با سلام
آیا دلیلی برای زندگی انسان می توان تصور کرد؟
انسان به طور طبیعی زندگی می کند. اهدافی را که در زندگی دنبال میکند برای بهره بردن در زندگی، لذت بردن، رفع ناراحتی ها ،ویا به طور کلی برآوردن نیاز ها و لذ ت بردن اززندگی است(در دید مذ هبی هم مشاهده می شود:شخص به دین عمل می کند تا در آخرت در بهشت زندگی کند ،از قرب به خدا لذت ببرد،بری اعمالش مجازات نشود.ودر دینی مانند اسلام معتقد اند که دین نیازهای دنیوی را نیز برطرف می کند )اما هیچیک دلیلی برای زندگی نوع بشر نیست.
در اعتقادات مذهبی اسلام دلایلی مانند به کمال رسانیدن هستی وپرستش خدا مطرح میشود که به به نظر می رسد دلیل واقعی زندگی بشر نباشند :
طبق عقاید مسلمانان جهان برای بهره مندی انسان خلق شده پس دلیلی بزرگتر برای زندگی بشر باید وجود داشته باشد که جهان در خدمت هدف بشر درآمده ،نه تکامل هستی.حتی میتوان نتیجه گرفت که هدف از خلقت جهان همانهدف مستقیم بشر است
خدا را حکیم می دانند،پس جهان را خلق نکرده که بشر او را پرستش کند در حالی که نیازی به آن پرستش ندارد(در اینجا بحث در باره ی علت وجود انسان است نه این که خودش به عبادت نیاز دارد یا نه).
از آنجا که قبل از افرینش موجودی وجود ندارد که خدا برای بر طرف کردن نیازی صورت می گیرد(نیاز خود یا دیگران،جسمی یا روحی و روانی و عاطفی)وخود خدا نیز بی نیاز است پس هدفی برای نوع بشر وجهان هستی نمی توان تصور کرد .
این مطلب نتیجه میدهد که هم زندگی انسان پوچ است هم حکمت خدا را نقض می کند.
حال آیا دلیلی برای زندگی وزندگی با دید غیر مادی وخارج از میل طبیعی به زندگی وخدا وجود دارد در حالی که باارزش ترین چیزی که فلسفه ودین می تواند به انسان بدهد دلیلی فرا تر از میل طبیعی به زندگی برای زندگی است؟
هدفی برای زندگی بشر وجود دارد ؟
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
در پرسش شما چند نكته وجود دارد كه قابل بررسي است.
1- دليلي براي زندگي انسان وجود دارد ؟
2- انسان به طور طبيعي زندگي مي كند.
3- اهدافي كه براي زندگي انسان در نظر گرفته شده ، عبارت است از لذت بردن بيش تر و رفع ناراحتي ها.
4- ديد مذهبي نيز همين هدف ،يعني لذت بردن بيش تر را مدنظر گرفته لكن لذت هاي معنوي را به آن اضافه كرده است.
5- لذت بردن، چه دنيوي و مادي اش و چه اخروي و معنوي اش دليل بر زندگي نوع بشر نيست.
6-در اعتقادات مذهبي اسلام دلايل ديگري مانند رسيدن به كمال هستي براي زندگي انسان در نظر گرفته شده است كه به نظر صحيح نمي آيد، چرا كه جهان براي بهره مندي انسان خلق شده، نه انسان براي به كمال رساندن هستي.
7- مي توان گفت كه هدف از خلقت جهان همان هدف از زندگي بشر است. بنابراين خدا انسان را خلق نكرده است كه او را پرستش كند ،در حالي كه خدا نياز به پرستش انسان ندارد.
اين مطالبي است كه از متن سوال( که كمي آشفته است )بر مي آيد. براي بررسي مفصل هر كدام از اين بخش ها و نكات نياز به فرصت و مجال ديگري است لكن اشاره وار به هر كدام نگاهي مي اندازيم.
پاسخ مطلب اول : دليل براي زندگي انسان وجود دارد. چرا كه خداي حكيمي كه به حكمت او اذعان كرده ايد انسان را خلق كرده است و حكيم كار عبث و لغو انجام نمي دهد. بنابراين از خلقت هدفي داشته است . هدف از خلقت انسان به دست خدا همان هدف از زندگي انسان مي باشد.
