعال است . هيچ فرد يا گروهى از چنين حقّى برخوردار نيست. مگر اين كه دليلى در دست باشد كه خداوند چنين حقّى را به او داده است. طبق دلايلى كه داريم معتقديم خداوند اين حق را به پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) و دوازده امام معصوم پس از حضرت و به فقيه جامع الشرايط در زمان غيبت امام زمان(عليه السلام) داده است.
نسبت به زمان حضور پيامبر بين مسلمانان هيچ اختلافى نيست كه مشروعيت حكومت حضرت هيچ ارتباطى با نظر و خواست مردم نداشته است. بلكه مشروعيت آن صرفاً از طرف خداوند متعال بوده ، خداوند شخصاً و بدون آن كه نظر مردم و تمايل آن ها را خواسته باشد، همان‌گونه كه حضرت را به پيامبرى برگزيد، حق حكومت را نيز به ايشان عطا فرموده است. چه مردم بپذيرند و چه نپذيرند، حاكم بر حق و قانونى، رسول خدا بوده است . اگر هم مردم حكومت ايشان را نمى‌پذيرفتند ،تنها اين بود كه آن حكومت تحقّق پيدا نمى‌كرد، نه اين كه مشروعيت پيامبر براى حكومت و حق حاكميتى كه خداوند به
حضرت داده بود ، از بين مى‌رفت.
در مورد امامان معصوم نيز مى‌گوييم چون مبناى مشروعيت آنان از نظر شيعه، نصب از جانب خداوند است، گر چه مردم از آنان حمايت نكنند و حاكميت آنان را نپذيرند. امّا از نظر خداوند، حقّ حاكميت آنان همچنان پا بر جا و محفوظ است . ايشان حاكم بر حق هستند . با وجود آنان در بين مردم، حاكميت ديگران مشروع و قانونى و بر حق نيست. باز همان‌گونه كه در مورد پيامبر گفتيم نقش مردم در تحقّق و استقرار حاكميت و حكومت حضرت صد در صد بوده ، براى تأسيس و استقرار حكومت خود از هيچ قدرتى استفاده نكرده، بلكه عامل اصلى و اساسى، پذيرش و قبول مردم و مسلمان‌ها بوده است.
در مورد امامان معصوم نيز همين گونه است كه نقش مردم در تحقّق و استقرار حاكميت و حكومت آنان صد در صد است . آنان براى رسيدن به حقّ مشروع و قانونى خود به زور و جبر متوسّل نمى‌شوند. بلكه اگر خود مردم آمدند و پذيرفتند، تصّدى امر حكومت را عهده دار مى‌شوند.
بنابراين از نظر شيعه بين نقش مردم در مشروعيت و نيز نقش مردم در تحقق و استقرار حكومت پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام) هيچ تفاوتى وجود ندارد . در هر دو مورد (مشروعيت و تحقّق) كاملا نظير يكديگر هستند.
فقهاى شيعه معتقدند كه در زمان غيبت ، حاكم شرع عبارت از فقيه جامع الشرايط است كه بر اساس توقيع شريفى كه از ناحيه مبارك امام زمان(عليه السلام) به ما رسيده و نيز ساير ادلّه‌اى كه در اين زمينه وجود دارد، به نصب عام براى حكومت نصب شده اند.(2)
بنا بر اين اصل تشريع حكومت و حاكميت فقيه از طرف خداوند و امام زمان است . همچنين تعيين شخص آن هم بايد به نوعى به امام زمان و اجازه جضرت انتساب پيدا كند. امّا تحقّق و استقرار حاكميت و حكومتش بستگى به قبول و پذيرش مردم دارد.
بر مبني حكومت ديني ولايت فقيه مشروعيت از مقبوليت جداست .مشروعيت ولايت و حكومت فقيه پا بر جاست كه در جاي خود بحث شده اما براي فعليت بخشيدن حكومت ولي فقيه نياز به مقبوليت مردم داريم . راه رسيدن به مقبوليت مردم در زمان امير المومنين و امام مجتبي بيعتي بود كه با حضرت نمودند.در زمان كنوني انتخابات و رفراندومي بود كه مردم راي آري به جمهوريت و اسلاميت نظام با هم دادند . در واقع مجريان دولتي بر اساس انتخابات مستقيم تعيين شوند .اما در نظام هاي سياسي كه مبني را جمهوريت به تنهايي مي دانند، طبيعي است كه بين مقبوليت و مشروعيت تفاوت نگذارند . اين دو را همراه هم بدانند و نتيجه بگيرند نظامي مشروعيت دارد كه مقبوليت مردمي داشته باشد .
