در یکی از اشعار علامه طباطبایی خواندم که( کشیدند در کوی دل دادگان میان دل و کام دیوار _چه فر هادها مرده در کوه ها چه حلاج ها رفته بر دار ها)علامه طباطبایی در این شعر عشق فرهاد را با یک ویزگی توصیف کرده است و ان این که عشق فرهاد باعث شده تا او میلی به لذات وکام های دنیایی نداشته باشد و اورا در این ویزگی برابر با عشق حلاج به حضرت حق دانسته است . نکته این جاست که در عشق های حقیقی یعنی عشق به خداوند انسان مجذوب صفات ذاتی حضرت حق می شود بنابراین خود را از هرچه غیر حق که جز مخلوق خالق نیست بریده وخود رابی میل به آن ها می یابدمانند عشق حلاج. امااین سوال این است که چرادر کلام علامه عشق فرهاد به شیرین با این ویزگی یاد شده است در صورتی که هیچ دلیلی برای این مدعا وجود نداردو همه می دانند که عشق به جنس مخالف از جنس شهوت ومیل به چهره و اندام زیبای معشوق برای ارضای غریزه ی جنسی است .تنها یک توجیه به نظر می رسد و ان این که فرهاد شیرین را صاحب صفات الهی دانسته که چنین چیزی بعید و عین کفر است لطفا به من بگویید دلیل این ادعای علامه و تناقض موجود در آن چیست چیست؟
پاسخ:
@@با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
اولا آنچه در اشعار علامه آمده ،نظیر بسیاری دیگر از شاعران عارف مشرب مثل حافظ
، از باب تمثیل و استعاره ادبی است . عشق های فرهاد و مانند او تمثیل نمادین و بهانه برای بیان نکته های عمیق ادبی و عرفانی است که در اشعار حافظ نظیر آن را بسیار میتوان یافت. حافظ مي گويد :
« ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاده در دلها» كه در آن، عالم و نظام آفرینش که مظاهر اسما و صفات خداوند است ،به موی تاب دیده و مجعد معشوقه تشبیه شده است.
بابا طاهر میگوید:
نسیمی کز بن آن کاکل آیو مرا خوش تر ز بوی سنبل آیو
به شو گیرم خیالش گر در آغوش سحر از بسترم بوی گل آیو
در این دو بیتی نفحات و عنايات معنوي خدا به بوي کاکل معشوقه تشبیه گردیده و... بنابراین این گونه مسایل باید بر مبنای خاص خود تحلیل شود.
دوم: گر چه فرهاد و حلاج و یا مجنون نسبت به لیلی و مانند او ممکن است. برخی عشق به ظاهر و برخی عشق به مظهر برای شان جلوه کرده است، ولی روی هم رفته آن ها در اصل عشق و عاشقی مشترک بودهاند. چه این که فرهاد همانند مجنون عشقي داشته و شیرین نماد عشق او بوده است و یا دست کم کسانی که عشق او را به تصویر شاعرانه درآورده و ماندگار کرده اند ،نظیر نظامی گنجوی هدفشان برداشت عارفانه و تقریب و تمثیل محسوس برای بیان نکتههای عرفانی و عشق معنوی و الهی بوده است. یعنی از عشق فرهاد به شیرین به عنوان نماد عاشقی در تبیین سوز و گداز عاشقانه استفاده ادبی کردهاند.
سوم: در تبیین عشق اصلی مطرح است که میگویند:
«المجاز قنطره الحقیقه» مجاز پل عبور برای رسیدن به حقیقت است. برخی از عارفان و شاعران معتقدند، که عشق حقیقی و الهی در ابتدا ممکن است به صورت عشق مجازی برای انسانی ظاهر گردد . عشق مجازی منجر به عشق حقیقی بشود. گویا عشق فرهاد به شیرین نیز از همین مقوله بوده، چنان که از تحلیل نظامی گنجوی در ماجرای عشق فرهاد به شیرین نیز همین نکته مطرح شده است.
چهار: گر چه معلوم نیست که فرهاد ، شیرین را مظهر جمال خدا تلقی کرده و عاشق او شده باشد، ولی ممکن است کسانی که عشق فرهاد را به شعر درآورده، به عنوان نمادین چنین تفسیری از آن اراده داده باشد. به خصوص که شاعران عارف مشرف این مبنا را زیاد مورد استفاده قرار دادهاند. جامی در این باب میگوید:
از آن لمعه فروغی بر گل افتاد ز گل شوری به جان بلبل افتاد
ز رویش روی خویش آراست لیلی به هر مویش ز مجنون خواست میلی
جمال اوست هر جا جلوه کرده ز معشوقان عالم بسته پرده (1) .
پس این یک اصل متداول در اشعار بزرگان است که برای تبیین مقاصد بلند عرفانی ،از سوژه های مختلف بیش ترین استفاده را نموده ، حقایق الهی را بازگو می کنند . کار علامه نسبت به آنچه درباره عشق فرهاد و حلاج اشاره کرده ، از همین باب است. بنابراین در کلام حضرت علامه تناقض نیست، ولی در این گونه مسایل خوب است به این نصیحت حافظ شیراز عنایت شود که می گوید:
چون بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جانم خطا این جاست.
پینوشت:
1. هفت اورنگ، ص 519، انتشارات سعدی، تهران، 1346 ش.