خدا انسان را براي رسيدن به مقصودي خلق كرده است ( اين مقصود به خدا كه فاعل است برنمي گردد بلكه به فعل يعني انسان برمي گردد) و آن مقصود همان است كه انسان بايد در زندگي خود آن را دنبال كند تا زندگي اش عبث و بيهوده نشود. هر هدفي كه جايگزين هدف اصلي بشود، به معني عبث و بيهوده بودن زندگي انسان است.حال هدف چيست ؟ در توضيح نكات بعدي روشن مي شود.
مطلب دوم كه فرموده ايد انسان به طور طبيعي زندگي مي كند ،معناي روشن و دقيقي ندارد. اگر منظور اين است كه انسان به صورت طبيعي يعني مادي زندگي مي كند و تمام زندگي او حول ماديت و حيات مادي مي چرخد ، نظر درستي نيست. چرا كه با يك نگاه اجمالي به زندگي دنيوي انسان مي بينيم كه در زندگي بسياري از اهداف غير مادي ديده مي شود كه ممكن است انسان حتي جان خود را براي رسيدن به آن بگذارد.
وقتي فرزندي حاضر است هر امر مادي را تنها براي خشنودي مادر فدا كند، اين هدف را نمي شود مادي فرض كرد.
اما اگر منظور اين است كه انسان در زندگي خود به دنبال غرائز و اقتضائات طبيعي است و درصدد بهره بردن از زندگي و بهبود آن است، سخن صحيحي است.انسان چه در زندگي مادي خود و چه در زندگي معنوي خود به دنبال بهره بردن از حيات (كه سرمايه اي گرانبها در دستان او است ) می باشد تا بتواند هر چه بيش تر سهم خود را از هستي ببرد . لكن تفاوت زندگي صحيح از زندگي غير صحيح اين نيست كه يكي به دنبال بهره بردن بيش تر از زندگي است و ديگري چنين نيست ، بلكه تفاوت در موضوع بهره مندي و متعلق آن مي باشد. يعني انسان از چه مي خواهد بهره مند شود و اين سرمايه حيات را براي بهره بيش تر بردن از چه مي خواهد صرف كند.
اگر بگوئيم چون همه انسان ها ( چه مذهبي چه غير مذهبي ) به دنبال بهره مندي از زندگي هستند به اين صورت كه لذت بيش تر ببرند و رنج كم تر داشته باشند ،پس هيچ تفاوتي در حيات مذهبي و غير مذهبي نيست ، سخن درستي نمي باشد چرا كه زندگي بدون اين كه از فرصت حيات نهايت استفاده شود ،خلاف فطرت و خلاف حكم عقل است . اين همان بي هدفي است كه طبق حكم عقل از فاعل حكيم قبيح است. مذهب نمي گويد كه از زندگي خود استفاده بيش تر نبر ،بلكه بهره مندي از زندگي را هدفمند مي كند، يعني هدف اصلي و صحيح و واقعي و جاودان را كه انسان را جاودانه مي كند، نشان مي دهد تا آدمي در دام اهداف موقت و غير اصلي و غير صحيح گرفتار نشود.
يكي از اهدافي كه نگاه مذهبي به ما مي دهد ، لذت بيش تر بردن و رنج كم تر كشيدن است ،ولي نگاه و ديد و تعريفي كه از لذت و رنج ارائه مي دهد، با نگاه و ديد و تعريفي كه يك جهان بيني غير مذهبي ارائه مي دهد ،متفاوت است.
جهان بيني مادي و غير ديني لذت و رنج را منحصر در لذت و رنج مادي مي بيند . به انسان توصيه مي كند كه هر كس لذت مادي بيش تر از زندگي خود ببرد ،موفقيت بيش تري در تحقق هدف زندگي كسب كرده است. لكن جهان بيني غير مادي و ديني با ارائه يك ديد فرامادي به انسان، لذت را از لذت مادي به لذت غير مادي ارتقا مي دهد و مي گويد اگر انسان به هدفي كه از حيات برايش در نظر گرفته شده است برسد ،به لذت غير مادي نيز خواهد رسيد .