بنا بر اين نوع حكومت هاي انبيا،امامان و ولي فقيه با نوع حكومت سلطنتي و دموكراسي متفاوت است . مشروعيت شان را از مقبوليت مردم نگرفته اند. بلکه مشروعيت حکومت شان براساس رضايت و اذن الهي است ،خواه نام آن سلطنتي باشد يا جمهوري. البته براي تحقق و استقرار آن از شيوه هاي متعارف و معمول غالب در هر عصر استفاده خواهد شد .
پي نوشت ها :
1.لغتنامه دهخدا،ج8 ،ص12104 ، ناشر موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، سال چاب: 1373.
2. نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه، مباحث استاد محمدتقى مصباح يزدى، تدوين و نگارش: محمدمهدي نادري قمي ،ص 50 تا 80 ؛ پيامبران دولتمرد ،ناشر: مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي.

پرسش 2:
طريقه رياضت کشيدن چيست؟
پاسخ:
رياضت در آموزه‌هاي ديني به کار رفته است. امام علي(ع) مي‌فرمايد:
"إنّما هي نفسي أروضها بالتقوي لتاتي آمنة يوم الخوف الاکبر؛
همت من در اين است که نفس خود را با تقوا رياضت دهم تا در روزي که ترس و بيم آن سخت تر است آسوده باشد".(1)
از ديدگاه اسلام مقصود از رياضت، تمرين و وادار کردن خويش به کارهاي خير و ترک محرّمات و انجام واجبات است. هدف از رياضت، رفع موانع وصول به حق و رام کردن نفس و آماده شدن براي پذيرش فيض الهي و هدايت‌هاي رباني است که پيامبر اکرم(ص) از آن به جهاد اکبر ياد نمود.(2)
رياضتي مورد قبول اسلام است که اولاً با بدعت توأم نباشد .
ثانياً با عزت نفس و کرامت انساني منافات نداشته باشد. قرآن مجيد يکي از رياضت‌هاي مسيحيان را که رهبانيت و ترک دنيا به منظور گريز از مسئوليت‌هاي زندگي است، به شدت نکوهش کرده و آن را بدعتي مي‌داند که ريشه وحياني نداشته است.(3)
اسلام رهبانيت مسيحيان را با فرمان جهاد از پيش پاي مسلمانان برداشت. پيامبر اکرم(ص) در اين باره مي‌فرمايد: "رهبانيت امت من جهاد در راه خدا است".(4)
يکي از رياضت هايي که در مکتب تصوف معمول بوده، روش ملامتي است. اين افراد براي اين که مردم به آنان عقيده پيدا نکنند، تظاهر به بدي مي‌کنند. استاد مطهري مي‌گويد:
"اين‌ها مبارزه با نفس است، اما [يک نوع] جهاد با نفسي است که اسلام آن را اجازه نمي‌دهد".(5) زيرا با عزت نفس منافات دارد. ترک دنيا و رهبانيت هندوها و پيروان کليسا و يا چله نشيني و عزلت صوفيان و اصحاب خانقاه از رياضت‌هاي نامشروع محسوب مي‌شود.
امام خميني(ره) از قول استادش مرز ميان رياضت باطل و رياضت صحيح را بيان داشته و فرموده اند:
"ميزان در رياضت باطل و رياضت شرعي صحيح، قَدَم نفس و قَدَم حق است. اگر سالک به قدم نفس حرکت کرد و رياضت او براي پيدايش قواي نفس و قدرت و سلطنت آن باشد، رياضت باطل [است] و سلوک آن منجر به سوء‌ عاقبت مي‌باشد و دعوي‌هاي باطله نوعاً از همين اشخاص بروز مي‌کند و اگر سالک به قدم حق سلوک کرد و خداجو شد، رياضت او حق و شرعي است".(6)
اگر منظور از رياضت را مهار نفس و کنترل غرايز دروني و تقويت اراده بدانيم، کدام رياضت بهتر از ترک محرّمات و لذّات نفساني و انجام واجبات است؟ نفس انسان به منزله اسب سرکش و چموشي است که آدمي را از طريق پيروي از نفس به ورطه سقوط مي‌کشاند. دشمن غدّار که نفس اماره نام دارد، بسيار نيرومند ظاهر مي‌گردد که جز با رياضت رام نمي‌گردد. از طرفي واجبات الهي توأم با رنج و مشقت است. مانند روزه گرفتن در تابستان، وضو با آب سرد در هواي سرد، واجبات مالي مانند خمس و زکات، جهاد و امر به معروف و نهي از منکر، حج و غيره. بعضي از مستحبات نيز از اين قاعده مستثنا نيست مانند نماز شب، روزه‌هاي مستحبي و نمازهاي نافله .