همان گونه كه در پرسش اشاره كرده ايد ، لذت غيرمادي عبارت است از لذت قرب الهي. لذت مادي از نظر دين مردود نمي باشد، بلكه اسلام مي گويد لذت مادي نمي تواند هدف جايگزين براي هدف اصلي باشد.
مي گويد اگر لذت مادي در موردي مانع از رسيدن به لذت معنوي باشد، مردود است و بايد كنار گذاشته شود ، ولي در صورتي كه چنين نباشد، اشكالي ندارد كه انسان از لذائذ مادي هم بهره مند شود . براي اين مطلب چهارچوبي را مشخص كرده است به نام شريعت.
بررسي نكته پنجم : اين سخن درست است كه هدف نهائي از خلقت انسان و به تبع آن هدف نهائي از زندگي، لذت بردن بيش تر، چه مادي و چه معنوي نيست ،بلكه لذت قرب الهي از لوازم هدفي است كه انسان در حيات خود بايد آن را دنبال كند، نه خود هدف. اما اين هدف چيست كه بايد انسان آن را دنبال كند و اگر به آن برسد، از لوازمش لذت دائمي است؟
براي رسيدن به هدف كه نگاه اسلام به هدف از خلقت انسان چيست، به طور طبيعي بايد سراغ منابع اسلامي برويم و از آن استفاده كنيم:
آنچه كه از قرآن به عنوان اصلي ترين منبع هدف گذاري زندگي برمي آيد، اين است كه هدف از خلقت انسان ( طبيعتا هدف از زندگي ) عبادت است.
هر فرد عاقل و حكيمى كه كارى انجام مىدهد، هدفى براى آن در نظر دارد. از آن جا كه خداوند از همه عالم تر و حكيم تر است. بلكه با هيچ كس قابل مقايسه نيست، اين سؤال پيش مىآيد كه چرا انسان را آفريد؟ آيا كمبودى داشت كه با آفرينش انسان بر طرف مىشد؟! آيا نيازى داشته كه ما را براى پاسخگويى به آن آفريده است؟! در حالى كه مىدانيم وجود او از هر جهت كامل و بى نهايت در بى نهايت است و غنى بالذات. پس طبق مقدمه اول بايد قبول كنيم كه هدفى داشته، طبق مقدمه دوم بايد بپذيريم كه هدف او از آفرينش انسان چيزى نيست كه بازگشت به ذات پاكش كند.
نتيجتا بايد هدف را در بيرون ذات او جستجو كرد، هدفى كه به خود مخلوقات بازمىگردد، و مايه كمال خود آن ها است، اين از يك سو.
از سوى ديگر در آيات قرآن تعبيرهاى مختلفى در باره هدف آفرينش انسان شده است.
در قرآن مىخوانيم:
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛
او كسى است كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را آزمايش كند كدامين نفر بهتر عمل مىكنيد. (1) آزمايش و امتحان انسان ها از نظر" حسن عمل" به عنوان يك هدف معرفى شده است.
در آيه ديگر آمده :
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً؛
خداوند كسى است كه هفت آسمان را آفريده و از زمين نيز مانند آن خلق كرده است، فرمان او در ميان آن ها نازل مىشود تا بدانيد خداوند بر هر چيز توانا است. علم او به همه موجودات احاطه دارد. (2)
علم و آگاهى از قدرت و علم خداوند به عنوان هدفى براى آفرينش آسمان ها و زمين (و آنچه در آن ها است) ذكر شده است.
در آيه ديگر مىخوانيم:
وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ- إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ؛ اگر پروردگارت مىخواست همه مردم را" امت واحده" (و بدون هيچ گونه اختلاف) قرار مىداد، ولى آن ها همواره مختلفند- مگر آنچه پروردگارت رحم كند، براى همين (رحمت) آن ها را آفريده (3) طبق اين آيه رحمت الهى هدف اصلى آفرينش انسان است.
اما آيه « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون ؛ جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند» (4) روى عبوديت و بندگى تكيه مىكند. با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهايى آفرينش جن و انسان معرفى مىنمايد.
اندكى تامل در مفهوم اين آيات، و آنچه مشابه آن است، نشان مىدهد كه هيچ تضاد و اختلافى در ميان آن ها نيست. بعضى هدف مقدماتى، بعضى متوسط و بعضى هدف نهايىاند و بعضى نتيجه آن.
هدف اصلى " عبوديت" است كه در آيات مورد بحث به آن اشاره شده، " علم و دانش" و" امتحان و آزمايش" اهدافى هستند كه در مسير عبوديت قرار مىگيرند." رحمت واسعه خداوند" نتيجه عبوديت است.
ترتيب روشن مىشود كه ما همه براى عبادت پروردگار آفريده شدهايم، اما مهم اين است كه بدانيم حقيقت" عبادت" چيست؟
آيا تنها انجام مراسمى مانند ركوع و سجود و قيام و قعود و نماز و روزه منظور است يا حقيقتى است غير اين ها؟ هر چند عبادات رسمى همگى دارای اهميتند.
براى يافتن پاسخ بايد روى واژه" عبد" و" عبوديت" تكيه كرد و به تحليل آن ها پرداخت.
" عبد" از نظر لغت عرب به انسانى مىگويند كه سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد. ارادهاش تابع اراده او، خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالك چيزى نيست، در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمىدهد.
" عبوديت"- آن گونه كه در متون لغت آمده- اظهار آخرين درجه خضوع در برابر معبود است، به همين دليل تنها كسى مىتواند معبود باشد كه نهايت اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست.
عبوديت نهايت اوج تكامل انسان و قرب او به خدا است.
عبوديت نهايت تسليم در برابر ذات پاك او است.
عبوديت اطاعت بى قيد و شرط و فرمانبردارى در تمام زمينههاست.
عبوديت كامل آن است كه انسان جز به معبود واقعى يعنى كمال مطلق نينديشد. جز در راه او گام بر ندارد. هر چه غير او است فراموش كند، حتى خويشتن را . اين است هدف نهايى آفرينش بشر كه خدا براى وصول به آن ميدان آزمايشى فراهم ساخته ، علم و آگاهى به انسان داده ، عبادت هایی مقرر کرده ، نتيجه نهائيش غرق شدن در اقيانوس" رحمت" او است.
لذت از لوازم عبوديتي است كه به عنوان كمال انسان و هدف از خلقت و بالطبع هدف از زندگي معرفي شده است.
با توضيحاتي كه گذشت و با توجه به تعيين هدف از زندگي ، از ديدگاه ديني و قرآني روشن مي شود كه هدف از زندگي انسان تكامل هستي به صورت مطلق نيست چرا كه انسان جزئي از هستي است. جزء نمي تواند تامين كننده غايت و هدف كل باشد. بنابراين هدف از خلقت انسان تكامل آدمي است .تكامل او در عبوديت خدا است( به معنائي كه عرض كرديم ) نه تكامل هستي و در متون ديني هم تكامل هستي بيان نشده است همان گونه كه ملاحظه شد. طبق آيات قرانی زمین و آسمان ها در خدمت تعالی و تکامل انسان ها هستند .
با توجه به تعيين هدف زندگي انسان در ضمن مطالب گذشته و توضيح معناي عبوديت روشن مي شود كه هدف از خلقت انسان عبادت و پرستش خدا است ،ولي اين به معناي پرستش به معنائي كه مي شناسيم نيست، بلكه معناي دقيق تري دارد كه بيان شد.
يقينا خدا به عبادت و عبوديت ما نيازي ندارد چون واجب الوجود است . واجب الوجود در وجودش نقصي ندارد كه بخواهد به وسيله فعلش آن را كامل كند، بلكه هدف در اين جا بازگشت به فعل دارد كه انسان مي باشد. يعني هدف از خلقت انسان در وجود آدمي است و بازگشت به خود او دارد ،نه خدا كه خالق اوست.
پي نوشت ها:
1.ملك (67) آيه 2.
2.طلاق (65) آيه 12.
3.هود (11) آيات 118-119.
4.ذاريات (51) آيه 56.