در روايتي از امام صادق(ع) مطلب مذکور برداشت مي‌شود:
"بين بنده و پروردگار حجابي تاريک تر و وحشتناک تر از نفس اماره و خواسته هايش وجود ندارد . براي ريشه کن کردن آن‌ها سلاحي بهتر از احتياج به خدا و خشوع و گرسنگي و تشنگي در روز (روزه داري) و شب زنده داري وجود ندارد".
از نظر اسلام مرحله اول رياضت آن است که انسان نفس و تمام قواي اعضاي خود را تحت فرمان و اطاعت خداوند و احکام شرع قرار دهد. سعي نمايد که نفس را از همه رذايل اخلاقي و مفاسد فردي و اجتماعي و خصلت‌هاي ناپسند پاک سازد. نيز روحيه حسد، حرص، غيبت، شهوت و مانند آن را از وجود خود برطرف سازد.
در مرحله بعدي روح خود را به زيور اخلاق نيک و خصلت هاي پسنديده که در نظام اجتماع و فرد تأثيري به سزا و عميق دارند آراسته کند.
اگر کسي در دو مرحله قبل موفق شد، روح او پاکي و صفاي خاص پيدا مي کند . مجذوب حق مي شود . محبت شديدي نسبت به حضرت حق پيدا مي کند. در اين حالت است که انسان به مسئوليت خود بيش تر آگاه مي شود و کارهاي خود را در برابر خداوند ناچيز مي­بيند.
پي‌نوشت‌ها:
1. نهج البلاغة ، ج3 ، ص71 ، تحقيق : شرح : الشيخ محمد عبده ، چاپ : اول ، سال چاپ : 1412 - 1370 ش ، ناشر : دار الذخائر - قم - ايران.
2. بحارالانوار، ج67، ص 65.علامة مجلسي،تحقيق : السيد إبراهيم الميانجي ، محمد الباقر البهبودي ، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان.
3. حديد (57) آيه 27.
4. بحارالانوار، ج67، ص 114.
5. استاد مطهري، انسان کامل، ص 233.ناشر صدرا.
6. امام خميني، چهل حديث، ص 45.موسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني.

پرسش 3:
دعائي براي تسخير جنيان بيان فرمائيد.

پاسخ:
يكي‌ از مسائل‌ مهم‌ و دقيق‌ در خصوص‌ جن‌ و شيطان‌، تسخير آن‌ها است‌، يعني‌ آيا مي‌توان‌ بر آن‌ها مسلط‌ شد و از آنان‌ در امور زندگي‌ كمك‌ خواست‌؟
تسخير جن‌ ممكن‌ بوده‌ و عده‌اي‌ توانسته‌اند جن‌ و حتي‌ شيطان‌ را مسخر كنند و به‌ استخدام‌ خويش‌ در آورند، ولي هر کس چنين ادعائي کند، نمي توان سخن او را پذيرفت. البته نمي‌توان‌ براي‌ تسخير جن‌ يك‌ قاعده‌ و اسلوب‌ مشخص‌ و كلي‌ داد. اما گروهي‌ كه‌ در اين‌ باره‌ تلاش‌ كرده‌ و به‌ نتائجي‌ دست‌ يافتند، مرتاضان‌ و ساحران‌ بودند كه‌ با رياضت‌هاي‌ مخصوص‌ و غالبا غير شرعي‌ قادر بر اموري‌ شدند، حتي‌ افرادي‌ بعضي‌ جنيان‌ را براي‌ امور دنيوي‌ "دست‌ يابي‌ به‌ برخي‌ امور پنهاني‌ از قبيل‌ پيدا كردن‌ اموال‌ مسروقه‌ به‌ خدمت‌ مي‌گرفتند.
البته از نظر اسلامي اقدام براي تسخير جن مشروع نيست و مسلمان نبايد دنبال اين گونه کارها برود
در قرآن‌ كريم‌ راجع‌ به‌ تسخير جن‌ و شيطان‌ تنها درباره حضرت‌ سليمان‌ آمده‌ است‌. از نعمت‌هايي‌ كه‌ خدا به‌ حضرت‌ عطا كرد: "و من‌ الجن‌ من‌ يعمل‌ بين‌ يديه‌ باذنه‌؛(1) برخي‌ از جنيان‌ پيش‌ روي‌ او به‌ اجازه پروردگارش‌ كار مي‌كنند". که خدا اين قدرت را به سليمان عطا کرده بود .
اين مركز از ارائه راهكارهاي تسخير جن معذور مي باشد.
پي نوشت :

1. سباء (34) آية 12.